مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

براتون سال خوب همراه با سعادت وسلامت ونیکروزی آرزو می کنم .امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه ولبتون خندون .امیدوارم هیچ وقت تو زندگیتون احساس یاس وناامیدی نکنید وهمیشه حس خوب عاشقی وطراوت همراهتون باشه وبه همه خواسته های خوب وقشنگ زندگیتون برسید .امیدوارم دنیا همونجور براتون باشه که دلتون میخواد ویادتون باشه که زندگی بدون غم واندوه هم نمی شه .امیدوارم اون ناراحتی ها وسختی ها پلی بشه برای رسیدن به سعادت وآرامش که شما لایقش هستید.
آهو جونم امیدوارم که این عید آیلین خانوم زیاد اذیتت نکنه وبتونی از عیددیدنی هات لذت ببری.
حدیثه جونم امیدوارم برای تو هم سال خیلی خوبی در راه باشه .نبینم که گریه کنی وحس وحالت خوب نباشه .
آتی جونم کاش بدونی که دیگه با فیلتر شدنت به وبلاگت دسترسی ندارم که حداقل تو نوشته های تاریخ گذشته ات هم برات کامنت بذارم ولی بدون بفکرتم ودوس دارم زندگی همیشه روی خوش بهت نشون بده !
دوست خوبم صبا برای تو هم سال خوبی رو آرزو می کنم وامیدوارم ستاره جون وهمسرت قدر تو رو بیشتر بدونن .حس خیلی نزدیکی بهت دارم ودوس دارم زندگی همیشه به کامت باشه .
الهه جون خیلی وقته کمتر این ورا میای ولی من فراموشت نکردم حتی نفهمیدم عروس شدی یا نه ؟ برات سال خوبی رو آرزو می کنم وامیدوارم خوشبخت بشی.
لاله جون مهربون امیدوارم تو غربت بهت خوش بگذره ویه سال خیلی خوبی رو شروع کنی.
بهار جون برات خیلی خوشحالم که دم عیدی دلت شاد شد از بس دختر خوبی هستی وپر از انرژی مثبت ، برات بهترین ها رو آرزو دارم.
سارا جونم خیلی خوشحالم که فایر فاکس دار شدی ومی تونم نظراتت رو در مورد پست های رمز دارم بدونم .سفرت بی خطر امیدوارم بهت خوش بگذره .برای تو هم سالی توام با موفقیت وسلامت وسعادت وارامش ارزومندم .
شانس رو می بینی چغاله بادوم عزیزم با اومدن سال نو ورویت شدن تو تو مغازه ها من باید بخاطر این پیل پیلی شدن به وبلاگ دسترسی نداشته باشم ولی هر وقت اپ کنی از گودری می خونمت .امیدوارم تو غربت به تو هم خوش بگذره وهمیشه زندگی سازش با تو کوک باشه .
غزلک وشیمای عزیز برای شما دو عزیز هم سال خوبی رو ارزو می کنم .نبینم که بدقلقی کنی شیما جون امیدوارم به عشقت برسی .
مونای عزیز دختر مهربون وعاقلی که من شجاعت واعتماد به نفس ومهربونیش وعقل ودرایتش رو می ستایم نمیدونم بگم همسرت باید قدرت رو بدونه یا تو هوای هسرت رو داشته باشی؟ امیدوارم همواره دلت شاد باشه وایام به کامت.
هویج جونم امیدوارم مراسم عقد کنونت بسلامتی برگزار بشه همونجور که دل تو میخواد .امیدوارم همیشه شادی وسعادت باهات همقدم باشه برات شروع جدید خوبی رو آرزو دارم وامیدوارم دلت همیشه بهاری باشه .
سانی عزیزم که امسال تو غربت هستی ودور از خانواده .سال نو تو هم مبارک وامیدوارم هر چه زودتر با دست پر به وطن برگردی وهمه چی همونجور پیش بره که دل تو میخواد.
فاطمه جان خوشحالم که حال پدر بهتر است امیدوارم که سایه اش همچنان بالای سرت بماند .
غزاله جان امیدوارم با نو شدن سال تو هم نوشته هات رو بروز کنی !سال نوت مبارک عزیزم
پانته آ عزیز شاید اصلا این نوشته رو نخونی هم فیلتری هم نمی نویسی که حداقل از گودری بخونمت .امیدوارم هر جا هستی در کمال سعادت وسلامت باشی .
فرشته زمینی من امیدوارم تو هم به همه خواسته های خوبت برسی .
الهام جون دوست عاقل وبا درایت من کسی که من به داشتن این همه عقل وهوشش غبطه میخورم تو هم عین مونا دختر عاقل وفهیمی هستی اونم تو این سن وسال .امیدوارم زندگی همونطور که تو دوس داری برات پیش بره وروز بروز موفق تر بشی.
گیلاس خوش رنگ ورو ابدار امیدوارم بعد از بهار هم همچنان عاشق بمونی .امیدوارم اون خوشبختی که مد نظرت هست رو به دست بیاری .
کیانا جون سال نو تو هم مبارک امیدوارم یه روزی همدیگر رو ببینیم .
ملودی جان اوضع واحوالت با نی نی چطوره ؟ امیدوارم سال خوبی داشته باشی .
نوشا جونم دختر مهربون ومثبت فکر می کنم باید اسم خودت رو مهربون می ذاشتی .امیدوارم حال مهربونت خوب باشه ویه سال خیلی خوبی رو با هم شروع کنید وکمی هم خونه اتون خلوت تر بشه تا بتونی درس بخونی .امیدوارم تو درست وزندگیت موفق بشی چون لایقش هستی .دلت شاد ولبت خندون .
ویولت گلم امیدوارم تو سال جدید کنار وبلاگت اسم ام اس نباشه .دلم میخواد همیشه همینجور شاد ومثبت وپرانرژی ببینمت.
یک زن عزیز امیدوارم هر جا هستی سالم وتندرست باشی وزودتر برگردی وبنویسی دلم برای نوشته هات تنگ شده.
مادرخانومی امیدوارم تو سال جدید خبری از سختی وناملایمات نباشه وملوسک خوشگلت هم زودتر بزرگ بشه وتو هم همیشه احساس شادی وخوشبختی بکنی.
تمشک خوشمزه من میدونم تو هم دختر عاقلی هستی وبله خره راهت رو پیدا میکنی موففق باشی وسربلند.
دختر هنرمند مردادی مژده عزیزم امیدوارم سال جدید سالی توام با موفقیت وسلامتی برات باشه .
تارای عزیز ارزومند ارزوهای توام .
ودر آخر برای تمام کسانی که اینجا رو می خونن یا نمی خونن اونهایی که لینک شدند یا لینک نشده اند سال خوبی رو آرزو دارم .
پ ن1 : این نوشته در مورد سال خرگوش رو هم از دست ندید.
پ ن 2: پست چی باعث می شه یادم بیفتی ؟ همچنان با نظر خواهی فعال بصورت اپن سورس در حال اضافه کردن نظرات شما در مورد منه .خوشحالم می شه نظرات بقیه رو هم درباره خودم بدونم.

بعد از ظهر جمعه بود داشتیم از خرید برای خونه بر می گشتیم که مهسا تماس گرفت وخواست ببینه برای مسافرت به شمال پایه ایم یا نه ؟ خب حقیقتش من اصلا دوس ندارم شمال برم اینو یکی دوساله که می گم .نه اینکه از شمال بدم بیاد..نه ...اصلا ...مساله اینه تا وقتی تهران بودیم که دائما شمال می رفتیم تمام شهرهای مازندران وگیلان تا اردبیل بعدش هم مدتها تنها ددرمون شده بود حداقل سالی دوبار شمال رفتن بقدری که یکی از فروشنده های یه مغازه تو بابلسر به من گفت معلومه که شما شمالی نیستید ولی خیلی اینجا می بینمتون ! بعدش هم که بهترین جا برای یه سفر بی دغدغه یواشکی عشقولانه با دوست قبلیم وشوشو فعلیم همین سفر به شمال بود .چند سال اولیه هم بهترین مکان شمال بود که بیشتر بخاطر راهش انتخاب می شد _ بعد از بجنورد راه شمال عالی می شه وسرسبزه وزود به زود هم به شهرها میرسی ، برعکس جاده های دیگه _ولی بعد از سفراخیربه دبی وترکیه ترجیح دادم سالی یک بار برم مسافرت اونم جاهای دیدینی کشورهای دیگه .تمام این موضوعات باعث شده بود هیچ وقت تو این حدود دوسال اخیر به سفر به شمال اونم بصورت دونفره فکر نکنم ._ عید88 یه سفر عالی از راه شمال واستارا واردبیل به تبریز با همین مهسا اینا داشتم که حسابی خوش گذشت _ولی سفر با مهسا واکیپ اونا خیلی وسوسه انگیز ه دوتا خانواده دونفره ، یه خانواده سه نفره ویه خانواده چهارنفره .اینجوری هزینه ویلا خیلی عالی در میاد.واین باعث شد ناخواسته به فکر یه سفر به شمال بیفتیم .اونم سه ماشینه . تو این مابین با وجود سرویس شدن ماشین شوشو یه عیب کوچولو ولی مهم ماشین پیدا کرده که دلیلش رو نمی فهمند الان شوشو رفت که ببینه این عیب برطرف می شه یا نه ؟...منم که هنوز تکلیف رفتن یا نرفتنم رو نمیدونم _ بخاطر ماشین _ البته خیلی سریع می تونم چمدون سفر رو ببندم – فردا قراره مهسا اینا راهی بشن _ اول رویه کاغذ می نویسم وبعد همه رو جمع می کنم .نهایت شب هم لباس ها رو می شورم وصبح زود شلوار شوشو رو هم اطو می کنم وحاضرم ولی بازم باید ببینم برای این تصمیم هول هولکی ماشین شوشو اماده میشه یا نه ؟...به شوشو گفتم نمی شد زودتر تصمیم سفر رو می گرفتید که من این همه لوازم سفره هفت سین نگیرم ؟....امشب می خواستم کارای سفره هفت سین رو انجام بدم – مادام گرفتم که میخوام رو تخم مرغ بچسبونم _ولی مجبورم این کاررو در صورت سفر نرفتن به فردا موکول کنم .خونه تمیز ومرتبه واگه اوکی بشه بغیر از لباس جمع کردن کار انچنانی ندارم که انجام بدم ولی همون هم حداقل یکی دوساعت وقت می گیره .دیدم اینجوری که نمی شه برای همین عکس خریدای سفره هفت سینم رو می ذارم که اگه رفتم که هیچی اگه نرفتم هم بعدا عکس سفره درست شده رو تو وبلاگم می ذارم .
( صندوق چوبی وگل خشک وپارچه ساتن وتور اکلیل دار وروبان وجا شمعی وشمع وعروسک خرگوش ومادام )
یه نگاه به ده سال گذشته می کنم از اواخر سال 79 تا آخرین نفس های سال 89.یکی از مهم ترین وسخت ترین تصمیمات تمام طول زندگیم رو اخرای سال 79 گرفتم تصمیمی که کل زندگیم رو زیر ورو کرد ونقطه عطفی برای مابقی سالهای باقی مانده زندگیم شد .نمی تونم بگم چقدر این ده سال گذشته عالی بود یا چقدر پر رنج وغم بود .شاید تعداد ناراحتی ها وسختی های چند سال اولیه این دهه عمرم به مراتب بیشتر وتاثیر گذار تر وانرژی برتر از راحتی هاش وخوبیاش بود ولی هر چی بود روی هم رفته خوبی هاش به ناراحتی هاش چربید.بغیر از اون تصمیم دوتا از بهترین اتفاقات مهم زندگیم تو این دهه از عمرم اتفاق افتاد سال 84 ازدواج با شوشو و...( یکیش خصوصی تره !)روزای سخت وبدور از هر گونه پشتوانه معنوی هم تو این دهه عمرم با شدت هر چه بیشتر خودش رو نشون داد .خیلی چیزا یاد گرفتم که تو بهترین دانشگاه های دنیا هم اونا رو به من اموزش نمی دادند .تغییرات خیلی اساسی نکردم .شاید کمی صبورتر شدم شاید کمی پخت تر شدم یا همون گذر سن باعث خیلی از این تغییرات معمولی وعادی شده بود. یه اشتباه رو به کرات انجام دادم یعنی میگم به کرات که ادم حالش بهم بخوره هااا متاسفانه فقط هم از یه ناحیه بود.
تصمیم دارم تو سال جدید موفق تر از سالهای قبل باشم حالا تو هر زمینه ای که دوس دارم .می خوام یادبگیرم راحت تر" نه" بگم . راحت تر حرفمو بگم وپررنگ تر حصار دورم رو برای اطرافیانم تعریف کنم .میخوام اون اشتباه همیشگیم رو تو سال جدید در حد صفر کنم.میخوام سعی کنم جوری زندگی کنم که تاسف گذشته ، کارم یا رفتارم رو نخورم .دوست دارم درست وحسابی قدم بردارم که بعدش خودم رو سرزنش نکنم .کاش می شد اصلا اشتباه نکرد .میدونم حماقته ولی می خوام عین قبل مهربون باشم با معرفت باشم ودلم دریایی باشه همونجور که تمام این سالها بودم وبجای گرفتنش از مردم همیشه جوابمو رو از اون بالا گرفتم .از خدا میخوام تو سال جدید چندین پله رو باهم برم بالا ویاریم کنه که برسم به جایی که میخوام .یه کار هم احتمالا تو سال جدید انجام میدم که به موقعش می نویسم .از خدا میخوام که مثل همیشه حواسش به من باشه وکمکم کنه وکمی بیشتر بهم عقل بده !
خونه ما تو کوچه قرار داره کوچه ای که به زور می شه سه تا ماشین رو کنار هم پارک کرد ! ولی کوچه از دوطرف به خیابون راه داره. درب آپارتمانمون هم تو تا درب پارکینگی داره که بخاطر تعداد زیاد ماشین ها _ چند تا از همسایه ها منجمله خودمون دوتا ماشین دارند _عملا یکی از درب پارکینگ ها گرفته شد .تا اینجا مشکلی نیست واگه یکی از همسایه ها حتی روبروی این درب پارکینگ پارک کنه می شه از درب دیگه پارکینگ استفاده کرد یا می شه بخاطر پارک کردن نامناسب یکی از همسایه بجای بیرون رفتن از سمت راست کوچه بپیچیم وبه سمت چپ بریم .- وقتی داریم ماشین رو از حیاط بیرون می بریم اگه ماشینی روبرو پارک شده باشه فقط می تونیم از یه سمت ماشین رو بیرون بیاریم ،یا از سمت راست یا از سمت چپ وبعد از کوچه بیایم بیرون _یه" آزرا" اکثرمواقع جلوی درب دوم پارکینگمون پارک می کنه درسته جلوی در خونه خودشونه ولی عملا ما نمی تونیم از اون درب استفاده کنیم _ تا اینجا مشکلی نیست چون نوع پارک ماشینا تو حیاطمون نشون میده که این درب بلا استفاده ست _ ولی گاهی جوری می زنه که از اون درب دیگه هم نمی شه ماشین دراورد .همسایه ها گفته بودند این اصلا به حرف کسی گوش نمیده واینجا هم خونه خانوم دومشه .چند بار هم بخاطر پارک نامناسب ماشینش مشکل برای شوشو درست کرده بود . یک بار به شوشو گفته بود که مشکل خود شماست که ماشینتون اینقده بزرگه !! تروخدا داشته باشید یکی برگرده بهش بگه باشه پس ماشینتون رو هم داغون کردیم مشکل شماست که اینجا پارک کردید .تا اینکه چند بار یه پراید هم دقیقا با فاصله کمی از این ماشین جوری پارک کرده بود که اصلانمی شد ماشین رو وارد پارکینگ کرد.طوری که گاهی به شوشو می گفتم صبحا ماشین منو هم بیرون بزاره که موقع یونی رفتن بخاطر نفهمی همسایه دیرم نشه .این موضوع باعث شد که شماره اون پراید تو ذهنم بمونه اونم برای منی که شماره ماشین خودم ویا شوشو رو اصلا بلد نیستم !! یه شب می خواست بریم بیرون دیدم بعله ...آزرا که عین خر اون جلو پارک شده انوقت یه پراید دیگه هم عین گوسفند جوری پارک کرده که عملا درب پارکینگ ما رو نادید گرفته _ قبلش بگم که یکی دوبار که این پراید بد پارک شده بود ما نتونستیم صاحبش رو پیدا کنیم_ شوشو زنگ درب همسایه رو زد وخواست که ماشینشو از جلو درب برداره _ همون آزرا_ صاحبش از پنجره گفت که بازم تقصیر ماست که ماشین بزرگ داریم وبعدش به اون مربوط نمی شه که اون پراید ه بد پارک کرده ولی با این اوصاف اومد بیرون ویه تکونی به ماشین داد تا ما بتونیم از پارک دربیایم ولی قبل از رفتنمون شوشو درست کار ماشینش ایستاد وخیلی خیلی مودبانه گفت خوبه که اندازه ماشین هردومون یکیه .این بود تا اینه یک روز شوشو گفت میدونی که اون پراید هم مال خانوم همین صاحب ازار ست ؟...من تعجب کردم وگفتم پس چرا اون شب اون پراید رو محکوم کرد که بد پارک کرده ؟...خلاصه امروز ظهر که داشتیم با شوشو برای خرید بیرونمی رفتیم دیدم همون مرد ه پشت همون پراید نشسته وخانومش هم داره خریدا رو می بره تو خونه ...من که عملا کف کرده بودم باور نمی شد یه نفر تا این حد می تونه پررو باشه وتو تخم چشمات نگاه کنه وبگه اون پراید بد پارک کرده نه من در حالی که هردو ماشین هم مال خودش بوده واقعا مردم خیلی پررو بی حیا شدند.
1_ چهارشنبه صبح زود یه کار بانکی به اتفاق خواهری داشتم .خدا رو شکر که چک بنده خدا پاس شد واین اخر سالی حقم اومد دستم ! بعدش رفتم خونه خواهری وصبحونه خوردیم ورفتیم بیرون برای یه کار نیمه اداری دیگه که طرف نبود وبرگشتیم که حداقل از خرید دم عیدی عقب نمونیم .ازیه فروشگاه یه شلوار ورزشی خیلی خوش ایست با یه بلوز آستین کوتاه سبک کلاه دارمشکی گرفتم خواهری هم که برای ایلین یه سارافون گرفت که دیدن لباس باعث می شد ادم غش کنه چه برسه وقتی بره تو تن آیلین ... از یه مغازه دیگه من صندوق چوبی کوچیک گرفتم برای سفره هفت سینم _ 6 تا _ ودیگه کلی لوازم سفره هفت سین از گل خشک بگیر تا جا شمعی قهوه ای و...نزدیکای ساعت یک بود که کارام تموم شد وهر چی خواهری اصرار کرد که بمونم وعصری بقیه خریدا سفره هفت سین رو انجام بدیم قبول نکردم واومدم خونه .خونه ای که صبح زود ول شده بود به امان خدا...سریع رو تخت رو مرتب کردم ولباس ها رو جمع وجور کردم وگفتم شوشو جان هم بیرون غذا بخوره _ کارداشت ومیخواست دیر بیاد _
2_ عصری همون روز دوباره اومدم بیرون وموهام رنگ شکلاتی شد ویه شلوار جین ابی پررنگ خیلی شیک هم گرفتم .
3_ پنجشنبه صب که به خونه رسیدم وعصری با خواهری قرار داشتیم برای بقیه خریدا. یه پارچه ساتن براق نخودی – کرمی گرفتم برای رو میز سفره هفت سین با تور ارگانزا اکلیل دار قهوه ای وروبان قهوه ای وکرم ومادام و....عروسک خرگوش هم که از خواهرم گرفتم که دوتا داشت .خلاصه یه کوچولو تو بازار بودنمون شد ساعت ده شب ! فقط این مابین یه بلوز بنفش پررنگ هم برای خودم گرفتم .تو ایام عید هر قدر هم لباس داشته باشی بازم یه جورایی کم میاد مخصوصا که جمع دوستان همگی با هم هستیم وهر دفعه قراره خونه یکی عید دیدنی بریم ونمی شه بلوزی رو که برای اون مهمونی پوشیدم تو این یکی دیگه هم بپوشم _ همه با هم هستیم _ جاتون خالی شب هم همونجا موندیم وگفتیم برامون از کیان سنتر پیتزا ومیکس برگر بیارند .
4- جمعه صب که چه عرض کنم ظهر بود که برای خرید خونه رفتیم بیرون .یه صبحونه ساعت یک ظهر خورده بودیم ومی خواستیم گوشت ومرغ وماهی و...بگیریم .بعدش هم که معلومه چه خبره دیگه .اومدم خونه وخریدا رو جابجا کردم وساعت چهارونیم یا پنج بود که ناهار خوردیم والان شوشو دراز کشیده تا ابجوش بیاد وچای دم کنم منم که اینجام.
5_ تصمیم دارم کیبورد شوشو رو که الان تقریبا جلوی شومینه ست برای عید برداریموببریم تو اتاق مجردیه واونجا میز سفره هفت سین بچینم _ نمیدونم موقع مهمونی میخواد کیبورد رو کجا بذاره که با دوستاش اهنگ بزنن؟_ شوشو می گه رو اپن سفره هفت سین بچینم ولی من فکر می کنم کیبوردش جمع بشه مشکلات جا هم حل می شه ومی تونم اونجا سفره هفت سین بچینم .از یه طرف هم دلم نمیاد .عجب شش وبشی دارم با خودم هااا!از اونجایی که منم ویه شوشو شاید به چیدن سفره هفت سین رو اپن اکتفا کنم که همه چی سرجای خودش باقی بمونه _ میز ناهارخوری رو نمی تونم بند کنم برای یه همچین کاری _ رو زمین هم که جای دیگه ای نمی مونه .تا ببینم چی می شه .
پ ن : پست قبلی با نظر خواهی فعاله همچنان درحال دریافت نظرات شماست .
شوشو تازه رفته بود ومنم میخواستم طبق برنامه هفتگیم تمیزکاری خونه رو شروع کنم که چشمم به اس ام اس مونا یویو افتاد !
_ چی باعث می شه یادم بیفتی ؟ به همه بفرست جوابای جالب می گیری.
خب منم همونجور که رو تخت بودم اس ام اس رو برای چند تا از دوستام فرستادم که فعلا فقط دوتا جواب گرفتم .
مونا جواب داد :نظم _چشم خمار _ فسیل ومهربونی !
زهرا هم گفت :نظم ، اعتماد به نفس ، معرفت _ که خدایییش هر سه تاش رو صددرصد قبول دارم ، یه عدد مژی از خود متشکر _
حالا میخوام ببینم دوستای وبلاگیم چی می گن ...چی باعث می شه یاد من بیفتید ؟!
_________________________________
اضافه شد .
_ مهسا برام اس ام اس زد : هر دفعه یه چیزی باعث می شه یاد تو بیفتم .گاهی مرتب چیدن چیزها وگاهی یه کفش تمیز _ من عاشق کفش واکس زده ام _
_غزلک جون برام نوشته : مردادی_ نظم _ مژی جون
_صبا جونم گفته :مرتبی خونه / یونی / مشهد
_ کیانا جون هم گفته :نظم - مرداد – کباب رضایی !_ خب دلیل داره بچه ام یاد این رستوران ه می افته _
_ فرشته جون هم مثل اینکه عاشق این اصطلاح شوشو ما شده چون برام نوشته : اصطلاح شوشو
_ بهار نارنجک عزیز برام نوشته : تو نظم فوق العاده ای داری من مسحور این میشم که کاراتو بریز میگی و من همیشه میگم چه خوبه که وقتی کاری رو دست میگیری کنار نمیزاری. دومی احترامیه که به مهمونت و شوهرت میزاری..و همیشه حواست به همه چی مخصوصن غذا هست.
_الهام جون هم گفته : نظم و انضباط منو یاد تو می اندازه و البته کدبانوگری
_نوشا دختر مهربون وبا مرام هم نوشته : برنامه ریزی و مرتب بودنت .... مهربون و با معرفت هم هستی اینکه متولد مرداد المعظم هستی
_نویسنده مهربونی که فقط برام ادرس ایمیل گذاشته بود درجواب سوالم نوشته :از نظم و سر زندگیت لذت میبرم. خیلی وقتا که حوصلهٔ کار کردن ندارم یااینکه دلتنگم، مطالبت رو میخوانم و سر شار از انرژی میشم.
_ نازنین خانوم مهربون از اون سر دنیا برام نوشته : برنامه ریزی تمیزکاری خونه- علاقه زیاد به مهمون داری
_ مریم جون هم که فقط ادرس ایملش رو نوشته _ حالا باید ببینم کدوم از این مریم هایی که لینکش کنار وبلاگمه یا می شناسمش_ برام نوشته : من نمونه کامل یه عشق یا شور به زندگی ام وهمینطور یه اشپز خوب !
_شقایق جون که به گفته خودش خیلی وقته خواننده نوشته هامه وهمینطور یه حسابدار مردادیه برام نوشته : خیلی از نوع نگاهت به زندگیت لذت میبرم
و وقتی که برای لذت بردن از زندگیت میذاری واقعا ستودنیه
مثل وقت و فکری که برای دوختن یه سارافون و یا چیدن سفره هفت سین میذاری.
_ مهدی هم که بدون توجه به نوشته کنار وبلاگم" که به تبادل لینک زورکی اعتقاد ندارم" ودر خواست لینک کرده بود وصد البته جواب منفی شنیده بود
برام نوشته : چقدر لجبازی+سرسخت
_ آهو خانوم هم برام نوشته : اولش من هر وقت خانوم با کلاس و خوش تیپ ببینم یاد تو می افتم بعد هر کسی رو ببینم تو خونه مرتب لباس پوشیده باز یاد تو می افتم
هر وقت هم از کنار دانشگاه پیام نور رد میشم باز یاد تو می افتم
_دختر معمولی برام نوشته : سه تا چیزی که منو یاد شما می ندازه :
1) نظم و با سلیقگی
2)خرید . مخصوصن خرید چیزای فانتزی
3) کامنت دونی غیر فعال !
_ آقا کوروش هم که گهگاهی از وبلاگ گیلاس جون به من سر میزنه برام نوشته : آشپز ماهر،خانه دار منظم و ازون دست خانوم ها که هر مردی آرزوشه باهاش ازدواج کنه. امیدوارم نظر بنده حمل بر بی ادبی نباشه.
_ سارا جونم اونم از کرج _ این همه راه !!_ نوشته :مرداد.. آشپزی.. دو لاخ ابرو
(خودت میگی خب) .. شوهرکش .. انظباط.. سلیقه.. وبلاگ نازدارش با فایرفاکس!!!
_ غریبه برام نوشته : مرداد .... نظم .... سلیقه .... انگیزه واسه زندگی .
پ ن : نظر خواهی فعاله

برنامه دیشب چهارشنبه سوری خیلی عالی بود وخوش گذشت . با فامیل ودوست واشنا وخانواده مهسا اینا بودیم برای همین چون مهسا ما رو دعوت کرده بود دیگه جمع دوستان _ مریم وراحیل وخواهرم _ نبودند .هم اتیش بازی بود وپریدن از روی اتیش هم تو محیط سرپوشیده اش موسیقی برقرار بود یه گروه سنتی اورده بودند که از دوستان مامان مهسا بود هم اینکه این شوشو هنرمند ما کیبوردش رو برد وحسابی ترکوند .از اخر هم اهنگ ای ایران رو زدیم وخوندیم ودر اصل ترکوندیم.
لیست کارایی که میخوام تو سال جدید انجام بدم شاید کمی شک برانگیز باشه .شاید توش ابهام باشه واحتیاج به توضیح داشته باشه .شاید باعث تعبیر اشتباهی بشه.خب من ادمی هستم که براحتی" نه " نمی تونم بگم _ در عین حالی که فوق العاده اعتماد به نفس دارم _ از اون بدتر ناراحتیم رو بعد از شنیدن یه حرف یا حرکت نمی تونم نشون بدم .یعنی یکی که من وکامل بشناسه یا خیلی درمورد خصلت هامون با هم دیگه حرف زده باشیم میدونه من چه حرکاتی دوس دارم .ولی شاید بقیه ندونن حتی اگه من اون کاررو برای اونها انجام ندم بازم می بینم همون چیزی رو که دوس ندارم تو کاسه ام می ذارن .در کل ادم حساسی نیستم راستش خواسته هام خیلی معمول ومنطقیه _ خیلی از دیگران پرسیدم _ مساله اینه که نمی تونم دیگران رو وادار کنم که خواسته های من ورعایت کنن .مثلا یه نمونه اش اینه که من عادت ندارم برای مهمون غذای شب مونده قبل رو بیارم !!! ولی برای من این کار به کرات انجام شده !هم تیپم هم شخصیتم هم موقعیتم این اجازه رو به کسی نمیده هااااا ولی خب مثل اینکه یه عده کلا راحتن.نمیخوام یه اشتباه رو چندین سال ! مرتکب بشم چرا باید از یه سوراخ بارها وبارها گزیده بشم ؟ باید درستش کنم باید این اخلاقم رو به صفر برسونم درسته که خیلی تغییر کردم ولی رضایت بخش نیست به نظر خودم حرکتم لاک پشتی بوده .همه اینا برمی گرده به خودم باید یه محدود درست در اطرافم تعیین کنم جوری که همه اون رو ببینن باید کلا دوروبر یه سری ریسک ها واطمینان کردن ها رو خط بکشم صغری وکبری نداره .به خواسته ها وبرنامه های هرسالم تو این مدتی که وبلاگ داشتم نگاه کردم .بطور کل هر سال اون اشتباه رو بی بروبرگرد انجام دادم .درسته فقط یه خصلته ولی طبعاتش زیادند .اصلا نمیخوام خودم رو توجیح کنم چون این کار درست شدنم رو به تعویق می ندازه .دوس ندارم اخر سال جدید که شد وبر گشم خواسته هام ونگاه کردم .ببینم بازم این اشتباه رو انجام دادم .
پیش بسوی درست شدن اخلاق مژی
١_ اخ جوووووون امروز اخرین روزی بود که اینور سال می رفتم یونی !حالا با خیال راحت به بقیه کارام می رسم .خب کارای خونه که تمومه .می مونه خرید یه جین ابی که اونم عجله ای نیست ولی اگه همون سمتا برم حتما می خرمش وگرنه می مونه تا اولین دعوت کردنام یا اولین دعوت شدنم !
2_فردا که روز نظافت خونه است .بعدش می رسم به کارای سفره هفت سین اونم با اون همه ایده ای که تو مخم وول وول می کنن .اول باید تصمیم بگیرم کدومش ومیخوام بعد برم دنبال خرید لوازمش.شوشو می گه این همه ظرف داری بیخیالش شو ...اصلا نمیخواد سفره هفت سین ...ولی من اخرشم .خیلی دوس دارم ومقید هستم که حتما سفره هفت سین داشته باشم .امسال نمیخوام مثل سفره تویهِ سطح همه رو بچینم میخوام عین سفره عقد یا نامزدی هفت سین ها رو بصورت بالا وپایین بچینم _ نمیدونم کاراش که با منه چرا تنبلیش با شوشو جانه ؟_
3_ امشب بعد از یونی رفتم خیاطی ومانتو وسارافونم رو گرفتم .بعدش هم کلی برای خونه خرت وپرت گرفتم واومدم اونها رو جابجا کردم وشستم وچیدم. بعدش ظرف های ظهر رو هم چیدم تو ماشین تا با ظرف شب جمع بشه ویک جا ماشین رو روشن کنم .
4_سنگ های شومینه رو اون روزی که خونه تکونی کردم دادم کارگر شست .سنگ وچوب های روش واون صفحه فلزیش .خب یه سری سنگ درشت وشیک سفارش دادم که شوهر خواهرم از کارخونه اشون برام بیاره .امروز خیس کرده بودم وبعد از کلاس وجابجا کردن خریدا تونستم یه مدت قبل بشورمشون تا خاکشون بره ! سنگ های قبلی رو ریختم سرجاشون وگفتم صبر کنم تا اب این سنگ ها هم بره وبریزم دوروبره شومینه که دیگه خونه هیچ کاری نداشته باشه .
5_باید بشینم وکارای که باید تو سال جدید تموم کنم یا پایه ریزی کنم که تو سال بعدترش جواب بده رو بنویسم .باید بنویسم که میخوام چه خصلت هایم عوض بشه وچه خصلت هایم تقویت بشه .باید بدونم که چی کار کردم ومیخوام چی کار کنم .لیست که اماده شد مثل هر سال روزای اخر سال می ذارمش تو وبلاگم تا یادم نره !
6_چه خوب می شه هر کسی عکس سفره هفت سینش رو تو وبلاگش بذاره ...نه ؟

1_ دیشب فیلم به رنگ ارغوان ساخته حاتمی کیا رو با بازی فوق العاده حمید فرخ نژاد دیدم .فیلمی بسیار قشنگ وتاثیر گذار . از این فرخ نژاد خیلی خوشم میاد بازی خیلی روانی انجام میدم اولین بار تو فیلم ارتفاع پست دیدمش .هم فیلم قشنگی بود هم بازی عالی داشت هم اینکه ما جای خیلی عالی این فیلم رو دیدیم ._ با شوشو قبل از ازدواج رفته بودیم شمال ومن این فیلم رو تو گرگان دیدم _
2_ امروز بعد از یونی با خواهری رفتیم که سفره هفت سین ببینیم .تو پارکینگشون تبلیغات انداخته بودند .قبلش من تو فروشگاه سامسونگ سفره هفت سین دیدم که باعث شد تو مغزم برای سفره هفت سین خودم جرقه بخوره وایده بگیرم . خلاصه رفیتم دوجا که ادرس داشت .راستش کارای شیکی نداشتند ولی تا دلتون بخواد تونستم ایده بگیرم .الان چهار پنچ تا ایده باحال دارم .گفتم فردا برام هزینه اون کادوهای تلقی رو بپرسه . یه سیب فلزی نقره ای توری( برای نبات بله برون ) دیدم که می شد توش چیزی گذاشت وقرار شد فردا تلفنی هزینه اونها رو هم بپرسیم _ مسئولش نبود _ تو گل فروشی بغل هم تنگ مدل سیب دیدم از اون فانتزی های شیک !تازه شمع های پر قطر مستطیلی هم بدک نیست که روش کار بشه ، راستش رو این گلوله ها چوبی که توری هستند هم دارم فکر می کنم .اگه نشد از صندوق چوبی هم خوشم میاد و…_ اووووو چه همه ایده _ بعدش هم کلی گل وربان وپاپیون حاضری می تونیم تو این لوازم خرازی ها پیدا کنیم .خواهری که از یه مدل سفره هفت سین خوشش اومد که هزینه اش هم مناسب در میاد منم خیلی از همون مدل خوشم اومد ولی گفتم بهتره دوتامون یه مدل سفره هفت سین نچینیم .اینجوری برای عکس گرفتن هم بهتره !
3_ خسته وکوفته ساعت هشت ونیم رسیدم خونه .قبل از اینکه برم یونی برنج خیس کرده بودم .حوصله نداشتم تا شب صبر کنم که ظرف ها رو بذارم تو ماشین برای همین ظرفای ظهر رو شستم .برنج رو درست کردم_ قورمه سبزی داریم _ وکمی ماست واسفناج هم برای خودم ردیف کردم ودر عین خوردن یه سر اومدم تو نت.
4_ فردا اخرین روزیه که میرم یونی .می تونم بعدش به کارای سفره هفت سین برسم .حقیقتش نمیخوام برای روز عید اجیل وشیرینی بگیرم .ما که موقع سال تحویل خونه نیستیم وروزای اول هم کسی خونمون نمیاد چه واجب کرده بریم تو قنادی وحسابی فشار فشور بخوریم وتو صف واستیم برای خرید شیرینی واجیل وشکلات و…نه ؟ یکی دورز بعد از روز اول فروردین میریم که حسابی خلوت باشه .اصلا شاید قبل از اولین دعوت .خب برنامه ام اینه که یه شب خواهری ..سه شب برای دوستای شوشو .یه شب برای دوتا از همکاراش و…میخوام همه رو هم شام نگه دارم یعنی از قبل تدارک ببینم .
1_ دیروز طبق برنامه هر هفته خونه رو گردگیری وجارو کردم بغیر از لوسترها ومهتابی ها که باید گردگیری بشند فکر نمی کنم چیزه دیگه ای مونده باشه .
2_ ما اواسط ابانماه همین سال به این خونه اومدیم ولی باورتون نمی شه تو همین مدت بغیر از جابجایی اولیه وخونه تکونی دم عید دوسه باری هم کمد لباس ها مرتب شده بود اونم برای منی که مدلم اخر مرتبیه .یعنی در کمد باز می کنی می بینی تمام چوب لباسی ها به یک طرفه واول از پالتو وکاپشن شروع شده وبعد لباس مجلسی وکت ودامن وکت وشلوار...بگیر بیا جلو که از اخر جالباسی های مخصوص شال وروسری ه با این وجود بازم تو همین مدت پنج ماه حداقل چهاربار مرتب شدند .کافیه یه چیزی بگیرم ویه خریدی داشته باشم .از بس جالباسی می شکستم تو این خونه یه قفسه تو کمد گذاشتم که شلوار جین وکتون و....بقیه رو رو قفسه ها بصورت تا شده گذاشتم .هم جالباسی ها سبک تر شده هم کمتر بخاطر سنگینی جالباسی می شکن از انور تعدادی از شال وروسری ها رو که زیر مانتوها زده بودم دراوردم وزدم به جالباسی چند طبقه مخصوص شال _ خودش خیلی باعث مرتبی بیشتر شد _ یه سری لباس ها باید کلا می رفت تو کشو یه سری ها رو هم بر اساس نوع پوشیدنشون وجنسشون تو جالباسی زدم .مثلا لباس های سبک وبهاره رو یه جا زدم وسارافون بافت وبافت های دیگه رو هم روجالباسی های فلزی که استقامت بیشتری دارند .نهایت رو یه سری جالباسی ها دوتا لباس زدم .خلاصه این یه نوع مرتب کاریه دیگه ...از اونور تمام کیف هامو هم تا جایی که می شد رو قفسه ای که تو کمد گذاشتم جا دادم .کفش ها رو هم تو قفسه بالای کمد دیواری .کشو میز آرایشی هم همینطور چند تا سبد تو هر کشو گذاشتم که باعث جمع وجور شدن لوازم بشه تو یکی فقط مدادها یکی سایه ها واون یکی دیگه هم هر چی کرم بود گذاشتم تو یکی هم لاک ها رو گذاشتم .دوس ندارم رو میز ارایشی چیزی باشه .در حد یه کرم روغن بدنم با یه جعبه کادویی وهمینطور ادکلنم رو میز چیزی هست بقیه رو تو کشوهاش چیدم .
ازانور امکان نداره شما یه کشو کابینت منو بیرون بکشید وببینید همه چی توش درهم وبرهمه وهی یه چیزی رو کنار بزنید تا مثلا یه چیز پیدا کنید .با تمام این اوصاف منم خیلی کار داشتم .لامز بود تو چمدون های بالای کمد دیواری یه تغییراتی بدم . دوتا کیف سامسونت هم داریم که یکیش مال مدارک منه ویکی هم مال شوشو .شوشو مال خودش رو زیر تخت مجردی گذاشته بود که بعد از اینکه کاملا بالای کمد دیواری مرتب شد گذاشتمش اون بالا والان زیر تخت مجردی فقط کاور کیبوردشه واز انور تفنگش رو هم از زیر تخت خودمون گذاشتم زیر تخت مجردی خودم .بعد از تموم شدن ترم گشته واومدن یه سری از نمرات هم کشو کتابخونه رو مرتب کردم یعنی باورتون نمی شه یه کیسه زباله از توش کاغذ وآت آشغال در آوردم .
3_ تعریف از خود نباشه _ چون خودم بعنوان یه اصل قبولش دارم نه یه حسن _ با وجودی که نسبتا تمیزم وفوق العاده مرتب ، بازم تو کف این همه کار موندم .اونم برای منی که بغیر از این خصلتهای ذاتیم سالی دوبار خونه تکونی می کنم اونم اساسی ....یعنی هی من جمع کردم وگذاشتم بیرون هی کار بود وکار بود.
وقتی الان به سرامیک های آشپزخونه نگاه می کنم کیف می کنم هااااا مسواک زدم از آگوافرش بهتر !! اونم با تیرک !!.تا عید هم حداقل سه بار دیگه خونه تمیز می شه .
4_ احتمالا شب عید خونه خواهری دعوتیم _ بخاطر بچه ها ودیر وقت بودن سال تحویل راحت تریم که ما اونجا باشیم وگرنه مثلا من بزرگترم _
5_ تو هفته آینده تصمیم دارم موهامو رنگ شکلاتی بکنم .
6_ فعلا برای چهارشنبه سوری ایده نداریم .پارسال وسال قبلش واقعا خوش گذشت .جای سال قبل هست ولی دیگه نمی خوام دوگروه متفاوت باشیم _ تجربه پارسال در عین خوب بودنش باعث شد فقط با گروه خونی خودم بچرخم _ خب خوده صاحب کارخونه مشکلی نیست ولی با فامیلاش ...زیاد حال نکردم از اونهایی که زنا می شینن مرداشون می رقصند درست برعکس ماها ...خیلی خوش گذشت خیلی ...ولی دوس ندارم .سال قبلترش که عالی بود با مهسا اینا وخانواده ودوستان مشترک وفامیل های اونا بودیم ...عالی بود هااا عالی... کلی گزینه هست باید ببینم شوشو چطوری منجمت می کنه .مریم ومهسا وراحیل وجاری مریم واحتمالا اگه محیط سرپوشیده هم داشته باشه خواهری که صددرصد هستند تا ببینیم جا کجا می شه ؟
7_ الان هم دارم اهنگ از تی وی انتخاب می کنم – با چند تایی که خودم در نظر دارم _ که دانلود کنم ویه سلکشن آس درست کنم برای سه شنبه شبی که داره میاد .
سه شنبه 17 اسفند نوبت حذف واضافه رشته من وسال ورودم بود .حدسم درست بود باید واحدهام رو تقلیل می دادم .مهم نیست ....بقول شوشو بیخودی خودم رو اذیت نکنم حالا بشه هشت ترمه تازه از دیده اون نه ترم هم خوبه .درسته ظاهرا تعداد واحدهام کمه ولی درسا واقعا مشکل اند .دوتا امتحانم تو یه روز افتاد _ هیچ راه دیگه ای نداشتم _ دوتا هم پشت سرهم !!...چاره ای نیست .فعلا شنبه ویکشنبه میرم یونی تا برای درس پیشرفته 1 ببینم اوضاع چجوریه .متاسفانه استاد خوبی نداره وباید با یه استاد دیگه بصورت اضافه بردارم _ عین کلاس کمکی وتقویتی می مونه _ اصلا قصد این کاررو نداشتم ولی استادش خیلی مزخرف درس میده واگه بخوام مشکلی برام پیش نیاد باید بفکر این درس با استاد دیگه ای اونم بصورت نیمه خصوصی باشم .
خب حقیقتش نتونستم روز دوشنبه تنبلی کنم بازم طبق روال هفتگی کمی مرتب کاری وجمع وجور ونظافت داشتم .
سه شنبه عصری هم رفتم خرید خونه ویه قابلمه خورشت کرفس هم برای روز چهارشنبه درست کردم که خیالم از سیر کردن شکمم عین کار راحت باشه .امروز هم از ساعت یازده که خانوم ِ اومد تا همین دوساعت پیش داشتم کارمی کردم .بهش گفته بودم نهایت ساعت نه ونیم بیاد که بخاطر شوهرش دیر تر اومده بود _ طفلک هم کار می کنه هم دستمال کشی شوهر مفت خورش _انباری زودتر از اونی که فکرمی کردم تمیز شد واشغالاش هم یه گوشه پشت بوم گذاشته شد که از اخر بذاره جلوی درب .بعد اومدیم تو یه اتاق واون مشغول تمیز کردن درب وپنجره تراس شدم ومنم زیر تخت مجردی رو تمیز کردم وبعد هم اون یکی دیگه اتاق واشپزخونه و....واز اخر هم پذیرایی. تمام سرامیک ها هم مسواک کشیده شد_ البته لای درزاشون وفقط اون قسمتهایی که بیرون از فرش بود _ بعدش هم بقیه کارای اشپزخونه .البته طبق معمول گردگیری وجارو موند برای بعد _ که فردا باشه _ خانومه منتظر بود تا شوهرش بیاد منم محلفه پتو رو تخت مجردی رو سنجاق کردم ودستمال ها رو ریختم تو ماشین که خیالم از تمیز بودنشون راحت تر بشه وقتی رفت منم یه دوش جانانه گرفتم والان هم خسته وبی حال وکوفته ام
فقط به شوشو که امشب باشگاه داره گفتم شام بخوره بیاد .الان هم میرم رو مبل ولو می شم وتی وی می بینم . احتمالا شب از زر زر خودم خوابم نبره _ ای پام ای کمرم _
خوبه قبلا تمام شستشوها رو انجام داده بودم وتمام کشو وکمد لباس وکمددیواری اونم قسمت بالا وپایینش مرتب شده بود و تقریبا چهار پنج ماهه که اومدیم این خونه _ یعنی تمام این کارا با فاصله ی نسبتا کمی قبلا انجام شده بوده _ وگرنه که الان ، همین جنازه ام پشت لپ تاپ نبود !
1_ امروز روز نظافت خونه اس .ولی از اونجایی که قراره چهارشنبه کمکی برام بیاد دست ودلم به کار نمیره . یه خانوم تر وفرز وخونگرمیه که حیف تازگی ها بچه دار شده ویه جورایی مثل قبل نمی تونه برام بیاد وهمینقدر هم خوبه که دم عیدی دستم تو حنا نمی مونه وقول داده برای روز چهارشنبه _ از اول هفته خونه خواهریه _ با ده کیلو اسفناج پاک شده وخردشده برام بیاد که اول بریم انباری رو پشت بوم وبعدش هم بیایم تو خونه وخدا بخواد تا موقع رفتنش همه تموم بشه .از اونجایی که نه ملحفه وپتو برای شستن دارم نه سرویس بهداشتی نه تا اون حد شیشه امکان تموم کرد کارش تا ساعت چهار وپنج هست ._ پنجره ها راحت در میاد وترجیح میدم درشون بیارم وبشورم تا پاکشون کنم _
2_ امشب هم حتما سعی می کنم ملحفه ها رو سنجاق کنم که کار روز چهارشنبه ام هم جلو بیفته هم لنگ نمونه .خب تو کمد ها که قبلا مرتب شده واضافه هاش در اومده بیرون .
3_ تنها چیزی که هنوز نگرفتم یه شلوار جین ابی پررنگ برای خودمه با کفش برای شوشو که باید با هم بریم .البته خرید دم عید وتزئینان سفره هفت سین هم که روش .هر چند که دادم جعبه تلقی برام درست کنن برای سفره هفت سین ولی نه عروسک خرگوش گرفتم نه سنگ نه روبان و....
4_ رنگ مو رو هم که سعی می کنم قبل از شب چهارشنبه سوری بزنم که دیگه از اولین برنامه ها مرتب باشم تا شب عید واخر عید .
پ ن : بابت نظراتتون خیلی ممنون .اصلا فکر نمی کردم تا این حد راحت بشم .هر چند حرفم سرجاشه ولی وقتی از دید شما به قضیه نگاه می کنم بیشتر می تونم کوتاهی میزبان رو تحمل کنم .
با وجودی که در نگاه وبرخورد اول خیلی خشک ومنظبت وسختگیر به چشم میام ولی کافیه که فقط دهنم باز بشه وباهاتون حرف بزنم وباعث بشم که یختون اب بشه وباهام احساس راحتی کنید .من دوس دارم همه بامن احساس راحتی بکنن وراحت باشند ولی اصلا اون حس خودمونی شدن رو دوس ندارم .متاسفانه این دوتا دومقوله کاملا جدا از هم هستند که راحت خیلی ها باهم قاطیشون می کنن وهی هم می گن ما ادم های رکی هستیم وراحتیم وفلان....راحتی ورک بودن واحساس خودمونی داشتن خیلی خوبه ولی همون هم باید یه حد ومرزی داشته باشه .اصلا دوس ندارم کسی زبونی یا حرکتی یا منشی یا طرز برخورد ومعاشرت واداب اجتماعیش بامن بشه خودمونی وخیلی هم ادعاش بشه که بله ؟...ما افراد راحتی هستیم .
شوشو اعتقاد داره هر جور رفتار کنی مردم هم باهات همونجور رفتار می کنن .منم قبولش دارم وی واقعا همه جایی نیست .طرف میدونه تو چطوری تو خونه ات داری زندگی می کنی علایقت چیه تازه طرز رفتار تو رو با خودش دیده همه چی رو میدونه بعد دقیقا کاری رو می کنه که تو دوسش نداری.یه بند خدایی می گفت اگه خیلی بد قلق وکم جوش وگوشه گیر نسبت به بقیه باشی شاید نهایت پشت سرت بگن عجب ادم خودخواهی ولی بجاش هیچ مشکل و کنتاکی بینتون پیش نمیاد ...حالا تو رفت وامد هم همینطور. فکرمی کنم باید بیشتر سفت بگیرم بیشتر نشون بدم یه سری چیزا برام مهم اند ویه سری اصول باید رعایت بشه تا طرف حداقل بتونه انتظارات ابتدایی من وبراورده کنه .
این مطلب رو داشته باشید تا مطلب بعدی که رمز داره و دنباله اینه رو براتون بزارم .
صب ساعت یازده بود که از خواب بیدارشدم .اول یه بسته ماهی آزاد گذاشتم بیرون وبعد هم یه پیمانه برنج خیس کردم وزیر کتری رو هم روشن کردم .یه شلوار وپیراهن از شستشو قبل مونده بود که نشستم اونا رو هم اطو کشیدم وبعدش خواستم بشینم سر نوشتن جزوه هام که کمی بعدش شوشو بیدار شد ومشغول خوردن صبحونه شدیم وبعدش هم شوشو رفت برای درست کردن دایره زنگی _ چهارتا ست که رو دوتاش سوئیج نمی شه _
وقتی اومد پایین یکی از سه تا شلواری رو که تازه خریده بود دادم پرو کنه که دمپاش رو براش تو بذارم ._ از تنها چیزی که متنفرم همین خیاطی ه_ برای اینکه شلوار گرمی که الان می پوشه رو دیگه دوس ندارم وموقع شلوار خریدن یکی هم ضخیم گرفتیم وخواستم برای امروز عصری اون شلوار رو بپوشه.
گفتم عصری ...آخه دیشب با مریم اینا قرار گذاشتیم که بعد از ناهار امروز بریم خونه اشون _ مردا عشق تمرین کردن موسیقی دارند شوشو که کیبورد می زنه وعلی هم گیتار _ الان شوشو از حموم اومد بیرون ومن میخوام برم یه دوش بگیرم وبعدش ناهار بخوریم وکمی استراحت کنیم وبعدش حاضر بشیم بریم خونه مریم اینا که اینا عشق وحال کنن وما هم با عشق وحال اینا خوش باشیم !
خونه داری تنبلی وبی حسی واینا نمی شناسه حالا کم یا زیاد باید پاشی ویه سری کارا رو انجام بدی .با اوضاعی که فقط یک کمی از دیروز بهتر شده بود بازم تمام کارای روال روز پنجشنبه رو بعلاوه شستن تمام ملحفه های اتاق خواب انجام دادم وبعدش هم یه دوش گرفتم .
عصری شوشو کار داشت وباید یه سر می رفت شرکت – برخلاف پنجشبه عصر که همیشه شرکت تعطیله _ هیچ قصد بیرون رفتنی نداشتم یعنی بی حوصله تر از این صوبتا بودم وبرای همین به درخواست شوشو جواب منفی دادم وگفتم بعد کارش بیاد خونه ونمیخوام بیرون برم
نزدیک ظهر به مریم زنگ زده بودم که نبود برای همین عصری یه خبر ازم گرفت وگفت یه کاری داره که نزدیکای شرکت شوشوس وبعدش برنامه بذاریم که یا بریم بیرون یا شام بگیریم بیام خونه. برای همین پاشدم وظرف های ظهر رو شستم ورو تختی تخت رو هم انداختم وخودم هم میکاپ کردم که شوشو زنگ زد وگفت با علی _ شوشو مریم _ برنامه چیدند که بعد از کارشون باهم بریم بیرون ومی خواست ببینه من موافقم یا نه ؟ دیدم انگاری باید از این حس وحال بیام بیرون صب تا ظهر هم که کارای روال خونه رو انجام دادم وپس بهتره الان هم بیفتم رو مود طبیعی بودن واین کسالت رو از خودم دور کنم .برای همین اوکی دادم وگفتم نمیخواد بیاد خونه وبجاش من میرم شرکت . خلاصه مریم اینا هم اومدند اونجا وبعدش هم رفتیم بیرون وبعد از شام هم اومدیم خونه ما ودور هم بودیم .
میخوام یه منجمنتی( همون مدیریت خودمون ) برای تعطیلات عید بکنم که حض کنن .خب حداقل یه شب که باید همه دوستان رو برای شام دعوت کنم ویه شب هم حتما بقیه این کاررو انجام میدند وبعدش گفتم قرار می ذاریم هر کسی یه مدل چیزی درس کنه وبریم خونه همدیگه یا فقط خونه ما _ چون شوشو ارگ داره وبرای ما سخته که اونو ببریم خونه بقیه _ علی هم که گیتار میزنه وبشینم تا دیر وقت دور هم وخوش باشیم واینجوری هزینه شام هم به گردن صاحب خونه بدبخت نمی افته .تا ببینیم چی می شه ؟
راست وحقیقتش مشهد خیلی دلگیره چه برسه به ایام عید . مسافرت عید خیلی حال میده ولی من دوس دارم یه همچین شب نشینی هایی ترتیب بدم بجاش پول مسافرت عید رو که هر جا بری تقریبا دوبرابر روزای دیگه سال تموم می شه ونگه دارم که بعد از امتحانات تیر بریم مسافرت خارج حالا مارماریس یا چین فرقی نمی کنه .اینجوری بهتره نه ؟
روزها برام کشدار شده ....حوصله هیچ کاری ندارم .کار خونه رو در حد مرتب نگه داشتن ودرست کردن غذا انجام می دم هر چند که سعی میکنم حداقل کار هم برای خودم اضافه نکنم .
لم میدم رو مبل ویکی از کوسن ها زیر سرمه واون یکی دیگه هم زیر پام ودائم ببین کانال ها می چرخم .خرید دارم _ شلوار میخوام – ولی حسش نیست .می خواستم یه سر برم به پورتال شخصی یونیم که اونم فعلا اطلاعیه دادند از دسترس خارجه ...خواستم با مونا صحبت کنم که گوشیم یک طرفه شده ....اصلا بهتر ادم وقتی دل ودماغ نداره نباید با کسی هم حرف بزنه اونم یه خانوم دکتر ده ترمه !

بیش از ده سالی می شه که من تی وی وط ن ی نگاه نمی کنم ! تقریبا از سال 79 فقط در حد نگاه کردن دوتا اخبار بود وسریالهای شبکه سه...ولی الان پنج سالی می شه که کلا نگاه نمی کنم وترجیح میدم همون اخبار رو از یه کانال دیگه ببینم وبیخیال سریالهای زپرتیش که همون اولش می تونی اخرش رو حدس بزنی شدم .
الان به جای رسیدم که خداییش این نگاه نکردن تی وی وط ن ی شده یکی از افتخاراتم .چطور بشه تا بخوایم تی وی رو بیاریم رو کانال مورد نظر من یه نیم دقیقه ای برنامه ببینم .حالا در حدی شده که شوشو هم بیزاره که دروغ دونگ هاشون رو ببینه .
دیروز صبح داشت ازدحام مردم رو تو بازار نشون می داد _ یعنی وضع اقتصادی مردم حرف نداره _ ومتاسفانه با یه سری از مردم هم مصاحبه کرد _ به قول شوشو مردم ایران واقعا خائنند _همشون شاکر وراضی بودند ومی گفتند این جمعیت نشون دهنده اینه که مردم حتما دارند ووضع اقتصادیشون خوبه که میان بازار ....یعنی خداییش این نشون دهنده وضع اقتصادی خوب بودنه ؟...یعنی قدرت خرید مردم به چند سال پیش که نه ...به همین سال گذشته نزول نکرده ؟ یعنی مردم حق نداره در حد یه جفت کفش هم که شده برای بچه هاشون بگیرند؟ای خاک تو سرشون با این همه دروغ که به خورد مردم می دند وخاک بیشتر هم تو سر اونهایی که تن به چنین حرف زدنی تو مصاحبه اشون میدند وبلانسبت بلانسبت خاک خیلی بیشتری هم تو سر اون ببینده هایی که این چیزا رو باور می کنن !
میدونستم اینجوری می شه مساله اماده کردن خودم نبود یه حساب دودوتا چهارتایی نشون می داد با افتادن اون واحدها احتمال خیلی زیاد این ترم نمی تونم واحد زیاد بردارم وبهم این اجازه رو نمیدند .خب تو انتخاب واحد هنوز نمرات تایید نهایی نشده بود ومنم بر اساس معدل معیار ترم قبل انتخاب واحد کرده بودم ومیدونستم این اتفاق با در صد بالای خواهد افتاد .یه سر رفتم تو پورتال شخصی خودم ودیدم نمرات قطعی شدند ومعدل محاسبه شده ومنم باید تو حذف واضافه کمی از واحد هامو کاهش بدم زیاد مهم نیست .حالا هفت ترمه تموم نشد بشه هشت ترمه...( من ترم شش ام ) _ دوس داشتم هفت ترمه تمومش کنم ، هر چند که الان هم باید دوباره محاسبه کنم ببینم هشت ترمه می شه یا نه ؟ _ بعضیا که تو ترم ده هستند والان تعداد واحداشون هم از من کمتره تازه یه خانوم دکتر می شناسم که اونم ترم ده است _ خداییش متوجه شدی تیکه بهت انداختم ؟_ 

با وجودی که ساعت دوازده ظهر شده بود ولی روز مفید وپر کاری رو داشتم .صبح با نوازش کردن دستم توسط شوشو بیدار شدم وفکر کردم طبق همیشه ساعت نه ونیم یا نزدیکای ده صبح ه .ولی بعدش متوجه شدم بیست دقیقه به هشت ه وازم خواست که حاضر بشم وباهم بریم برای گرفتم دفترچه بیمه – خب ما خودمون رو بیمه نکرده بودیم لامصب از بس لارج بودیم وبا شروع این اوضاع خوب اقتصادی به فکر بیمه کردن خودمون اونم توسط یکی از دوستای شوشو افتادیم _ برای گرفتن دفترچه باید می رفتیم چناران _ یه شهر نزدیک مشهد که صد البته من فکر می کنم بیشتر روستاس تا شهر _ وبعد از اونجا هم رفتم موسسه اعتباری....که نزدیک خونه سابقم بود وخواستم سپرده ام رو که روز سررسیدش بود منتقل کنم نزدیک خونه فعلی که فهمیدم تا اخر امسال حساب های این موسسه هم بصورت انلاین می شه ومن می تونم از هر مکان دیگه ای هم از حسابم برداشت کنم برای همین مبلغ سپرده رو تمدید کردم اونم سه ساله.
سرراه هم گفتم شوشو من وتقاطع کلاهدوز وآبکوه بذاره که از لوازم آرایشی نگار – جنب رستوران رضایی _ رنگ مو ورژ گونه و... بگیرم وبعدش هم سرراه از داروخانه آستون وقرص وقند رژیمی گرفتم وتو راه برگشت به خونه برای خونه هم خرید کردم وامدم .
خب ناهار ظهرم که حاضره _ پلو خورشت قوره سبزی_ برای همین بهتر دیدم به سری تو نت بیام
هنوز هیچی نشده خسته شدم .طبق قراری که با خودم گذاشته بودم وبا وجود سوختن جارو برقی تقریبا از دیشب _ خواستم کمی کار کنم که راحت تر بخوابم _ مشغول یه اتاق فسقلی شدم که هنوز هم نمی تونم بگم تمومش کردم !...بالای کمد دیواری وکمد دیواری لباسهای خودم وشوشو وجا رختخوابی رو مرتب کردم وتمام ملحفه وروتختی اون تخت مجردی خودم رو هم الان شستم فقط همین ، بماند که باید کارگر بیاد زیر تخت رو جارو کنه ودرب وپنجره تراس همین اتاق رو هم تمیز کنه با خودم که باید کل کتاب خونه رو بریزم بیرون وکتابهاش وگردگیری کنم وتمیز کنم ودوباره بچینم واین وسط هم محلفه ها خشک بشه وسنجاق بشه ورو تخت پهن بشه که تازه بتونی بگی یه اتاق رو تمیز کردم !... یعنی از یکی دوساعت قبل از خواب دیشب تا الان _ نه بطور پیوسته _ من مشغول یه فسقل جا بودم که تازه تموم هم نشده .تمام کشو های اتاق خواب رو هم تمیز کردم .فردا به خودم استراحت می دم تا این ملحفه ها هم خشک بشه وبره سرجاشون بعد روز چهارشنبه ملحفه های اتاق خواب رومی شورم یعنی عملا تا اخر هفته من فقط دوتا اتاق رو تمیز کردم اونم بدون تمیز کاری شیشه هاش!
1_ تو این هفته قصد داشتم خونه تکونی رو شروع کنم که متاسفانه روز شنبه تو اخر کار تمیز کاری خونه جارو برقی باسن مبارکشون رو گذاشتند رو زمین وسوختند .از اونجایی که یه جارو شارژی خیلی خوب دارم وهمین که شوشو اخر فنی بودنن ومن هیچ غصه ای برای تعمیرش ندارم زیاد به جاییم برنخورد منتها شوشو مریض تشریف دارند ودلم نمیاد ازشون کار بکشم .برای همین اومدن کارگر برای نظافت خونه رو به تعویق می ندازم تا جارو برقی درست بشه وبشه زیر تخت ها رو بعد از برداشتنشون جارو کرد.
2_ در هر صورت فردا خودم طبق قرارم کمد لباس ،جاکتابی اتاق وهمین طور کشوهای میز ارایشی ومیز کنار تخت اتاق خواب رو مرتب می کنم .درسته که زیاد اهل ریخت وپاش نیستم ولی همیشه تو خونه تکونی کلی چیزی از این ور وانور در میارم که بی استفاده اس .کشو میز ارایش باید دوباره چیده بشه ته هر کدوم هم جارو بشه ولوازم ارایشی ولاک ها و... همه بررسی بشه واونهایی که بی استفاده اس از بقیه جدا بشه.می مونه بالای کمد دیواری واشپزخونه وپذیرایی که گذاشته بودم برای کارگر .یعنی قبلش خودم همه مرتب کاری ها رو با شست شو ملحفه ها انجام می دادم .فعلا نمی تونم بهش بگم که برای چهارشنبه بیاد که خونه رو مرتب کنیم .
3_ خرید عید رو هم انجام دادم ولی خب خرید چیزی نیست که بگی حالا بسه مخصوصا که اهل رفت وآمد هم باشی وهر چی بلوز وشلوار جین بگیری نره گوشه کمد وخاک بخوره .
4_ الان هم یک کمی دمقم .نه خودم موردی دارم نه زندگیم فقط باز از یکی که اصلا ازش خوشم نمیاد چیزی شنیدم وحالم دوباره برای حماقت خودم واطمینان مجددم گرفته شد .
5_ بعد از یونی رفتم ودوتا لباسی که دیشب گرفه بودم ویه جورایی تو تنم زار می زدند
_ البته از اون لحاظ
_ رو عوض کردم ودوتا بلوز قالب تر هیکلم
برای خودم گرفتم واومدم خونه وشام خوردیم والان هم چای دم کردم ومیخوام بگم شوشو جان دوتا فنجون لبریز لب سوز لب دوز بریزه بیاره که بخوریم شاید دیگه ول کن این حماقت اخری خودم بشم وامید داشته باشم دیگه این اخرین اعتماد منه وهمینطورگزیده شدن از یه سوراخ
پ ن : مونا جون من واقعا موندم جواب این همه لطافت توروچطوری باید بدم ؟!

١_ امروز خیلی کار داشتم کارای خونه رو طبق برنامه کلاسی این ترمم هماهنگ کردم فقط سه هفته، اونم اینور سال کلاس روز شنبه دارم .برای همین نخواستم کار روال رو بهم بریزم .واسه همین بعد از بیدار شدن مشغول مرتب کاری ولباس شستن و...شدم .از اونجایی که لباسشویی من دوقلوس باید خودم لباس ها رو اب بکشم وبریزم تو خشک کن از انور داشتم با مهسا صحبت می کردم ودلم نمیومد صحبتش رو نصفه بذارم هر چند که کارم کمی فشرده تر بود چون باید کلاس هم می رفتم .برای همین گوشی روبردم رو تراس وهمونجور مشغول صحبت کردن، لباسها اب کشی شد وتو خشک کن انداخته شد وبعدش هم رو بند پهن شد .بعد اومدم تو اتاق خواب وگوشی و رو میز ارایش گذاشتم ومشغول پهن کردن رو تختی شدم واومدم تو پذیرایی وهمه جاها رو گرد گیری کردم که دیگه شارژ گوشی تموم شد گوشی رو گذاشم که شارژ بشه وتو این فرصت رفتم سرویس بهداشتی وشستم ویه دوش گرفتم وبعدش پذیرایی رو جارو کشیدم که عملا کار نظافت خونه تموم بشه .
2_ بعد از دوش وسشوار موهام، گوشی در حدی شارژ شده بود که بشه باهاش تماس گرفت برای همین زنگ زدم به الهه که علاوه بر تشکر کردن از کار جوانمردانه دیروزش برنامه درسی روز یکشنبه اش رو هم با خودم ست کنم وهمین که بگم صنعتی 2 رو پاس کردم وازنمره اون خبر بگیرم وتو این فرصت صحبت کردن هم برنامه ناهار رو ردیف کردم وبرنج و دم کردم وظرف ها رو چیدم .
3_ تازه کمرم صاف شده بود وهمه چی روبراه شده بود که مهسا خواست یه سر بیاد خونمون .از اونجایی که ماشین داشت ومنم کلاس داشتم راضیش کردم که بیشتر بمونه وبجاش من باهاش تعارف که ندارم بقیه کارام رو همزمان با حرف زدن با اون انجام میدم _ نیز تلفنی خیلی با هم کم حرف زده بودیم از اون لحاظ _ خلاصه اول آرایش کردم وبعد هم لباس پوشیدم که وقتی شوشو اومد وناهار خوردیم من کار کمتری برای حاضر شدن داشته باشم وخلاصه عملا شده بودم خواهر چهار دست _ همون ملخ ه تو کارتون نیکو _
4_ بعد از یونی هم گفتم یک بار دیگه تلاش می کنم برای خرید پالتو ویا کاپشن مخصوصا که خواهری هم یه ادرس داده بود که برم پالتوش رو ببینم .از مدل پالتوش که خوشم نیومد وبازم یه سری مغازه رو نگاه کردم وخلاصه دیدم همه مانتو آوردند وخواستم دست از پا درازتر برگردم وفقط به خرید یه رژ اکتفا کنم که در کمال ناباوری تو مغازه پهلویش دقیقا جایی که فکرش ونمی کردم هم کاپشن دیدم هم پالتو _ قصد خرید هر دو رو داشتم _ متاسفانه با وجود شکیل بودن پالتو ومناسب بودن از نظر قیمتی وبه تن نشستنشون بخاطر بسته نشدن فقط یه دکمه بالایی نشد که بگیرمشون.نتیجه نهایی خرید یه کاپشن ترک مشکی ودوتا لباس شد وقبلش هم که یه شلوار کتون خیلی نرم قهوه ای گرفته بودم وخلاصه شاد وخندون اومدم سمت خونه وتو خونه دیدم اون دوتا لباس همچین قالبمم که معلوم نمی شه مدلش چیه ؟....راستش دلم خیلی سوخت ولی فردا که از یونی بر می گردم میخوام عوضشون کنم با یه بافتی که می دونم حتما اندازه ام می شه وخیلی هم شیک بود _ فقط چون دوسه تا بافت این اواخر خریده بودم از خریدش منصرف شده بودم _ تا ببینم فردا چی می شه.
5_ شوشو که مریض شده وتب ولرز کرد وبعد از شام به قصد یه دراز کشیدن رفت تو اتاق ولی اینجوری که معلومه خوابش برده قرار بود یه چای با هم بخوریم که شاید برای خودم درست کنم .ظرف ها رو هم چیدم تو ماشین که موقع خواب دکمه اش وبزنم دیدم اگه امروز نیام تو نت ننه قلی از غصه می میرم برای همین یه خودم وانداختم تو وبلاگم که بی نصیب نمونم !
دیشب از تو سایت کلاسها برنامه امروز صبح رو یه چک کردم .شاید این همه یکی از مزیتهای یونی ما باشه که می تونم از روز قبلش _ بشرطی که استادش یه کمی معرفت داشته باشه وبه دانشگاه اطلاع بده _ بفهمم کلاس فردا برگزار می شه یا نه ؟....لعنتی جمعه ویه کلاس اونم خیلی مهم ! همه چی اوکی بود .دیشب بعد از رفتن مهمونا نه من خوابم برد نه شوشو . خیلی بیدار موندیم وفکر کنم ساعت از چهار صبح هم گذشته بود .صب با زنگ موبایل بیدار شدم وبرای اولین بار از اون تنبلی هایی یقه امو گرفت که خودمو مجاب کنم که نرم یونی ._ به ندرت یه همچین تنبلی می کنم _ خلاصه شیطون رو لعنت کردم وماشین واز پارکینگ اونم با چه سختی دراوردم .خدا خیر بده الهه جون رو که هنوز به فلکه نرسیده بودم که گفت کلاس تشکیل نمی شه .دوباره بلانسبت سر خر رو کج کردیم واومدیم خونه که در اختیار این شوشو باشیم !
برای مهندسین بن بستی وجود ندارد.آنان یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت .
روز مهندس مبارک 
1_ چه شل کن سفت کنی راه انداختن با این پیل تر کردنشون !... دیروز دیدم که باز لینک های گودری تو وبلاگم نمایش داده می شه برای همین لینک های که بصورت دستی اضافه کردم وبرداشتم که این کار مستلزم عوض کردن قالب ه باز امروز می بینم اون لینک های گودری به باد رفته مجبور شدم که قالب عوض کنم تا لینک هایی که بصورت دستی وارد کرده بودم رو نمایش بده _ آخه دیروز خیلی ناجور بود ولینک ها رو بصورت دو ردیف زیر هم تکرار شده نمایش می داد _
2_ دوتا اتاق وکمی هم اشپزخونه مرتب شده .ناهار هم که جاتون خالی شوید باقلی پلو با ماهیچه است روبراه شده ، هم ماهیچه ها داره تو قابلمه قل میزنه هم برنج خیس شده .چون روزای پنجشنبه یونی باید برم ، ترجیح دادم نظافت رو به امروز منتقل کنم با روزای شنبه !الان هم برک وسط کارمه .
3_ خیلی دلم میخواد شب جمعه وظهر جمعه مهمون داشته باشم .قصدم این دوشنبه بود که متاسفانه یکشنبه اش که داشتم از یونی برمی گشتم چنان میگرن بی سابقه ای گرفتم که رو به موت بودم ونشد بریم خرید که برای ظهر دوشنبه مهمون داشته باشم .برای همین می خوام امروز وفردا صبح رو به خرید اختصاص بدم که مهمونیم حتما برگزار بشه .هم خیلی هوس مهمون داریم کرده هم خداییش خیلی خجالت می کشم !_ از بس رفتم خونه اشون ولی دعوتشون نکردم _ اگه خدا بخواد فردا شب رو برای مهسا ومامانش اینا اختصاص بدم .دلم میخواد خورشت قیمه بادمجون درست کنم با مرغ درسته تو فر .مخلفات هم که حتما باید باشه .اگه بشه برای فرداش هم یه نوع خورشت ( هنوز نمی دونم چی؟ ) درست کنم با رولت گوشت که خواهرم رو بگم بیاد خونمون وبعدش هم برای خرید بریم جنت .شب هم یه چیزی بخوریم وببیایم خونه .برنامه عالیه بشرطی که هیچ ضد حالی این مابین پیش نیاد.
4_ امروز هم عصری میخوام برم هواخوری .از داروخونه هم خرید دارم میخوام آسیتون بگیرم وبا یکی دوتا قرص تقویتی یکیش زینک سولفات که دکتر مونا بهم گفتند
وهمین که یه چرخی تو محدود خونه بزنم که حالم جا بیاد!
5_ نمی دونم نوشا جونم چیکار می کنه ؟ هنوز درگیر درس خوندنه ؟
....صبا هم که حسابی سرش گرمه با این ستاره شیرین زبونش .می مونه الهام که نمی دونم چرا اینقده از نظر عقلی قبولش دارم که میخواد دوربین بخره و امیدوارم یه مدل خوب بگیره .راستی آهو خانوم هم که داره درس میخونه .فعلا از آتی جون هم بیخبرم با این پیلترینگ! شیوا هم که فعلا کامنت دونیش رو بسته وداره منو دق میده .هویج جونم که خوشبختانه سر حاله.دلم میخواد یه قراری هم با کیانا داشته باشم ....
چند وقتی می شه که خواننده وبلاگ " یه اشتباه معمولی " ام .برای همین اینی که میخوام بنویسم نه از روی شناخت وبلاگ ، بلکه از رو حس خودمه .خودم عاشق لباسم اونم از نوع خوبش .اگه اهل لباس ایتالیایی خوب وشیک هستید حتما یه سری اینجا بزنید.
الهام جون ولخرج ،بد نیست یه نگاهی به لباساش بندازی !
دیروز از نزدیک ظهر تا اخر شب خونه نبودیم .ظهر که خونه مامان مهسا اینا دعوت شده بودیم وعصری هم با خواهری رفتیم بیرون وبعد هم شام _ اینم از تفریحمون تو روز تعطیل _ کلی اخبار گوش کردم _ تو زمانی که مهمونی ظهر بودم _کلی حرص خوردم کلی بدوبیراه گفتم .
نزدیکای اخر سال واسترس نظافت خونه .باید با کارگرم هماهنگ کنم تو هفته دیگه بیاد.هنوز نه خرید کردم نه ایده ای طبق روال هر سالم برای سفره هفت سین دارم .تازه باید ببینم تو سال جدید چکاره ام ؟ یعنی باید لیست کارام واهداف رو تو ذهنم ترسیم کنم که سال جدید طبق خواسته هام گام بردارم .
فعلا ریدرم با اضافه کردن یه اس ناقابل کار می کنه !
| Design By : RoozGozar.com |

