مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

 

1_ همیشه فکر می کردم که دوراه وجودداره:یا حقیقت ومی گی یا اگه نخواستی سکوت می کنی.هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که راه سومی هم به نام دروغگویی هست! متاسفم ....تاسف برای خودم که هیچ وقت به راه سوم فکر نکرده بودم وفکرم این بود که مردم فقط تو همون دوراه قدم برمی دارن !

 

2_ بغیر از فواید زیادی که آب داره وبرای هیچ کس هم پوشیده نیست .بنظر من مهمترین خاصیت آب ،شناختن آدمها از طریق اونه !!.....گاهی باید آب باشه که شناگر رو بشناسی...وگرنه تو خشکی همه فرشته ان!

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٦/۱/۳٠ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

هیچی بدتر از این نیست که آدم سرخودشو کلاه بذاره، یا دنبال یه بهونه ای ،چیزی برای رفع ورجوع کردن اشتباهش باشه!! بهتره که اگه خطایی صورت گرفته اونو قبول کرد وبعدش هم ملکه ذهن ...که دیگه آدم یه همچین اشتباهی رو بخاطر کسی یا چیزی مرتکب نشه.

چندین سال پیش کلی موقعیت برام بوجود اومد که خارج زندگی کنم.چه شوشو اجنبی بکنم وچه دل وجرات داشته باشم وبرای زندگی وتحصیل برم اونور آب....

هر کسی هم بهم می رسید بخصوص دوستام این نکته رو یادآوری می کردن که بهترین موقعیت و برای گرفتن اقامت  اروپا دارم وچرا مثل خر چسبیده ام اینور وول کن معامله هم نیستم !وقتی با دوستام می رفتیم مجردی گردی وکلی این ورواونور شام وگردش وکلاسهای مداوم شنا وجنگل وکوه..موقع برگشت حتما یه چیزی رو هم برای خونه آینده ام می گرفتم .اصلا بیشتر مواقع وقتی برای خودم خرید شخصی می کردم حتا شده بود یه تیکه کوچیک هم برای خونه می گرفتم .همیشه هم با اعتراض دوستام بخصوص ریحانه که بیشتر ولگردی هام با اون بود مواجهه می شدم که: بابا تو واقعا خری...چرا پول هاتو بیخودی خرج می کنی ،جمع کن ویه مسافرت تفریحی خارج برو..یا بیا بریم این ورواونور وخوشگدرونی کن ...آخه از متاهلی چی عایدت میشه که به فکرشی؟؟ ولی خب عادت بود دیگه ...یعنی من قلبا دوس داشتم که بفکر اینده ام باشم وهر دفعه چیزی میخریدم ولی تفریح وگشت وگذارم هم بجاش بود.

تا اینکه چند وقت پیش یه اهی از ته دل کشیدم ودلم هوای گرفتن اقامت اروپا رو کرد وای دل غافل...دیدم حالا جا تره وبچه نیست....شوشو هم که همیشه عاقل،بهم گفت اگه دوس دارم می تونم حداقل برم مسافرت خارج یا برم پیش یکی از دوستام تو قبرس!! خلاصه گفت تو آزادی که به این تفریحت هم برسی _ البته جالبه که وقتی مجرد بودم اجازه نداد حتی با تور برم ترکیه _ وقتی خوب فکر کردم دیدم واقعا من موقعیتشو داشتم ولی خودم نخواستم ...نه اینکه به کسی دلبسته باشم نه...من نمی تونستم تنها تو یه کشور غریب زندگی کنم ویا درس بخونم .بارها موقعیتش پیش اومد ولی من دل وجرات رفتن ونداشتم واصلا با خصوصیات اخلاقی من جور درنمیومد که تک وتنها اونجا زندگی کنم ...پس فکر وخیال الان هم بیخوده که گاهی هوس رفتن بسرم می زنه وفکر می کنم نتونستم از موقعیتهام استفاده کنم ....من نخواستم که استفاده کنم .هرچند که الان موقعیت فرق می کنه واگه شوشو پا باشه برای زندگی کردن دوس دارم بریم. گاهی ادم بیخودی اه می کشه ولی وقتی با خودش صادق باشه می بینه که اگه دوباره هم تو همون شرایط قرار بگیره همین راه رو انتخاب می کنه و این یکی از اون انتخابهاییه که اگه به گذشته هم برگردم دوباره انتخابش می کنم.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/٢٩ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

۱_ از شب جمعه که حال عمومیم بدشد تا دیشب که هرچی به دکتر همیشگیم _ متخصص عمومی _  زنگ زدم ونبود! مربضیمو کشوندم وفقط یه بار فشارمو گرفتم .هم  حالم بد بود _ فوق العاده بیحال بهمراه سرگیجه_ هم اینکه دکتر 115 بهم گفتم در اینگونه موارد باید به پزشک قلب مراجعه کرد!! همین باعث شد که قید دکترمو بزنم وآدرس یه دکتر قلبو بگیرم وخودمو بهش  نشون بدم که یه وقت اونقدری حالم بد نشه که بیفتم واین مهندس اتاق بغلی بمیره _بخاطر اینکه اونقدری کم مریض می شم وفقط در حد یه میگرن وحساسیته همین یه دکتررو تو مشهد می شناسم ویکی دوباری هم که احتیاج به دکتر متخصص داشتم همین دکتر منو معرفی کرده بود _ خلاصه اینکه هیچ مرگمم نبود فقط تپش قلب داشتم که دکتر با اطمینان می گفت چیزیم نیست ویه عامل بیرونی یا استرس یا فکر وخیال باعث تند شدن ضربان قلبم شده که با دارو رفع میشه!!

 

2_ من همیشه می فهمم چمه ؟یا برای چی تو لکم ؟ ولی گاهی با وجودی که علت افسردگیم یا کل کل کردن خودم وبا خودم میدونم نمیتونم هیچکاری بکنم؟! یعنی در اصل نمی تونم خودمو آروم کنم ! چند وقتیه که یه سوال فکرمو پر کرده ، بخودم هم که نمی تونم دروغ بگم ...خلاصه من موندم ویه بار فشار روحی....برای همین فکر می کنم که باید حتما خودمو به یه روانشناس خوب نشون بدم...حالا اگه شماها یه دکتر خوب روانکاو که ویزیتش هم بهای خون باباش نباشه تو مشهد سراغ دارید برام ادرسشو بزارید یا شماره تلفنشو ویه نی نی رو از زیر این همه فشار روحی بیرون بیارید که یک در دنیا وصد در آخرت نصیبتون بشه !!

 

3_ امروز ساعت شش ونیم صبح با یکی از همسایه های جوونمون رفتیم پیاده روی تو پارک...شروع خوبی بود...فقط کمی پا درد شدم که فهمیدم کفشم مناسب نیست.برای همین امروز یه کفش ورزشی مکش مرگ ما گرفتم .ولی شوشو معتقده که بخاطر بلندی ناخن پام بوده که پام درد گرفته! والا منم راضی نمی شم که ناخن مبارک وکوتاه کنم.اصلا هم به ناخنهای پام نمیرسم وهمینطور می زارم مثل علف خودرو رشد کنه وفقط گاهی رنگ لاکشو  مناسب با  رنگ لباسم عوض می کنم.ولی با این حال حاضر نمی شم کوتاهشون کنم بخصوص که یه مهمونی هم درراهه...حالا موندم با دردی که بخاطر فشار پام به جلوی کفش بخاطر همون بلندی ناخن تو پام حس میشه چیکار کنم ؟اگه جلوی پامو پنبه بذارم که پنجه ام به جلوی کفش فشرده نشه خوب میشه؟؟

 

پ ن :  حیفم اومد شما از این آف بی نصیب بمونید...... وقتی یه بار از یه نفر ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱/٢۸ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ماجرای توزیع الکل فاسد درقم

راه‌اندازی سرویس جست‌وجوگر اینترنتی یاهو برای مشترکان تلفن همراه

گوشی های تلفن همراه به قابلیت بارکد خوانی مجهز می شوند

 MPEG در تلفن های همراه محبوب می شود

۱ـ سردرد میگرنیم چیزی نبود جز افت فشار!! تابحال سابق پایین افتادن فشار رو نداشتم برای همین فکر کردم که میگرنمه که عودکرده!

۲ـ سرچ کردن کلمه حال کردن چی داره که آدمو مجبور به انجامش می کنه ؟ حال کردن بصورت تکست چه حالی داره والا خودم هم موندم!

خودتون این صفحه رو ببینید ، قضاوت کنید که مردم با سرچ چه کلماتی به وبلاگم میان !

۳ـ همه چی خوبه! منم خوبم ! زندگی هم روی خوبشو نشون داده!! حالمم خوبه ! فکرم هم یه خط درمیون خوب وخرابه!!

 

 

توضیحات کامل

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٦/۱/٢٦ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خوشبختانه یا متاسفانه از کله صبح دیروز، همین که چشمامو باز کردم تا همین الان میگرنم عود کرده!!

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٦/۱/٢٥ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

مقوله تایپ کردن هم گاهی برای خودش داستانی داره هاااااااا...اینکه کارت سریع باشه ،هم دودسته...بعد ببینی عملا یکی از دستات سریع تر از اون دستت دیگه اته!...مثلا میخوای کلمه (برای ) رو تایپ کنی ولی تایپ بشه (بریا) یا کلمه (می تونم )بشه ( یم تونم)!...ای بابا ...من که راست دستم...چرا دست چپم سریعتر تایپ می کنه ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٦/۱/٢۳ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

دوسه ساعت باقی مونده به ظهر رو از فرط بیکاری رو مبل ولو شدم وهمینطور که چیزی می خوردم با کنترل هم ور می رفتم واین ورواونور می کردم !...بیکاری دیگه .....تو همین گیر ودار با خودم فکر کردم چرا تو مملکت ما از این خبرا نیست !درسته که می ریم سرکار ولی  زمانی رو که از دست می دیم مفید نیست .آنا تو دانمارک با وجودی که یه نفر بوده  صبح تا عصر تو کلینیک خودش کار  می کرده  وشبها هم تو یه جایی مثل کافی شاپ _ آره جون خودش _ ولی اینجا نه میشه اونقدری بلانسبت سگ دو زد ونه  به نسبت دویدنت گیرت بیاد.

 

خیلی دوس دارم یه کاری داشته باشم  حدود ده ساعت مفید!د.مثل میکس کردن ده تا آلبوم عکس تو مدت یه ماه _ واااااای که چقدر سرم گرم میشه اونم به درستی _ یا نوشتن یه برنامه که برای کسی لازم باشه.یا همین حسابداری خودم بشرطی که فشرده تر از اینی که هست باشه .خلاصه نمیدونم یه ساعتی باید فنا بشه ولی حداقل درست وحسابی واز آخر هم پولش درست درمون باشه. خیلی از این اتلاف زمان تو محیط کارهای ایران متنفرم ! بعدش دیدم خب حالا گیرم که اینهایی که گفتم درست شد خب اون پولو کجا خرج کنم ؟! نه؟؟...مگه چقدر جای تفریح درست ودرمون هست .اصلا یه جایی هست که ادم بره بزن وبرقصه وحال کنه وپولاشوهم اگه دلش خواست قمار کنه _ قمار  رو دوس دارم _ پس همون بهتر که تو کارت زمان واز دست بدی اونم به بیهودگی وروزاتو هم به فاک بدی با روزمرگی تا اون پول درست ودرمون هم گیرت نیاد!

 

تو همین گیر ودار فهمیدم که مهستی خواننده هم بیماره وسرطان داره! ناخواسته اشک از گوشه چشمم سرازیر شد نه اینکه خیلی عاشقش باشم !...نه !...ولی از بیماری متنفرم ودلم میخواد هیچکس، هیچوقت به بیماری سخت دچار نشه! همونجا دلم برای دوستهای مجازیم که تعدادشون کم هم نیست وام اس دارن،گرفت .درسته که خدارو شکر تابحال نه بیماری خاص داشتم ونه تو بیمارستان بستری شدم ولی تا حدی می تونم گرفتاری این افراد رو درک کنم .بیماری ومعضلات اون یه طرف وهزینه کمر شکن وگیر نیومدن داروها هم یه طرف ....از خدا خواستم ،از ته دلم خواستم که همه بیمارها شفا پیدا کنن بخصوص دوستهای مجازیم ،درسته نمی تونم حتی یه لحظه بیماریشونو تصور کنم ولی می دونم که چقدر صبر واستقامت بخرج می دن.از خدا میخوام تو سال جدید همشون شفا پیدا کنن یه معجزه بشه ویه دفعه حال همشون خوب بشه! اونوقت منم از ته دل خوشحال میشم .

 

بیایید برای شفا همه بیماران از ته دل دعا کنیم.

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٦/۱/۱۸ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 والا  این گیس وگیس کشی من ومهندس اتاق بغلی چطوری شروع شد؟ خودش جریانی داره...

این شرکت مهندس پرور ما چند تا اتاق ویه سالن بزرگ داره...اتاق من همونطور که معلومه جای تفریح وعشق وحاله....ـ یا وبلاگ آپ می کنم یا چت می کنم  ـ اتاق بغلیم هم برعکس جای پرتکاپو وفعالیه که مدام رفت وآمد داره و توش کار مفید انجام میشه.

تا اینکه همین مهندس معروفی که معرف حضورتون هست سعی کرد کمی حسابداری یاد بگیره ، از اونجایی که از روی کتاب متوجه نشد بهش دفترمو دادم که خلاصه نویسی شده بود وتا یه حدی این اصطلاحات حسابداری و نحوه سند زدن دستش میومد.....پسر زرنگیه ، باوجودی که رشته اش چیزه دیگه ای  بود میخواست سر از حسابداری هم دربیاره....

تا اینکه نوبت من شد وخواستم دانشگاه شرکت کنم واز اونجایی که امکان نداره یه چیزی تو خونه ما گم وگور بشه هر چی دنبال جزوات ودفتر حسابداریم گشتم ونیافتم یادم اومد که به همین مهندسه دادم.......وقتی سراغشو گرفتم ..اول که فکر می کرد بهم پس داده بعدش هم گفت که باید خونه اشونو بگرده..........ولی پیدا نشد که نشد.........

تا اینکه زد واون سگم سرجی مرد!

همونجا گفتم اگه این مهندس اتاق بغلی می مرد من این همه ناراحت نمی شدم که سگم مرده !

از طرفی گم شدن اون دفتر وهمینطور کل کل داشتن من با اون به اضافه شر بودن خودم که همیشه از دیگران برای قسم دادن مایه می ذاشتم باعث شد که کم کم این مهندس اتاق بغلی بیاد رو کار ومن به جون اون قسم بخورم !

وگرنه این آقا برای خودش یه پا خریه .........هم خوش تیپه هم خوش لباس وهم پولدار ومرتب وشیک وپیک که در حال حاضر تهران کار می کنه وسه سالی میشه که از شرکت رفته! ولی یاد وخاطره اش همیشه با منه!

این بود انشاء من درمورد مهندس اتاق بغلی.....

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/۱٥ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ چیکار میشه کرد دست خودم نیست ! این تکونی از هر چیز درسته که تابحال برام دردسر نشده ولی یه وقت دیدید همین شوشو رو هم گذاشتم جلوی در!...دیگه نگاه نمی کنم نزدیک عیده یا نه ...این کاری که من حداقل سه ماه یکبار انجام می دم .البته بستگی داره که چقدر لته لوته جمع شده باشه. از لباس بگیر تا کیف وکفش ومانتو وروسری وحتی گل سرهایی که بلا استفاده است وجمع وجور می کنم ومیدم بیرون! که در بیشتر مواقع اونقدر نو وتروتمیز هستند که به کسی می دم وکلی هم دعا می شنوم . آخه وقتی ادم یه چیزی رو بنا به هر دلیلی لازم نداره که نباید نگهش داره برای مبادا!!....این کار به تروتمیز کردن هارد کامپیوترم وتمام فلدرهای موجود هم کشیده می شه.گاهی هم دستی به سر وروی لینکها می کشم واونهایی که دیگه نمی نویسن ویا لینک منو برداشتن وحذف می کنم که حتی کنار وبلاگم هم تروتمیز باشه .

کاری که دقیقا دارم با یاهو مسنجرم می کنم .نمیدونم این همه ای دی از کجا اومده؟...یه تعدادیشونو وقتی یاهو مسنجرم جدید شد ناخواسته اضافه کردم ! آخه بلد نبودم ودیدم همینطور نکست نکست میشه ومیره جلو و ای دیی که اضافه میشه ! بدون اینکه بدونم طرف کیه وچیه ؟...حالا دارم دوستهای وبلاگیمو اد می کنم.و ای دی های ناشناس وپاک می کنم .وهمینطور جلوی ای دی ها اسم وبلاگشونو می نویسم که راحت تر بشناسمشون.

2_ پنجشنبه گذشته تولد دوستم سارا بود. یکی از بهترین وباکلاس ترین دوستام .خوب شد وب کممو بردم .بقول خودش مدیریت  من ،تو این کارا حرف نداره.عکسهاشو هم آوردم خونه که به خواسته خودم میکسشون کنم .با یه نرم افزار جدیدتر از پریمیر....واااااااای که چه میکسی شده! دیشب بعد از اتمام کارم دوبار نگاهش کردم!

3_ تهران که بودم، مردیم ونشد این آیس پک وبخوریم.

از بس که با مهرزاد اینور و اونور می رفتیم تا بخودمون میومدیم می دیدم که از اونجا رد شدیم .روز جمعه هم که طرف صبح رفتیم بسته بود.اییییییییی تا اینکه همین جمعه بالاخره آیس پک مورد نظر رو تو طرقبه دیدم.یکی نیست بگه دختر جون تو که زیاد بستنی دوس نداری باید یه همچین چیز گنده ای رو بگیری که هرچی بخوری تموم نشه.خلاصه اگه بمیرم آیس پک نخورده از دنیا نمیرم !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/۱٥ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

دیگه رضایت می دید؟

 

 

 کوتاه بیاین ....خب؟

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱/۱٤ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

1_ خیلی ها بهم گفتن چرا اینقدر بی سروصدا؟!...چرا یک دفعه؟!...وبقول خودمون همچین یهووووووی....شدی نی نی جون وشوشو....براتون تعریف می کنم ولی قبل از اون باید یکسری از خصوصیاتم وهمینطور نحوه برخوردم با اتفاقاتی که می تونست مهیج وشادی آفرین باشه رو تعریف می کنم تا برسیم سر این موضوع.

 

2_ نمیدونم می دونید یا نه ؟ ولی من خیلی اکتیوام...با حرارت وپر شروشورم...بقول معروف این باطریم قصد خالی شدن ونداره.یعنی بیشتر مواقع رو همین مود هستم ولی خب گهگاهی هم مثل بقیه قنبرک می گیرم وزانوی غم تو بغل می فشارم ....بماند!

 

یه کارهایی هست که انجام دادنش برای آدم خیلی رمانتیکه ، ویه حالی داره! چندین سال پیش که قصد گرفتن گواهینامه رانندگی رو کردم ،مثل الان نبود که آموزشگاه ها خودشون امتحان بگیرن ، اگر هم بوده من اطلاعی ندارم ، چون با 4 ،5 ساعت تمرینی رفتم که گواهیناممو بگیرم !! اون چند ساعت وهم گرفتم که فقط قوانین ویاد بگیرم!  ـ بخاطر داشتم ماشیم احتیاجی به آموزشگاه نداشتم ـ آیین نامه رو همون باراول بدون غلط _ همونجا تصیح می شد _ قبول شدم وهمون روز هم می بردن تو شهری که بخاطر دوره سه فرمون رد شدم !

 

کاری ندارم که بار سوم قبول شدم! اون موقع فقط دوروز درهفته امتحان می گرفتند وقتی بعد از کلی دنده کشی ودنده عقب رفتن  فهمیدم که اینبار قبول شدم وباید برای تکمیل مدارکم دوسه روز دیگه _ که اینکار هم فقط یک روز در هفته بود _ می رفتم اداره راهنمایی ورانندگی ومدارکمو تکمیل می گردم وگواهینامه رو می گرفتم . با وجودی که همتون می دونید چقدر این لحظات می تونه شیرین باشه  آخه آدم یکبار تو زندگیش تصدیق رانندگی می گیره ، رفتن من  برای تکمیل مدارک یکی دوماهی طول کشید.وقتی برای گرفتن گواهینامه رفتم خانوم سرهنگی که اونجا بود با کلی تعجب گفت چقدر دیر _ خب معمولا همه همون روزهای اول اقدام می کردن _ منم موندم که چی بگم برای همین گفتم از بس گواهینامه دارم !! خب برای ادم اکتیوی مثل من خیلی جای تعجب داره چون یه آدم معمولیش سریع اقدام میکنه چه برسه به من که....نا گفته نمونه همون روز که تو شهری رو قبول شدم دوستم مهرزاد هم از تهران اومده بود وبخاطر اون یه جعبه شیرینی هم گرفتم ورفتم خونه وپیوسته زنگ ودر رو با هم میزدم .بالاخره ذوق داشتم دیگه ...ولی برای گرفتن گواهینامه اونقدر دیر اقدام کردم !

 

همینطور وقتی خودم چند سال پیش موبایل گرفتم!  خب موبایل بود ولی مال من نبود. معلومه که موبایلی که  ادم با پول خودش بگیره  یه چیزه دیگه اس.  درسته که خوشحال شدم وبه بچه های شرکت هم شیرینی دادم ولی کاری رو نکردم که شاید اکثریت تو یه همچین شرایطی می کنن .یه کارروال دیگه...کسی هم نمی تونه بگه بابا طرف ندید پدیده!....همون کاری که شاید اکثریت بکنیم وبگیم فلان روز که می ریم فلان جا تو بهم زنگ بزن که صدای موبایلم دربیاد.....نخندید....حتما خودتون هم یه جورای دیگه ای اینطوری بودید!....

 

یکی دیگه از آرزوهام داشتن یه خونه از خودم بود!!  نمیدونم چرا همیشه این حس وداشتم که از چیزهای دوروبرم بشرطی لذت ببرم که مال خودم باشه.وقتی خونه رو هم خریدم خیلی معمولی باهاش برخورد کردم ! خیلی معمولی ...نه اونقدری که تو دلم قند آب میشد. اینها رو گفتم که بقول معروف گوشی دستتون بیاد.نه اینکه خودمو بگیرم ...نه ...ولی زیاد یه چیزی رو با وجودی پر نشاطیم نشون نمیدم ...نمیدونم چرا ؟

 

تا اینکه ازدواجمو هم نتونستم خیلی عادی تو وبلاگم بنویسم ! شاید هنوز مثل حالا تو حال وهوای همون نی نی بودنم بودم ..ولی ...هر چی بود باعث شد یکسال ونیم این مسئله رو عنوان نکنم .

 

خیلیه نه؟...حتی تو بازی شب یلدا هم نشد که نشد ..دیدم نمیشه که...آخه درست نیست بالاخره من یه تغییری کردم ولی نمیخوام ازش اسمی ببرم ...همین حیامه که منو کشته !

 

البته اگه آرشیو سال اولمو بخونید می فهمیدم که اونجا عاشق بودم! بعدش به این نتیجه رسیدم که با تلاش خودم باید توکل بخدا هم داشته باشم وبرای همین خودمو به دست او سپردم تا چیزی رو که  خودش صلاح  میدونه برام پیش بیاد. بخاطر همین دیگه ازش ننوشتم ! پس همچین هم که فکر می کنید یهووووووی نشد...فقط من زیاد  درموردش  ننوشتم ! تا اینکه یه دفعه دیدید اینجا تغییر اسم پیدا کرده...همه موضوع همینه که نوشتم .والا خودم هم دلیلشو نمیدونم .چرا منی که پر انرژی ام یه باره اینقدر ساکن می شم وبدون بوق وکرنا یه چیزی رو رو می کنم . حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید! ولی به مرگ مهندس اتاق بغلی همچین یک دفعه هم نشد که شماها فکر می کنید.

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٦/۱/۱٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

1_ دیگه بسه!! اصلا نمیخوام حتی یه لحظه هم به گذشته ای فکر کنم که باعث افسوسم بشه! اگه میخوام فکر کنم به اونهایی فکر کنم که با وجود درد ورنجی که برام گذاشتند باعث پیشرفتم شدن.وگرنه ناله وفغان واه هیچ دردی رو دوا نمی کنه .به درکه اسفل السافلین که طرف تو زرد دراومده یا فلان وبهمان...آقا کات...کات ...کات...

2 _ مطمئنا امسالم به مراتب بهتر از سال گذشته خواهد بود.درسته که دیگه برای خبرنگاری وعکاس حرفه ای شدن دیره.....خب دیره دیگه ،تعارف که نداریم ! _ از چندین سال پیش به عکاسی وفیلمبرداری علاقمند بودم وبعد از اون هم عاشق خبرنگاری شدم ولی فقط تو کار اول تونستم تا حدی عطشمو فروکش کنم و با فیلمبرداری وگرفتن عکس های شخصی ومیکس اوناخودم با خودم حال کنم .

3 _ آرزوهای که تو مدت 4 ،5 سال گذشته کردم همش برآورده شده حتی اونی که بنظرم خیلی محال بود که تو این مدت برآورده بشه _ فقط یکسال زمان برد _ فقط یکیش مونده که مثل همیشه از خدا عاجزانه میخوام این یکی رو هم برام برآورده کنه که آرزو به دل از دنیانرم !! البته واقعا این به همت خودم برمی گرده ولی....خواسته خدارو نمیشه نادید گرفت بخصوص تو شرایط بد اقتصادی مملکت که برای درس خوندن هم باید پول داشته باشی...این آرزوییه که همیشه تو خوابم به تحقق پیوسته ومن امیدوارم که با توکل به خدا وعنایت اون وپشتکار من وکمی صبر وتحمل وآینده نگری بهش برسم .

4_ تجربه ، کاش یکی بود که به من می فروختش! ولی حالا که من به دیگران میدم قدرشو نمیدونن! جای تعجبه....تعجب از عوض شدن ،رنگارنگ شدن ، از  دورویی ، و....و...

5_ خدا نکنه که اتفاق بدی براتون بیفته .وای در غیر اینصورت هم بسختی می تونید دوروبری هاتونو محک بزنید.باور کنید شاید سالها با کسی باشید که همجوره براتون اوکی باشه ولی با یه اتفاق ،یه مشکل تازه دوزاریتون بیفته! بیخود نبوده که قدیم می گفتند میخوای یکی رو بشناسی یا هم غذاش بشو یا همسفر...منم یه نکته رو بهش اضافه می کنم واونم شناخت دیگران ونشون دادن عکس العملهاشون در رابطه با اتفاقاتی که براتون می افته! پس لازم نیست که تو شرایط بد به زمان وزمین گیر بدید بهتر که چشم وگوشتونو باز کنید وشاهد رنگ عوض کردن اطرافیانتون باشید که تابحال پشت سرشون نماز میخوندید. خدارو شکر........خدا رو شکر........

6_ میشه خدا امسال بیشتر از همیشه مراقب من باشی که دست از پا خطا نکنم ؟ اسراف و هزینه وبرج تعطیل ( خب خرج که طبیعیه این برجه که کمر شکنه ) ...رفیق بازی بی حد وحسر ممنوع! ولخرجی بی حساب کتاب ودست تو جیب سریع ونمیدونم اینو میخوام واونو میخوام تعطیل! تو یه هدف داری که خیلی بزرگه وباید برای اون اندوخته مادی داشته باشی.پس پیش بسوی هدف.........

توکل بخدا .رو کمک تو خیلی حساب باز کردم خدا جون

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٦/۱/٦ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

۱ـ میخواستم یه چیزی رو بنویسم که برای خودم خیلی مهمه ولی دیدم تو پست نی نی وروزهای آخر سال به اون اشاره کردم.خدا کنه وقتی یک سال دیگه میام واون پستو میخونم تمام کارهایی رو که گفته بودم تونسته باشم  به نحوه احسن انجام  داده باشم . وهمینطور اون ارزوم هم برآورده شده باشه یه آرزو هم برای شوشو می کنم ، البته بغیر از بقیه آرزوهایی که براش می کنم!! که امیدوارم اونم فقط وفقط بخاطر شوشو براورده بشه !در کل امیدوارم که سال خوبی در پیش داشته باشم سالی پر از سلامت وسعادت ،موفقیت وهمینطور پول !!

۲ـ خب تهران شاید جایی نباشه که بخوام راجع بهش یه سفرنامه بنویسم !! ولی در کنار دوستم ویه بچه پر شروشور جای خالی از لطف هم نبود.

همونطور که با مهرزاد قرار گذاشته بودم یکی دوروز باقیمونده به سال جدید وگذاشتیم برای خودکشی خرید کردن !ای بابا زرشکی کجا بود منظور خانوم گوجه ای خودمون بود نمیدونم این مهرزاد کورنگی داره؟!

شب عید هم بعد از خوردن سبزی پلو با ماهی وکوکو سبزی نشستیم وسفره هفت سین وبرای فردا اماده کردیم ، کی حوصله بیدار مونده تا اون موقع شب وداشت بخصوص که منم سردرد شدم وترجیح دادم ساعت دو نیمه شب برم بخوابم تا فردا!

 

 

عیدتون مباررررررررررررررک 

اینم بچه فوق العاده شر وبهم ریز دوستم!

دوس داری فقط یه شب نگهش داری؟؟

 

این کیمیا خانوم یه پدیده اس که مملکت از وجودش غافله! اگه مهرزاد اینو به مدیریت بهداشت بده برای تنظیم خانواده وخانوادهایی که علاقمند به داشتن فرزند هستند تنها یه شب ...آره... تنها یه شب این بچه رو نگه دارن اونوقت پشیمون میشن از خواستشون وتا آخر عمر هم هوس داشتن بچه بسر خودشونو وهفت جدشون نمیزنه .اینجوری رشد جمعیت مملکت هم پایین میاد! حیف که این نابغه هنوز توسط دولت کشف نشده .

اگه یادتون باشه این کیمیا خانوم تصادف کرده بود وگرنه امسال عید قرار بود ما بدبخت بشیم نه خانواده ایشون ! اینم آثار اون تصادف که منجر شد تو پاش پلاتین بزارن و۱۵ ماه دیگه دوباره عملش کنن.

 

 

در کنار دوست ویه شوشو که همه فکر وذکرش این باشه که بتو خوش بگذره معلومه که خوش خوشان آدم میشه! جاتون خالی بهم خیلی خوش گذشت بخصوص قسمت خرید کردناش!

تو جاده هم که ختم بخیر شد! آخه یه ۶۰ ، ۷۰ کیلومتری رو من پشت رل بودم که یه سنگ بزرگ وسط جاده رو تو یه متریم دیدم از اونجایی که با سرعت ۱۲۰ کیلومتر هرگونه تکون فرمون منجر به منحرف شدنمون از جاده می شد تصمیم گرفتم که بیخیال از روش رد بشم !شانس آوردم....اگه پرایدی ،چیزی ....تو این مایه ها بود چرخ ماشین زودتر از خودمون به مشهد می رسید!

این شوشو ما هم که عاشق خیام !! البته از اون نظر.....جالبه برام که همه خیامه وبیشتر بخاطر علم نجوم وشعرهاش می شناسن.ولی....بیخیال...می ترسم این عمو ف ی ل ت ری ن گ حالمو بگیر ودر اینجا تخته بشه! خلاصه اطلاعات شوشو بیشتر از راهنمای گردشگری بود تازه وقتی یه نفر دیگه رو عم بهش معرفی کردن اطلاعات ایشون هم چنگی به دل نمیزد! اون شخص هم گفت کنکاش بیشتر باعث میشه یه انگی هم به آدم بزنن...یعنی دیگه فضولی نکن اونم با شخص  دیگه ای....

یک کم گشت وگذار کردیم وقرار شد یه جمعه دیگه بریم برای فضولی!! داشتم این پست مصور که می نوشتم اس ام اس شوشو هم اومد که نوشته بود خیلی دوست دارم !!

 

این بود انشا من درمورد اینکه تعطیلات عید را چگونه گذرانیدید!

پ.ن : جواب کامنتها رو در اسرع وقت میدم در حال حاضر کار دارم .شرمنده روی ماهتون هاااااااا

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٦/۱/٥ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com