مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

امروز تولد شوشوه .دیشب بهش می گم عزیزم برای پنجشنبه بریم برات کفش کادو بگیرم وشام هم رستوران لبنانی ! _ رو کفشش حساس ه ودوس داره خودش پرو کنه ومدل پسند کنه _ می گه من کفش نمیخوام ساعت دوس دارم !! ساعتی هم که اون میخواد با سیصد چهارصد تومن سر وته اش هم نمیاد که ...بالای یک میلیون ساعت دلش میخواد .من  گفتم نه عزیزم همون کفش خوبه .به جیب من نگاه کن .بعدا ساعت خودت می گیری دیگه ...

یعنی من عاشق این چونه زدنم برای خرید کادو تولدش شدم . صب که تو راه یونی بودم وشوشو هم تو خواب شیرین یه اس تبریک تولد شیطونانه براش فرستادم .بعدا که تو یونی بهش زنگ زدم مثل اینکه صب با خوندن اون اس از خنده  غش کرده بوده .خوشحالم که تونستم با یه اس خوشحالش کنم .

امشب که شوشو میره سراغ وزش وخیلی دیر از باشگاه میاد برای همین مراسم تولد وشام وکادو دادن می مونه برای فردا .

من جملات عاشقانه بلد نیستم ولی به قول دوستاش که همیشه بهش می گن مژگان همیشه بهت عاشقانه نگاه می کنه می تونم بهش بگم عاشقانه دوستت دارم .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

سه تا کلاس پست سر هم اونم از یه درس سنگین ! چه شود .هر چی هست داریم با الهه بعد از کلاس خوش می گذرونیم .الان اومدیم کدهای درس رو برداریم برای گرفتن نمونه سوالات امتحانی .بعدش هم میریم تو تریا برای صرف هر چیزی که میلم بکشه ...یعنی من عاشق لذت بردن در لحظه ام هااا

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ اینروزای بهاری خواب اور با خوندن پست یه دوست وبلاگی داشتم کم کم به این نتیجه می رسیدم باید یه خواب دسته جمعی راه بندازیم وتویه فصل دیگه بیدار بشیم .

 

2_ نهایت تنبلی من به دو روز نمی کشید ولی الان هفته هاست که این روند ادامه داره .تا روز یکشنبه .

 

3_یکشنبه عصری که از خواب بیدار شدم .خیلی سریع تونستم خودم رو جمع وجور کنم بعد از خوردن میوه وبعد هم چای نشستم سر جزوه هام واونا رو تا حدی جلو بردم .

 

بعد میکاپ کردم ومنتظر شوشو بودم .گفت یه فروشگاه بزرگ تازگی تو خیابون ...باز شده که بهتره یه سر بریم اونجا .همه چیزش عالی وشیک بود والبته گرون .فقط نمیدونم چرا این همه اصرار به خرید یه چیزی دارم بازم هول برم میداره ! به این نتیجه رسیدم بیام خونه ویه اماری بگیرم ویه تحقیق از مریم وراحیل هم داشته باشم وبعد خرید کنم .از اونجا رفتیم برای سفارش سرویس چوب .یعنی داشتیم عملا قرار داد رو می بستیم که برای یه موضوعی اومدیم بیرون ویه جای دیگه رو نگاه کردیم وبعد ...بعد که اومدیم خونه من کاملا منصرف شدم .

 

 

4_شوشو تعجب می کرد من سر این کار چقدر عجله داشتم واونوقت الا به همین راحتی از این مدل منصرف شدم ویه مدل دیگه پسند کردم .هر چی بود دست از پا دراز تر برگشتم خونه وفقط یه ...خریدم ! شام هم بیرون خوردیم وتمام .

 

5_دوشنبه صب کلی کار بانکی داشتم که نا تموم موند .ظهر شوشو جان نیومد خونه وگفت مجبور تو شرکت بمونه تا کاررو تحویل بده .منم ناهار خوردم .رفتم دو دستی تخت رو بغل کردم ولالا ...خیلی خسته بودم .وقتی بیدار شدم یه انرژی خیلی خوبی داشتم .

 

6_خونه رو در حد بیست درصد _ عجب ادم سو استفاده گری هستم نیشخند_ تمیز کردم اونم به مدت دوساعت ! بعد یه استامبولی کته  که توش زیر سیاه هم ریخته بودم برای خودم درست کردم جاتون خالی تی وی دیدم وحسابی خستگی کار کردنم از تنم در اومد .شام حاضر بود وبرای همین می تونستم حسابی استراحت کنم _ نیز الان یکی دوماه من شام درست می کنم از اون لحاظ گفتم _

موقع اومدن شوشو حسابی سر حال وپر انرژی بودم یه میکاپ کردم ومنتظر اومدنش شدم و...

 

7_الان هم میخوام برم دوش بگیرم وحاضر بشم وبرم سراغ کار نصفه نیمه بانکیم .بعد هم یه سر ارایشگاه وبرگردم خونه .

 

8_ مطمئنم امروز عصری هم بقیه جزوه ها رو به سرانجام می رسونم .شام درست می کنم _ دیگه بعد از یکی دوماه چیکار می شه کرد _ بعد می ریم سراغ سفارش سرویس چوب ! باید کار رو امشب یکسره کنم تا اون تکلیفش مشخص نشه از موکت وپرده سفارش دادن خبری نیست . امشب سریال مرداک داره که من خیلی می دوستمش ولی می تونم تکرارش رو روز جمعه ببینم فعلا سفارش دادن ه واجب تره !


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

بعدا نوشت : حسم می گه عجب تلاش مذبوحانه بیخودی نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳۱ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» تولدانه
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !

Design By : RoozGozar.com