مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

امیدوارم که تو سال جدید از جنگ وفقر وبیماری خبری نباشه .
امیدوارم سالی خوب وپر برکت برای همیگتون باشه! همتون به
خواسته های خوبتون برسید وروزهاتون به سعادت وکامیابی بگذره
امیدوارم تو هر کاری که شروع می کنید یا شروع کردید موفق و
سربلند باشید.از ته قلبم برای تک تکتون آرزوی سعادت وسلامتی
می کنم .امیدوارم که همیشه درزیر سایه خداوند خوش وخرم باشید
غم وغصه تو دلتون نباشه! اونهایی که بیمارند سال جدید سالی توام با
سلامتی براشون باشه! واونهایی هم که سالم اند قدر این نعمتشونو
بدونن.الهی که همتون همواره دلتون شاد باشه ولبتون خندون
امیدوارم که تو سال جدید خبری از ناراحتی وغم وغصه تو زندگی
هیچکدومتون نباشه ! ارزوهاتون برآورده بشه وهمیشه احساس
خوشبختی بکنید.قدر خودتونو بدونید ودر رفاه نسبی زندگی کنید
اونهایی که مجرد هستند به خوشی متاهل بشن وبقول معروف
سروسامان بگیرن واونهایی که متاهل اند احساس خوب نیکروزی
تو قلبشون باشه.دانشجوها بسلامتی فارغ التحصیل بشن
ومحصل ها دانشجو!! اونهای هم که بیکارن یه کار مناسب رشته
تحصیلی وشان خانوادگیشون پیدا کنن! امیدوارم که خدا یه عقلی
به اونهایی که ندارن بده که بفهمن خوشبختی یه حسه که باید
اونو داشته باشی وگرنه چیز خاصی نیست! بدبین ها خوشبین بشن
وخوشبین ها هیچ وقت از خوشبین بودن خودشون پشیمون نشن !
خلاصه امیدوارم که هیچکدومتون روز بد نبینید! واون احساسی
که بهتون گفتم همون احساس خوشبختی رو با تمام وجودتون
حس کنید.سال خوبی در پیش رو داشته باشیدوهمتونو بخدا
می سپارم وامیدوارم که تعطیلات خوبی رو در پیش رو داشته
باشید. دوستون دارم .
_ همیشه سعی کردم یه کاری رو برای زمان آخر نذارم ! ولی خب همونجور که در جریانید قضیه بی پولی باعث شد که کارام فشرده بشه! از اون طرف هم که یادتون عزار گرفته بودم برای عوض کردن خیاط....خب اونم اون پارچه زرشکیمو به باد داد! آره به همین راحتی.....البته خیاطیش عالیه فقط اندازه گیری بد بود وچون من مانتو دوتیکه سفارش داده بودم متاسفانه تیکه بالایی زیاد کوتاه دراومد وبرای همین قرار شد یکی دیگه بدوزه که امشب حاضره ولی نتونسته پالتو رو هم حاضر کنه وباید دوباره شنبه برم برای گرفتن پالتو !! از یه طرف هنوز نصف کادوهای مورد نظر وهم نگرفتم ! کارهای شرکت هم که عقب مونده اونم که باید بگم به ....ا....می مونه کارهای شخصی خودم. فردا باید جمع وجورهامو بکنم وچمدونمو ببندم که یکشنبه با ماشین پرواز دارم ! از اون طرف هم شنبه رو مجبورم برم بیرون هم برای اینکه برم آرایشگاه وهم گرفتن پالتو لعنتی که نمیدونم حالا چه موقعه اینکارا بود! خلاصه از همین امروز که تقریبا مرتب کاری هام تموم شده تا آخر شب شنبه برای هر دقیقه ام برنامه ریختم که امیدوارم به فاک نره !
2_ روزهای آخر سال وبه تبع (طبع ) اون باید رو گذشته ام وکارهایی که کردم واونهایی که نمی بایست انجام میدادم کمی فکر کنم ! یه آرزو دارم _ تعجب نکنید!! من مثل دولت برای خودم برنامه چند ساله می ذارم تو مدتی که تعیین کرده بودم همین یه آرزوم مونده _ که امیدوارم حتما تو سال جدید برآورده بشه یعنی باید بشه !! امیدوارم که دیگه حماقت نکنم !فراموشکاری زیاد هم اصلا خوب نیست ! دلم میخواد بتونم جواب متلکهای نیش دار دیگران رو عین خودشون با خنده وشوخی بدم ! از خدا میخوام که دیگه اشتباه نکنم چه تو زمینه اخلاقی چه تو زمینه مادی! خلاصه میخوام قبل از هرکاری بتونم سریع تصمیم گیری کنم که خدای نکرده از انجام یه کار یا گفتن یه کلمه پشیمون نشم ! بطور کلی دلم میخواد تا حدممکن اشتباه نکنم . دیگه هم اینقدر گیر به گذشته ندم! اینقدر با خودم کلنجار نرم چرا فلانی اون کار رو کرد چرا بهمانی ال کرد وبل کرد .فقط به این فکر کنم که جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته وخدا رو شکر می کنم که بابت تجربیاتی که بدست آوردم تاوان سنگینی پرداخت کردم که می تونست به مراتب سنگینتر هم باشه پس خدا رو شکر می کنم که بین بد وبدتر بد وبهم داد! _ از نظر کسب تجربه _ شاید اگه اینطوری نبود من هنوز همون شنگلول می موندم ! پس مطمئنا یه خیری در اتفاق اون اتفاقات بوده .خدارو شکر می کنم که خیلی دوستم داره وامیدوارم که همیشه هم دوستم داشته باشه !
ولی بازم خونسرد شدن بهتر از خودخوری وداشتن استرس بود.نمیدونید این استرس چقدر پیامد دیگه هم داشت ! کم شدن اعتماد بنفس ودوری از هر چی محبته تنها دوتا از فواید همین استرسیه که مامان بهمون منتقل کرد. برای نمونه اش باید بگم که مامان برای ظهرها منتظر می موند که منم بیام وهرچی بهشون اصرار می کردم که شما ها منتظر من نمونید خودم بیام یه چیزی میخورم فایده نداشت که نداشت البته اون موقع معتقد بود که برام احترام قائله ومیخواد هممون باهم ناهار بخوریم _ درواقع هدف وفکرش این نبود _ نمیخوام وارد جزئیات بشم که فکر وذکر مامان خانومی چه به سرهممون اورد واصلا استعدلالهاش درست بود یا نه ؟ فقط به همین موضوع اشاره می کنم که چطور این بقول خودش احترام گذاشتنش برای من بدجوری دردسر شده بود. نه رضایت می داد ناهار رو بخورن ونه رضایت میداد که منتظرم بمونن فقط من باید حتما سراون ساعت می رسیدم خونه ! اگه دلایلشو بگم می فهمید که فقط بهونه بوده ! فرقی هم نمی کرد اگه این بهونه مامان واز بین می بردم یه بهونه دیگه ای پیدا می کرد.متاسفانه اخلاقش بود وسعی در درست کردنش هم نداشت ! دوتا راه بیشتر برام نمونده بود یا باید قید خونه وناهار رو میزدم ویا به هر فلاکتی که بود سرساعت می رسیدم خونه! راه دوم وانتخاب کردم.ولی خب فقط کافی بود یه بار با تاخیر برسم ! _ دیگه مهربونی ودقیق بودنش شده بود بلای جونم _ براش مهم هم نبود که منم واین کار...برای همین قید خوردن ناهار تو خونه رو زدم وبعدش هم به مرور قید خونه رو ! ( بی خیال جزئیات) امتاسفانه اون بظاهر نظم شده بود برام عین بی نظمی! اعتماد بنفسم پایین اومده بود وکارهای رو که اصلا مهربونی بحساب نمی یوم دومی ذاشتم به حساب مهربونی وبخورد یه عده می دادم . تا اینکه یک دفعه بخودم اومدم! البته تاوان سنگینی براش پرداختم ! ولی دیدم اینجوری فقط وفقط خودم از بین میرم وبه هیچ جای کسی هم برنمیخوره ! اولین کار این بود که هروقت استرس بهم فشار می آورد وحرص وجوش برای انجام یه کاری میخوردم به انتهای اون کار فکر می کردم ! بعد می دیدم انتهای اون چیز واقعا مهم نیست که بخوام این همه بخودم فشار وارد کنم ! بالا وپایین می رفتم که چرا آژانس دیر کرده! در صورتی که ته قضیه رو می دیدی یه تاخیر ده دقیقه ای برای مهمونی بود که اصلا برای اون طرف هم مهم نبود که کی بیای!! ویا یه چیزهایی تو این مایه...البته یادتون نره خونسردی با بی عاری خیلی فرق می کنه .من اصلا آدم بی عاری نیستم واز این گونه افراد هم خوشم نمیاد.ولی دوس هم ندارم برای قبر خالی گریه کنم ویا برای چیزی که از دست رفته ماتم بگیرم .بنظرم کاریه که شده یا باید مراقب می موندم یا حالا که این اتفاق افتاده حواسمو برای بعدها بیشتر جمع کنم ولی در حال حاضر خودخوری چیزی رو بهم برنمی گردونه! البته هنوز هم اون استرس از اون پشت مشتای شخصیتم یه خودنمایی می کنه ! ولی تا جایی که بتونم سرکوبش می کنم وبا خودم مدام تکرار می کنم مگه پشت این همه حرص وجوش چی خوابیده که مهمتر از وجود خودمه ؟ وبا این استعدلال دوبار اروم میشم ! البته همونطور که گفتم براش تاوان سنگینی رو پرداختم ولی خدا رو شکر می کنم که الان اونو دارم !
1_ گاهی باید یه اتفاقی بیفته که بشه تجربه وبعدش هم بشه آویزه گوش تا تو بشی اونی که باید بشی!نمیدونم فیلم نیمه پنهان ودیدید یا نه ؟ ولی گاهی داشتن یه ظاهر خوب یا اخلاق سنجیده یا تحمل واستقامت زیاد نتیجه کلی گرفتاری وبدبختی ومصیبت تو گذشته اس.
2_ اگه یادتون باشه گفته بودم که با وجودی که هفت پشتم هم نظامی نبوده ولی به مراتب از اون ها منظم تر ودقیق تر بزرگ شدم! البته بیشتر اون تربیتها خوب بودن ولی قرار نیست که همیشه همه کارهای ما درست از آب دربیاد.برای همین مامان گرامی من بهمراه موقعیت شناسی وسر ساعت بودن بدترین چیز ممکن وهم به ما داد واونم استرس وخودخوری بود! چیز جالبی نبود بخصوص از وقتی که وارد اجتماع شدم ! درسته که ادم باید بقولش وفادار باشه واهیمت به موضوع سروقت یکی از نشونه های شخصیته ، ولی گاهی همه چیز اونی نیست که ما محاسبه می کنیم !گاهی یه اتفاقی این وسط می افته که کل محاسبات ما رو بهم میریزه، به مروز این دقیق بودن مامان وحرص وجوش خوردناش کار دستمون داد یا باید وسط کلاش بهش زنگ میزدم که تاخیر دارم یا عین بچه ها کارمو نصفه نیمه ول می کردم که خانوم نگران نشه .کاش فقط نگرانی بود با این کارش کلی استرس بهمون وارد می کرد واز همه بدتر بچه ها رو کمی عصبی وخودخور بار اورد که تا همین اواخر هم دامنگیرم بود!
3_ حالا مخلوطی از نوشته یک ودو میشه همین نوشته الان .....دیدم نه نمیشه... این حرص وجوش اونقدری هم فاز نمیده ! وتا بخودم بیام از بین رفتم ! تو اون وسط مسطا هم حرف یه نفر بشدت روم تاثیر گذاشت وبه این نتیجه رسیدم که این همه اضطراب ودلهره برای چی ؟ برای همین سعی کردم خونسرد بشم البته می تونید تصور کنید که کسی که ذاتا خونسرد باشه با اونی که سعی می کنه خونسرد بشه از زمین تا اسمون تفاوته!.........( ادامه دارد)
میخواید یه شبه معروف بشید وبقول معروف ره صدساله رو یه شب برید؟
میخواید همه ازتون تعریف وتمجیدکنن ؟
اصلا دلتون میخواد معروف ومشهور بشید علاوه بر اینها محبوب همه مردم هم بشید؟
میخواید با وجودی که از وقتی یادتون میاد بلانسبت گهی نبودید! ولی همه بهتون افتخار کنن؟
میخواید اصل شجره نامه اتون یه شب عوض بشه وبشید بچه مثبت روزگار؟
میخواید همه جا ازتون صحبت بشه وبگن طرف گل بی عیب روزگاره!! یا بگن از بچگی این بشر یه چیزه خاصی بوده؟
خلاصه میخواید هر چیزی رو که حتی تو خواب شبتون نمی تونستید ببینید ،براتون پیش بیاد؟
خب برید بمیرید!! آره به همین سادگی....تومملکت سراسر گل وبلبل ما بعد از مرگ می تونی به همه ارزوهات برسی هم محبوب بشی وهم معروف وهم اینکه تا مدتها سرزبونها باشی وهمه ازت بخیر وخوبی تعریف کنن
باز بگید که من از تجاربم دراختیارتون نمی دارم .
تا بحال دقت کردید که بعضی اتفاقها با هم می افته؟ مثلا اینکه کلی پول بگیری برای خرید شب عید! تا مانتو وکیف وکفش و....ودوسه تا بلوز مناسب برای تو خونه بگیری! همون موقع هم اس ام اس سرخره شرکت مخابرات برات بیاد که باید قبضتو پرداخت کنی وبا خودت بگی بهتر که اول شر اینو از سرت کم کنی که یه وقت تو ایام عید بی موبایل نمونی، بعد در عین خرید هم تو یه پارچه فروشی دلت یه پارچه پالتویی رو بگیره وبا وجودی که سگ وبزنی یه همچین پارچه ای رو اونم تو این موقع سال نمی گیره ،تو دلت بخواد کلی هزینه کنی که هم پارچه رو بگیری وهم اجرت دوخت ومتقبل بشی . یه دفعه ببینی که ای دل غافل اصل قضیه خریدتو هنوز نکردی!تازه اون موقع هم یادت بیاد که برای دوتا از عزیزترین کسانت باید کادو بگیری اونم نه به این راحتی ها بلکه باید سنگ تموم بذاری،! همون موقع هم شامپوت تموم بشه که یه هزینه دیگه رو دستت بمونه وحتما هم باید تو اونو بگیری بعدش هم قرار بشه بری مسافرت اونم برای شب عید که علاوه بر کادو که همیشه برده می شد باید یه هزینه ی دیگه هم بکنی که موقع سال تحویل بهشون کادو بدی! تازه تو همین گیر ودار هم قسط وام داشته باشی وحداقل باید بیشتر اونو جور کنی ، چون همیشه هرماه کسری بودجه داری ،برای همین یادت باید بمونه که زیاد هم نمی تونی حسابتو خالی کنی! از همه بدتر متوجه بشی که بیشتر از هزارتومان هم تو کیفت نمونده ! که نهایتا بشه سه چهاربار کرایه راهت تا خیاطی! اونقدری هم پررو نباشی که بخوای دوباره از شوشو مساعده بگیری! وتازه می مونی که چه جوابی بهش بدی که چرا خریدات با اون مبلغ پولی که گرفتی تموم نشده ؟ از یه طرف هم دلت بخواد تو عابر بانکت پول باشه که وقتی رفتی مسافرت هم راحت باشی! دیگه این موقع است که باید گریه کنی چون همیشه دوس داری تو مسافرت کلی خرید کنی! از هیچ کس هم طلبکار نیستی که بشه روش حساب کنی! می مونی باید چه خاکی تو سر این مهندس اتاق بغلی کنی که همه چی ختم بخیر شه! کلی فحش وناسزا بخودت میدی که الان چه وقت هزینه اضافی برای پالتو خریدن بود.باز بخودت دلداری بدی که خب دوس داشتی تازه مناسبتر از اول زمستون هم برات دراومده! دیگه هرکاری می کنی این حساب وکتابهات با هم جور درنمیاد.یعنی باید یه جوریی این بار از شوشو بگیری.قرض که نمی شه چون نمی تونی اونو برگردونی_ برای هر یه قرونشه از قبل نقشه کشیده شده تازه همونطور که گفتم هر ماه قسط دارم که همیشه هم یک مقدارش جور نشده که شوشو اونو تقبل کرده _ ایجاست که فکر می کنی کاش از غیب برات یه پولی می رسید! ولی می بینی زرشک از غیب کسی ازت پول نگیره ،دادنش پیش کش............و...........وهنوز می مونی که چیکار باید بکنی؟

متاسفم که هیچ حرفی بعنوان یه زن برای بزرگداشت روز جهانی زن ندارم ! بنظرم اول از همه وقبل از این تظاهرات ومتینگ ها و....باید از همون یه ذره جا یعنی مغزمون شروع کنیم .
چند وقت پیش بهم پیشنهاد شد که فعالیت فرهنگی زنان وبه عهده بگیرم ـ قبلش آموزش داشت وکلاس واز این تشکیلات ـ موقعیت داشتن مکان توسط منم که حل بود.وقتی برگشتم وبا کمال وقاحت گفتم که من از این نسوانی که خودشون حال می کنن که حقشون خورده بشه نه دفاع می کنم ونه آموزش میدم !وتعجب وتو چشمان پیشنهاد دهنده دیدم! باعث شد که سر صحبتم واین دمل چرکین باز بشه وکلی توضیح وتفضیل بدم که چرا همچین اعتقادی دارم .
من حالم از فکرهای احمقانه کوچه بازاری ، از افکار پوسیده قرون وسطایی ، از مثلا تیز بازی های این گروه بهم میخوره.از اینکه تو فکرشون چه چیزهای احمقانه ای نشون دهنده بزرگواری وایثاره یه زنه.....ببینید ناراحت نشید ویادتون نره که من جزو دسته شماهام ! این یه حقیقته....بنظرم باید اول از فکر زنان شروع کرد.باید اون رسم ورسومات پوسیده ای که تو پوست وخون یه زن نهفته است واز بین برد.وبعد به فکر بدست آوردن حقوق از این اون بود.....دروغ می گم بگید دروغ می گی!!
1_ ازوقتی یادم میاد نمرات درس دیکته ام زیر 18 نشده،وقتی تازه خوندن ونوشتن و یاد گرفته بودم به توصیه برادرم همیشه تابلوهای تو خیابونو می خوندم ،بزرگتر هم که شده بودم بازم اینکاررو انجام می دادم اما با خوندن روزنامه ، مجله ویا کتابهای مختلف ! هیچوقت هم برای امتحان دیکته نمی نشستم از روی لغات سخت درس بنویسم بلکه فقط اونها رو می خوندم .حالا چرا اینها رو نوشتم ؟ نمیدونم چرا گاهی مواقع هنگ می کنم واسپل یه کلمه یادم میره ومجبورم کمی مکث کنم واگه شد ریشه اون کلمه رو پیدا کنم ویا اونقدری تو دلم اون کلمه رو بالا وپایین کنم تا اسپلش یادم بیاد.متاسفانه یکبار وقتی دبیرستانی بودم هر کاری که کردم اسپل کلمه اعتیاد.....
آره اعتیاد ،کلمه به این راحتی....یادم نیومد! یک کمی هم استرس داشتم آخه امتحان انشاء بود درسی که به زور توش نمره 15 ،14 می گرفتم !!خلاصه بخاطر همون استرس این کمله بیادم نیومد که نیومد ومتاسفانه بجاش نوشتم احتیاط!!
همونجا هم می دونستم دارم اشتباه می نویسم ولی خب درستش هم یادم نیومد. اون انشاء رو شدم 13 وکلی هم آبروم سرکلاس رفت!
برای اینکه معلمم تو کلاس گفت که چطور آدم می تونه اعتیاد وبه احتیاط تبدیل کنه ؟
2_ این روزهای آخر سال تقریبا هرروز اونم چندین دفعه از خدا میخوام که تو سال جدید نه از جنگ وفقر خبری باشه نه از بیماری
3_ چیزی رو هم که شخصا از خدا میخوام اینه که تو سال جدید حرفی یا کاری نکنم که بعدا از گفتن یا انجام دادنش مثل سگ پشیمون بشم! _ متاسفانه بارها بیخودی اطمینان کردم ویا زود نرم شدم _
4_ واقعا انسان موجود عجیب وقدرتمندیه! باور کنید اونقدر انسان قویه که خودش هم نمی تونه تصور کنه ولی متاسفانه ما اکثر مواقع بهربرداری لازمو از خودمون نمی کنیم !چند سال پیش من دو شیفت سرکار می رفتم وتازه درس هم میخوندم ودقیقا ساعت نه شب ساعتی بود که من بخونه می رسیدم با کلی کار....باید یه شامی میخوردم وبعدش کارهای شخصی خودمو انجام می دادم وتازه شروع می کردم به درس خوندن.برای همین برنامه ریزیم خیلی دقیق بود.همینکه سرکار میرفتم یکی دوساعت به کارهای حسابداری شرکت می رسیدم وسریعا کارمو به نحوه احسن انجام می دادم که وقت کنم درسمو بخونم ! ناهارها هم همیشه بیرون بودم! چون تایمی نداشتم که ناهارمو برم خونه! اینجوری یک کمی زمان بیشتری به دس می اوردم .یادمه اون موقع واقعا راضی بودم واصلا فکر نمی کردم ....اه این چه زندگیه وفلان وبهمان ...درسته که برای خانواده ام شق القمر نکرده بودم ولی تا مدتها حرف سرزبون این واون بودم که می گفتند مژگان عجب پشتکاری داره! صبح ساعت 7هفت هفت ونیم باید بیدار می شدم وطبق معمول دوش هرروزمو می گرفتم وحدود نیم ساعت بعدش هم وقت داشتم که حاضر بشم وبرم سرکار.....باور می کنید که چقدر دلم برای اون روزها تنگ شده ؟خدا رو شکر می کنم که هیچوقت اونروزها غر نزدم !
5_ بجاش الان ساعت نه بزور بیدار می شم وکورمال کورمال میرم سمت حموم !می دونید بدن انسان واقعا قویه فقط کافیه که اونو عادت بدی وبرنامه ریزیش کنی ...همین !
بال مرغ ، سیب زمینی ،فلفل دلمه ای ،قارچ وخیارشور وگوجه فرنگی
بالا مرغ واز شب تو پیاز خلال شده ،نمک وفلفل قرمز وکمی زعفران وابلیمو بخوابونید
البته اگه رشته های باریک فلفل دلمه ای رو به این ظرف اضافه کنید مرغها عطر
خوبی بخودشون می گیرن .حتما ظرف دردار باشه که بوی مواد تو یخچال نپیچه!
یه ماهیتابه رو بردارید توش به مقدار مناسب روغن بریزید وبعد از داغ شدن،
بال مرغ رو از موادی که داخلش فراردادید جدا کرده وتوماهیتابه بزارید تا
سرخ بشه ، همزمان با اون تو ماهیتابه کوچکتری سیب زمینی ها رو سرخ کنید.
تاوقتی که بال وسیب زمینی ها سرخ بشه تو یه دیس مناسب گوجه فرنگی وخیارشور
خرد شده قرار بدید.
وقتی یه طرف بالهای کاملا سرخ شد اونها رو برگردونید واون پیاز های خلال شده وفلفل
دلمه ای که توش مرغهارو طعم دادید داخل ماهیتابه اضافه کنید _ هیچوقت پیازی که برای
معطر کردن گوشت یا مرغ استفاده می کنید ودور نریزید .بلکه در اخر کار اونو سرخ کنید
طعمش واقعا عالیه_ در آخر هم قارچ خرد شده رو اضافه کنید تا کمی آبش گرفته بشه
اگه دوس داشته باشید که بالها خوشرنگتر بشه می تونید کمی رب با ادویه ونمک وکمی
آبلیمو مخلوط کنید ودر آخر کار به بال مرغ اضافه کنید در غیر اینصورت بدون رب هم از طعم
خوبی برخوردارن
حالا تواون دیسی که با گوجه وخیارشور واون سیب زمینی های سرخ شده تزیین شده،
بال مرغها رو قرار بدید واز مخلوط پیاز وفلفل دلمه ای وقارچ که داخل ماهیتابه سرخ شده
روی مرغها رو پوشش بدبد!
می بینید یه غدا ارزون وخوشمزه که فوری هم اماده شده چقدر می تونه لذیذ باشه
بخورید ولذت ببرید
1_ یه دوهفته شاید هم بیشتر، میشه که تلویزیون ایران ونگاه نکرده ام .
کانالهای اونور هم که چنگی به دل نمیزنه!....یا می گه : دیگه دوست
ندارم.....یا میخوای بخوای نمیخوای نخواه !!...یا تو یه برنامه یکساعته ،
دوساعت تبلیغات وآگهی می تپونن که حال ادم بهم میخوره یا اصلا
موضوع برنامه رو فراموش می کنه! حوصله گوش کردن به کانالهای
اجنبی رو هم ندارم !! تازه یه مقدار آلمانی یاد گرفتم برای همون فقط
کانالهای آلمان ونگاه می کنم .
2_ نه به اون که تو اون سوز سرما میرم بیرون ونه به اینکه تنبلی یقمو
می چسبه وول هم نمی کنه وحوصله انجام هیچکاری رو ندارم وسعی
می کنم تمام کارها رو جمع کنم وتو یه روز انجام بدم.گاهی هم که گیر
سه پیچ بخودم می دم که هییییییی مژگان داری عمرتو به باد میدی،یه
چیزی یه کاری یه ....چه میدونم... همیشه فکر می کنم یا باید دائما کار
کرد ویا مدام چیزی یاد گرفت در غیر اینصورت عمرت داره تلف میشه!!
3_ این مخابرات لعنتی هم که سومین دوره متوالیه که به من گیر داده
وبرام اس ام اس میزنه که قبضمو پرداخت کنم . اینم شده قوزه بالا قوز!
میخواستم امروز برم امور مشترکین واین قبض لعنتی رو بگیرم وپرداخت
کنم که یادم اومد ای دادوبیداد امروز شنبه است وهم امور مشترکین
شلوغه وهم بانک ! حسنی به مکتب نمیرفت وقتی هم میرفت جمعه
ها میرفت! شده حکایت من .برای همین منصرف شدم! وترجیح دادم
مثل بقیه روزها امروزمو هم به باد بدم! خب چیکار کنم ؟.....هان ؟
1_امروز یکشنبه 12/6 دومین برف درست درمونی بود که تو مشهد
بارید.همون شب مثل دوتا قناری عشق! من وهمسرم رفتیم تو بلوار
امام علی ویکربعی برف بازی کردیم. عجب برفی! آخه میدونه که من
عاشق برف وبارونم ودلم میخواد تو این هوا همیشه بیرون باشم!
اونم برف به اون قشنگی! بماند که بعضی ها هم لطف داشتند و
وقتی از کنار ما رد می شدند با بوق ممتدشون بهمون حالی می
کردن که زیادی خوشیم!
2 _ دوشنبه اینقدر سرد ویخ ویخبندون بود که سگ ومیزدی از خونه
نمیرفت بیرون!
3_ سه شنبه عین این دیوونه ها تو اون هوای سرد زمستونی هوس
خرید به سرم زد.کاریش نمیشد کرد! دیگه خدا نکنه تو سرم هوای
انجام یه کاری بیفته،مردادی ام دیگه .....تو اون هوای سرد رفتم بیرون
اونم برای خرید. همه کفشها هم که یه شکل ویه مدل، اینو خریدم!

ولی وقتی اومدم خونه، پشیمون شدم! متاسفانه رنگ تعیین کننده
شخصیت وشان آدمه! تازه همخونی هم با رنگ مانتوم نداشت.برای
همین فردا صبح رفتم وتعویضش کردم با یه کفش مردونه که خوش
خوشان شازده بشه! حتما می گید ای بابا چه دل خوشی داره هااااا
خدا یه کامیون اسکناس به ما بده ویه ذره عقل به این! ولی اگه من
جاتون بودم دعا می کردم که خدا اون کامیون اسکناس رو به من بده
واون یه ذره عقل و بخودتون ! چون اگه عقل رو به من بده من با عقلم
اون کامیون اسکناس واز چنگتون درمیارم !
4_ چهارشنبه ، رفتم وپدر احمد آباد ودراوردم وبالاخره یه جفت کفش که
پنجه کشیده باشه _ بقول معروف مدل قدیمی _ اونم رنگه زرشکی
پیدا کردم ! هر چند که من راحتم ودقیقا میرم جایی که باید برم.
خب تو احمد آباد فقط چند تا کفش فروشیه که من مدلهاشو می پسندم
اگه اونا نداشته باشن دیگه تو بقیه چرخ نمیزنم _ مثلا سیلور وشن ودی
تو دی و.... _
5_امشب هم که پنجشنبه است ومنتظرم که شاید فاطمه بیاد.باید یه
بسته امانتی بهش بدم که ببره دانشگاه!
6_ دختر ترکمن هم که دیده بود من مدام بیرونم کار خودشو راحت کرده
واز من خواست که اونو هم برای خرید هام درنظر داشته باشم وبهش
آدرس بدم ویه جورایی کارشو راحت کنم .ببین جیران خانوم من که از کیف
سیلور تو راهنمایی خوشم اومده ولی اگه جونمو هم بگیرن حاضر نیستم
به کیف بالای 20 تومن پول بدم! آخه دل ادمو میزنه...بخصوص که مهرزاد هم
از تهران هی سوسه میاد ومی گه فلان کیف وخریدم وفلان چیزو خریدم
همش 8 تومن !! خب داغ دلم تازه میشه! چرا اینجا از این خبرا نیست!
7_ آهان یه چیزه دیگه....یه مدت میخواستم اسم صاب مونده این وبلاگ
وعوض کنم ، ولی هر اسمی که میخواستم بذارم ناخودآگاه یه جورایی
کلمه جون هم توش داشت! ولی این اسم هم این کلمه رو نداره وهم
برای اون دسته ای که با این هم گوشه کنایه من ،نفهمیدن که بنده
صاحاب دارم ،می فهمونه که بنده یه پا خانومی برای خودم شدمو اونا
خبر ندارن !
1_ یه چیزی بگم؟....وقتی بچه بودم یه جمله که از یکی از فامیل هامون خطاب به پسرش
گفت ، بدجوری فکرمو تا الان بخودش مشغول کرد، اینکه تو هر کاری درجه یک باش
حتی اگه میخوای حمال بشی!!
نمیخوام بگم که بهترینم ...نه ...ولی آدم می تونه حداقل تو بعضی از خصوصیاتش بهترین باشه
اگه تو بقیه در حد نرماله _ با افراد استثنا کار ندارم که اصلا نرمال نیستند چه برسه بخوان
تو بعضی از خصوصیاتشون بهترین باشن). تنبلی وتن پروری ونامرتب بودن گاهی می چسبه!
گاهی شرایط حداقل برای دوسه روز اینجوری، گاهی ادم حوصله نداره ،گاهی آدم افسرده اس
وگاهی از هیچی لذت نمیبره....ولی بیشتر مواقع تو یه فرد نرمال این خصوصیات موقتیه وبالاخره
انسان زیبا دوس وصاحب کمال پیش به سمتی میره که نهایت زیبایی وظرافت باشه.
2_ برای من آشپزی یکی از شیرین ترین کارهایی که دوس دارم انجام بدم! هم از اشپزی
هم از سرو کردن وهم از خوردن نهایت لذت ومی برم .برای همین چند تا توصیه براتون دارم
که می تونه باعث بشتر لذت بردنتون از خوردن غذا بشه.
_ تاجایی که ممکنه از درست کردن غذا تو زمان بی حوصلگیتون اجتناب کنید.اینجور مواقع
بهتره نون پنیر بخورید یا درصورت تمایل یه غدا حاضری از بیرون تهیه کنید.
_درموقع غذا درست کردن سعی نکنید که هر چه زودتر اونو از سر باز کنید.به گذر زمان نگاه نکنید
بلکه به فکر لدتی باشید که در آخر با خوردن اون غذا نصیبتون میشه.
_ سعی کنید برای درست کردن یه خوراکی همه مواد اونو در دسترس داشته باشیداز سروته زدن
مواد درهنگام آشپزی خودداری کنید.نگید حالا اینش نیست بیخیال همینجوری درست می کنم.
_ بخودتون اهمیت بدید. بنظر من خود غذا 50% وچیندن وتزیین کردن اون 50% اهمیت داره، پس
از تزئین کردن غذا غافل نشید.
_ مهم نیست که چی میخوایید درست کنید.حتی برای درست کردن یه نیمرو حوصله بخرج بدید
درصورت تمایل کنار بشقاب کمی پیاز خرد شده ، خیارشور وگوجه فرنگی وفلفل دلمه ای بزارید
وتخم مرغ نیمرو شده رو کنار اون قرار بدید. _ مطمئن باشید خیلی از مواد تو یخچالتون موجوده
فقط شما حوصله استفاده کردن ازشونو ندارید _
_ از ادویه جات غافل نشید.همونطور که گفتم موقعی اشپزی کنید که تمام مواد وهمینطور ادویجات
مخصوص در اختیارتون باشه.
_ ذائقتونو به ادویه های جدید عادت بدید. از فلفل سیاه نسابیده تو خورشتهای مختلف استفاده کنید
یا همینطور رو سیب زمینی سرخ شدتون کمی پودر کاری بزیزید! واقعا محشره !
_ مثلا درست کردم ماکارانی بصورت ساده که فقط تو مایه اون پیاز سرخ شده وگوشت چرخ کرده ورب
هست با ماکارانی که علاوه بر این مواد دارای تکه های ریز شده فلفل دلمه ای وقارچ به همراه
فلفل قرمز وپودر اویشن هست متفاوته.می تونید امتحان کنید وخودتون قضاوت کنید طعم کدوم
ماکارانی بهتره؟! تازه گاهی من از گوشت چرخ کرده هم استفاده نمی کنم .وفقط پیاز سرخ شده،
قارچ ،فلفل دلمه ای پودر آویشن وفلفل قرمز استفاده می کنم.وواقعا خوشمزه میشه ( همونطور که
می بینید درست کردن یه غذا خوشمزه هم مستلزم تحمل هزینه بالا نیست )
_ خیلی ها فقط تخصص تو هدردادن مواد اولیه دارن اونم این موادی که به نسبت گرون تهیه میشه.
_ مثلا من با بال مرغ غذایی درست می کنم که اگه شما این قسمت مرغ ودوس داشته باشید
مطمئنا انگشتاتونو باهاش میخورید .بال مرغ هم خیلی مناسبه.
_ ذائقتون وعادت به مواد وطعم های جدید بدید.
می دونم که اگه بیشتر بشه دیگه نمیخونید! همین مقدار هم برای آشپزی کردن با لذت کافیه .
اگه نخوام جنگ بشه باید کی رو ببینم ؟!از بچگیمون که چیزی نفهمیدیم
مدتها پس از جنگ هم که درگیر آثار جنگ بودیم .کلی بدبختی وخشونت
وتحریم ...برای چی ؟نفت وگاز صادر می کنیم درصورتی که می دونیم این
منابع محدود هستند. از اون طرف آمریکا نفت کشورهای دیگه رو میخره و
انبار می کنه که چندین سال دیگه با چند برابر قیمت به کشورهای احمقی
مثل ایران که اقتصادش متکی بر نفت بوده صادر کنه! اونوقت ما در حین
ثروتمندی از نظر منابع طبیعی، میایم واونا رو با دست خودمون پیشکش
کشورهای دیگه می کنیم وبعد دنبال یه سوخت جایگزین مثل انرژی هسته ای
هستیم وسر این موضوع کلی بحث وجدل درست می کنیم واذهان عمومی
رو هم آماده ، که اگه جنگ شد....بگیم که ما دنبال یه نیاز طبیعی بودیم که
هر کشوری باید اونو داشته باشه.
من با داشتن انرژی هسته ای مخالف نیستم ، ولی با جنگ مخالفم واصلا
دوس ندارم درگیر جنگی بشم که قبلش شاید بشه با مذاکر اونو حل کرد.
حالا هم که تحریم .....به آمریکا که برنمیخوره جون از ک...ن مردم ایران درمیاد
که دوباره باید کمرشون زیر بار گرونی وتورم که تو این تحریم چندین برابر میشه
خم بشه ویا دیگه بشکنه! مگه چقدر میخوایم عمر کنیم که باید زندگیمون
همش در کش وقوس جنگ وتحریم وتورم باشه؟!
مگه همین الان داریم خیلی راحت زندگی می کنیم؟گرونی ،بیکاری ،وکلی
مشکلات دیگه....اصلا کدوم یکی از شماها دقیقا همونجایی هستید که باید
باشید؟ کدومتون کار مناسب با تحصیلاتتون ودارید؟
کدوم یکی از شماها با داشتن کار بازم درگیر مشکلات نبودید؟ وقتی هم که
کار داری اونوقت کاسه گدایی دولت به اسامی وعنواین مختلف جلوی روتونه
به نام مالیات بردرآمد مالیات محل تجاری کسب! شهرداری ،عوارض و...و...
تازه اونجا هم می رسید به جای همون افرادی که کار ندارن ، یا جایی کار می
کنن ، یعنی نقطه صفر......
من جنگ ودوس ندارم حالا به هر بهانه ای که بخواد شروع بشه!
| Design By : RoozGozar.com |


