مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

 

۱ـ به ما نیومده...از دیروز نمی تونم صفحه نظر خواهی وبلاگم  وباز کنم در صورتی که می بینم دیگران برام کامنت می ذارند! فقط می تونم وارد پرشین بشم واز اونجا کامنت بچه هارو ببینم نه می تونم رو لینک کنار وبلاگم open in new window کنم ووبلاگ بچه هارو ببینم نه می تونم براشون کامنت بذارم! خلاصه شرمنده که نتونستم براتون کامنت بذارم! گفتم شاید از این ADSL باشه با اون اکانت سال ۴۲ ایم هم ( حالا چند روز این ADSLدارم به اون اکانت های مامانیم که به چشمام می کشیدم می گم مدل ۴۲ ای!!) کانت شدم دیدم  نه....نمیشه برای بچه ها کامنت بذارم.حالا مطمئن شدم از تنظیمات internet Explorer باید باشه ...فعلا که دستم کوتاهه باید صبر کنم مهندس بیاد وبرام درست کنه . ( اشتباه نکنید این مهندس اون مهندس اتاق بغلی نیست).

۲ـ دیدید اول صبحی چه هوای مامانی بود! من کلی شاد وشنگول تو اون هوای ناب داشتم قدم  زنان میومد شرکت...که ...پام رفت رو یه موزاییک لق...وبعععععععععععله آب گل پاشیده شد رو پاچه شلوارم وکمی هم از جلوی مانتوم ...اونم با مانتو شلوار رنگ روشن! ولی الان که نگاه می کنم زیاد تابلو نیست .

۳ـ خب با اون نوشته شماره یکم می فهمید تو چه حال وروزی ام! تمام استخونهای بدنم درد می کنه می شینی پشت سیستم ، یه اینترنت پر سرعت هم داری ولی نه می تونی کامنت بذاری نه کامنتاتو بخونی! معتادی هم بد دردیه

۴ـ مرگ سیستممو فهمیدم چیه ؟ یه ویندوز جدید می خواد!باید یه ویندوز نصب کنم تا مشکل ام حل بشه!

 

.... بعد از نصب ویندوز جدید برمی گردم .

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٩ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ من موندم این کلمه باکلاس یعنی چی ؟؟ لباس وظاهر آراسته ، تحصیلات آکادمی ، ماشین وموبایل شخصی یا داشتن یه خونه آنچنانی وملک ومستعلات !! یا داشتن یه روابط عمومی قوی، وآداب اجتماعی داشتن درست ، ورگ وریشه داشتن خانوادگی؟! باور کنید بارها کسانی رو دیدم که لباس وظاهر آراسته ای داشتند ولی تا دهن باز کردند....یا اینکه بلد نبودند آداب اجتماعی رو رعایت کنند ونحوه برخوردشون با کوچیک وبزرگ ومرد وزن واجتماع یه برخورد سطحی نگر بچگانه بوده !یا برعکس طرف اند سادگی وافتادگی در ظاهر بوده ولی از روابط عمومی بالایی برخوردار بوده وتا دهنشو باز کرده وحرف زده یه حرف اساسی زده!

 

 

2_ حالا چرا اون شماره یک وگفتم ؟....برمی گرده به تولد دیروز، که تولد سارا بود.سارا یکی از با کلاسترین ومتشخص ترین وباادب ترین دوستامه که اتفاقا هم از ظاهر فوق العاده آراسته ای برخورداره وهم تحصیلات دانشگاهی داره وهم یه خانواده با اصل ونسب که آدم حظ ( درست نوشتم؟) می کنه نگاش کنه وباهاش معاشرت داشته باشه. من تا دلتون بخواد دوست ورفیق دارم از باکلاس ذاتی تا اونی که ادعا می کنه وباکلاسه که باید حواسش باشه جایی دهنشو باز نکنه! بعضی ها هم که ادعا دارند حالیشونه... در صورتی که خیلی هم از مرحله پرت اند.

 

 

3_ فکر می کنم با صحبت کردن با دیگران خیلی سریع می تونم نوع ودرجه اجتماعیشو مشخص کنم !!خیلی سربع می تونم  اصل ونسب وریشه کلی زندگیشو دربیارم وبفهمم واقعا طرف یه چیزی بارش هست یا فقط لاف میزنه ! _ البته نه صددرصد ولی خیلی نکات وتو برخورد اول می فهمم _  شماها چی؟تا بحال با این جور آدما برخورد داشته اید؟ این که خیلی مثلا ژیگول میگول باشند ولی کلاس ملاس یخدی؟( این قسمتشو ترکی گفتم )؟ یا اینکه اصلا ظاهر ماهری هم نداشته باشند ولی به کونشون بگن دنبالم نیا پیف بو میدی ! باهاشون چیکار کردید.

 

 

4_ یه سوال دیگه از کسی که بدتون میاد ولی دائما می بینیدش چیکار می کنید ؟؟

 

۵ـ امروز یه لحظه دلم و گذاشتم جای دل خدا !! وقتی از بزن وبرقص وددر رفتانم می نویسم بهم می گید :مرفه بی درد ! میام از مشکلات وکاستیهای اجتماعی بنویسم می گید: چشم وگوشمون از این حرفا پره ! از غصه هام می نویسم می گید: اه ...بازم ناراحتی !! حالا حودتون بگید به جون من نباشه به مرگ همون مهندسه که معرف حضورتون هست من به کدوم سازتون برقصم ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٤/۱/٢٧ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

واقعا یه مواقعی هست که آدم کم میاره ! من هم مثبت اندیشم هم نیمه پر لیوان ومی بینم وهم صبور ، تا جایی که میشه فکرم و از سختی ها وناراحتی ها خالی می کنم.البته ناراحت هم میشم  ، عصبی هم میشم ، وخودخوری هم می کنم ولی مدت زمانشون به نسبت ناراحتیم خیلی کوتاهه! ولی گهگاهی هم شده که سر بازکردن یه ناراحتی قدیمی می تونه یه روزمو بطور کامل خراب کنه ! امروز هم از اونروزهاست. دیشب که با خواهرم تلفنی صحبت کردم یاد تمام اجحافهایی که در حقم شده افتادم من که همشون وواگذار به خدا کردم  ومی دونم یه روزی هم خدا تو کاسشون می ذاره که نفهمند از کجا خوردند با وجودی که خسته بودم ونسبتا دیر هم به رختخواب رفتم وسعی کردم فقط به خوبیها ولحظات خوب زندگیم فکر کنم بازم نشد که نشد ویه بیدار خوابی عصبی به جونم افتاد ونذاشت یه خواب راحت داشته باشم تازه خواب هم که رفتم کابوسهای مرتبط با ناراحتی هام و دیدم صبح هم مثل مارگزیده ها پریشون از خواب بیدار شدم واز مواقع معمولی هم زودتر بسرکار اومدم ولی هنوز تو دلم دارند رخت می شورند!...امروز....نه هر کاری می کنم که بهش فکر نکنم نمیشه! مرده شور هر چی ادم نفهم وببرند که نه خوبی می فهمند نه بدی! مرده شور هر چی آدم حق نشناسو ببرن! مرده شور هرچی آدم که تابع زورند وببرند که اگه مظلوم باشی می ذارند لای نون ودرسته می خورنت! رسم معرفت اینه ! باشه ....در به روی یه پاشنه نمی چرخه ... باشه که کی من سلامتون کنم !

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٥ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

۱ـ این پرشین هم که قصد سازش نداره کم عیب ونقص داشت که حالا هم گهگاهی رو آپ کردنا مشکل داره ووبلاگ وبازسازی نمی کنه واز همون یه لقمه کامنت هم مارو می ندازه!

۲ـ با گذشت حدود یه ماهی از سال جدید ، که ما هیچ لایحه وبودجه ای وتهیه وتنظیم نکردیم که ببینیم میخوایم چکار کنیم وچه  نکنیم ! گفتم که هدف عمده امسالم کم کردن هزینه هاست.خدا نکنه آدم بخواد یه کاری رو انجام بده یا بخواد از یه کاری دوری کنه! اینقدر هوس چرت وپرتم کرده بود، این وبخرم واونو بگیرم ،کلی با نفسم مبارزه کردم! آخه این همه لباس وکیف وکفش ومیخوام چیکار؟

۳ـ یه اینترنت توپ گرفتم! ADSL تازه می فهمم سرعت یعنی چی !!

۴ـ قرار یه فکری هم برای درسم بکنم! سارا میخواد تو امتحان IDELTS  ( درست نوشتم ؟) شرکت کنه ؟منم میخوام  مدرک ناقصمو کامل کنم.تا خدا چی بخواد.

۵ـ اون تست پایین وهم اول فرستادم که اگه پرشین میخواد خل بازی از خودش دربیاره زحمت تایپ این پست وبه خودم ندم !

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٤/۱/٢٤ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ای بابا امسال که از اون همه بزن برقص پارسال وشام دور هم بودن خبری نبود! تازه یه چندتا خانواده ای هم جلوساشونو دودر کرده بودند! اونم بخاطر گرونی پرتغال !! امروز هم اولین روز کاریمه! ماشالله کلی ایمیل وآف نخونده رو دستم مونده، خدا می دونه کی می تونم جواب کامنتهای بچه ها رو بدم ؟ کلی هم حساب ودفتر دستک کاری بود که باید وارد معین می کردم!! اییییییییییش....خلاصه که بازم با پرحرفی هام برمی گردم.امیدوارم سال خوبی رو شرروع کرده باشید.خدایا به امید تو این یکی هم منتفی شد! از بچه های شرکت کسی نمونده که بیاد وبلاگمو بخونه! شیطونه می گه هر دری ووری که دلم میخواد بنویسم هاااااا

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٤/۱/۱٤ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ خدا هم مونده به کدوم ساز من برقصه هاااااااا اون از عید پارسال که هرشب دور هم جمع بودیم وبزن وبرقص وبعدش هم شام ( اونم چه موقعی که من تازه شروع به گرفتن رژیم کرده بودم ) ، که دیگه حالم از هرچی پلو ورقص وشیرینی بهم میخورد، اینم از امسال که تو جلوسامون مثل مرده می شینیم وچند ساعتی ورور وبعدش هم بسلامت !!

 

2_ شروع بدی برای یه سال جدید نبود! از چند نفری عیدی گرفتم ، کلی فرق کردم یا شاید میخوام فرق بکنم ،کلی ایده وبرنامه دارم، اصلا مطمئنم که امسال سال خوبی برامه ، یه سال پر از کامیابی وبهروزی وموفقیت!

 

3_ همونطور که گفتم تا امروز که تو جلوسامون از بزن وبرقص خبری نبود! از این بابت غمباد گرفتم. سال به سال دریغ از پارسال. چاره چیه ؟ همچنان به نیمه پر زندگی نگاه می کنم تا جون از ک...ن اون نیمه خالی دربیاد !!

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٤/۱/٦ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com