مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
نی نی همه کاره !!
1_ همیشه بعد از تعطیلی ها یه پست داشتم که تعطیلی خود را چگونه گذرانیده اید.حالا میخوام یه انشاء داشته باشم مبنی بر اینکه می خواهید چگونه تعطیلاتی داشته باشید؟!
2_ به احتمال قریب به یقین چون اعتقاد دینی ام هی بدک نیست ،مجبورم دوروبر موزیک ویه خط قرمز بکشم، زیاد هم اهل فیلم واین برنامه ها نیستم ،پس اینم منتفی میشه .بهترین کار اینه که فردا دیر از خواب بیداربشم ( تو دوروزمونه ما اینم یه جور تفریحه!).بعدش هم با حوصله بشینم یه صبحونه حسابی بخورم وکمی هم دوروبرم وجمع وجور کنم، فکر کنم جلوی آیینه یه دویست ، سیصد گرمی مو جمع شده! که اینم مال تغییرات آب وهوایی وتغییر فصله که ریزش موهام زیاد شده!بعدشم با بی حوصلگی کمی به خودم برسم فقط یه کم هاااااا.دیگه سرظهر شده وهمون بهتر که ناهار بخورم ودوباره بخوابم که هیچ تفریحی بهتر از این نیست .عصری هم منتظر بشینم که شاید بعضیا دلشون بیاد ومن وبه گردش ببرن ...هیییییییییییییی( آهی از ته دل ).تازه شب شده ویه فردای دیگه مثل امروز که اصلا نمی تونم براش برنامه ریزی کنم .( نیز مشهد خیلی گردشگاه داره !).واین بود انشاء من درمورد، چگونه برای تعطیلی خود برنامه ریزی کنیم .
3_ این سماجت هم بدچیزی نیست هاااااااااا.یکی از همکارام که اتفاقا خیلی خیلی خیلی بدقول وکمی تا قسمتی خسیس تو مایه مهمون کردن دوستان تشریف دارن،جهت جشن فارغ التحصیلی وهمچنین گرفتن معافیت یه نمور زور کردیم که یه روز عصر مارو به صرف coldsandwich مهمون کنند( فقط یه نموره زور هاااا که کمی تا قسمتی با کفگیر وملاقه و تهدید کردن ودستبردن تو حسابهاشون همراه بود! به حدی که زبون ما بجای مو چنار درآورد از بس که این موضوع رو بهشون یادآوری کردیم !).تا اینکه بالاخره تهدید های ما موثمر ثمر واقع شد وایشون هم حساب کار دستشون اومد که شوخی شوخی با همکار جماعت هم شوخی،ومارو به حساب خودشون شرمنده کردن! وما هم به حساب خودمون از شر یادآوریهای چند ماهه راحت شدیم .
4_ اینم یه تکنولوژی جدید که می تونید بدون وبکم عکس بگیرید!
نی نی وبیماربر!!!
۱ـ من موندم از دست این پرشین چه خاکی به سرم بریزم ! با وجودی که پستهای تکراری نوشته قبلی رو deleteکردم وتو صفحه مدیریت هم هیچ اثری ازشون نیست بازم وقتی وبلاگم بالا میاد این پستهای تکراری به قوت خودشون پابرجااند!
۲ـ یه نوشته جالب که نشانه های خریت وبازگو کرده، بد نیست یه نگاهی بهش بندازید.
۳ـ بعضی وقتا تلویزیون نگاه کردن هم همچین خالی از حکمت نیست هاااااا...چرا؟ الان می گم.یه کلمه معادل فارسی که ازش تو دوبله یه فیلم هم استفاده شده بود. ؛ بیماربر ؛ کلی فکر کردم تا فهمیدم منظورش کلمه آشنا و غیر غریب ! آمبولانس ِ
نینی وبی تلفنی!!
1_ تا بحال فکر میکردم اعتیاد فقط به مواد مخدر میتونه باشه، با وجودی که از اول هم به اینترنت علاقه زیادی داشتم بخصوص وقتی وبلاگ نویس شدم ولی این شدت علاقه رو تا امروز به این صورت ملموس لمس نکرده بودم!چرا؟؟ امروز دو روز میشه که یکی از خط های تلفنمون که مربوط به استفاده اینترنت میشه قطعه، واین باعث شده که من بیشتر بفهمم که بدون اینترنت حالت خماری وتب ولرز بهم دست میده وبه هر شماره تلفنی متصل میشم ودست به دامن مخابرات که این اشکال ورفع کنه وگرنه خونم به گردنشون ! (شدت اعتیاد وداشته باشید).
2_ نمیدونم این ایمیل به چه دردی میخوره؟! برای اینکه تنها کاری که می کنم اینه که هر چند وقت یکبار میل باکسمو خالی می کنم بدون اینکه حتی نگاهی اجمالی به ایمیل ها بندازم !حتی خیلی کم اتفاق می افته که مسنجرم رو روشن کنم ! به خاطر همین از تمام قرارهای وبلاگی دوسه روز بعد آگاه میشم.( هر چند که اگه هم به موقع از قرارها مطلع بشم اصلا دوست ندارم از دنیای مجازی وبلاگ خارج بشم ).اینم به خاطر اون دسته دوستانیه که اگه آدم یکدونشونو داشته باشه احتیاجی به دشمن نداره!
3_ با وجودی که یکی از دوستام به شدت آزرده خاطر شدند که نوبره سایته ومن شور تبلیغات ودر آوردم ولی چاره ای نیست! چکار کنم منم وهمین یه سایت ! میدونم که خیلی هاتون اون کلیپ 18 سال به بالا رو ندیدید باسه همین مطمئنم نصف عمرتون برفناست! من تضمیین می کنم هیچ خطری نداره دانلودش کنید .این عکس هم بد نیست ببینید !
4_ چرا چشماتون ور قلمبه شده ؟ نه هنوز در قطعی تلفن به سرمیبرم.از شانس من همین یه خط تلفنمون تو پی سی ام مخابراته.منم اومدم از تو کافی نت وبلاگم وآپ دیت کنم.آخه نون شبه وواجب !!
۱ـ دو،سه روز قبل از دیروز دعوت شدم برای دیروز!(چی گفتم ؟).بذارید از اول بگم روز چهارشنبه در عالم خواب شیرین بسر میبردم که ناگهان حدود ساعت ۳ بعد ازظهر دوست مهربان ویار شفیق بنده ،زنگ زدن ومن واز خواب شیرین ظهر بیرون کشید وچیییییییییی؟ یه نموره دعوت کرد برای روز اربعین بصرف روضه وسفره ابوالفضل.ودر کمال تعجب من گفت : تو که برای روضه واینجور چیزا نمیایی ،پس بذار سربه زنگا برای سفره اش بیا!( ای بابا نمیدونم مگه گروه خون ما به روضه وگریه زاری نمیخوره ؟).چادر هم سرت کنی هااااا.منم که اگه اینجور تعطیلی ها تو خونه باشم به زمان وزمین گیر میدم .(قابل توجه بعضیا که میگن من همیشه تو مجالس لهولعب حضوردارم ودائما درحال بزن وبکوب).کلی خوشحال شدم که حداقل چند ساعتی رو تو خونه نیستم !
۲ـ وقتی رسیدم خونه دریغ از ثبت یه تماس تلفنی( قابل توجه اون بعضیای دیگه ).کانال سه یه فیلم تکراری به نام ؛آخرین آوازققنوس؛ پخش کرد .چاره چیه ؟از بیکاری بهتر بودکه...ومصرف قابل توجهی شکلات جیلی بیلی( جیلی بیلی یه شکلات بدون قند ه با رنگها وطعمهای مختلف در اندازه کوچولو که یکی از شعبه فروشش تو بلوار میلاده).حسن استفاده از این شکلات علاوه بر اینکه خطر چاق کنندگی نداره ،رنگهای مختلفش که آدم دوست داره همه ی اونو امتحان کنه ووقتی هم که همه رو امتحان می کنی باز یادت میره که هر رنگ چه طعمی میداده !
۳ـ قابل توجه بعضیا واون بعضیای دیگه...دیدید منم بچه مثبتم ! بالاخره یه روز وتو خونه دوام آوردم .این بود انشاء من درمورد اینکه اربعین خود راچگونه گذرانیده اید!
یه کلیپ برای ۲۵ سال به بالا.
۱ـ طی یک تصمیم کبری مانند، تصمیم گرفتم تمام نوشته های وبلاگم ورویه سی دی رایت کنم .( حالا خیلی نوشته ها م تحفه بودند.).نه به اون موقع که اصلا اهل دفتر خاطرات وتف دادنهای عاشقانه وعارفانه نبودم نه به حالا که اگه دوروز از وبلاگم دور باشم تب ولرز میکنم !
۲ـ نمیدونم مال فصل بهار وتغییر آب وهواست یا مال اون تعطیلات ۱۵ روزه عید که اینقدر آب هندونه ای شدم !صبحا با گریه از خواب بیدار میشم! اصلا دلم میخواد فقط تو رختخواب باشم .شماهاهم همینطورید؟
۳ـ اگه هنوز تک وتنهااید یه جا پیدا کردم که هر چند نو وجدیده ولی به درد دوستیابی میخوره!بد نیست یکبار امتحان کنید.
۴ـ اینم یه کلیپ خیلی باحال مخصوص۱۸سال به بالا!( ارزش دانلود کردن وداره ، صبر کنید) هر چند از بس خفنه من می گم اگه ۲۵ سال به بالا رو دارید این کلیپ وببینید.نگید نگفتم وچشم وگوشتون باز شد!
***********************************************************
بعد از پست: لطفا کامنتهای نوشته ۱۶ فروردین وبخونید!( آدم عقده ای هم کم نیست هااااااا)
افکار پراکنده یه نی نی منسجم!
۱ـ این اجاره نشینی هم بد دردیه ها!! هاست ماست ما که برفنا رفت،دستمون هم به چیزی بند نیست، شاید اگه اسم سایت ومیذاشتیم ؛مالک دات کام؛ یا ؛باخانمان دات کام؛ یا......این هاست هم بهم نمی ریخت! بخاطر همینه که عکسای وبلاگم پریده! وشرمنده که نمی تونم کاری کنم.قبل از عید سایت با تمامی اطلاعاتش دود شد وبهوا رفت !هر چند که حالا بهتر وجالبتر از قبل شده ولی نبود اطلاعات قبلی به قوت خودش برقراره!
۲ـ یه آهنگ از نبی زاده که من باهاش خیلی حال می کنم!
دوباره در سرم فکر سفر دارم
هوای سرزمین های دگر دارم .
من از بیهوده موندن خسته ام خسته
هوای رفتن ورفتن به سر دارم
همیشه یکجا موندن خستگی داره
همش یک قصه خونده خستگی داره
همش یک آرزورو این وراونور
به دنبالت کشوندن خستگی داره
دیگه از شور هر گریه نمی گریم
دیگه با شوق هر خنده نمی خندم.
می رم همراه کولی های آواره
به اینجاوبه اونجا دل نمی بندم
من از موندن دیگه هیچی نمی دونم.
من آواز قدیمی و نمی خونم.
درست که دل من پیش تو بنده
ولی پیش توهم حتی نمی مونم
تو ای رخت سفر برتن
بخون با من بخون با من
بخون از فصل دل کندن
بخون از جاده ورفتن
۳ـ ببینید یکبار می گم برای همیشه، من طرفدار حقم ! نوشته های قبلیم هم هستند.(بند چهار نوشته ۲۰ اسفند) بنظرم اونی که فقط حرف می زنه می تونه بره به آرشیو هم سری بزنه تا بیخودی حرف نزده باشه! اگه عوامل موجود تبعیض علیه زنان رو که به اسم دین به خوردمون میدن وهمچنین شرایط موجود وتفاوت های آشکار ما بین زن ومرد که تو کشور الحمدالله بیداد می کنه در نظر نگیرم!خیلی وقتا ما از روی اشتباه وبی تجربگی به دام یه آدم زبون نفهم ( به زن ومردش کاری ندارم ) می افتیم. واگه این نفر مرد باشه، ما زنها خودمون وجر میدیم وآه وفغان که مردها از روز ازل نامرد بودن ! واگه اون طرف زبون نفهم زن باشه که واویلا مردها می گن این زنها اساسا نامردن !
وهیچ یک از دوجنس نمی فهمه که از کوزه همان بیرون ریزد که درون اوست.وقتی که باید عقل وگوش خودشون وبه کار می انداختند وراه واز بیراه تشخیص میدادن چنان غرق تو حس بودند وجو گیر شدن که اینم نتیجه اش شد.( بیخودی هم همدیگرو مقصر نشناسید).بنظرم کسانی که به گفته ام شک دارن برند وبلاگ معروف سرزمین رویایی رو بخونند وبعد بیان اینجا برای من شاخ وشونه بکشن!معلومه که حتی نوشته های همین یه صفحه وبلاگم ونخونده وگرنه می فهمید من مشهدم ونمی تونم تو قراری که تهرانِ بیام !
البته یه چیزهایی هم هست که به نوع اجتماع برمیگرده وتربیتی که دخترها وپسرها دارندکه اون جای بحث فراوان داره.عقاید غلط،رسم ورسومهای دست وپا گیر،فکرهای بیخودی، غیرتها وحسودیهای نابجاو....همه اینها هم به نوبه خودش جای بحث داره.
حالا اگه از پشت اینترنت جو گیر شدید وانگشتتون تا شصت تو دماغ مبارکه! هر چه زودتر انگشتتون ودر بیارید تا مثل عکس زیر نشید!

لحظه های انتظار
نمیدونم برای شماهم همینطوره یا نه؟ من شبها یه موجود دیگه ای میشم یه حس خاص با یه دغدغه های خاص ولی وقتی شب تموم میشه انگار تمام ناراحتی های منم تموم میشه اصلا روز بعد یه آدم دیگه ام با یه نیروی فوق العاده وخستگی ناپذیر. گاهی وقتا با خودم میگم اگه کامپیوترم تو خونه بود حتما نوشته هام با حالا کلی فرق می کرد شاید اون موقع یه نی نی سرحال وشوخ وشنگ نبودم شاید یه ستمدیده درد کشیده بودم !انگار وقتی میخوابم وصبح بیدارمی شم تموم غم وغصه هم تموم میشه، تموم اونا تو عالم خواب جا میمونن.بخوص ساعت 9 شب به بعد، تموم زندگیم از جلوی چشمم رژه میره .
همه بهم میگن خوش بحالت عجب روحیه ای داری!چقدر شاد وبانشاطی.وهزار ویه تعریف دیگه.اکثریتشون بهم میگن با تموم زنهایی که دیدن 360 درجه متفاوتم! اصلا مثل اونا فکر نمی کنم وبا این وجود مثل هر زنی لطیف وشکننده وپر احساسم !مثل تموم زنها پراز حرفای قشنگم پر از حس لطیف زنانه!پر از نشاطهای بچگانه.ولی ای کاش یه ذره شانس می داشتم!کاش زمونه قدری بامن مهربونتر بود_ من که با اون مهربونم _ پر از گذشت پر از عشق که داره هرز میره.ترو خدا فکرهای 3در4 نکنید این یه حس طبیعیه که هر کی میتونه داشته باشه ، با این تفاوت که من سر کارم وبخاطر محیط دوروبرم نمی تونم اون حس واقعیمو تو وبلاگم بروز بدم.یا شاید هم همیشه صبحها با یه نیروی فوق العاده از خواب بیدار میشم با یه حس امیدواری عمیق به زندگی واین مانع درددل کردنم میشه، هر چند که آدمی هرچند قوی هم باشه بعضی وقتا سر درگم میشه ومنم با تموم اون خصایصی که گفتم از این قاعده مستثنی نیستم منم دلگیر میشم، منم بارونی میشم، منم احساس تنهایی می کنم، ولی شاید کمتر!منم یه انسانم شاید فقط کمی پر تحمل تر، وگاهی مثل هر آدمی ازغم واندوه طغیان می کنم .گاهی میذارم این دمل چرکین زندگی سرباز کنه وغم اندوه منو بیرون بریزه.دیشب وقتی این وبلاگ وخوندم وتازه فهمیدم یکی از نویسنده هاش همین نوشی جون خودمه_ که بارها به وبلاگش سرزم _ وقتی دیشب از ماشین پیاده شدم واومدم از جدول کنار بلوار رد بشم پام تا مچ تو گل فرو رفت ، بحدی که کفشم تو گل گیر کرد، وامروز هم همون جدول دیشبی باعث شد مچ دستم خراشیده بشه، شایداینا وشاید هم همین فکروخیالهای لعنتی باعث شد که امروزم مثل شبهام بشه!امرروز پرباشم وبتونم حتی تو محیط کارم خودمو خالی کنم اینجا بشینم وتو وبلاگم چرت وپرت بنویسم.
چطوری یهش بفهمونم که بدون اون نمی تونم نفس بکشم!
شاید دیگر نتوانم حس کنم آن لحظه های قشنگ با تو بودن را ،سر بربالین تو گذاشتن را ...
بالهایت را باز کن وبگذار برای یک بار هم که شده برروی آن بالهای عقاب آسایت بنشینم وبه پروازدرآیم تا بی کرانه ها به پرواز درآیم تا آن سوی کرانه ها تا آن سوی پنهانی ها وتنهایی ها تا آن سویی که خدا برایش حدو مرزی نگذاشته .
کاش می توانستم آن دستان پر احساس وعاطفه تو را درآغوش بگیرم کاش می توانستم دریکی از همان روزهای درکنار هم بودن به تو می گفتم که چقدر دوستت دارم ،کاش می توانستی معنای انتظار را در چشمان مات زده من احساس کنی آیا هنوز احساس درون تو جاریست آیا هنوز می توانی معنی زندگی کردن را به من بیاموزی .منی که تشنه آموختن وپند گرفتن از سخنان تو هستم من کلمات را این چنین کنار هم می گذارم که روزی این نوشته ها به تو بگویند که چقدر دوستت داشته ام !
کاش می دانستی که من راز مهربانی را درچشمان تو دیده ام ،کاش برای یک بار دیگر هم که شده بتوانم آن لبان گرم تو را بر لبان سرد خود احساس کنم .من گرمای وجود تو را به گل لبخند مادر فروختم .من زندگی را با نوازشهای تو اموختم و با نگاههای تو ازآن نیز پند گرفتم .تو هرگز به خودت نفهماندی که من چقدر به تو نیاز دارم .نیاز من همانند نیاز همان کودک به شیر مادرش است .برای زندگی ای کاش می توانستم زندگی را در دستانم جای دهم و به تو هدیه کنم وتوبه مرور آن را بفهمی که زندگی همیشه شرین نخواهد بود زندگی من وتو یک برگ بر شاخسار نیست بلکه یک جوانه است ،نمی دانی چقدر دوستت دارم بوسه زدن در میان ستارگان آسمانت را .من درون آسمان دلم فقط یک ستاره دارم ونام اورا نام تو گذاردم .هر چقدرکه می نویسم بیشترمی فهمم که چقدردوستت دارم.آیا بازهم حرفی برای گفتن مانده که بگویم ،فقط باز هم می گویم درلحظه های شیرین تلخ زندگی درکنارم هستی وهمین یک امید است .
نی نی وسیزده بدر اسمی!!
۱ـ خب بالاخره تعطیلات هم تموم شدو ما هم عین بچه آدم اومدیم سرکار، هرچند که همکارا از یه هفته قبل کاروشروع کرده بودند ولی ما حال کرده بودیم یه هفته بعد شرف یاب بشیم .
۲ـ عجب سیزده بدر توپی.جای همتون اعم از محرم ونا محرم وبقال سرکوچه وپسر همسایه خالی.شور وحال سیزده بدر که طبق معمول از شب قبلش براه بود! من وخواهرم تدارکات یه روز بیاد موندنی رو فراهم میکردیم وهمراه کار شیطنت می کردیم وادا بامشاد(سریال نقطه چین ) ودر میاوردیم.دستمونو به شکم مبارک می کشیدیم و می گفتیم : به به کباب چرب ......اووووووووف روغن بچیکه......وبعد هم هرهر....صدای خنده هامون تمام خونه رو پر میکرد.از قبل هم هماهنگ کرده بودیم که هر کی لوازم مورد نیاز خودشو بیاره وغذای یکجور درست کنیم.هر چند که اونا به استامبولی رضایت دادن وماهم به جوجه کباب چرب!!( شاید به خاطر عده زیادشون بوده ).با وجودی که از شب قبلش خدا به هوا ش...شید بود ولی ما قرار بود به یه کارخونه باحال وسرسبز تولید پودر ماهی ـ نمیدونم چند کیلومتری مشهدـ بریم .خلاصه حدود چهل نفری بودیم.ارگ وبساط لهو لعب و آب شنگولی هم برده بودیم( به جون بابام من اهل این برنامه ها نیستم، من همینجوریش می شنگم وای بحالی که....)....بزن وبرقص...مردوزن اون وسط بودیم.(بزودی عکساشو هم میزارم ).منم هر چند وقت یکبار هوس کباب چرب وچای چرب ومیوه چرب ...میکردم وادای بامشاد ودرمیاوردم.وتازه به نتیجه مهمی هم رسیدم ! اینکه چون ما از اول عید هر شب خونه ی یکی بودیم وبزن وبرقص وشام ....اصلا روز سیزده بدر با اون همه شلوغ کاری بدنم درد نگرفت،واین از محسنات اینگونه مجالسه.
۳ـ یه بامیه میره قزوین ،زولبیا برمیگرده!
نینی ومجالس لهو لعب!!
1_قبل از هر چیز شروع فصل زیبا بهار وعید سعید باستانی روبه همتون تبریک گفته، سال خوب وسرشار از موفقیتی روبرای همگی خواستارم.
2_از دورهای فامیلیمون یادتونه ؟همون که یه صندوق قرض الحسنه راه انداخته بودیم وقرعه کشی و وام واینا هااا؟! عموجون بنده مریض شد ورفت بیمارستان برای همین قرعه کشی افتاد برای روز اول عید.ما هم هر سال روزهای عید برنامه ریزی داریم وهرروز یکی جلوس داره ومیریم خونه اش.روز اول عید رفتیم خونه عمو جان که از همه بزرگتر اند وخلاصه قرعه بنام من افتاد. اول گفتم با وامم یه ماکیسمایی ، الگانسی ، چیزی بگیرم .ولی دیدم نه بهتر با ژیان شروع کنم که دسفرمونم خوب بشه تا بعد!!
3_ دوره های عید دیدنی هم همچنان ادامه داره وهر سال پربارتر از سال گذشته.امسال زمان هم تعیین کردیم وسر یه ساعت خاص دور هم جمع میشیم وبزن وبرقص
هم اضافه شده وصد البته بخاطر طولانی بودن زمان بزن وبکوب ، شام هم تو دوره اضافه شد که خیل مشتاقان مجلس لهو لعب گرسنه به منزل نرسن! امشب هم خونه پسرعمو جان تلپیم ( درست نوشتم ؟) که قرارهمه رو شرمنده کنند!
4_ دلم خیلی برای اینترنت تنگ شده بود ولی اصلا نتونستم آپ دیت کنم ( اونوقت کی برقصه!). خلاصه جای همتون خالی ، خیلی خوش بحالمونه.
۵ـ یه کیک میره قزوین ، دونات برمیگرده!!
| Design By : RoozGozar.com |

