مژی جون وشوشو
یه مژی چشم خمار ویه شوشو جنتلمن

 

 

تا یکی دوسال پیش تو کل زمینه ها مبنا رضایت خودم بوده وبس .از خود راضیکلا اونقدری اعتماد به نفس بالایی دارم واونقدری خودم رو قبول دارم که کسی رو نمی دیدم از خود راضی_ باور کنید به دور از غرور وخودخواهی_ همه چی خودم ملاک بود واز نظر خودم خیلی چیزای عالی وخوبی داشتم که می تونسته رو دوسه تا ضعف کوچولوم رو بپوشونه _ هر چند که تمایل در برطرف کردن ضعف هام داشتم _ مثلا من ادم جوشی نبودم ونیستم چون ادم جوشی خیلی راحت از کنار مسایل مادی وضررهای اون نمی گذره ولی من عین خیالم هم نبود قبلنها برای خودم والان هم برای شوشو اصلا برای ضررهای مادی ناراحت نمی شم وروش فکر هم نمی کنم ولی ادم خونسردی هم محسوب نمی شم .از وقتی شوشو اومده سعی کردم خونسرد بشم .مثلا موقع رانندگی یا وقتی کنار شوشو بودم خیلی از حرکت مردم ناراحت می شدم وعنوانش می کردم .از عابر پیاده وقت نشناس که تازه چراغ سبز می شد یادش میومد از وسط ماشینها از خیابون رد بشه تا راننده ای که سر چهارراه دوسه ثانیه مونده بود چراغ سبز بشه بوق می زد وبهت می فهموند که حرکت کنی و...تا اینکه یه بار شوشو گفت دوس داره وقتی من کنارش هستم حداقل گاو بودن یه عده رو نبینم واین همه راجع به فرهنگ یه عده حرف نزنم ._ حقیقتا از وقتی این کاررو کردم حداقل انرژی منفی کمتری به من رسیده ، من که نمی تونم فرهنگ یه عده رو عوض کنم ولی خودم می تونم که کمتر ناراحت بشم _خلاصه همیشه وهمه جا خودم رو قبول دارم وخیلی خوشحالم که یه عده هم عین منن واین به من فهموند زیاد هم از خود متشکر نیستم !

تو درس خوندن چیزی که از بچگی به یاد دارم هوشم بوده نه زرنگی .من یه درس رو فقط یه بار می خونم وبا اونی که چندین بار خونده یا قبل از شبهای امتحانی هم یه مروری داشته نمره یکسان ودر خیلی مواقع بالاتری می گیرم ولی بیشتر از این دوس ندارم بلانسبت خرخونی کنم .همیشه اونهایی که از نزدیک منو می شناسن بهم می گفتن یه ذره تلاش کنم همیشه شاگرد ممتاز خواهم شد ولی من همینقدر تلاش رو دوس دارم .از یک چهارم مغرم استفاده می کنم ونه اینکه خیلی راضی باشم  نه ...ولی نمراتم خوبه واین نشون میده که من خیلی تیز هوش تر از اونیه ام که دائم سرش تو کتابه . تو کارای شخصی واون چیزاهایی که مربوط به زندگی مشترک هم می شه تا بحال فقط رو خودم فوکوس می کردم .تا همین اواخر که کمی خسته وتنبل شدم .دیدم تازه از تمام اطرافیانم هنوز بیشتر کار می کنم _ معلوم شد قبلا بیشتر از موتورم کار می کشیدم _ درسته که مهسا سرکاررفتن رو می کنه تنبون عثمان وهمش می خوادکسری های رفتاری وکارکردی  هر نفری رو به سر کار رفتنش بچسبونه ولی من قبول نمی کنم چون یه مدت علاوه بر دوشیفت سرکار رفتن درس هم خوندم وخونه مجردیم هم عین دسته گل بود ! شاید تو یه سری اخلاق ها مثلا مهربونی یا خونسردی یکی رو ملاک قرار بدم  ولی اینها برای من خیلی انگشت شماره . تو کار ورفتار با مردم جامعه وخونسرد بودن همیشه شوشو رو ملاک قرار میدم .بیشتر می گم خوبه من این اخلاق فلانی رو ندارم تا اینکه بگم کاش من این اخلاق فلانی رو میداشتم .گاهی به دیگران نگاه می کنم که فاصله رو ببینم نه اینکه خودم رو عین کسی بکنم .حالا تازه فهمیدم تا بحال اصلا از خود متشکر واز خودراضی نبودم حسم به خودم قویه وخودم رو خیلی قبول دارم وصد البته هم همچین بیخودی نیست این قبول داشتنم .

پ ن : دوسه روز پیش وسط کارم تو مدیریت وبلاگم دسترسیم به هرنوع وبلاگی قطع شد امروز هم با وجود رویت گودری وگذاشتن کامنت برای وبلاگ های اپ شده الان اونم به فنا رفته .تو نت خبرهاییه که من و شما ها نمی دانیم !متفکر

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مژگان ] [ نظرات () ]

 

1_امروز توسط کامنت دوست جونیم متوجه شدم بهمن ماه برای ما مردادی ها ماه گشادی ه .تا بحال فکر می کردم بخاطر نزدیک شدن به سال نو وحجم زیاد کارا اینجوریه وبعد هم که دانشجو شدم حسم این بود که ما بین دوترم من گشادی می گیرم ! خب الان خیالم راحت ترشد.اوه

 

2_وقتی شوشو ساعت یازده بیدار می شه فکر کردید من چیکار می تونم بکنم ؟ ناهار گذاشتم وبعدش شوشو رو با بیسکویت وچای راه انداختم بره _ عاشق بیسکویت پتی بور با چای ه هر وقت میریم هایپر مارکت دوسه تا از این پتی بور ها برای خودش برمیداره _البته می دونید که خردادیه واین عاشق بودن یکی دوروزه وبعد هوس خیار با ماست چکیده می کنه یه مدت هم برش پیتزاهای از شب مونده رو دوس داره بخوره گاهی هم عاشق پنیر خامه ای با گردو می شه ویه مدت هم صبحونه گرم رو بیشتر می دوسته والی اخر _

 

3_شوشو که رفت اتاق خواب رو جمع وجور کردم ولباس ها رو ریختم تو ماشین وبعدش هم کمی تلفن کشی وجمع وجور کردن اشپزخونه وتازه دل خودم صبحونه خواست _ همین نیم ساعت پیش _ سه چهارتا تخم بلدرچین نیمرو کردم با یه لیوان ماوالشعیر خنک !خوشمزه _ تفاوت  صبحونه خودم وشوشو رو داشته باشید_ الان هم همینجوری که می نویسم ته لیوان ماوالشعیر رو هم میخورم !

 

4_حالا که ماه بهمن ماه گشادی برای منه .صبر می کنم کمی بگذره وبعد کارای خونه تکونی رو شروع کنم .امیدوارم تا اون موقع یه کمکی خوب پیدا کنم .همیشه عوض کردن کمی سخت بوده .فکر کنم کلاس خیلی زیادی هم تو ترم دیگه نداشته باشم _ سه کتاب چیه دیگه _ .

 

5_اول هفته دیگه برنامه خرید با الهه رو دارم خدا کنه کنسل نشه که این پولام به باد نره وحداقل دوسه تا چیزی که دوس دارم رو باهاش گرفته باشم .

 

6_یه سوال دارم ازتون مرگ پسر همسایه هم که شده از کنارش نگذرید نیشخند.من اخر اعتماد به نفسی ام یعنی اخر اخرش تو هر چیزی که فکرش رو بکنید .ولی با این حال این طبیعی که ادم یه چیزی رو برای خودش مبنا قرار بده .مثلا شاگرد اول می شی که مبناش همون معدل ادمه .فکر می کنی کارت تو این زمینه درسته که مبناش وجود کلی ادم خنک تو همون زمینه ست ...وبگیر برو اخر .شما خودتون رو تو هر زمینه ای چطور محک می زنید ؟ با کیا ؟ با چه تعداد ؟...اینو جواب بدید که موضوع پست بعدیم در همین رابطه ست .( کامنت دونی بازه )

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مژگان ] [ نظرات () ]

 

 تمام نمراتم رویت شدند بجز همون پیشرفته 2 که ازش می ترسیدم .درسته که خیلی درس سختیه ولی نه تا اون حدی که من سرجلسه با گوش اویزون بیام بیرون مخصوصا که با استاد شادمان برداشته بودم که ایشون فوق العاده درس میده .تا شب پکر بودم که این درس رو پاس نمی کنم ولی فرداش که از الهه پرسیدم وفهمیدم هفتا سوال بوده احتمال دادم لبه مرزی نمره اورده باشم .این درسم هم پاس شد همین الان نمره اش رو تو پورتالم دیدم .( همون حدس خودم لبه مرزی پاس شد )

 

 

این ترم هم با موفقیت تموم شد

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مژگان ] [ نظرات () ]

 

1_امروز که سعدی رفتم برای شوشو ساک ورزشی ودوتا شورت ورزشی ومچ بند هم گرفتم ! اسمش شورت ه ولی هم قد یه شلوار جین بابت پول سلفیدم اوهوالان دلم می سوزه که باز قرار اینور وانور این شورت های ورزشی پاره بشه !نیشخند

 

2_ظهر به شوشو گفتتم داره میاد بالا ساک ورزشیش رو هم بیاره .که هم لباس هاشو بشورم هم اینکه بجاش این ساک ورزشی جدید رو بهش بدم .توش کفش های نایکش رو گذاشتم با شورت وتی شرت ومچ بند واسپری که خودم براش گرفتم .گفتم فردا که میخواد بره باشگاه ساک جدیدش رو هم بهش بدم که کلی عشق بکنه ! خوبه اون خردادیه اونوقت تو این کارا من تنوع طلبم .دائم لباس های ورزشیش رو عوض می کنم وگاها رنگهای خیلی شاد هم براش می ذارم که تو باشگاه حالشو ببره .اینم عکسش

 

3_زنگ بزنم به مهسا اگه برای فردا پایه بود برم اون سمت .خونه اش نزدیک خونه خواهریه .خواهری که فردا تولد داماد همسرش اینا دعوت ه _ شوهر خواهرشوهرش !!_ اگه مهسا اوکی باشه یه سر میرم خونه خواهری با مهسا .یه لباس ازش گرفتم تنگمه  اونو بدم وبعدش با مهسا بریم بازار گردی ومنم پارچه ام رو بدم به خیاط که مانتوش کنه تا قبل از شروع کلاس های یونی من مانتو دار بشم .باید یه مقنعه خاکستری هم بگیرم .مانتوهای قبلیم بخاطر تریکو بودنشون نسبتا زود خراب شدند .جنس مثل تریکو دوس دارم فقط حیف یه بار مصرفه _ حالا نه به این شوری ولی واقعا زور داره این همه پول خیاط بدم بعد شش ماه اونم دوتا مانتو دووم نیاره _ بعد هم برم خونه مهسا تا شوشو از باشگاه بیاد دنبالم .همش بستگی داره به این که مهسا برای فردا برنامه ای نداشته باشه وگرنه این کارم می افته برای روز یکشنبه هفته بعد که باز اون سمت برم .

 

4_پارچه ای که امروز گرفتم علاوه بر ریزش داشتنش تو تن چون کمی مواد هم داره طبیعتا دیرتر خراب می شه .از پارچه کشمیر هم خوش اومد مخصوصا که رنگهای تک رنگ خیلی قشنگی داشت ولی برای من اونم برای بعد عید گرم می شه ونمی تونم بپوشم .هنوپارچه دوم رو نگرفتم که این مانتو رو بدوزم .فعلا همین یکی غنیمته که حاضره بشه برای روز اول یونی رفتنم .

 

5_عصرا کلا کمی تنبل می شم .خوشم میاد جلوی تی وی بلمم همین که واقعا گاهی از شام درست کردن هم خسته می شم .یه هفته کلا شام درست نکردم شوشو هی از بیرون گرفت ولی خب نمی شه که ....بدتر از اون این روزا همش ظرف بیریخت دارم .مثلا همین دیشب تو یه قابلمه کمی خورشت قورمه سبزی داشتیم .منم برنج درست کردم با کمی مرغ .دونفر ادم بودیم دوتا قابلمه ویه تابه بزرگ .امروز هم که جاتون خالی کباب تابه ای درست کردم واز اونجا که من گوشت وپیاز ومخلفات کباب تابه ای رو تو غذا ساز می ریزم .اینم شد یه ظرف بیریخت که هیچ رقمه فکر نکنم تو ظرفشور تمیز بشه با اون تابه بزرگ .بازم مجبور شدم بعد از خواب عصری که بیدار شدم خودم بشورمش .هی میخوام غذایی درست کنم که کمتر ظرف بیریخت برام درست بشه که بشه تو ظرفشور بذارمشون _ من این تابه ام رو تو ظرفشور نمی ذارم _

 

6_این هفته هیچ کار خونه ای انجام ندادم .البته هنوز یکی دوروز باقیه ولی فکر نکنم بتونم اون دوتا کابینت بزرگ دوطبقه رو طبق قرار خودم این هفته سروسامون بدم .هنوز کارگر هم ندارم .قرار شد مامان سارا با کارگر خونه مادرش اینا صحبت کنه .شاید از یکی از همسایه هامون که باهاش سلام علیکی دارم پرس وجو کنم ._ کارگر این خانوم دکتره پایین که خودش احتیاج به یه کمکی داره از بس شل وول ه _

7_برم میکاپ کنم که امشب با شوشو بریم برای خرید خونه .دست ودلم نه به خرید می ره نه به خرید نکردن .دل ودماغ برای ادم  نمی ذارند اوضاع خراب مردم هم که خراب تر .این همه هجوم برای خرید وانبار کردن برای چیه ؟

 

پ ن : تو همین مابین به مهسا زنگ زدم وفهمیدم داره برای ارشد درس میخونه پس برنامه فردام منتفی ه.

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مژگان ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

یه عدد مژی چشم خمار میشی رنگ متولد مرداد ماه با یه دونه شوشو جنتلمن چپ دست خردادی که از اواخر سال 79 با هم آشنا شدند___________ مژی یه دنده وکله شق وبد پیله ست وخدا نکنه چیزی براش بشه هدف تا اونو به دست نیاره سرجاش نمی شینه .اخر اعتماد به نفس وانرژی داشتن اونم از نوع مثبتشه و وحسابداره وشاید دوسه سال دیگه یه چیزه دیگه بشه !___________ شوشو یه پسر خوش قد وبالا وجنتلمن که مطمئنم کمتر کسی عین اون پیدا می شه چون تو دنیایی که فقط حرف ه ،فقط حرف نمی زنه واهل عمل ه وخودش رو تو عقاید وعادت های پوسیده نگه نمی داره واز مرد بودنش سو استفاده نمی کنه اون مهندس وشرکت خودش رو داره .عاشق والیبال ه ومربی یه تیم و همینطور یه نوازنده خوب به حساب میاد___________ مژی وشوشو 28 دیماه سال 84 با هم همخونه شدند وشوشو سعی کرده تو زندگی از هیچ چیزی برای راحتی همسرش فروگذاری نکنه مژی هم سعی می کنه قدرش رو بدونه وبهش محبت کنه وهمیشه یادش باشه این همون شوالیه زره پوش با اسب سیاهیه که تو خواب ورویا ارزو داشتنش رو داشته ! ___________ از خودم وروزانه هام واتفاق هام اینجا می نویسم. نه اهل لینک کردن زورکی ونه به اصرار دادن رمزم پس بهتره اصلا به روم نیارید .اینجا هرزگاهی اونم فقط یه کامنت دونی فعاله .
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب