مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

فقط خوندن چندتا پست ماه های اسفند ارشیو وبلاگم ( + + + + + +)کافی بود که حس کنم چقدر خوش بخت وخوش شانسم !.تمام چیزایی که اونروزا مد نظرم بود وجزو ارزوهام محسوب می شده محقق شده ومنم دارم حالشونو می برم وگاهی هم یادم میره یه زمانی اینا ارزوم بوده ! امسال هم اولین ارزوم برای خودم وخانواده ام داشتن سلامتی وآسایش خیال ِ وبعدش هم یه سال پر برکت از نظر مالی ه . میخوام زندگیم بهتر از قبل از هر نظر بشه یا حداقل شرایط قبل خودشو حفظ کنه شوشو همچنان مهربون باشه ومنم همچنان پرشروشوروبا نشاط چند تا ارزو دارم که امیدوارم تو سال جدید بهشون برسم .همینطورامیدوارم که تو سال جدید از جنگ وفقر وبیماری خبری نباشه .امیدوارم سالی خوب وپر برکت برای همیگتون باشه! همتون به
خواسته های خوبتون برسید وروزهاتون به سعادت وکامیابی بگذره
امیدوارم تو هر کاری که شروع می کنید یا شروع کردید موفق و
سربلند باشید.از ته قلبم برای تک تکتون آرزوی سعادت وسلامتی
می کنم .امیدوارم که همیشه درزیر سایه خداوند خوش وخرم باشید
غم وغصه تو دلتون نباشه! اونهایی که بیمارند سال جدید سالی توام با
سلامتی براشون باشه! واونهایی هم که سالم اند قدر این نعمتشونو
بدونن.الهی که همتون همواره دلتون شاد باشه ولبتون خندون
امیدوارم که تو سال جدید خبری از ناراحتی وغم وغصه تو زندگی
هیچکدومتون نباشه ! ارزوهاتون برآورده بشه وهمیشه احساس
خوشبختی بکنید.قدر خودتونو بدونید ودر رفاه نسبی زندگی کنید
اونهایی که مجرد هستند به خوشی متاهل بشن وبقول معروف
سروسامان بگیرن واونهایی که متاهل اند احساس خوب نیکروزی
تو قلبشون باشه.دانشجوها بسلامتی فارغ التحصیل بشن
ومحصل ها دانشجو!! اونهای هم که بیکارن یه کار مناسب رشته
تحصیلی وشان خانوادگیشون پیدا کنن! امیدوارم که خدا یه عقلی
به اونهایی که ندارن بده که بفهمن خوشبختی یه حسه که باید
اونو داشته باشی وگرنه چیز خاصی نیست! بدبین ها خوشبین بشن
وخوشبین ها هیچ وقت از خوشبین بودن خودشون پشیمون نشن !
خلاصه امیدوارم که هیچکدومتون روز بد نبینید! واون احساسی
که بهتون گفتم همون احساس خوشبختی رو با تمام وجودتون
حس کنید.سال خوبی در پیش رو داشته باشیدوهمتونو بخدا
می سپارم وامیدوارم که تعطیلات خوبی رو در پیش رو داشته
باشید. دوستون دارم .
خب شما که در جریانید صب سه شنبه من وقت آرایشگاه برای رنگ مو داشتم .دیدم شبش کلی مهمون دور هم ایم وقراره اتیش بازی وترقه انداختن داریم نمی شه که !...برای همین ابروهامو هم برداشتم که حسابی مرتب بشم .یه نگین اند جواتی ! هم بستن به ناخنم برای اشانتیونش که میخوام برش دارم ( بسه دیگه دلمو زد ! ) .
شبش خیلی خوش گذشت البته به پارسال نمی رسید .لب تاپ شوشو از بالای بلندگو افتاد وال سی دیش شکست وچون تقریبا دوگروه بودیم اونم از دو گروه خونی ، هر چند که هم شوشو ها کاراشونو کردند هم با هم دیگه رقصیدیم ولی خب طرف مقابل ( مهمونهای صاب کارخونه که نسبتا زیاد هم بودند ) فقط نگاه می کردند .رو هم رفته خیلی خوب بود ولی تجربه جالبی شد که دوگروه متفاوت فکری باهم جایی نباشند بهتره ! ( نشد عین پارسال زیادی راحت باشیم ) .طفلک صاب کارخونه کلی ما رو خجالت داده بود وصندلی کرایه کرده بود ویه شام خیلی عالی هم داد بماند که چای وباقالی ومیوه هم برای اون همه مهمون تدارک دیده بود ما هم تنقلات برده بودیم ولی فقط از عده مهمونای خودمون براومدیم .من که یه کوچولو از رو اتیش پریدم وترجیح دادم اتیش ودور بزنم _ اینجوری حالش بیشتره _
میدونم که امروز در مورد چهارشنبه سوری نوشتن کمی دیره ولی چاره ای نبود تنبلی یقه مبارک وچسبیده وول هم نمی کنه .دلم هم نیومدم خاطره خوب اون شب اینجا ثبت نکنم .حالا شما به بزرگواری خودتو ببخشید.
1_ خب بخاطر کلاساست که من با کمبود وقت مواجهه شدم .اونم کلاسی که برام خیلی مهمه .بچه ها امروز کلاس عصر چهارشنبه رو تعطیل اعلام کردند ومن یه نفس راحت کشیدم که بلاخره می تونم کارای خونه رو تموم کنم .( بماند که خرید عید مثل لوازم سفره هفت سین وآجیل وشیرینی و....هنوز انجام نشده ) از اونور امشب هم فهمیدم که کلاس پنجشنبه هم در کار نیست چون تاریخ کلاس بعدی می افته اونور سال دیگه از این بهتر نمی شه کلی از خودم خوشحالی دروکردم .
2_ فردا صب که میرم برای رنگ مو، عصرش هم که قراره بترکونیم .امشب شوشو داره فلدرهای اهنگاش وبرام پخش می کنه می گه هر جا خسته شد وارگ نزد حداقل از روی فلش آهنگ پخش بشه . ( یه پا دی جی شده برای خودش، کلی دم ودستگاه راه انداخته ) کلی مهمون داریم وقراره خیلی خوش خوشانمون بشه ( امیدوارم که همگیتون خوش باشید وبهتون خوش بگذره ).
3_ خب چهارشنبه وپنجشنبه هم وقتم آزاده .کمی خیالم راحت شد .نمیدونم چرا روزای اخر سال این همه بدوبدو هست .البته میدونم همه چی تموم می شه ولی وقتی کارام تموم می شه خیالم راحت می شه والان مدام می گم چرا هنوز هیچ چیزی برای سفره هفت سین نخریدم؟ ( منظورم ظرفاشه وگرنه موادش وهمون روز اخر می شه خرید مثل ماهی وسبزه وسمنو ) .خلاصه که عالمی دارم با این تکاپو بدنی وفکری !
4_ خب حتما روزای اخر هم میام واینجا آرزوهای سال جدیدمو می نویسم که هم یاد من باشه هم یاد خدا جونم ! اینجوری فکرم رو خواسته هام متمرکز می شه.
1_ خب با این اوصافی که من دارم وکم بودن وقت می شه بگی کارای خونه تکونی تموم شد
.البته می مونه یه سری کارای کوچولو در حد گردگیری ، جارو آخر که همون روز چهارشنبه تمومش می کنم .
2_ برنامه شب چهارشنبه سوریمون خیلی باحاله .
فکر کنم از پارسال بهتر بشه .خب ما زیاد اهل دورزدن وطرقبه وشاندیز رفتن نیستیم که گله به گله گشت ومامور واستادن ونمی شه یه حالی کرد .جاتون خالی می ریم کارخونه دوست شوشو که نزدیک بینالوده .حداقل اگه مثل پارسال بارون بباره ما ضد حال نمیخوریم .قراره شوشو ارگ وبه همراه اون بلندگوهای گنده بیاره ، مامان مهسا هم سنتور میاره .هر کی هم شام خودشو میاره ودوست شوشو هم از دوهفته قبل هیزم جمع کرده .دیگه علاوه بر خوردن همه چی !!! موسیقی زنده ومراسم از رو اتیش پریدن هم داریم .اونم در حد تیم ملی .چند تا از دوستای باحالمون وهم دعوت کردیم .که یکیشون خانواده برادرشو هم دعوت کرده _ عجب دعوت تو دعوتی شده هااااا _ خلاصه قراره بترکونیم وخوش باشیم وخوش بگذرونیم .
3_ سه شنبه صب هم وقت ارایشگاه گرفتم برای رنگ مو_ لعنتی قیمتش بالاست _ ولی دلم هوس کرده
.اخه همیشه رنگ می خریدم ومی دادم همین ارایشگاهی که ابروهام برمیداره رنگمو بزنه ولی امسال دلم یه رنگ ترکیبی باحال میخواد که خب باید براش پول خرج کنم وجایی برم که میدونم کارش درسته ومتاسفانه اسم درکرده ومیخواد برا ی موهای زپرتی وکوتاه من خداتومن پول بگیره .
4_ کادو شوشو رو گرفتم
ولی برای خواهرم وبچه هاش موندم چیکار کنم ؟ شوشو شکمو پیشنهاد داده که چیه این کادو دادن؟ یه بار ما اونها رو دعوت کنیم بریم شاندیز به صرف شیشلیک یک بار هم اونا ، اینجوری دوروز میریم خوش میگذرونیم _ خوشگذرونی ایشون شکمه !!_ می گم ای شکمو خب اینجوری که تموم می شه... نخیر چهارشنبه سوری میریم وکلی خوش می گذرونیم بذار خواهرم کادومو بده ومنم کادمو بگیرم ! ....دههههه
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
کلاسای یونی جای سر خاروندن برام نذاشته . یکی از درسام که من سر کلاس استاد اصلی نمیرم وسه روز در هفته ( فعلا ) میرم سر کلاس یه استاد دیگه ( یه چیزی تو مایه های کمک درسی ) تا اون درس وبفهمم .سه تا از کلاسا رو هم نمیخوام کلا برم هر چند که شوشو اصرار داره که یه حسابدار باید درس تخصصیش وبره سر کلاسش ( منظورش درس حسابرسیه که من اصلا حوصله کلاساشو ندارم ) تازه با این اوصاف سه تا درس نرفتن من ....کلی وقتم تو هفته پره ، برای همین دوتا درس زپرتی که میرم یونی . دیروز نفیسه زنگ زده ومی گه کمی زودتر بیا که قبل از کلاس بریم باهم چای بخوریم . یک ربع زودتر رسیدم یونی ورفتیم تو تریا درپیتیش نشستیم وچای درپیتی تر تی بگ اونجا رو خوردیم .ولی عجیب چایش بهم می چسبه ! بعد هم با نفیسه رفتیم سر کلاس خب زهرا خانم اند تنبلی بازی از خودشون دراوردن واین کلاس ودودره کردن .امروز هم یکی از کلاسام تشکیل نشد ( وگرنه من الان اینجا نبودم ومیخواست سر کلاس تو یونی باشم ) البته شانس اوردم ودیشب برای یه کاری رفتم تو سایت برنامه کلاسی ودیدم بععععععله کلاس امروز فینینیش ! البته صنعتی دو دارم وبعد از ناهار میرم .
میدونم برای نوشتن تجربیات سفرم خیلی فاصله بین نوشته هام افتاده ولی باورتون نمی شه دلم نمیاد یه سری از تجربیاتمو بذارم اک بند بمونه واینجا عنوانشون نکنم !
فکر می کنم درمورد خرید وتور شهر زیاد نوشتم اینکه یادتون باشه از فروشگاه های معمولی که عین فروشگاه زنجیره ای نیستند برای خریداتون تخفیف بگیرید .
تور خیلی عالی بعدی که بهتون پیشنهاد می کنم حتما برید تور صحراست که فوق العاده پر هیجان وخاطره انگیزه .ما با ماشین خود مسئول تور رفتیم .قبل از ورود به صحرا باد لاستیک ماشینها رو کم می کنن همونجا یه فروشگاه داشت که من از این زنبل زیمبوهایی که به دور کمر می بندن برای رقص عربی ، ازش خریدم کلی هم تخفیف گرفتم _ البته بعنوان سوغات برای یکی از بهترین دوستام _ بعدش که رفتیم تو صحرا وکلی با ماشین از روی این شن وماسه های صحرا بالا وپایین رفتیم وصد البته کلی هم من حیغ کشیدم _ فقط من یه نفر _ بعدش هم که به کمپ ایرانی ها رفتیم .قبل از ورود به کمپ یه سری ماشین کوچولو بود که بعضیا کرایه می کردند وسواری می خوردند وارد کمپ هم بشی برای استفاده یک بار از همه چی برات رایگانه ! موقع ورود چای ونسکافه، اب ونوشابه های خنگ وهمینطور شام . یه خانومی هم بود که طراحی با حنا رو بدن می کرد ومن رفتم رو بازوم یه طرح انداختم وکلی باهاش حال کردم . بغیر از موسیقی زنده وبزن وبرقص کل جماعت اون وسط ، دی جی هم داشت واز اخر هم یه رقص عربی خیلی مشتی توسط یه رقاص که بعدش کلی رقص های ایرانی هم انجام دادم دل وروحمون وجلا داد. خلاصه یه شب خوش وخاطره انگیز برامون رقم خورد .
روز بعد صب رفتیم ساحل جمیرا زیبا ترین وقشنگترین ساحل دبی که بهتون پیشنهاد می کنم دیدنشو از دست ندید .حیف که عکس مناسبی از اونجا ندارم براتون بذارم .چون تو تمام مناظر سرسبز وگل وبوته دار قبل از ساحلش تو کادر دوربین یا من هستم یا شوشو ویه عکس تک از منظره اونجا ندارم .اونجا هم خیلی فاز داد هم افتابش هم شنا کردن تو دریاش .
یکی دیگه از جاهایی که خیلی بهم فاز داد دیس/کو پرشین نایت تو هتل پالام پلازا بود .تنها عیبش نبود تهویه درست وحسابی بود وجمعیت بیش از اندازه محوطه دیس/ کو بود ! وگرنه همه چیزش عالی بود .حتی مهمونا خارجی هم اونجا اومده بودند وبا دی جی ایرانی کلی حال می کردند .ورودیش برای خانم های رایگان بود ولی برای اقایون 80 درهم بود. شخصی که تیمپو می زد حسابی ادم وسر کیف وحال میاورد .خب ما بیش از دوساعت اونجا دوم نیاوردیم .شوشو قبلش موقع برگشت از سیتی سنتر پاش اسیب دیده بود ، کمر مریم هم درد می کرد منم که شرشر عرق می ریختم .
روهم رفته تونستیم از روزامون خوب استفاده کنیم ولی اونقدری بهمون چسبید که بخوایم حداقل یک بار دیگه ولی مدت بیشتری یه سفر دیگه هم به دبی داشته باشیم .
به نظرم خونه تکونی یکی از بهترین رسمهای دم عید ما ایرانی هاست.مهم نیست که همیشه زن تمیز وکدبانویی باشی یا نه ؟چون هر چی باشی سالی یکی دوبار خونه تکونی اونم به معنای واقعی یه چیز لازم وضروریه .
من سه روز در هفته کلاس دارم بغیر از اینکه جمعه ها وهمینطور سه شنبه ها که دوهفته درمیون کلاس دارم .روزای جمعه رو طبیعی کردم که نرم هر چند که با کلاس مهمی که از این جمعه گذاشتن عمرا اگه بشه طبیعیش کنم .می مونه سه روز در هفته که اونم تو این یکی دوهفته اخر سال بخاطر نامزدی که دعوتم همه کارام یه جورای mp3 شده....دیروز که کلاس داشتم .برای همین امروز کسی رو گفتم که بیاد خونمون .از صب تا ساعت چهار وپنج همینجور دونفری خونه رو سابیدیم خدا خیر بده این بخارشو رو ، تازه خونه ما همش دو در یک وده سانت ِ
! ولی عملا جنازه شدم
. بعدش که خانم ِ رفت من کمی تو اشپزخونه کار کردم وبعدش یه دوش گرفتم ویک کمی به خودم رسیدم که از جنازه بودن در بیام .
جمعه هم بعد از کلاسم میخوام ترتیب پرده ها رو بدم ! می مونه روز شنبه ، سه شنبه ویه چهارشنبه که بیکارم .سه شنبه که برنامه نامزدیه ( شماره دو )وبه طبع اون از صب مشغولم دیگه ( کی حال داره کار خونه انجام بده وبعد شل وپل بره نامزدی ؟) شنبه هم میخوام یه سربرم آرایشگاه برای هایلات . تازه یه روز هم بعد از یونی میخوام برم ارایشگاه برای ابروهام .تنها روز باقیمونده می مونه همون چهارشنبه که تنها روزیه که می تونم به خونه برسم . ( امروز بیشترش کارا رو تموم کردیم ولی همون خرده ریزای باقیمونده کلی وقت می گیره ) تازه بماند خرید عید که حالا می گی همون پنجشنبه انجامش میدم ولی سفره هفت سین چی ؟...یه ایده باحال دارم ولی اگه ظرفاش پیدا نشه باید رضایت بدم به جام ( اه ...متنفرم از جام ، چند ساله هی مدل جام وعوض می کنم وربانهای مختلف رنگی بهش میزنم ولی خودم که میدونم اصل سفره هفت سینم شده جام
).خلاصه تو خود بخوان حدیث مفصل این خانم خونه دار....بقدری سرم شلوغه که اگه شنبه برم ارایشگاه باید کتابمو هم ببرم
.صنعتی برام سخته ومیخوام با کلاس پیش برم هر چند که هفته اینده اخرین هفته اس واگه دختر خوبی باشم ( که عمرا نیستم ) باید تو تعطیلات یه مروری رو درسا داشته باشم .
ای باباااااااااااااا از کجا رفتم به کجا....هنوز برنامه ها وارزوهای سال آینده امو لیست نکردم .هرسال همین موقعا بود که یه لیست از ارزوهامو تو وبمو می نوشتم وتلاشمو رو اونا متمرکز می کردم واز خدا میخواستم زودتر آرزوهامو محقق کنه .امسال هنوز وقت نکردم که از خدا برای سال اینده چیزی بخوام !
"سلام . من اولین باره که میام و به وبلاگی مثل وبلاگ شما سر میزنم که کارهای روزمره خودشون رو مینویسن و چیزهایی مثل تولدت مبارک و اینجور چیزها و اینقدر هم طرفدار دارن که همه میان و میگن به به ! چه مطلبی . چه عالی . محشره . بازم بنویس .... آخه من موندم اینکه شما در طول یک روز چه کارهایی انجام میدی مثلا صبح که بلند شدم رفتم دستشویی و بعدش صبحانه خوردم و ......... چه ربطی به من و بقیه داره ؟؟؟ یا اینکه امروز رفتم مهمونی و اینجور و اونجور ...... واقعا مسخرست !!!!! بعد هم اینجوری که پیداست هر چند وقت یکبار اجازه نمیدی کسی برات نظری بنویسه و باز که نیستی و جواب کسی رو هم نمیدی و این همه آدم میان و التماس دعا دارند که : تروخدا بیا و بنویس و از اینجور چیزها که بازهم بنویسی امروز نهار چی خوردی و همه بهت بگن نوش جونت و از اینجور چیزها . درسته وبلاگ هر کسی برای شخص خودشه ولی واقعا حیف از اون وقتی که برای نوشتن و خوندن این مطالب صرف بشه !تو رو خدا قدر جوونیت و عمر تو و وقتت و بدون و بهتر صرف کن."
چند وقته پیش می خواستم از این فرهنگ چند هزار ساله ایرانی ها که من دربه در دنبالشم ازتون سوال بپرسم .اینکه چرا وقتی چراغ عابر پیاده قرمزه مردم می ریزن تو خیابون ووقتی چراغ عابر پیاده سبزه ماشینا با سرعت رد می شن ؟یا چرا خط عابر پیاده یه نقاشی وسط چهاراه به حساب میاد نه اینکه باید پشتتش توقف بشه یا ....اگه بخوام از این فرهنگ صحبت کنم حالا حالاها ادامه داره .اینکه فرقی نمی کنه تو دنیای مجازی باشی یا واقعی کلا ادم نفهم وبیشعور فراونه ! من یه مساله ای رو عنوان نکردم که یه عده بخوان درموردش نظر بدن یا مثلا خودمون انتقاد پیشنهادی بشه .من اینجا چیزی رو می نویسم که دوس دارم چون همون قدر که تو جامعه به هر دلیلی محدود هستم بسه که بخوام اینجا هم کاری رو انجام بدم یا چیزی رو بنویسم که خوش خوشان یه عده بشه . مطلب بالا نوشته یه دوست بی نام ونشونه که همینجوری خودشو انداخته تو نظر خواهی من ، بدون اینکه از خودش رد پایی به جا بذاره .عین این که در کمال بی ادبی به یه جا زنگ بزنی ودری وری بگی وبعد هم گوشی رو قطع کنی بدون اینکه شماره ات برای طرف مقابل افتاده باشه تا حداقل جوابت رو بشنوی.
عزیزه دلم اگه نوشته های من ربطی به تو نداره من اصلا یادم نمیاد که کارت دعوت برات فرستاده باشم نیا ونخون .ایشون نوشتن که برا ی اولین باره اینجا میان ولی اینجور که معلومه خیلی وقت هم هست که اینجارو میخونن .اولا من چند ساله که کامنت دونی رو بسته بودم تا اینکه تازگی ها نه برای هر پست ، بلکه تنها یه نظر خواهی سمت راست وبلاگم گذاشتم . هیچ شخصی هم قربون وصدقه من نرفته که بیا جون من این نظر خواهی رو فعال بکن یا نکن. دلت هم برای جوونی من نسوزه ادم حسود ...چیه می بینی در کنار همه کارم می تونم دائم نوشته هامو ثبت کنم یه جایت می سوزه .چون نوشته ات فقط بوی حسودی میده .جونت دربیاد ...خوب شد
پ ن : اگه فکر کردید نوشته این ادم اونقدرا مهم بوده که یه پست وبهش اختصاص بدم متاسفانه اشتباه کردید این جواب منه که برام مهم بود تا یه پست وبهش اختصاص بدم .مثل اینکه تو دنیای مجازی هم ادم حسود زیاده ...هر چند که ایشون ومن کاملا می شناسم و خودشون می دونن من اینجا پست های تخصصی می ذارم .بعله دیگه حسودی هم داره یه خانم خونه دار دانشجو وفعال که اینترنت پرسرعت داره وطرف وادم هم حساب نمی کنه حسادت برانگیز هست.
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
فکر می کنید چقدر تنبلی من ادامه داشت؟...امروز بعد از ناهار خوابیدم وبعدش هم شوشو رو راه انداختم که بره. شوشو نمی خواست بره شرکت! وقت دندونپزشکی پیش دوستش داشت وباید می رفت دندون عقلشو می کشید . منم دیدم خب فردا تعطیل وشوشو تو خونه ست .تازه داره از امشب بساط خوشگذرونی برای این دوروز تعطیلی می چینه ، دیدم خدا رو خوش نمیاد اون این همه به فکره بعد من بذارم فردا خونه رو تمیز کنم ( متنفرم روزیه که مرد خونه است زن خونه کارای خونه رو انجام بده مگه کارمند باشه وواقعا تو طول هفته نتونسته باشه اینکار رو انجام بده ) تازه اگه وقت بشه ( چون اینجور که معلومه این دوروز وبرنامه ریزی برای ددر وخوشگذرونی با دوستان بودن کرده ) برای همین شوشو که رفت منم رفتم هایپر مارکت وکلی خرید برای خونه کردم .ماهی وپاچین هم گرفتم که اولیش بیشتر عشق خودمه ودومیش هم عشق شوشوست که براش پاچین دسته دار درست کنم .
وقتی اومدم خونه سریع خریدا رو جابجا کردم وافتادم به جون خونه ....خدا خدا می کردم تا اخر کارم شوشو نرسه هرچند که اگه می رسید هم اواخر کارم بود .خلاصه گردگیری وجارو تی وبعد هم طبق معمول شستن سرویس بهداشتی وجمع وجور کردن اشپزخونه .فقط حس شام درست کردن دیگه ندارم . وقتی کارام تموم شد یه نفس راحتی کشیدم وخیالم راحت شد که فردا که شوشو تو خونه است منم کاری ندارم خونه هم که تروتمیز ویخچال هم که پر شده ومهیا شدیم برای مهمونی دادن این یکی دوشب
از دیروز کارم شده استراحت کردن وتو نت اومدن .در حد ناهار وشام درست کردن کار می کنم .امروز باید خونه تمیز می شد ولی حسشو نداشتم میذارم برای فردا....خیلی بی حوصله ام
1_ عملیات خرید دیروز عصر با موفقیت انجام شد ومنم کلا خلاص شدم .البته بغیر از خرید لوازم سفره هفت سین که اصلا نمیدونم چه ظرفی باید براشون بگیرم .
یه جین مامانی گرفتم با یه شال که خیلی به مانتوم میخوره .تقریبا تموم شد البته هنوز عیدی هایی که میخوام به کسی بدم ونگرفتم . بچه خواهرم که پول حالیش نمی شه ولی بجاش کلی عشق می کنه از ماشین، دلم میخواد وقتی کادو می گیره عشق کنه .برای خواهرم هم موندم که چه گلی به سر پسر هسایه بگیرم .
2_ بعد از خرید یه سر رفتم خونه خاخاری ( همون خواهر گرامی ) برای دیدن دوتا بچه اش ( حالا کی بود که می گفت من از خانواده ات هیچی نمی نویسم ؟) خواهرشوهر خواهرم داره عروس می شه خواهرم گفت فکر کنم فکر کنم شوشوش اسم ما رو تو لیست مهمونا دیده ، گفت که فعلا گوشی دستم باشه واماده باشم _ اخه نامزدیه وخدایش ما همچین نزدیک هم به حساب نمیام می شم خواهر عروسشون _ منم واا رفتم به شوخی وخنده می گفتم حالا نمی خواد تو زحمت بیفتن .... ما نزدیک که نیستیم دعوت نکنن خیلی خوشحال می شیم .اخه اسمش نامزدی رفتنه باید یه لباس بدوزم که ....خب کفش مناسبشو که میخوام ....میخوام موهامو اگه بشه ( چون مورد داره وفعلا به پایه نمی رسه ) رنگ ومش کنم برای عید که حالا یکی دوهفته جلوتر می شه .ارایشگاه که باید برم خب وقتی لباس می دوزی وارایشگاه میری یه اتلیه هم وقت می گیری که دوسه تا عکس خفن بگیری .فقط کافی بود یه سر جمع بندی انگشتی بکنم وبخوام بکوبونم تو مخ پسر همسایه با این دعوت شدنم ! فقط پارچه لباسی رو دارم که سوسنی رنگه ، براش باید برم کفش شب براق نقره ای که توش تون سوسنی داره بگیرم .رنگ ومشم که همینجوریش سر به فلک میزنه _ خوبه موهام کوتاهه هاا _ بعدش هم برای همون روز وقت ارایشگاه وعکاسی هم بگیرم .خلاصه از دیشب اینم شد معظلی برای خودش که باز تو فکر برم وکاسه چه کنم چه کنم ؟دستم بگیرم .
1_ چشمتون روز بد نبینه دیشب که بعد از کارم داشتم ناهار امروز درست می کردم ....یادتونه ؟...آهان ....همون قورمه سبزی وقتی کمی پیاز سرتف دادم وبعد هم سبزی رو بهش اضافه کردم وبعد از یه کوچولو سرتف دادن گوشت وبهش اضافه کردم دیدم ای دل غافل لوبیا نداریم ، نه لوبیا چیتی نه لوبیا قرمز .
چاره ای نبود گذاشتم بساط قورمه سبزی بدون لوبیا بپزه از اونور زنگ زدم به شوشو که حتما شب یه بسته لوبیا هم بگیره وگرنه فردا ناهار نداره ! خلاصه تا وقتی شوشو بیاد قورمه سبزی بدون لوبیا من پخت ِ بود .برای همین زیرشو خاموش کردم وتو یه قابلمه دیگه کمی لوبیا ریختم وگذاشتم بپزه ومنتظر شدم تا تایم پخت لوبیا تموم بشه بعد ابکشش کردم که اب اضافیش که فقط روم به دیوار پر باد وبوده ! دور ریخته بشه ولوبیا ها رو به قورمه سبزی اضافه کرم .
2_ صب امروز همین که بیدار شدم قابلمه خورشت رو از یخچال دراوردم وگذاشتم تا موقع رفتنم کمی بپزه ( در اصل پخته بود وباید جا می افتاد ) زیر کتری رو هم روشن کردم بعد دوش اب داغ وباز کردم تا حموم بخاربگیره ودوش بگیرم .صبحونه شوشو رو تو یه سینی اماده کردم وگذاشتم رو میز پذیرایی وبعد رفتم تو اتاق که موهامو سشوار بکشم وشوشو رو بیدار کنم .دیگه حاضر شدم وشوشو هم بهم افتخار دادن که راهشون ودور کنن ومنو برسونن یونی.
3_ بعد از یونی یه کار بانکی داشتم که بیش از یکساعت وقت منو گرفت تازه اونم با اون زرنگ بازی من .تو بانک اولیه جامو بایه قبض نوشته شده دریافتی پر کردم واومدم تو بانک مقصد یه حساب باز کردم ویه شماره حساب بانکی گرفتم ودوباره برگشتم تو بانک اولیه می بینم نوبتم شده ویه چک بین بانکی گرفتم ورفتم دوباره تو بانک مقصد سرمایه گذاری یکساله کردم .اینجوری با سود پولم می تونم هر ماه کلی چیزی برای خودم بگیرم .طفلک شوشو از اول گفت ببر این میزان خراب شده( یه موسسه اعتباریه که فقط تو مشهده ، دلتون بسوزه چون سودی که به سپرده هاش میده خیلی بیشتر از بانکها وجاهای دیگه اس ) بریز ولی من تو صادرات حساب داشتم خلاصه خدا نکنه کک به تنبلمون بیفته امروز قال قضیه رو کندم وخیلی خوشحال شدم که این همه سود هم می گیرم ومی تونم اصل پول رو حالا حالا داشته باشم .
4_ الان هم شوشو داره هنرنمایی با صدای بلند می کنه ( کیبورد میزنه ) منم یه سر اومدم تو نت ، کتری روهم گذاشتم که شوشو میخواد بره دوش بگیره بعدش چای حاضر باشه اون که یه همایش دعوته منم که برنامه ام از قبل روشن شده ! میخوام برم بازار برای خرید .
پ ن : همه نوشته های من روزمرگیه هاااااااااا باز نمیدونم چرا یه عده می گن چرا از شوشو وخانواده ات و...نمی نویسی؟ دهههههه....
پ ن : میدونم که کامنت خانم خونه دار نشون دهنده لطفشون نسبت به منه ولی شاید این روزمرگی های من نشون دهنده نوعی مدیریت هم باشه که بفهمید من چیکار می کنم که با دانشجو بودن وخونه داری اونم دوروز در هفته نظافت کاری وخرید خونه وخواب ظهر ودووعده غذا درست کردن بازم هم وقت دارم برم بیرون هم این همه تو نت باشم .
ای لاو یو همگی
اگه حرفات قلمبه شده کافیه اینجا رو کمی فشاربدی
1_ خب منم فقط یه مژی جون هستم دیگه ، از فولاد که نیستم !
به هر دلیلی نشد که روز شنبه خونه رو تمیز کنم . برنامه کلاسی این ترمم باعث شده روز نظافت خونه رو بندازم به شنبه ها وچهارشنبه ها ولی هر چی بود دیروز نتونستم .برای همین امروز همین که از یونی اومد مشغول نظافت خونه شدم .میدونم اگه یه کاری رو لفتش بدم نه تنها شرایط بهتر نمی شه بلکه همه چی بیشتر هم تو هم گره میخوره .کلی گردگیری وجارو وتی کشیدم و از آخر هم سرویس بهداشتی شستم وخلاص !!
.از اونور هم شام امشب ودرست کردم هم برای فردا ناهار جاتون خالی قرمه سبزی گذاشتم ._ فردا کلاس دارم از ده تا دوازده ، میخوام غذام حاضر باشه که دیروزود کردم دیگه جوش ناهار خودم وشوشو رو نزنم _
2_ فردا وقتم نسبتا ازاد تره اگه به بادش ندم بعد از ناهار وچرت عصری برم بازار .یه شلوار خیلی شیک دارم که حسابی هم بهم میاد تنها عیبش سرمه ای بودنشه میخوام برم ببینم جین مشکی از همین مدل یا چیزی شبیه این مدل داره یا نه ؟با یه بلوز ( چی میدونم ، همین کاپشن های سبک بهاره ) جین لی البته اگه شلوار جین ابی پررنگ بشه باید اون کاپشن وهم همون رنگ بردارم .یا دل وبه دریا بزنم وشلوار وجین مشکی بردارم وکاپشن جین آبی پررنگ که با کیفم ست بشه .
3_ من خیلی تنبل تشریف دارم .ب
اورتون می شه کلی کیف وکفش دارم ولی جون میدم که لوازم تو کیفم وبه کیف دیگه منتقل کنم! و با کفشش ست کنم وبرم بیرون .برای همین کیف مشکیم دم دسته که لامصب با همه چی ست می شه .امروز تنبلی رو کنار گذاشتم
کیف مامان جینم واوردم وتمام لوازمم واز کیف قبلی بهش منتقل کرم ، از پول ومدارک یونی وگواهینامه بگیر تا هنسفری گوشیم وماشین حساب ودفتر دستک یونی .! حالا موندم برای فردا عصر باید همه کارای نقل وانتقال کیفم و دوباره انجام بدم ؟
4_ امروز زهرا یه پشنهاد خوب برای سفره هفت سین داد. گفت برم نمایشگاه گل وگیاه تو خیام شمالی کلی چیز میز داره برای ایده گرفتن اونم سفالی ، حالا من کی وقت کنم اونورا برم خدا میدونه ؟
خب بعد از یه مدت بخور وبخواب ومسافرت رفتن امروز اولین کلاسم تو یونی بود .همونطور که پیش بینی کرده بودم اولین کلاس وبا نفیسه وزهرا بودم .کلاس بعدی هم صنعتی 2 بود که من کلا از صنعتی شانس ندارم هر چی استاد خل وچل ودیوونه وکم اعصاب ِ می ذارن برای این درس مهم وکلیدی . بعد از کلاسا هم با نفیسه وزهرا واز اونور فهمیه رفتیم تو تریا وجاتون خالی چایی ونیک نک خوردیم .من تو کلاسی که پر جمعیت باشه سر درد می گیرم .حالم سر کلاس صنعتی بد شده بود ویه جورایی انرژی کم اوردم .اولین جلسه رو ، اگه از خل بودن استاد فاکتور بگیرم خیلی خوب بود وحسابی دوزاریمون جا افتاد .فردا صب هم کلاس دارم.
اگه حرفات قلمبه شده کافیه اینجا رو کمی فشاربدی
1_ امروز صب قصد بیرون رفتن از خونه رو داشتم .می خواستم یه سر برم غنچه عقد یا ازاین لوازم نامزدی رو ببینم ( برای ایده گرفتن سفره هفت سین ) بخصوص این وسایلی که برای نبات رضایت موقع نامزدی استفاده می شه ( مشهد رسمه ) . یه پرینت حساب بانکی هم می خواستم بگیرم .از اونور هنوز شال مورد نظر رو نگرفتم .لعنتی صبا هم دیر بیدار می شم واز اونور هم خود مغازه ها دیر باز می کنن تا دوش بگیرم وصبحونه بخوریم وشوشو رو راهی کنم وبعدش هم بخوام حاضر بشم ویه چسان فسانی بکنم اونقدرا وقت برای بیرون رفتن نمی مونه مخصوصا که بخوای برگردی وفکر ناهار هم باشی .ترجیح دادم این کاررو عصری بکنم که تایم بیشتری برای بیرون رفتن وخرید دارم .فقط اون پرینت بانکی رو باید بیخیال بشم .
2_ برنامه کلاسام تا عید وهم نوشتم . باید برنامه نظافت کاری خونه رو که دوروز در هفته است کمی جابجا کنم .با این حساب امروز یکی از روزهای تروتمیز کاری خونه می شه .
3_ سفره هفت سین هایی که سرچ می کنم زیاد چنگی به دل نمی زنن تا بحال تو همین مایه ها خودم سفره هفت سین چیدم . کسی ایده ای سراغ نداره ؟
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
دیروز عصر یه لیست بلند بالا خرید خونه داشتم .از میوه وکلم ، کاهو بگیر تا سیب زمینی پیاز ،از انواع سس بگیر تا شیر ودوغ وقارچ ! گفتم حالا که میرم بیرون یه سری هم برای خودم برم بازار خرید ! _ تروخدا داشته باشید از سفر بیای وباز اینجا هم خرید داشته باشی _ مانتوی که برای عید دادم دوختن خیلی خاصه وفقط فقط می تونی برای یه جا رفتن بپوشیش سوار ماشین بشی واونجا هم پیاده بشی .خب رنگ ستی که بهش بیاد شال وکیف وکفش قهوه ایه .رنگ قهوه ای هم وقتی ست می شه ( حالا قهوه ای ، کرم بگیر یا رنگهای مکمل دیگه اش ) خیلی شیک می شه .کفش قهوه ای هم که باید پاشنه دار می گرفتم وبعدش می رفت تو کمد اخه دیگه هیچ لباس ستی باهاش نداشتم که بگم بعدا هم تو مهمونی می پوشم .از سفر هم کلی کفش مجلسی مشکی اورده بودم .دیدم بهتره یه کیف مشکی بگیرم اینجوری دیگه کفش نمیخواد وفقط یه شال قهوه ای بگیرم وخودمو خلاص کنم .تازه کیف مشکی وبا هر مانتویی می شه پوشید .کیفم خیلی خوشگل ومامان شده اونم مارک دار قیمتش هم خیلی خیلی مناسب شد .بعد به فکر خرید کادو افتادم برای شوشو خیلی دلم سوخت کاش از سفر یه چیز یواشکی براش میاوردم وعید بهش می دادم .همینطور بچه های خواهرم ویا خود خواهرم .حسابی یه جام سوخت که الان کلی باید پول بدم .اخه دوست دارم بجای پول به بچه اش اسباب بازی بدم ( همش سه سالشه وقدر پولو نمیدونه !) خلاصه که با کلی تاسف واه ودریغ ، کادو شوشو رو هم گرفتم که عید سر سفره هفت سین بذارم .
فعلا هیچ ایده ای برای سفره هفت سین ندارم.
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
این جاهای خریدی که تو ما/هوا/ره تبلیغ می کنن در اصل فروشگاه است نه مرکز خرید .من از اول میدونستم که نباید یه همچین جایی برم چون همه گفته بودند بنجل فروشیه .اتفاقا یکی از همسفرا که رفته بود ( یه کاری داشت که باید می رفت ) اصلا خوشش نیومده بود . یه روز هم ترانسفر هتل مارو برد برای خرید به شارجه ( شارجه چسبیده به د/بی است عین نوشهر وچالوس خودمون !) فروشگاه شوبرا ، بدک نبود ولی سیتی سنتر همونجا که تقریبا اونور خیابون می افتاد عالی بود بخصوص فروشگاه زنجیره ای Carrrfourکه البته تو سیتی سنتر دبی هم این فروشگاه زنجیره ای هست که جنسای خیلی خوبی داره واز شیرمرغ تا جون ادمیزاد توش پیدا می شه .فروشگاه اسواق الهدایا هم همونجا بود ( یک تا پنج درهمی ) بغیر از پوشاک وکفشش اونجا هم چیزهای خیلی خوبی بخصوص برای کادو می شد پیدا کرد که واقعا مفت به معنای واقعی حساب می شد . متاسفانه من از یه سری از خریدا صرفنظر کردم چون با خودم می گفتم اینجا ! هم هست ( خب یکی نبود بگه انتظار چی رو داشتی برای خرید که اینجا نباشه ) اونجا تنها جایی بود که خیلی دلم سوخت بخاطر خرید کمی که انجام دادم .
هتل ما نزدیک میدان ماهی بود همون حول وحوش هم یه مرکز خرید بود به نام القریر که اونجا هم فروشگاه زنجیره ای مکس بود کلی لباس شیک وارزون هم از اونجا خرید کردم . وصد البته یه مکدونالد هم کنار این مرکز خرید بود .بغیر از اینا چندین فروشگاه هم خیلی نزدیک هتل قرار داشت وروز اخر سریع رفتم از اونجا برای شوشو پیراهن خریدم . اووووف اوووف نزدیک بود یادم بره بازار کرامه رو هم از دست ندید که کیف وکفشاش عالیه .میدان عبدالناصر ( بنی یاس ) هم نزدیک هتل بود .خب چون قصد خرید نداشتیم ومیخواستیم بیشتر تفریح کنیم وخوش بگذرونیم دیگه اونجا نرفتیم .بهتون توصیه می کنم اول این مرکز خریدا رو برید بعد جاهای دیگه ای که فکر می کنید بهتره !
داشتم از تور گردش در شهر می گفتم
ادامه مطلب
خوب بزن اون دست قشنگ رو 
دیروز از ساعت پنج ونیم با مهسا وسمانه رفتیم شاندیز وبعد هم یه سر سناباد تا ساعت ده وربع شب وبلاخره ست مبل وناهارخوریش رو خریدیم وخلاص شدیم .به قول مهسا که می گفت شماها ( من وسمانه ) راحت شدیم .هم خوشگل وشیک از کار دراومد هم نسبتا مناسب .تازه کلی هم من تخفیف گرفتم براش .اگه یه کمی خوشحالیش وعجول بودنش وپنهون می کرد یک کم دیگه هم می تونستم تخفیف بگیرم !
حالا که رسیدم خونه برعکس همیشه، شوشو زودتر اومده ومنتظر من مونده اونم چی? گرسنه ...نکرده یه چیزی هم از تو یخچال بردار وبخوره .کارا برعکسه .شبهایی که شام دارم وتو خونه منتظرام می گه نمی تونسته طاقت بیاره تا برسه خونه تو راه یه چیزی خورده برای همین شام ودیرتر حاضر می کنم .هر چی بود پریدم ! تو اشپزخونه وسریع ماکارانی وحاضر کردم .
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
داشتم می گفتم برنامه ریزی ومدیریت حرف اول رو تو هر کاری منجمله سفر میزنه ! برنامه های که ترانسفر هتل برای گردش هرروز شما در نظر می گیره از پیش تعیین شده است وهرروز هم متفاوته .مثلا تو هتل ما برنامه گردش روز جمعه اش سیتی سنتر بود .
میدونم که خرید خیلی لذت بخشه ولی برنامه هاتونو طوری بچینید که بیشتر جاهای دیدنی د/بی رو بینید .خرید خریده ومی شه اونها رو از یکی دومرکز خرید انجام داد وبقیه زمان رو به تفریح وخوشگذرونی صرف کرد که کمتر پیش میاد !
پس تور شهر رو از دست ندید چون اینجوری علاوه بر اینکه بیشتر مناطق دیدینی رو می بینید از نظر هزینه هم براتون صرف می کنه .
من مرکز خرید ابن بطوطه رو بهتون پیشنهاد می کنم .که هم دیدینیست وهم مرکز خرید .البته فروشگاه زنجیره ای مکس که تو این مرکز خرید واقع شده خیلی قیمتهای مناسبی داره وشما می تونید براحتی اونجا برای خودتون خرید کنید .بقیه فروشگاه ها هم چون مارک دار هستند طبیعتا از قیمت بالایی برخوردارند .شوشو از ادیداس یه کفش گرفت که حداقل نصف قیمت اینجا بود ( نزدیک دویست هزار تومن ) ولی از اونجایی که من اونقدرا ورزشکار نیستم حیفم اومد این مبلغ وبرای خرید فقط یه جفت کفش صرف کنم برای همین رفتم تو فروشگاه مکس وکلی خرید کردم که اون همه خرید مبلغش به نصف قیمت کفش شوشو هم نرسید !
ادامه مطلب
وقتی یواش یواش فکر سفر رفتنمون قطعی شد ( شماره سه،شماره چهار این نوشته ، شماره دو اینجا وشماره سه این پست ) کارای مربوط به سفر رو( شماره یک وشماره سه )
وانجام دادم .کلی هم اطلاعات از تو اینترنت گرفتم .من نمیخوام براتون از اونجا بگم .من فقط وفقط میخوام تجربیات سفررو براتون بنویسم چون من اطلاعات خیلی مفیدی از تو همین نوشته های وبلاگ ها پیدا کردم که خیلی به دردم خورد .خب اطلاعات کلی راجع به شهر مراکز تفریحی و... تو اینترنت هست وحتی بعضیا این نوشته ها رو تو وبلاگاشون کپی کردند .چیزی که می خوام بگم یا یه عده از نوشتنش منصرف شدند ( بخاطر چرت وپرتایی که یه عده تو کامنت دونی ادم می ذارن ) یا اونقدری کم هست که تو اطلاعات سرچ شده تو نت گم وگور می شن !
خب اولین توصیه من به شما دراوردم یه سری اطلاعات جامع وکامل راجع به د/بی وممنوعیت دارویی که براتون هست وپیدا کردن ادرس هتلتون ودیدن امکانات هتل است .) تورهای گردشی د/بی ، مراکز خرید ، رستورانها ، و....)
اگه با تور برید ترانسفر تو فرودگاه دنبالتون میاد ومعمولا هر روز سر یه ساعت خاص ومشخص ترانسفر هتل شما رو به مناطق از پیش تعیین شده ( که در اغلب موارد جای زیاد به درد بخوری نیست ) می بره. وقتی وارد هتل بشید لیدرتون کلی اطلاعات راجع به ساعت کار رستوران وبرنامه صبحانه وناهار واستخر هتل وهمینطور برنامه های رایگان ترانسفر هتل می گه .یه سری تور دیگه که باید براش هزینه کنید هم همون لیدر هتل براتون در نظر می گیره که بهتون توصیه می کنم حتما سیتی تور ( گردش در شهر ) وتور صافاری ( تور صحرا ) رو برید .میدونم که سلیقه ها خیلی متفاوته ولی از رفتن به این دو تور هرگز احساس پشیمونی نخواهید کرد .
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
از جریان دوره راه افتادن برای خرید لوازم خونه من ومهسا که خبر دارید؟....امروز عصری بهش پیشنهاد کردم که حالا یه سری هم به بلوار کلاهدوز بزنه شاید یه چیزی هم اونجا پسند کنیم ( یه ست مبل وناهارخوری تو شاندیز پسند کرده ) .برای همین با شوشو رفتم دنبالش وگفتم که سرراه شرکتش من ومهسا رو بذار کلاهدوز .هنوز چند قدمی راه نرفته بودیم که یه نانوایی خلوت دیدم . از اونجایی که من از صف منتفرم وهمیشه از این نون بربری کنجدی بدون سوبسیدا می گیرم که نه صف داره نه دردسر ! وهمیشه هم شوشو می گه اینا فقط برای صبحونه خوبه ومنم گوش نمیدم ! _ خب وقت ندارم _ برای همین کلی از خودم ذوق در وکردم ویه پلاستیک نون خریدم وبا همون پلاستیک تو دست خوش خوشان مبلها رو نگاه می کردیم وبعدش هم ضاییع تر از اون با همون وضعیت رفتیم سناباد ومغازه های اونجا رو دید زدیم ! با خودم گفتم خب دختر جون این چه کاریه که کردی با یه پلاستیک نون به دست اونوقت پاتو می ذاری تو این مغازه های شیک وکلی هم از خودت اطلاعات در می کنی .
خوشبختانه از اونور ماشین اضافی شوشو ! _ جریان داره _ رو گرفتیم وبا ماشین برگشتیم .طفلک مهسا رو دور میدون انداختم پایین وبعدش عذاب وجدان گرفتم که چرا یک کمی دور نزدم واونر میدون ننداختمش پایین !
خب برای مهسا که خوبه ، میره تماشا چون امروز فردا باید خرید کنه ولی دلسوزیش برای منه. خب منم اینها رو میخوام بگیرم ولی تا خونه فروش نره ویه خونه دیگه نگیریم نمی تونم .اینه که تو طول همراهی با مهسا فقط دلم اب می شه وک...می سوزه !
پ ن : مرور گر فایر فاکس نداری؟ قالب وبلاگم با اکسپلوررت مشکل داره ؟فقط می تونی از گوگل ریدر اینجا رو بخونی ؟کلی حرف داری که رو دلت سنگینی می کنه وتو گلوت قلبمه شده ؟خب عزیزم کافیه همین جا رو کمی فشار بدی وکلی خودت وراحت کنی ! البته فقط از نظر صحبت کردن نه از نظر دیگه راحت بشی !!
هیچی بیشتر از این حالمو نمی گیره که یه نفر ازم سوال بیخودی بپرسه !....میدونم قرار نیست همه، همه فن حریف باشن یا مدیریت عالی تو کاراشون داشته باشن یا سر از هر چیزی در بیارن وهمیشه به روز باشن ، ولی عدم نداشتن اینا هم نباید باعث بشه یه عده فقط سوال بپرسن حتی اگه شده بچگانه ! نمیدونم چرا یه سری از افراد از ریسک کردن می ترسن ...حالا نه صرفا ریسک مالی .میرن تو سایت اونم به زبان مادری ! اون وقت می ترسن کمی این سایت روزیر ورو کنن .سایتی که همه اطلاعات ونحوه کار کردن با خودشو توضیح داده !
سایت دانشگاه ما به زبان فارسیه ! یکی از همکلاسی هام ، هم اینترنت بلده وکلی مدرک اینجوری داره ( حالا نخوام خیلی دست بالا بگیرم وبگم جای تاسف داره که تو عصر ارتباطات کسی اینترنت بلد نباشه ولی می تونم بگم دانجشویی که اینترنت بلد نیست همون بهتر که بره بمیره !!) .نمیدونید دیروز چه سوالهای احمقانه ، به معنای واقعی از ش شنیدم .می گم این سایت که فارسیه تو هم که بلدی خب چرا یک کم اینورواونورش نمی کنی ؟ نا سلامتی ترم پنج رشته مدیریت ِ اونوقت .....اه ...
نظرخواهی برای اونهایی که فقط با گوگل ریدر اینجا رو میخونن 
| Design By : RoozGozar.com |


