مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 

1_ خب خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم... همچین هم دلم نمیخواد چیزی بنویسم ! چی بگم ؟ بگم که قبل از عید پدرم فوت شد ! ومن بعد از سه سال با خواهر ویکی از برادرام وبعد از هفت سال با اون یکی دیگه برادرم ناخواسته یا خواسته اشتی کردم !... که چی بشه ؟...ها ؟...بیان بنویسید مگه میشه ؟ واونوقت من هم ادمی نیستم که همه چیزمو بریزم رو دایره ....وهم شما تو خماریش می مونید وهم من تو کف جواب ندادن به شما ....همین میشه که عطای نوشتن یه سری چیزا رو به لقاش می بخشم ونه خودم تو دردسر ثبت خاطرات بد می ندازرم ونه شما رو حس کنجاوی وفضول مرگ شدن ...نه ؟! همین جمعه ای که گذشت چهلم بابام بود.

 

2_ می شه بگی اوضاع روبراه ....البته فعلا...و...امروز داشتم فکر می کردم نکنه یکی از این بیماری های عجیب غریب وگرفتم ! گاهی دلم میخواد با وجود علم به باتلاق بودن یه چیزی توش فرو برم ! ...خب ادم تعجب می کنه که می تونم سالم باشم یا نه دیگه ....

 

3_ برنامه درسیمو نوشتم ولی کو عمل ؟....یک ماه ونیم  دیگه امتحانامه  ومن عملا خبر ندارم چه دروسی رو باید بخونم واین اوج نگاه نکردن من وبه درسهای مربوطه نشون میده ...خدا ختم بخیرش کنه !

 

4_ همچنان علاقه به خوردن پاپ کورن با هر طعمی رو  دارم و fun  اینروهام شده گوش کردن به آهنگ  always   آرش که حسابی سر حالم میاره اونم با رقص خودم ! همچنان هوای مشهد مثل مردمش رنگ عوض می کنه وتو یه روز می تونی چهار فصل خدا رو ببینی ....هنوز هم عاشق بارونم ودوس دارم زیرش راه برم وخیس بشم ....وهنوز هم ......

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱/۳۱ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱/۳٠ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 این روزا نه حوصله نوشتن تو این خراب شده رو دارم نه حوصله سرزدن به خراب شده بقیه رو !!!نگران

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/۱۸ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

کاش هیچ وقت از سفر برنمی گشتم !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/۱۸ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ تمام چیزهایی روکه باید توسفرهمراه داشته باشم رویه کاغذ بصورت جزبه جز لیست می کنم که هیچی ازقلم نیفته .چون همسفر هم داریم وباید طبعا چمدون کوچکتری بردارم برام کمی سختره.....هرچند که قراره از استارا وتبریز وارومیه خرید کنم!

 

2_ کتاب اصول دورو میبرم.هرچند که میدونم عمرا آدم بتونه تومسافرت درس بخونه ولی بهترازاینه که عذاب وجدان نبردنشو بگیرم !

 

3_ احتمال خیلی زیاد اینجا هم تاآخر تعطیلات آپ نمی شه.

 

4_ امیدوارم به شماها هم خوش بگذره.

 


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱/٥ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

منبع

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/٤ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ جریان این تنبلی چیه که گاهی یقه آدم ودو دستی می چسبه وول هم نمی کنه ؟خمیازه ما که تا شب سال تحویل کلاس داشتیم . مهم هم نیست که بری یا نه؟  چون اصلا حضور غیاب نداریم ، ولی یه اصلی داره  واونم اینه که  ما تعداد جلسات محدودتری نسبت به دانشگاههای دیگه داریم .اونا واحد ما رو _ یه واحد مشترک _  به 52 ساعت می خونن وما به 9 ساعت !!!....حالا برید تا اخر....

 

2_ خب از اونور نزدیک سال جدید یه اتفاق ناگوار داشتم وبعدش هم متاهل بودن کارای خودش ومی طلبه ! خونه تکونی وخرید عید وروبراه کردن برنامه ها و....خب این وسط کلاسا هم شده بود قوز بالاقوز...اونم چی؟... درسهای اصلی رشته ام . چاره ای نبود جز دودره کردن کلاسها  _ خب شب چهارشنبه سوری تا ساعت هشت کلاس داشتم ، نمی شد که برم _  از اونور هم که استاد اصول دو هم بصورت MP3  درس  می داد وتو یه جلسه صد وبیست سی صفحه درس داد! اون یکی دیگه کلاس هم که دست کمی از این نداشت. این وسط غیبت هم داشته باشی دیگه چی می شه؟

 

3_ از اونور هم از تعداد واحدهایی که برداشتم سه کتابش ،  حدود چهارصد ، پونصد صفحه اس...دوتا دیگه هم که دست کمی از این سه تا نداره...تازه قصد دارم تو حذف واضافه هم یکی دوتا درس بردارم .مثلا یه عمومی که توش آیه قرانی نباشه _ من نمیدونم معارف ِ یا کتاب قران ؟ تو تمام کتابهای عمومی پر شده از آیه های قرانی که باید حفظ بشن _ خب از اینور هم همون تنبلی یقه مبارک وچسبیده وول نمی کنه ...تازه تو ایام عید هم هست ودید وبازدید داری ، بدتر یا بهتر از این هم که شاید یه مسافرت بری یعنی عملا تا اخر تعطیلات نتونی لای یه کتاب وباز کنی چه برسه به پنج تا که به هیچ کدومش هم یه نیم نگاهی نکردی. خدا عاقبت بخیرمون کنه این ترم رو ....ابرو

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱/۳ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری- ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی

خوب تا اینجاش شاید عادی باشه ، اما یک مساله جالب توش هست البته اگر اشتباه نکرده باشم و آن هم اینه که کلی عدد
۳ در این روز و لحظه سال تحویل هست . یکمی که بیشتر دقت کنیم اینجوری میشه:

ساعت ۳ و ۱۳ دقیقه، روز ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی

۲۲ ربیع الاول ( ماه سوم هجری قمری ) سال ۱۴۳۰ هجری قمری

۲۰ مارس ( ماه سوم میلادی ) سال ۲۰۰۹ میلادی

هفتا عدد ۳ توی تحویل سال امسال هست. شاید این یجور هفت سین باشه !

 

امسال هم که سال گاو، گاو هم که ۳ حرفیه

 

 

منبع :زن روز

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱/٢ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ زیاد از دید وبازدید ایام نوروز اونم بصورت فشرده که در یک روز ، سه چهارجا بری وسلام علیک کنی وهدفت هم خوردن مقادیری شیرینی ومیوه واجیل باشه خوشم نمیاد. هر چند که به میمنت کم فامیلی  _ من عمه ودایی ندارم ، خاله هام هم که تهران انند می مونه یه عمو که مشهد ِ با بچه هاش که بسلامتی باهاشون رفت وآمد زیادی ندارم _ اونقدری این وضعیت برای ما صدق نمی کنه . ولی تا دلتون بخواد دوست ورفیق داریم . مهمونی دادن ورفتن خوبه ولی بشرطی که محدودیت زمانی نداشته باشی وبخوای در عرض دوازده روز همه جا بری وگاهی بعضیاشون ناهار وشام می شه که دیگه بد از بدتر ...

 

2_ امشب یه سری از مهمونهای شب مونمون وبقول معروف از سر باز کردم وراحت شدم ....همونهایی که قراره آخر همین هفته باهاشون بریم مسافرت . یه سری هم فک وفامیل های من موندن با چند تا از طرف شوشو که برای شام باید تدارک ببینم وبعدش خلاص !

 

3_ برنامه مسافرتمون هم که فعلا پابرجاست اگه اتفاق خاصی نیفته !

 

4_ من آخر یه زن هستم هااااااااا...خب چیکار کنم؟ حوصله کارای ظریف ومداوم وندارم ! کلی امشب تدارک دیدم وهمه هم از دست پختم تعریف کردن  .تازه... همه کارا رو هم خودم انجام دادم  .فقط الان شوشو بیچاره با لکه بر مبل افتاده به جون راحتی ها که یه جاش خودکاری شده ، حالا نساب وکی بساب. منم که اینجا نشستم و چرت وپرت می نویسم !

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱/٢ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com