مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

 

 

1_ ما یه مثل داریم می گیم تا سه نشه بازی نشه !!...حالا هم تا ١٠٠٠ نشه آخرین پست امسال ما هم تموم نشه .....چی گفتم ؟ ...گفتم آخرین پست امسال وهم بذارم وتعدادشون وبه هزار که یه عدد رند ِ برسونم .

 

2_ این دو سه سال اخیر کلا برای من سال خوبی بود . یعنی اگه همه چی رو رو هم می ذاشتی خوبیهاش به ناراحتی هاش می چربید . ودر کل من از اوضاع وشرایط راضی بودم .اتفاقات خیلی خیلی خوب تو همین اواخر برای من افتاد که یه جورایی مسیر زنذگیمو به خوبی وخوشی عوض کرد .البته چیزی که مربوط به همین سال بشه وخیلی برام خوشایند بود قبولیم تو دانشگاه بود که واقعا شاهکار کردم . همین که نزدیک ایام عید شوشو برام یه ماشین گرفت که راستش هنوز بغیر از یک بار وقت نکردم پشتش بشینم .

 

3_ این روزهای اخری کارام خیلی فشرده شده بود بخاطر یه اتفاق ناگوار همه چی قروقاطی شد _ دلم نمیخواد ثبتش کنم ، چیکار کنم که لجبازم ؟!_ برای همین تو یه هفته اخر تونستم کل خونه رو یه تمیز کاری اساسی اونم با یه کمکی ، بکنم . این اواخر هم که تا دلتون بخواد خرج کردم ومی کنم ولی نمیدونم کی  این همه رفته دستم میاد ؟....در هر صورت نوع نگرش منه وتا بحال هم بد ندیدم .

 

4_ حس وحالم واعتقادم بر اینه که سال جدید سال خیلی خوبی برام خواهد بود .پر از موفقیت وسلامتی وشادی وپول ! که خداییش این آخریش که میگن چرک کف دسته بدجوری تو زندگی لازمه ! _ عجب چرک دست دوست داشتنی _  خلاصه دارم با این حس خوب به پیشواز سال جدید میرم. امیدوارم شماها هم این حس خوب وداشته باشید .

 

5_ امسال ، نهایت همین یه هفته اول  و تو مشهد هستیم و بعدش می خوایم از راه شمال بریم صفا سیتی...نور....رامسر ...رشت ...آستار..سرعین وبعدش هم تبریز وبرگشت هم دوباره از راه شمال برگردیم . یعنی اینجا تا آخر تعطیلات نمی تونه اپ بشه.

 

 

 


 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

براتون سالی خوب توام با سلامتی وکامیابی آرزومیکنم .امیدوارم تو سال جدید ، تو هیج جای کره زمین خبری از جنگ وفقر وبیماری نباشه .وهمه در صلح وآرامش زندگی کنن .امیدوارم که هر چی به صلاحتونه براتون پیش بیاد وهرروز موفق تر وسر بلند تر ازروزهای قبل باشید. به خواسته هاتون برسید واحساس خوشبختی وسعادت بکنید.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٢/۳٠ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ عجب چهارشنبه سوری باحالی بود . یه باغ بزرگ وبا صفا با یه عده آدم  با صفاتر وکلی مهمات ولوازم جنگی ! همه دست به دست هم دادن برای لذت بردن هر چه بیشتر !... اول که یه اتیش خیلی بزرگ درست کردیم واز روش پریدیم وبعدش هم اون همه مهمات قشنگ وانواع فشفشه ونمیدونم بمب واز این چیز میزا رو رو هوا وزمین منفجر کردیم  وبعدش هم همون بیرون رقصیدیم تا موقعی که یه بارون قشنگ باریدن گرفت واومدیم تو ساختمان واونجا رو با رقصیدن  وترقه انداختن ترکوندیم !....خیلی خوشحالم که با خواهرم اینا نرفتیم بیرون ،  چون اونوقت بارون کاسه کشکول ما رو هم بهم می ریخت .

 

2_ فردا قرار بود با مهسا برم بیرون برای خرید یه شلوار کتون کوتاه که تبدیل شد به آرایشگاه رفتن برای کوتاهی مو !

 

3_ از اونور هم پنجشنبه ساعت هشت صبح وقت ارایشگاه دارم  برای مرتب کردن  ابروهام !....اوضاع روحیم خیلی بهتر شده ! بخصوص امشب که حسابی بهم خوش گذشت .

 


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ما که با کلی فشفشه وترقه وانواع بمب  و....با یه عده ادم شاد وشنگول واهل حال امروز بعد از ظهری میریم باغ ، که یه چهارشنبه سوری باحال داشته باشیم .امیدوارم که به همتون خوش بگذره !

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٧ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

این روزا یک خط در میون باید بزنم تو سر خودم وتو سر کارای مونده !

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٦ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

خب امشب می شه بگی تقریبا تموم شد ! از فردا زندگی باید روال عادی شو طی کنه ....کلاسهای دانشگاه ، مابقی خونه تکونی عید ، خرید نصفه نیمه عید وباید تموم کنم وکادویی که باید برای شوشو تهیه بشه واز همه مهمتر یه ایده درست وحسابی برای سفره هفت سین وخرید آجیل وشیرینی ...واین تعداد روزهای کم پایان سال، یعنی من همه این کاررا رو تموم میکنم ؟

 


 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٦ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

مامان ِ من یه اصطلاح جالب داره ، اگه به مرده هم رو بدی ، آسترشو هم میخواد.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

حال وروز عجیب وقروقاطی دارم .از یه طرف هم دوس ندارم اینجا ثبت بشه....تو این گیر ودار فیس بوک تغییر دکوراسیون داده ! وگوگل ریدر منم نمیدونم کدوم کوری رفته ؟ یعنی لینکهای دوستام این گوشه بود یهووی غیب شده… وفقط می تونم تو قسمت read more  ببینمشون .

 

 


 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٤ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن : پست سفید گذاشتم چون در بیشتر مواقع نگفتن بهتر از گفتنه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 تو دانشگاه ما اونقدری خبر از نمره دادن استادا نیست .اگه تلاش کنی وبخونی که هیچ... وگرنه دستت به هیچ دامن وشلوار استادی نمی رسه که التماس یک دوتا نمره ازش بکنی .همین می شه که مثل بچه آدم ،  سرتو بندازی پایین ودرس بخونی غیر از این باشه 9 ترم وبه 90 ترم هم تموم نمی کنی!

امروز صبح کلاس مالیه عمومی داشتم واز اونجایی که این درس برای رشته ما ارائه نشده بود  مثلا تیز بازی دراوردم و سر کلاس بچه های مدیریت نشستم ! هر چند که بنظرم درس راحتیه وبیخودی نبوده بصورت خودخوان برای رشته ما ارائه شده . رو هم رفته کلاس گرمی شده  اونم امروز...استاد های بیچاره از زمین وزمان برامون مثال های اقتصادی میارن الا دولت خودمون ! تا حرف بزنی هم می گن بحث و30 یا 30 نکن بچه !!....خلاصه کلی خندیدم با این اوضاع هفت در هشت اقتصادی خودمون ما باید گند کاری کشورهای دیگران وبخونیم وامتحان بدیم !


 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ یکی دیگه تو تراس می ره....  اونوقت من باید سرما بخورم . دیشب موقع خواب فهمیدم که فردا ی خوبی نخوام داشت . اونم با سرماخوردگی مدل من که فقط ریزش اب بینیش برام می مونه اونم در حد افتضاح!

 

 2_ به هر جون کندنی بود کارای روال امروز وانجام دادم وناهار وهم درست کردم که بتونم  سر وقت بیشنم پای extera

 

3_ بعدش هم بعد از ظهر یه خواب مشتی که چه عرض کنم یک ساعت ونیم بیهوش بودم .از بس با دهنم نفس کشیدم خسته شدم .چه کار سختیه این نفس کشیدن با دهن ! تقریبا به موقع از خواب بیدار شدم که دوباره تونستم extera  رو ببینم ! فردا جو گیر شدم واینجا نوشتن کن ای هلپ یو شما زیاد جدی نگیرید؟ وبعدش هم یه چای گرم ولذت بخش حالمو کمی جا آورد.

 

4 _ نمیدونم تو این اوضاع مریضی درسته اصلا برم بیرون یا نه ؟ کار دارم ولی همچین واجب هم نیست .اصلا بهتره بجاش برم زیر پتووبشینم مالیه بخونم که فردا ساعت هشت کلاس دارم هااااااااااا

 

5_ حال وهوای اسفند هم که حسابی کار خودشو کرد ! دارم همه چی رو لیست  میکنم وکارا رو ردیف....

 


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۸ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

شوخی شوخی داشت یادم می رفت که امرزو روز منه ! اگه اینجا رو نمیخوندم : جهان دور تو می گردد.بغل

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۸ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


فعلا نمیدونم ؟نگران


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۸ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

یه برنامه حدود بیست تا سی دقیقه ای رو بنام extera از کانال gem تو هفته پیش ودقیقا تو بحبوحه کارهای ظهر می دیدم که برام خیلی جالب اومد ! متاسفانه نه تبیلغاتی ازش دیدم ونه ساعت پخشش وبه طور دقیق می دونستم .  تا اینکه یه بار تونستم رو اعلام برنامه اش دکمه pause وبزنم وببین نحوه پخشش از چه قراره؟... صبح ساعت هشت ونیم ، ساعت یک ونیم ، ساعت شش بعد از ظهر ومثل اینکه یک ونیم شب ! در یه روز پخش می شه وراستش تمام هفته گذشته من شاهد پخش فقط یه قسمتش بودم که فهمیدم از قرار معلوم چون یه جورایی آموزش زبان انگلیسیه  و بهترین روش یاد گیری یه زبان تکرار وتکرار اون از طریق شنیدن وگفتنه این برنامه در یک هفته هرروز وهر روزچهاربار تکرار می شه تا ملکه ذهن بشه وهفته بعد یه قسمت جدیده دیگه می ذاره . دیدنشو به همتون توصیه می کنم !

 

 


 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ چندین سال ِ که ماه اسفند برای من یه ماه خاص شده . ماه سبک سنگین کردن کارهای یک ساله وبرنامه ریزی برای یک سال در پیش رو... ماه فک کردن به ارزوهام وچیدن برنامه ها برای یه هدف مشخص!....درسته که اون چند تا ارزوی مهمی که می خواستم محقق شد ولی مگه آدم بی ارزو وامید می شه؟...یه هدف بزرگ دارم ،  خیلی بزرگ ...وفکر وذهنم رو اون متمرکزه .

 

2_ سال گذشته خوبی داشتم یه موفقیت چشمگیر ویه ارامش عمیق تر روحی _ البته تا وقتی کسی توش نریده _ یه جورایی دیگه نمی ذارم کسی خرابش کنه...شاید هم اونقدری پوست کلفت شدم که توسط دیگران خراب نمیشه .هر چی هست به جایی رسیدم که مقتضای سن وسالمه.  وراستش باید یه چند سال پیش اینجا می بودم .

 

3_ داشتم به خیلی وقت پیشا فکر می کردم . به اینکه چقدر در سن مثلا پونزده سالگی درددل کردن با دیگران ودوس داشتم . الان بیش از شش هفت سال ِ که دوس ندارم با کسی درددل کنم ..... مگه چطور بشه یه چیزی ازم بپرسه که اونقدری سربسته وچپل چپول جوابشو میدم که خودش پشیمون میکنه  .راستش قسمت درددل کردن وسبک کردن خودم وبستم ! حتی شوشو که برام بهترین دوس محسوب می شه .فعلا که هر وقت لازم باشه با نوشتن خودم وسبک می کنم وبعدش هم یا پاره اش می کنم یا اگه تو کامی باشه اونو دیلیت می کنم وخلاص ! هم احساس سبکی می کنم وهم کلی دلیل وتفسیر نمیخواد برای گفته هام بیارم  .تو این دور وزمونه همین که دیگران دردی برات درست نکنن باید ممنونشون هم باشی وگرنه سبک کردن دردات پیش کششون .

 


 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٥ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ از اونجایی که اصل کار ِ اونروز نصفه نیمه مونده بود همت امروزمون بر این بود که کار نصفه رو دست مونده رو به نحوه احسن به اتمام برسونیم ! اول صبحی که ساعت یازده وخورده ای باشه رفتم بانک وشهریه این صاب مونده رو واریز کردم .

 

2_ ظهر هم که شوشو با دست پر اومد وبرام یه ماشین گرفته  از اونجایی که اعتقاد ندارم یه ادم ونصفی ! دوتا ماشین داشته باشن  نیت وبر این گذاشتم که هر کی خواهانش بود ماشین ورد کنم ...همین امروز عصر موقع رفتن شوشو بردار گرامیشون ندیده خواهان مایشنم شدن !...زرشک گفتم ردش می کنم نه اینقده زود...عصری که میخواستم برم بیرون یه چرخی دور ماشین که تو پارکینگ مثل زیبای خفته ارمیده بود   زدم ویه اس ام اس به جناب شوشو زدم که عمرا اگه ماشین وبه برادرش بدم ! حتی اگه ماجرا  به قیمت گیس وگیس کشی وگرو گرفتن ماشین برادرش ختم بشه !

 

3_ عصری رفتم خرید ...از کلی پول فقط چند تا جنس دستمو گرفت ! حالا موندم با رنگ کیفی که من خریدم چطوری شالش وست کنم ؟ _ نه صورتیه ، نه گلبهی ، نه....هر چی نگاش میکنم نمیدونم رنگش چیه ؟ یه چیزی تو همین مایه ها... سفید مایل به سیاه  نیشخند_ لعنتی هر قدر خرید بکنی این خرید دم عید یه چیزه دیگه اس.. .یه بلوز کار ترک هم گرفتم که خیلی عالی دراومد ! فعلا که هیچیم به رنگ سال ، که زرد ِ  نمیخوره ! دریغ از یه تیکه که به این رنگ گرفته باشم .


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


فنگ شویی هنر باستانی شرقی، برای قرار دادن هر وسیله در جای صحیح خود چه در منزل و چه در محیط کار است .هنگامی که انسان و محیط پیرامون او با هم هماهنگ باشند، نتیجه اش زندگی خوب و موفقیت برای ماست و هدف فنگ شویی هم رسیدن به همین موفقیت است .

اگر بخواهیم فنگ شویی را لغت به لغت ترجمه کنیم به معنی باد و آب است و به این معناست که از حرکت باد و آب و به کار بردن درست عناصر مادی انرژی خوبی در محیط زندگی ما جریان پیدا می کند 

خاستگاه فنگ شویی قاره آسیا است به همین خاطر قوانینش برای ما ایرانیان بیگانه و نا آشنا نیست و بسیاری از راه کار هایش از قدیم در فرهنگ ما نیز وجود داشته و بخشی ازباور های کهن ما بوده

به عنوان مثال خونه تکونی که مردم ما همیشه قبل از بهار انجام میدن و آلودگی هایی که در طول سال ایجاد شده و بی نظمی هایی که به خاطر استفاده مداوم از وسایل در طول سال به وجود آمده راپاکسازی می کنن و با انرژی جدید و تازه به استقبال سال جدید می روند

شاید در زندگی خودتان با مواردی برخورد کرده باشید که خرید یا اجاره محل جدیدی برای کار یا زندگی شما باعث شده تا تغییراتی خوب در زندگی شما به وجود بیاید و در مکالماتتان این کیفیت را این طور بیان کنید که این خونه برامون اومد داشته یا برامون خوش یمنه و هرکسی در اون زندگی کنه شانس میاره 

گاهی اوقات هم وقتی محل زندگی قبلی و فعلی خودتون را مقایسه می کنید می بینید که در خانه قبلی وضع کار و حرفه خوبی نداشتین ولی در این خانه وضع کارتان بهتر شده و در عوض مشکلات دیگری پیدا کردین و یا مثلا وقتی مهمونی میرین ممکنه یه جا علی رغم این که زیاد با افراد آشنا نیستین، ولی احساس راحتی و صمیمیت کنید ولی در عوض جای دیگه بدون هیچ علت مشخصی احساس ناراحتی کنید 

واقعیت اینه که بسیاری ازین مشکلات و تغییرات زندگی با وضعیت محیط زندگی ما و چگونگی قرار گرفتن وسایل ما در این محیط ارتباط داره و فنگ شویی به ما کمک می کنه تا این ارتباط را بشناسیم و جنبه های مثبت را تقویت و نقاط ضعف را بر طرف نماییم.

 

 

اینم جایی که می تونید از خودتون نظر دروکنید ! گوشه سمت چپ ،بالای لیست لینک ها !


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٤ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

دیگه بسه مژگان ....باشه ؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

 

١_ صبح از خواب بیدار شدم ، می بینم به به ....عجب افتابی از پشت پرده وپشت پرده ای به تو اتاق ها تابیده ! امروز کلی کار داشتم که باید می رفتم بیرون . همونجور با خودم می گفتم بااین هوای ملس با مانتو شلوار برو بیرون !  هنوز تو رختخواب بودم که دیدم به به چنان هوا ابری شد که بیا وببین با خودم گفتم  نه یه تاپ بپوش با همون کاپشن پاییزی  سبکت .... دوش گرفتم اومدم بیرون می بینم حسابی  هوا قاط زده می گم  خب تاپ بپوش با اون پالتوت که خیلی گرمه ...خلاصه تا بیام بیرون کلی تصمیم برای نوع لباسی که باید بپوشم گرفته شد وعوض شد . ...بعدش بخودم می گم تو که گرمایی تشریف داری ارایشگاه هم میخوای بری پس همون تاپ بپوش با  کاپشن سبک پاییزی.....خلاصه بعد از انجام کارام وقتی از ارایشگاه اومدم بیرون یه بارون حسابی شروع به باریدن کرده بود که تا خونه برسم عین موش اب کشیده شدم ....الحق والنصاف اب وهوای مشهد هم عین ادماش متغییره !.  نیشخند

 

2_ همین شنبه بعد از کلی تفحص و استخاره گرفتن وبالا وپایین کردن سر نوع وجنس پارچه ومدل نهایی بله خره دل به دریا زدم ودادم که یه مانتو ساده نه برا ی عید  ، که بیشتر برای دانشگاه که سبک وخنگ هم باشه بدوزه....چاره ای هم نیست که رنگش باید مشکی باشه چون هم خوش پوش تره هم لاغر تر نشون میده!متفکر


 

3_ امروز هم قرار بود پول دانشگاه وواریز کنم وکمی هم از کارت شوشو برای خرید دم عیدی بردارم که زرشک ....شانس ومی بینید ! یه کارت با رمزش دستت باشه اونم پر پول ویه شوشو سخاوتمند که بگه هر چی دلت خواست بردار و چند تا عابر بانک نفهم ! که با این کارت مشکل دارن وپول نمیدن !....منم ترسیدم بیشتر از این تلاش کنم چون سابقه هم داشتم  برای گیر انداختن همین کارت در عابر بانک ، از خیر واریز پول برای دانشگاه وبرداشتن مبلغی برای خودم از کارت شوشو گرامی گذشتم ...ای به خشکی شانس .


 

4_ از اونور هم قراربود امروز برم ارایشگاه هم ابروهامو بردارم هم موهامو که این موقع کوتاه کردم ، (شماره سه ) یه سروسامانی بدم .  شاید مدلش نزدیکتر به مدل درخواستیم بشه !... ابروهامو که برداشتم ولی مو رو نه ....به این نتیجه رسیدیم که تا عید صبر کنم ...انگار تو این بیست روز این دولاخ چقدر رشد داره !


 

5_ خب دیگه وقتی عابر بانک نفهم سرراهت باشه کارای امشبت هم همه بهم می ریزه ! میخواستم برم کیف وکفشی رو که دیده بودم بخرم هاااااااااااااا

 


 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

ابتدا وارد این سایت می شید.

 

_ای دی مورد نظر را وارد کنید.

_بعد از حدود 4 الی 8 ثانیه پاسخ خود را دریافت کنید.

 

این تصویر بیانگر آن است که شخص در وضعیت Invisible می باشد

 

این تصویر بیانگر آن است که شخص در وضعیت Online می باشد

 

 

 

این تصویر بیانگر آن است که شخص در وضعیت Offline می باشد

 


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

منابع : اینجا و اینجا

 

پ ن : حالا من یک کمی اونورترشو دوس دارم چی ؟ ( نارنجی )

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

1_ همیشه این موقع سال می تونی کم کم بوی بهار رو حس کنی چه تو کوچه بازار چه تو خونه یا حتی تو افکارت !هر چند که امسال بنا به دلایلی که هنوز برای خودم هم روشن نیست اصلا این حس وحال بهاری نیومده سراغم یا بهتره بگم کمی دیر اومده سراغم .  ارشیو که نگاه می کنم ....اینجا  ، اینجا ویا اینجا  همش تو حال وهوای عیده واونوقت امسال داشت سوت وکور برگزار می شد.

 

2_ اگه 12 ماه سال وهفت روز هفته هم دائم به خرید باشی  ولی اون خرید دم عیدی یه چیزه دیگه اس...سرشوقت میاره ، انگار یه وظیفه اس که باید پولاتو خرج کنی وکیفشو ببری!

 

3_ خوشحالم که سخت ترین حرفامو می تونم به شوشو بزنم وبهترین نتیجه ها رو در اکثر مواقع بگیرم  . دیشب ساعت از چهار صبح هم گذشته بود وما همچنان بیدار بودیم وحرف می زدیم !

 

4_ نمیدونم از کی شروع شد اصلا زمانش یادم نمیاد ولی دیدید یه مدت ادم تو یه خطی می افته ؟ من همیشه یه ته ارایشی رو صورتم بود عین خوردن غذا برام یه کار روتین شده بود که بی کم وکاست هرروز انجامش می دادم ! یه مدته بنا به دلایل واهی ! _ هر دلیلی که ادم واز دل ودماغ بندازه بنظرم واهیه ، چون این دوروز زندگی ارزش این همه فکر وخیال ونداره وباید تا جایی که میشه خوش بود _  نه ارایش می کنم نه اونقدری بخودم می رسم ! اصلا درس هم بهونه اش نیست ...چون وقتی کارام فشرده تره ، برنامه هام هم دقیق تره  واتفاقا فرصت به دست اوردنام هم بیشتره ! مثل عادت چندین ساله دوش گرفتنای صبح ام ... دیشب تصمیم گرفتم هرروز یه تایمی رو برای خودم حتما اختصاص بدم  .یه ته ارایش داشته باشم وبخودم برسم ونذارم به این زودی ....تصمیم خرید عید وتو اولین فرصت پولی  ،  هم برنامه ریزی کردم ! لذت خرید کردن چیزی نیست که بشه به این راحتی ها ازش چشمپوشی کرد .

 

5_ همیشه این موقع سال به کل زندگی یک سالم وکارام نگاه می کنم وبرای یک سال دیگه ام هدفهامو مشخص می کنم !...هر سال این موقع ارزو داشتم ...راستش به تمام اون ارزوهام رسیدم ....فقط الان میخوام یاد بگیرم بیشترین استفاده رو از لحظه لحظه زندگیم بکنم ویه سری برنامه های دیگه....باید هدفم ومشخص کنم .برنامه ریزی داشته باشم که هم به خودم برسم هم به درونیاتم هم به زندگی وشوشوم.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

خیلی وقت پیش ،  دویا سه سال قبل که تصمیم گرفتم در کامنتدونی روببندم کلی دلیل واسه خودم داشتم .  اینکه اصلا از اصل کامنت دربرابر کامنت خوشم نمیومد وگاهی هم می شد که حتی به وبلاگ های منتخبم سر می زدم هیچ  چیزی نداشتم که در مقابل نوشته اشون به اشتراک بذارم وکلی دلیل دیگه که شاید مهمترینش همینی که اینجا بهش اشاره شده !

یه روز میای کوک نیستی ویه اتفاقی هم برات افتاده ویه بلانسبت چرت وپرتی هم می نویسی بعدش به شرش گیر می کنی که به خلق الناس توضیح بدی .تو دنیای واقعی هم سانسور واینجا هم سانسور خدایش خیلی زور داره تا ته ماتحت  ومی سوزونه ! یا باید زبون به کام بگیری وخفه بشی وعین گوسفند سرتکون بدی وتو دلت هم به ریششون بخندی یا باید بحث کنی با  یه مشت ادم زبون نفهم که دل ورودت بیاد تو دهنت تا تازه طرف بفهمه خرت به چند منه؟ وچی می گی ! مگه همون  عده ادمی که تو رو عمیقا می شناسن ومی دونن الان رو چه مدی هستی وبه حرفی که زدی اصلا پایبند هستی یا نه؟ و یا فقط از روی بخار معده ات یه چیزی پروندی....حالا به این رسوایی هم که نه... ولی گاهی ادم تو یه شرایطیه که یه چیزی رو می گه که واقعا اونو قبول نداره !....دیگه کف نمی کنم که شوشو منو تا این حد می شناسه وراستش دیگه به این اخلاقش به دیده یه حُسن نگاه نمی کنم ! که تو اوج ناراحتیم هر چرت وپرتی رو که می گم نشنیده می گیره !...راستش الان دوزاری کجم صاف شده که اصلا باید همینطور باشه واگه من هنوز این حس ورو بعضی حرفها شوشو _ خدایش به ندرت عین من قاطی می کنه _ ندارم مشکل خودمه که مثل اون نیستم  واین شناخت عمیق وندارم یا اصلا آدم گند دماغی هستم ودوس ندارم یکی بگه بالا چشمت ابروس!... یا عده خیلی نزدیک که مدام باهام در رفت وامدیم .و  برای بقیه باید بگم ول معطلن....چون هر چی بگی یعنی وحی منزل وخلافش میشه تحریف ایات الهی والخ ..... داشتم  می گفتم  :....هر چی شناختم بیشتر می شه چه از خودم چه از مردم وچه از دیده وشنیده ها می فهمم که تو گریزی نداری از یه سری کارا واز شنیدن یه سری حرفا وتجربه کردن یه سری چیزها....ولی دیگه بعدش می شه یه حماقت کورکورانه در حد افتضاح و احمقانه که هیچ دلیل هم نمی تونی براش بیاری  جز اینکه عین یه سوهان خودتو بتراشی وافسوس بخوری ...خب مگه مغز بع بعی خوردی . شاید اصلا نباید یه سری چیزا رو تجربه کنی...نه ؟ ولی هر چی هست اون حس بعدش مهمه واون عملکردی که برای بعدش در نظر می گیری.

 


 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٢/٩ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یکی از رشته های مورد علاقه ام روانشانسی بوده  وهست.  درسته که اونقدری با بعد حساس شخصیتم سازگاری نداره ولی رشته ایه که من عاشقانه دوسش دارم . _ حالا بماند که بعد دیگه شخصیتیم عاشق اقتصاد ِ  _ اینو گفتم که بدونید این بعد ها نشون دهنده چند شخصیتی بودن شماها نیست وبطور کل داشتنش نشون دهنده یه ذهن وشخصیت سالمه.... داشتم می گفتم ...روانشاسی وشناخت خصوصیات اخلاقی از روی خیلی نشانه های ظاهری یا رفتاری یا اعتقادی کار بسیار جالب ومفرح بخشیه که اگه کسی بهش اعتقاد نداشته باشه وبگه همش چرته ! من یکی حوصله توجیح کردنش و ندارم ونمی تونم کلی براش تبصره ،  ماده بیارم که ، بالام جان !!... دهن یه عده ادم ومحقق وپژوهشگر سرویس شده تا این تست ها بیاد بیرون  وتو ادم بدونی کی هستی وچی میخوای؟...یه عده ای حاضر شدن که مورد تحقیق چندین ساله یه پژوهشگر قرار بگیرن تا کلی فرضیه ونظریه وقضیه بیاد بیرون ! از شناخت شخصیتی رنگها وگروه خونی واعداد تولد وماه به دنیااومدن بگیر تا نحوه تکون دادن دست موقع حرف زدن وغذا خوردن وسالی که به دنیا اومدی ومیوه ای که دوس داری ونوع خوابیدنت ...رو هموشون کار شده...


حالا دلتون میخواد بدونید چه پرنده ای هستید ؟

 

پ ن : من مرغ ماهیخوارم !

 

به نظرتون با این تصویر گویایی که من گذاشتم بازم کسی هست که سیستم نظر خواهی وبلاگمو پیدا نکنه ؟مژه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٧ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ناراحت با این توضیحات جامع وخوب اینجا و اینجا ....چرا من موفق نمی شم ؟!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٦ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ دل درد بگیره این پرشین که منم راحت بشم !...نظراتی که احتیاج به تایید داشته باشه همه مون میدونیم که تو قسمت مدیریت پرشین امکان تایید کردن یا جواب دادن به یه نظر خاص هست .ولی از دیروز  من که هیچی تو قسمت مدیریت سایت پرشین نمی بینم . کلی نظر هست که دریغ از اون تیک ای که بشه تاییدشون کرد . نمیدونم پرشین داره بروز رسانی می کنه یا کلا این قسمت مدیریت خل شده ؟...هر چی هست شرمنده که نمی تونم نظرات تون و تایید کنم.

 

 

 

2_ حیفم اومد شما اینجا رو نخونید !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٦ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

یه داستان تصویری حتما ببینیدش

 

 

من که میدونستم این مردا اونم اکثریتشون چه عجوبه هایی هستن ولی اگه شما نمیدونید حتما اینجا رو بخونید خداییش هیچ چیزشون به جا نیست ها !نیشخند

 

 

حناق می گیرم تا بشه آویزه گوش !! بلانسبت شماها منظورم به درودیفاله ها  نیشخند شما بخودتون نگیرید. خب ادم خنگی هم هست که نه با EXPLORER می بینه نه با FIRE FOX   حالا شما بگید من چیکار کنم ؟....گوشه سمت چپ وبلاگم....خب ؟...زیر پیوندها...خب ؟....یه لینک هست بنام نظرات شما...اهان همونجا...اون یعنی کامنت دونی ...خب ؟

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

هیچ چیزی بهتر وراحت تر وسریع تر از موسیقی گوش دادن منو اروم نمی کنه . چه  وقتی ناراحت ودلگیر باشم چه موقعی که حسابی کیفم کوک باشه وشلنگ تخته بندازم .موسیقی چیزی بوده که شادیمو چند برابر کرده وغم وناراحتیمو نصف نصف !

حالا هم که یه مدته یه کار خوب می کنم وای کاش زودتر به فکرم رسیده بود... گوشی می ذارم تو گوشم واهنگ های موبایلم وتا برسم به مقصد گوش می کنم وانرژی مضاعف می گیرم .  چه وقتی میخوام برم دانشگاه چه موقعی که فقط برای تفریح وخرید می رم بیرون .

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ مهم نیست که کلا اخلاق خوبی داری وبعنوان یه ادم درست و  حسابی شناخته می شی یا نه  ،  بیشتر خصوصیاتت گنده ویه ادم بد شناخته می شی  .یه چیزی هست واون اینه که هر کسی یه اخلاق یا مشخصه بارز داره . یا بهتر بگم چند تا خصوصیت ...یکی از اون خصوصیت های مشخصه در من ....یه دنده بودن وکلید بودنه .خدا نکنه کلید کنم ...حالا رو هر چی ....یه مدت می بینی که فقط یکی دوتا اهنگ گوش می کنم .گاهی دلم برای همسایه ها می سوزه که مجبورن روزها یه اهنگ وتو یه ساعاتی با صدای بلند و بصورت مداوم گوش کنن.

 

2_ بنظر خودم فردا همه چی روال میشه ....شما چی فکر میکنید ؟

 

3_فردا ساعت هشت کلاس دارم. یعنی ساعتی که تقریبا یکی دوساله ندیدمش ! چون خواب تشریف داشتم . اگه فک کردید چقدر تنبلم سخت در اشتباهید.  وقتی جناب شوشو اخر مدیر عاملی میره سرکار ومنم دلیلی برای بیدارشدن ندارم وباید خونه تو سکوت بمونه همین میشه دیگه... .اگه بیدار هم بشم ترجیح میدم تو رختخواب دراز کش بمونم وفکرای قشنگ بکنم.

 

4_ راستی شوشو هنرمند منو می تونید اینجا ببینید...یعنی دیدن که نه ...یه چیزی تو یه مایه دیگه !

 

5_ میدونم وقتی یه چیزی هست یه عده بی تمایلند وقتی نیست هم همه حریص می شن ...مدام بهم گفتید این کامنتدونی رو فعال کن فعال کن ...اینم فعال ...گوشه سمت چپ وبلاگم ....قسمت پیوندها...لینک نظرات شما هست می تونید برید واز خودتون نظر دربکنید!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

خب کلاس ها هم شروع شد… .بیشتر کلاسها منظمه مثلا فلان روز وفلان ساعت ( هر چند که تمام کلاسها با تاریخ مشخصه شدن ) ولی برای بعضی از دروس مثلا دوهفته یکباره یا فلان روزش دوتا جلسه پشت سرهمه وبعضی جلسات همون درس هم تو یه روز دیگه تشکیل میشه .یعنی خلاصه اش کنم ،  باید برای کلاسها به تاریخ بیشتر توجه کنید تا روزهاش! از یه طرف هم یه درس برای رشته من خودخوان ارائه شده وهمون درس برای مدیریت ها کلاس داره !.... _حالا هی به این نفیسه بگم توهم با اون انتخاب رشته ات مگه به گوشش میره _ حتما فک کردن ما بچه درسخون تر از مدیریت ها ایم ومی تونیم بصورت خودخوان اون دروس وپاس کنیم ؟!. از اونطرف منم تیز بازی دراوردم وفک کردم بهتره برای همون یکی دوتا درسی که برای ما بصورت خودخوان اراده شده وبرای بچه های مدیریت کلاس گذاشتن برم وسر کلاس مدیریت ها بشینم .اخه نه اونقدری حاضر غایب داره نه کار خاص فقط برعکس همه جا موقع امتحانات دهن ادم وصاف می کنن مخصوصا که بصورت سراسری برگزار میشه ….حالا هی من به یه خنگی بگم دانشگاه من کجا ودانشگاه درپیتی اون کجا به خرجش که نمیره !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

از اونجایی که دل همتون غش وضعف میره که برام کامنت بذاریدنیشخند سمت چپ وبلاگم اون گوشه...اهان برید پایین تر...بعد از آرشیو موضوعی ، قسمت پیوندها.....یه کامنت دونی همیشه حاضر گذاشتم....حالا ببینم اونایی که دائم العتراضن چقدر کامنت می ذارن ؟

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۳ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

١_ انگار همونجور که اتفاقات ناگوار واخبار بد پشت سرهم وبصورت روندی میاد که دمار از روزگار ادم دربیاره ، اخبار خوش و امیدوارکننده  وبهونه هایی  برای شاد شدن هم همینجور یهووووویی سر از زمین و آسمون زندگیت درمیارن که باز گل از گلت بشکفه وچهچه بزنی !

 

٢_ از اونروزها تا همین پنجشنبه همینجور درگیر بودم وطبق روال اخلاق گندام شدیدا درحال خودآزاری خودم !...خب دیگه تموم شد .با اون برنامه پنجشنبه وبعدش هم رسیدن خبرای خوب وخوش هر چند کوچیک مثل نمره درسم باعث شد یه روز خوب وتموم کنم وبعدش هم یه شروع خوب تو جمعه داشته باشم .

 

٣_ دیدم حالا که سر کیفم ومیخواد جاتون خالی پلو ماهی درست کنم همون بهتر که خودم یه سر برم بیرون برای خرید وسایل ناهار ویه ناهار همراه باعشق درست کنم .تو تمام لحظات آشپزی عشق وعلاقه ای بود که نثار درست کردن ناهار میکردم .ظرف ها رو با عشق وعلاقه می چیدم ....جاتون خالی.....مهم اینه که خیلی روبراه شدم .خجالت

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٢/٢ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

١_نمیدونم چرا هر وقت میخوام  حرفه ای عمل کنم ! یه گند اساسی میزنم ؟  از خود راضی با همین دوتا چشم خمار میشی رنگ خودم  مژه دیدم که مهلت انتخاب واحد ٧٢ ساعته هااااااااا باز نمیام بعد انتخاب واحدم ثبت نهایی بزنم ....چرا؟...نخیر اصلا خنگ هم نیستم .ابرو فقط دیدم یه اطلاعیه جدید گذاشتن که تا ۵ اسفند مهلت تمدید شده حالا من از کجا بفهمم که این تمدید مهلت انتخاب واحد مربوط به من نیست ها؟...خب نتیجه اش همین میشه که دیشب تازه می فهمم ای دل غافل مهلت تموم شده ومن انتخاب واحدم وثبت نهایی نکردم. یعنی باز دوباره باید برم آموزش وگندکاریمو راست وریست کنم.

 

٢_ولی بجاش خیلی خیلی خوشحالم که نمره کلانم بیشتر از حد انتظارم اومده بالااوه و از افتادن خبری نیست واین یعنی حفظ آبرو....خب خداییش خیلی سوراخ باز! بود که ادم از چهارتا کتاب ، یکی رو پاس نکنه....نه؟

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٧/۱٢/٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

١_امروز ، روز خیلی خوبی برام بود. یه تصمیم خوب برای لذت بردن وراحت شدن از این همه استرس وفشارروحی چندین روزه گرفته شده بود که همون اول بسم الله هم با شنیدن یه خبر خوش از یه دوست شروع شد وبعدش هم که حسابی به خوبی رقم خورد وراستش تا شب هم سر کیفی وخوش خوشانم ادامه داشت وهمچین خستگی هایی این چند روزه رو از تنم دراورد وحسابی شارژم کرد برای یه مبارزه دیگه تو زندگی

 

٢_ از اونور یکی از دوستام ازم خبر گرفت که ببینه فردا چکاره ام ؟...چرا؟...خانوم شنبه قرار مصاحبه کاری داره وتو کامپیوتر هم در حد صفره مطلقه ! ومیخواد نصف روزه ویندوز وورد واینترنت یاد بگیره ! وکلی هم می گه مطمئن باش من زرنگم وزود یاد می گیرم ...راستش از شما چه پنهون من به یاد گیری اون شک ندارم ، به یاددادن خودمه که مشکوکم !

 

٣_ دیگه....خب یه چیزای دیگه ای هم هست که نمیشه نوشت دیگه...همینقدر بدونید کوک ِ کوکم !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com