مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

یه کلیپ از نینی

۱ـ قبل از هر چیز میخواستم فرارسیدن سال نو وعید سعید باستانی رو به تمام دوستای وبلاگیم بخصوص اون دسته ار دوستانی که لینکشون این کنارِتبریک بگم وسال خوب وخوشی توام با موفقیت وپیروزی رو براشون آرزو  می کنم.

۲ـ دوره فامیلیمون که یادتونه؟! امشب هم قرار داشتیم که دور هم جمع بشیم وبعد از قرعه کشی یه آتیش بازی حسابی بکنیم، که شرمنده نشد.عموجان هوس بیمارستان به سرشون زده! 

۳ـ امشب یه کم کار دارم یه مقدار کار عقب افتاده، نمیدونم به آتیش بازی میرسم یا نه ؟

۴ـ نمیدونم چی میخواست بنویسم! از بس خوشحالم........یه نفر عکسامو بصورت کلیپ برام درست کرده اونقدر ذوق زده شدم که همه چی یادم رفت!!

چشمم روشن........

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٢٦ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

قرنطینه و قحطی داماد

1_ خب تو قرنطینه بودن ما هم تموم شد.درس بی درس!!( نیز وقتی درس هم داشتم ، می خوندم!).دیشب یه توفیق اجباری باعث شد برم سینما _شبهای روشن _ فیلم جالبیه به شرطی که تو عمق ماجراش بری!برام خیلی جالبه.بذار بگم تا شما هم متوجه بشید: تو مملکت ما به جای راه حل ، صورت مسئله رو پاک می کنند.بابا دودوتا می شه چهارتا، این که اینقدر صغری کبری چیدن نداره.همیشه میان مشکلات واز جایی که شروع شده بررسی می کنند اگه هم خیلی مرام بذارند یه نظر اجمالی وکلیشه ای به اصل وبنیانش می کنند ودیگه ول معطل، مثل این که شما به نسبت شاگرد زرنگی هم باشید و یه صفحه حل تمرین بذارن جلوتون، خب معلومه که نمی دونید این جواب چه مسئله ایه _ حالا فرض کنید این یه صفحه به چندین صفحه برسه دیگه کار مشکل تر میشه.جالا حکایت جامعه ما شده _ همون مثل کبک وبرف _ بابا این همه اختلاف بین زن ومرد مال همون عدم شناخته که اونم میسر نمی شه مگه به این که آدم بتونه آزادانه با طرفش حرف بزنه ، تبادل افکار وایده بکنه.حالا تو این ارتباط باید چگونه بود وچه رفتاری رو داشت؟امر جداگانه ایه که قابل بحثه. ولی این شناخت قبل از ازدواج باید باشه _ این احمق ها هم با وجودی که می دونند ازاصل قضیه گریزی نیست ولی هی منکر اون می شن ویه همچین حق طبیعی رو به انتقاد می کشن وبه فرع قضیه می چسبن. نعوذبا الله اونو حروم هم میدونن.وبجای اینکه بیان راه حلهای مناسب ومنطقی روابط وشرح بدن ، میان تیشه به ریشه اش میزنن واز اول دمشو با قیچی می برن.اینا که آدم نشدن ، شاید ما گاو شدیم !!

 

2_ برای اینکه فکر نکنید یه فیمینیست دو آتیشه هستم یه عکس با حال اون پایین میذارم که آقایونی که اینجا سر میزنند یه حااااااااالی ببرن _ چکار میشه کرد دیگه دل بچه هارو هم باید شاد کرد !_

 

ejare.com

 

 

۳ـ ای بابا شوخی کردم.....

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٢۳ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

به مناسبت روز جهانی زن!!!

۱ـ دلم نمی خواد یه چند روزی به مشکل و سختی واین تورم ونمی دونم هزارتا کوفت وزهر ماری که از صدقه سری مملکت داریم ،فکر کنم .هر چند که تظاهر به گاو بودن هم حتی برای یه مدت کوتاه سخته، ولی چاره چیه؟گهگاهی هم نفهم بودن علاج درد آدم میشه!

۲ـ روز جهانی زن ( ۸مارس=۱۸ اسفند) هم تموم شد، بدون اینکه آب از آب تکون بخوره!

میتینگ روز زن

اینم از اون حرفای کلیشه ایه که حالم ازش بهم میخوره.یکی نیست بگه بابا دودوتا چهارتا میشه دیگه، این که اینهمه صغری کبری کردن نداره ! اصل وبنیاد خرابه با این حرفای خاله زنکی هم درست بشو نیست.

 

۳ـ چرا اینا رو گفتم؟ بر می گرده به زمان نسبتا دوری که کلم بوی قورمه سبزی میداد(هر چند که هنورز هم همچین بفهمی نفهمی پخته نشدم، ولی کاچی به از هیچی !) اون موقع که بقول معروف ش...شم تند بود .بدون منطق ودلیل از وضع موجود گله مند بودم وهمیشه بی برو برگرد آقایون ومقصر میدونستم. درست که هنوزم که هنوزه حقمون پایمال میشه، درسته که هنوزام بعضی از آقایون آخر نامردی اند ولی بنظر من این اوضاع درست نمی شه تا ما خودمون نخوایم !

۴ـ جون من بدون قصدوغرض بگید کی مقصره؟چند تا از ماها پشت سر همجنس خودمون صفحه گذاشتیم؟ چند نفرمون تو یه مسافرت دسته جمعی آبمون تو یه جوی  نرفته؟چند نفرمون پشت سر همکارمون که با فلان همکار مرد گرم گرفته غیبت نکردیم ؟چند نفرمون بی دلیل، فقط بخاطر طرز برخورد ومعاشرت گرم یکی از همجنسامون ، چه حرفا که نزدیم؟ چند نفرمون آخر چشم وهمچشمی بودیم .....

تا کی نمی دونم.ولی تا خودمون نخوایم تا خودمون به ابعاد وجودمون  آگاه نباشیم.تا وقتی که از زندگی فقط چیزهای خاله زنکی رو بلد باشیم آش وکاسه همیه که هست.آخه تا کی؟

 تو که کلاس و به داشتن دوست پسری میدونی که ماشین سمند بابا شو بلند کرده،

 تو که افتخارت خلاصه شده به پول وماشین شوهرت

بگو از خودت چی داری؟چرا فکر میکنی همه چی خلاصه شده تو این طرز زندگی...چرا نمی تونی خودتو به تنهایی موفق فرض کنی یه زن موفق در کنار یه مرد زیباتر نیست ؟

برداشت عکسا از وبلاگ فریاد بی صدا

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٢/۱٢/٢٠ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

۱ـ امروز خیلی احساس سبکی میکنم!امروز احساس رها شدن وبه زمین رسیدن ویا شاید به هوا رسیدن ودارم ! سه سال تو زمین وآسمون بودم...سه سال....معلق بودم...سه سال تو خلا زندگی کردم...سه سال تو کره دیگه ای بودم! وحالا من همونم که باید باشم.همونی که باید می بودم!خیلی حرفا دارم ولی نمیدونم باید از کجاش شروع کنم.

۲ـ امروز چه هوای بیستی بود.همون هوایی که آدم دوست داره ساعتها توش قدم بزنه!بارش خفیف بارون ، وشاید برف، تموم اون غم وغصه ای رو که تو دلم تلنبار شده بود، مثل گرد وخاک پاک کرد.ومن شفافتر از قبل.....دلم می خواست این مسیر پیاده روی ام تموم نمی شد.من عاشق این هوا ام !یه طراوت ، یه سرزندگی خاصی رو بهم میده!یه نیرو خاص ...

۳ـ شاید این تغییرات بهم جرات نوشتن بده!همون حرفایی که خیلی وقته تو دلم سنگینی میکنه.شاید این جرقه رو این نوشته ها به من داد.هرچی هست به نفع منه.ومن از این بابت خوشحالم.(حتما این نوشته ها رو بخونید.)

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱۸ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نی نی وکلیپ مدرسه!!

۱ـ کیبورد بدون لیبل هم حوصله آدم وسر میبره !بالا خره جای بعضی از حروف واشتباه میدونی وبعد هم گ....گیجا می گیری!

۲ـ ببینید من کارتونو راحت کردم! شماره گذاری کرده ام که هر کی دوست داشت راجع به همون شماره کامنت بذاره.

۳ـ میدونید که درشهر به من پیشنهاداتی شده(همون مدیریت سایت اجاره دات کام!).باز من که خدای copy,pasteام از اونجا کش میرم !وبراتون یه کلیپ باحال میزارم که حالشو ببرید!

۴ـ حالا که افتادن من از درس شیرین فیزیک حتمی شده میخوام شرافتمندانه بیفتم! شاید حدود یه هفته ای نتونم آپدیت کنم.فعلا با اون کلیپ حااااااااااااااالی ببرید تا بعد!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱۳ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نی نی وکیبورد بدون لیبل!!

1_ این ...این ...این...فقط این...اگه خدا هم می دونست این چیه! اونم می گفت:این.....

 

2_ دل ودماغ درست و حسابی ندارم ! قرار بود که این دوسه روز تعطیلی رو یه جهنم دره ای برم...که نشد! من که با این روزگار کاری ندارم نمی دونم چرا اون دست از سرم بر نمی داره !

 

۳_ چه حالی بهتون دست میده که حساب وکتابتون درست از کار درنیاد؟ویا مثل من کیبوردتون بدون لیبل باشه وحوصله تایپ نداشته باشید!

 

**********************************************************

بعد از پست : دیدم هم حال من وهم این ایام بدجوری غم تو غمه، یه کلیپ با حال از الکس گذاشتم تا بعد از این عزاداری ها گوش کنید .باز بگید اجاره نشینی بد چیزیه !!

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٢/۱٢/۱٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نی نی وفال قهوه!

1_ دوشنبه 5/12/82 _ بعداز ظهر ، اعصاب خورد و خاکشیر ، حالم از هرچی قانونه بهم می خوره، کاش اینجا نبودم .

عصر همون روز، تبعیض علیه زنان ، .افسردگی وناراحتی ، با خودم بدجوری درگیرم .باسه همین براحتی با دیگران درگیر می شم .

شب همون روز، یه فیلم از تهمینه میلانی بنام واکنش پنجم .چه اوضاع خرتو خری.فقط حرف وحرف ، یکی نیست که عمل کنه.با تمام وجودم درک میکنم این حماقتها رو ، چاره چیه ؟ یه فکر درست وحسابی ، یه جنبش جانانه ، یه عمل همگانی نه فقط حرف ! دوستهای تو فیلم ، منو به گذشته ها میبره.با دوستای خودم که حالا هر کدومشون یک طرف اند.چه خاطرات خوشی که با هم داشتیم ، اون شیطنت ها.

 

2_ سه شنبه 6/12/ کله صبحی سرکار، تو اینترنت دارم چرخ میزنم ومعمولا تو وبلاگها یا سایتهای زنانه! بازم تکرارمکررات! حرف وحرف وحرف .نوبت عمل کی میرسه ؟

شب همون روز، با دوستم سودابه میریم خونه دختر عموش که از دبی برگشته، چیزی از غارت دیگران نمونده که من غارت کنم !فال قهوه می گیره.کلی پت وپوت زندگیمو میریزه بیرون .دهنم باز مونده.بعد تو فنجون ومی بینه.همش روشن! چه جالب....همون خواسته ای رو که رفتم میامی خواستم همونو میخوام وفال میگه : به خواسته ات میرسی. ساعت 12:45 شب.دوتا ماشین می شیم ومن وتا خونه مشایعت می کنن .خوابم نمی بره.تو هپروتم ( درست نوشتم ؟).

پی نوشت ۱: هنوزم تو هپروتم!!

 برای دیدن عکس های بیشتر به این لینک مراجعه کنید.

سایت اجاره دات کام

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٢/۱٢/٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نینی ومجلس هفتم !!

1_ بعد از دو سه روز فعالیت سیاسی داشتن برای انتخابات مجلس هفتم!! ،نتیجه اش درد شدیدی که تو پام احساس میکنم .(این حس انقلابیم  منو کشته).بخاطر امام ره(لطفا- ر-ه - تلفظ کنید) ومملکت عزیزا سلامی ، من وخانواده ام از شب قبل انتخابات به پیشواز این روز خجسته ومبارک رفته ، وبا برقراری مجلس رقص وپایکوبی ( همون لهو ولعب ) حضور خودمون ودر صحنه اعلام کردیم!!

 

۲_ وبلاگ خون هم وبلاگ خونهای قدیم !! معلومه دعا هاتون از ته دل نبوده هاااااا.همونطور که قبلا خدمتتون عرض کردم ،شب جمعه خونه خواهرم اینا!! مهمونی ماهانه امون بود که با بزن وبرقص وو جون من ومرگ تو شروع میشه ...وبه قرعه کشی هم ختم میشه.وبخاطر دعاهای شما!! من برنده وام این ماه نشدم.( فدای سر رهبر ومجلس هفتم ).

 

۳_ روز جمعه هم بعد از این که از کلاس زبان برگشتم ( نی نی به دانشگاه نمی رفت، وقتی هم میرفت جمعه ها میرفت ).بصورت کاملا ناگهانی تصمیم گرفتیم بریم میامی ( مردم میرن پاریس وآلمان، وسفرنامه می نویسند، ما کجا میریم !) اولین بارم بود _ می گن برای بار اول حتما حاجتمون ومیده _ منم عاشق رانندگی تو جاده ام .نمیدونم از کجا رفتیم که نوشته بود رضوییه وبعد یه سه راهی که به میامی میرفت وتابلو اعلان مسافت _ 37 کیلومتر میامی _ یه پنج ،شش ساعتی رو خوش بودیم .وقتی رسیدیم مشهد یه یکی ، دو ساعتی رو استرحت کردیم .آخه شب خونه دختر عمو م دعوت بودیم که این روز خجسته رو !! دور هم جشن بگیریم.(چه حالی داشت ). وقتی هم به خودمون اومدیم دیدیم زمان رای گیری به پایان رسیده.واینگونه بود که من حضور خودمو در صحنه اعلام کردم .

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٢/۱٢/٢ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com