مژی جون وشوشو

راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

این ترم که بعد از تعطیلات عید می شه ،جای درس خوندنم رو عوض کردم .قبلا که عکس وموقعیت مکانهای مطالعه ام رو گذاشته بودم .گفتم جابجایی وتنوع بلکه باعث بشه درس بخونم .البته این اتاق  که بهش نقل مکان کردم تراس داره ودرب وپنجره تراس بازه وباعث می شه هوای تازه همیشه تو اون اتاق جریان داشته باشه _ هر چند که تراسمون خیلی بسته به حساب میاد وخودمون هم یه پنجره گذاشتیم که تنها سوراخش هم بسته بشه !_

یه کاناپه ویه دستگاه ورزشی یه طرف اتاق ه ویه تخت که معروف ه به تخت مجردی با کتابخونه سمت دیگه اش .

واسه همین گاهی می تونم تکیه بدم به لبه تخت وگاهی تکیه بدم به کاناپه ویا گاهی رو کاناپه بشینم وگاهی رو تخت که حسابی درس خوندنم بیاد ._ مونا جون در جریانید که چقدر خوب داشتم درس میخوندم واصلا به شما اس هم نزدم نیشخنداونم اس های بی کلاسی اوهکه یادت بمونه برای من از ارشد به بالا اس نزنی !_ دیشب هم که دیگه اخرای درس خوندن خسته شدم ویه بالشت گذاشتم زیر دستام وبصورت خوابیده درس خوندم .

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۳۱ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_وقتی پست رمز دار می نویسم چون فقط عده خیلی خیلی معدودی می تونن اون نوشته هامو بخونن صبر می کنم تا همه نظراتشون رو بذارند وبعد یه پست جدید بزارم .یه مدت بود گیر به اون مساله نمی دادم باز اینجا عنوانش کردم می ره تا یه مدت دیگه باید فکر کنم همه جاییه دیگه ...قهر

 

2_ جمعه ظهر تولد دوتا خواهرزادهامه .خواهرم طفلکی با دوتا بچه که نمی تونه . برای همین یه رستوران رزو کرده برای ظهر جمعه که تولد دوتا بچه هاش رو با هم بگیره بزرگه تو اردیبهشت ماه تولدشه واون آیلین که دل مارو برده تو دی یک سالش تموم شد ! _ اخر باقلواست _خوشمزه

 

3_ صبحا که از خواب بیدار می شم  خیلی سرحالم .یعنی به قول شوشو همون صبح که چشمام بازمیشه تا حد اخرش باز می شه مژهومی درخشه ولبخند رو لبامه وسریع از حس وحال خواب بیرون میام ولی بجاش بعد از ظهر به سختی از تو تخت میام بیرون وچای دم می کنم وتا حداقل نیم ساعت بعدش هم گیج می زنم !

 

4_ طبق روال هر هفته امروز به خونه رسیدم وقراره مثلا عصری با مهسا زود بریم بیرون که زود هم برگردیم ولی تا همین الان که زنگ نزده .منم راست وحقیقتش تنبلیم میاد .کلا به ندرت از خونه میرم بیرون .شوشو که حرصش می گیره ومی گه اونقدر تو خونه بمون تا بپوسی .می گم چه کاریه که با هم بریم پروما _ آخه قصد خرید هیچی رو ندارم اون چیزی هم که می خوام بگیرم تو پروما نداره ، میدونم که کنجکاوی چی میخوام برای همین موس رو رو علامت + نگه دار _ خب تنها چیزی که می تونم بخاطر خریدش برم بیرون فکر نکنم تو پروما موجود باشه .حوصله ام هم نمیاد یه قدم انورتر برم !خمیازه

 

5_ بعدش هم همش سه تا درس باید بخونم خدا رو خوش نمیاد الهه بخونه ولی من نه ..دیگه رو هم دیگه حساب باز کردیم دیگه._ چقدر دیگه گفتم _نیشخند

 

6_ صبحی داشتم خل می شدم که رنگ موهام رو عوض کنم .بهونه اش هم میتونه تولد روز جمعه باشه که فقط جلوی موم نمایونه !! از اونجایی که عید رنگ موهام شد شکلاتی وخرداد هم تولد شوشوس ومن می تونم اخر اردیبهشت رنگ مو عوض کنم الان افتادم رو مود دو دلی که این کاررو بکنم یا نه ؟متفکر

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٩ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یادتونه بعنوان یه دانشجو تنبل چه آرزوی داشتم ؟…خب امروز رفتم سر کلاس زبان تخصصی که از بچه ها در مورد تعداد درسای میانترم بپرسم ومتاسفانه همونی بود که فکر می کردم واز کل درسا میخواد میانترم بگیره .خب نهایت شش روز وقت دارم اونم با شش درس ….برای همین قرار شد سه درس اول رو من بخونم وسه درس دوم هم الهه بعد یا نیلوفر رو راضی کنیم یا خواهرزاده الهه که پسره _ هر دو اینا زبانشون فوله وتافل دارند _ که بیان پهلومون بشینن وبعنوان یه امتحان دهنده _ کارت دانشجویی نمی بینن و تازه می شه یه اسم جعلی بنویسند ویا حتی تو شلوغ پلوغی ها ورقه اش رو هم نده یا اگه داد چیزی نمی شه اسم الکی بوده دیگه _امتحان بدند که ما هم از روشون تقلب کنیم یا خودشون جواب ها رو به ما برسونن.

خداییش عجب استادی تو خلق لحظات ناب تقلبی داریم هااا قراره همه ما رویاری کنن که من والهه میانترم زبان بدیم !

پ ن :منتظر نظراتتون برای دو پست قبل هستم !عینک

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

تاریخ دوتا از میانترم هام مشخص شد با فاصله یک هفته ای که مشکلی نیست ومی تونم بخونمشون _ متاسفانه لای هیچ کدوم از کتابها تا همین الان باز نشده _ تاریخ میانترم زبان تخصصی رو هم از سایت برنامه کلاسی دیدم _ چون سر کلاساش نمیرم _ سه تا امتحان تو سه هفته پشت سرهم ومتاسفانه اول هم زبان تخصصی .فردا که میرم یونی یه سر هم میرم سر کلاس زبان تخصصی ببینم تا کجا میانترم می گیره ؟ من فقط اولین جلسه کلاسش رو رفتم ومتاسفانه همون موقع هم گفت از کل درسا برای میانترم امتحان می گیره یعنی شش درس .فکر نکنم تا هفته دیگه که نهایت هفت روزه !! من بتونم شش درس زبان تخصصی رو که230 صفحه ست رو بخونم .برای اون دوتای دیگه مشکلی ندارم وفکر می کنم یک هفته وقت خوبی باشه ولی از این زبان ه...در هر صورت به روش خودم میخونم من اینجور مواقع می گم نصف کتاب رو خوب بخونم بهتر از اینه که همه کتاب رو نصفه نیمه بلد باشم .اول کلمات وتمرینهای اخر هر درس رو می خونم اگه فرصت باقی بود متن درسا رو هم میخونم وگرنه عمرا اگه بتونم تو کمتر از یه هفته شش درس بخونم .خدا کنه فردا میرم بگن تعداد درسا کمتره !

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ چهارشنبه خوبی نداشتم اول ومهم تر از همه قبل از اینکه ناهار بخوریم شوشو بخاطر یه احمقی حسابی دمق شد ومنم از اون بدتر وبا همون حالم دوتا کلاس پشت سرهم پیشرفته هم داشتم وباید یونی می رفتم وباز از همه اینا بدتر برای گرفتن یه مبلغی باید با خواهری می رفتم جایی که پر از انرژی منفیه وحسابی حال ادم وجا میاره ! خب متاسفانه اون انرژی منفی هم بدجوری کار خودش رو کرد وحسابی دل ودماغمون رو گرفت .

 

2_ گفتم که خواهری هم بعد از تعطیلات عید رفت سمت جنوب ودعوت عیدانه ما موکول شد به بعد از سفرش .ازش قول گرفتم که تعارف نکنه وحتما بیاد خونمون _ چون با وجودی که بزرگترم تو ایام عید ما خونه اشون رفتیم _

 

3_ برای همین قرار شد جمعه ظهر بیان خونمون وتا شب باهم باشیم .می دونستم شوشو وقتی تا این حد فکرش مشغوله تو نگاه اول دل ودماغ مهمون داری نداره ولی طفلکی بخاطر خواهری من وهمین که چند دفعه اومدنشون به تاخیر افتاد بود هیچی نگفت .البته اینجور مواقع که فکرش خیلی درگیره ،  اولش دوس نداره جایی بره یا کسی بیاد خونمون ولی بعدش بهش خوش می گذره که یا کشوندمش بیرون یا براش مهمون تو خونه درست کردم که از اون حال وهوا دربیاد.

 

4_ برای همین شب پنجشنبه  رفتیم خرید ووقتی اومدیم شوشو تا همین موقع داشت به اینترنت وایرلس لپ تاپ ور می رفت _ یه چند روزی می شه که هی وسط کارم قطع ووصل می شه _ منم مشغول جابه ای اون همه خرید شدم .شام شب رو که درست کردم .برنج پیمانه کردم وبساط فسنجون فردا ظهر رو هم روبراه کردم .کمی جو هم خیس کردم که سوپ استثنایی خودم رو درست کنم _ یادتونه که گفتم همه عاشق سوپ جو من اند ولی جدیدا خودم خوشم نمیاد از سوپام ؟!_فردا ظهر میخوام سوپ + فسنجون + ماهی وپلو سفید وشوید باقالی پلو درست کنم با سالاد وبرانی اسفناج و...

 

5- می خواستم یه تشکر ویژه از یه سری از دوستان داشته باشم نمی دونید که بعضی ازکامنتاتون چه تاثیری رو من داره .درسته که رمز نوشته هامو عده کمی دارند ولی متشکرم که همون عده کم هم برام پیغام می ذارند وگاهی خودشون هم نمی دونن اون پیغام هاشون تا چه حد فکر وروحیه من رو عوض می کنه تا چه حد یه نقطه تاریک رو برام روشن می کنه .سارا جونم که برای مهمونی اون شبم پیغام خیلی جالبی گذاشت .میدونید شاید تصمیم که برای یه کار شخصیم گرفتم نتیجه هیچ کدوم از پیغام ها نبود بلکه اون پیغام ها یه نقطه عطفی برام شد چه دلتون می خواست چی نمی خواست .برای همین خیلی ممنونم .قلب


 پ ن : تقدیم به کسی که با سرچ دنباله یه مدل مو خفن زیر مقنعه می گردم به وبلاگم رسیدهتعجب

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱/٢٦ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

گروه اینترنتی قلب من
1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی .
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

امروز صبح سرمو باکارای خونه گرم کردم .دیروز برای انجام یه کاری بعد از یونی حسابی انرژی منفی گرفتم وسعی کردم صبح با کار کردن اون وفراموش کنم .عین ابیه که رو آتیش میریزند .بارها امتحانش کردم وقتی خیلی از نظر فکری مشغولم یا انرژی منفی گرفتم بخاطر یه کار ، کارکردن تو خونه حسابی ارومم کرده _البته بغیر ازآشپزی_

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

مواد مورد احتیاج برای درست کردن رولت گوشت رو در طی آموزش خواهید فهمید !چشمک


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

یادتونه که شب سال تحویل می خواست بریم خونه خواهری که یک دفعه تصمیم بر این شد که بریم سفر ! بعد از برگشت هم هرچی گفتم ما بزرگتریم شما بیاید خونمون خواهری قبول نکرد که نکرد وما رفتیم وچه خوب شد که من کادو عیدش رو هم بردم _ ما رسم داریم ایام عید به هم کادو می دیم _ با خودم گفتم تا دفعه بعدی که اونا بیان خونمون عید تموم شده وخیلی از مزه در میره بهش کادوش رو بدم .کما اینکه فکر می کردم بهتره زودتر از دی وی دی که براش بعنوان کادو گرفتم استفاده کنه ودر اصل یه جورایی اونو چک کنیم .

البته چه کارخوبی کردم که کادو رو شب مهمونی خونه خواهری براش بردم _ شماره 3و4 _  چون تو هفته گذشته یک دفعه خواهری تصمیم گرفت بره سمت جنوب !!_ ودعوت عیدانه من منتفی شد _ منم اونروزی که کلاس یونی تشکیل نشد رفتم خونه خواهری که فرداش عازم سفر بود یه دل سیر آیلین رو بمالم ! تواین مدت سفرش دادم تلفنی حرف می زدیم وهی من سفارش خرید می دادم وهی خواهری می گفت این خوبه که برای منم بگیره ؟!  خلاصه امشب میخوام بعد از یونی برم خونه خواهری کلی خرید برام کرده .نمیدونم دلم ایلین رو میخواد یا دیدن خریدا رو؟تعجبچشمک

 


پ ن : راستی متوجه شدید عکس About  وهمینطور نوشته اش عوش شده ؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یکشنبه رفته بودم یونی .کلاسم تو ساختمان تازه تاسیس برگزار شد که بوی نویی می داد ! حالا شد چهارتا ساختمون .یه تریا درست وحسابی هم برای دانشجویان ساخته بودند که درب ورودیش رو با یه ربان بسته بودند ومی خواستند افتتاح کنن .اموز هم پیشرفته یک دارم. الهی شکر بچه ها رضایت دادند به دو کلاس پشت سرهم !!...این همه راه بیای یونی برای دوساعت ؟...والا ترم پیش هم خود یونی  بریا رشته ما دوتا کلاس پشت سرهم برای امار گذاشته بود اونوقت این کلاس که پول میدیم میایم وبچه ناز وقر دارند _ کلاس بصورت خصویه وربطی به کلاسای یونی نداره ، اینم یکی از اون ترفند های یونیه یه استاد خوب رو می ذارند تو دانشگاه بعد برش می دارند وما هم می افتیم دنبالش که برای کلاسهای درسای مشکل حداقل بصورت خصوصی کلاس برداریم _

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

باید به زندگیت مسیر بدی وگرنه زندگی به تو مسیر می ده

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٤ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

موهای من صاف ولختِ  با تارهای خیلی نازک ولطیفه طوری که تو نگاه اول فکر می کنید کمی کم پشته ولی به گفته چند تا دکتری که رفتم تعداد طبیعی تارمو رو سرم هست منتها خیلی نازک ولطیف .از همه اینا که بگذریم هر بلایی که شما فکرش رو بکنید من رو همون دولاخ موم انجام دادم .از چندین بار فر زدن مو بگیر تا دکلره ومش وهایلات ودولایت ولولایت و....بعد از ازدواج هم که درسته که اصلا دور وبر کارای بالا نرفتم ولی هر یکی دوماه رنگ مو زدم از شرابی بگیر تا مشکی پرکلاغی وفندقی ونسکافه ای وشکلاتی !_ بدون اینکه تو تعداد موهام تغییر پیدا بشه یا بریزه یا کم پشت تر بشه _ تمایلم برای موی فر زده خیلی بالاست البته فر درشت وشیک ولی خب شوشو جان موی صاف ولخت خودم رو دوس داره .تا اینکه بعد از رژه رفتنای متناوب رو مخ بیچاره اش  ، بهم گفت که می تونم موهام رو فر بزنم ! _ البته تا موقعی که من خوام موهام رو فر نکنم تغییر ایده نده خوبه _ میخوام اخر بهار این کارر انجام بدم که دیگه برای تابستون وددر رفتن ومهمونی دادنام فکرم از درست کردن مو راحت بشه .این دختر تو سریال رژ لب صورتی فر درشت شیکی داره که به موی کوتاهش هم میاد از اون مدل فر میخوام !

 


پ ن :نظرخواهی فعاله

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ خب یه تصمیمم بر این بود که تا تمام کارام تموم نشده نیام تو نت مگه برای کارای یونی باشه .دیروز که تمام مدت تو خونه چرخیدم وشستم وتمیز کردم وپختم که شد ظهر _از بس صبحا دیر بیدار می شم _ بعد هم که ناهار خوردیم وخوابیدیم وشوشو بعد از ظهر تصمیم گرف لپ تاپ منو ببره شرکتش برای حسابداری _ اینجور مواقع نمیدونم چیکار می کنه که از دوتا لپ تاپ یا کامی استفاده می کنه !!_

 

2_ از اونجایی که بعد از ظهر هیچکاری برای انجام دادن نداشتم کمی درس خوندنم وگذاشتم اول شب بشه وبرم هایپر مارکت خرید وبعدش شام درست کردم ومی دونستم شوشو جان دیر وقت میان خونه ! وتا دلتون بخواد این کانال ام بی سی پرشیا رو دیدم که دم به دقیقه فیلم میذاره .

 

3_ خب من با قانون مشکل ندارم یعنی مجبور می کنم خودم رو که رعایت کنم اینکه برم یونی با لباس وفرم ساده باشه یا برم بیرون وکمی برای خودم باشم پوشش هایی هستند که من براشون تفاوت قائل می شم نه اینک قوانین اینجا کاملا درسته ...نه ...ولی سعی می کنم جوری برم وبیام که قوانین رعایت بشه همین که پام به ارگانها باز نشه ولی خیلی حساسم رو اعتقاداتم واز کسانی که خیلی متفاوت باشن صددرصد دوری می کنم .این خصلتم رو تو متولدین 12 ماه باید از این کارا اجتناب کنن هم نوشته !

 

4_ یکی از دوستان بگم ...یا همکارا یا هم کسبه ایی ها ...خلاصه یکی از این افرادی که شوشو باهاشه وچهارشنبه سوری پارسال هم رفتیم کارخونه اونا ویه جورایی خانومش وخانواده اش رو هم دیدیم خیلی دوس داره باما رفت وامد کنه ...خیلی ...ولی خب نه از خودش خوشم میاد نه خانومش !! با وجودی که مردمی ظاهرا خوب وریلکس ولارجی هم هستند ولی تفاوت خیلی چشمگیری تو نحوه رفتار واعتقاداتمون هست که اصلا جایی برای رفت وامد عصرونه هم نمی ذاره چه برسه رفت وامد بیشتر وصمیمی شدن .نه اینکه اون بد باشه ومنم خانوم خوبه ...نه ...مساله اینه که هیچ وجه مشترکی برای رفت وامد تو خودم واونا نمی بینم .

 

5_ میدونید سختی های که کشیدم واز همه بیشتر رفت وامد با یه سری افراد که عین خودمون هستند وشلوغ بودن اطرافم باعث می شه که اصلا ریسک نکنم برای شروع یه رفت وامد جدید _ هر چند که مساله ریسک نیست ومنم اونا رو خوب می شناسم _ تازه اگه تنها هم بودم اصلا با کسی که تا این حد با من اختلاف داره باب اشنایی رو باز نمی کردم .یاد گرفتم تنها باشم بهتر از اینه که یکی دائم بره رو اعصابم .برای همین گاهی از نوشته های دیگران جا میخورم ولی بعدا یام میاد اگه منم با خانواده عموم یا فلانی وبهمانی رفت وامد داشتم نوشته های وحشتناک تر از بقیه می نوشتم !تعجب می کنم یه خواهر شوهری اونجوری رفتار می کنه یکی تو مسافرت اینجوریه یکی بهش اینو می گن یا ....از بس که افراد دور وبرم فیلتر شدن ، خیلی خوشحالم از این بابت خیلی ...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ اون یادگیری اتوکد وبرنامه کار تو خونه هم منتفی شد دقیقا به همون دلیلی که نصفه شبی شوشو داشت ارگ می زد !!مژههر چند شب تو خونه به این نتیجه رسیدم که کار متناسب با رشته ام بهتر تره !

 

2_ من حافظه تصویری فوق العاده قوی دارم .برای شناخت دیگران هم احتیاج به حافظه تصویری دارم .مثلا امکان داره صد وپنجاه دفعه تو راه پله های اپارتمان با یکی از همسایه ها برخورد داشته باشم واز کنار هم دیگه هم رد بشیم ولی تا موقعی که حداقل باهاشون حرف نزنم از شناختنشون اثری نیست .باید حتما باهاشون هم کلام بشم که بعدا بشناسمشون حتی شده یک بار .مثلا صبح که مهسا میخواست از مهمونی دیشب یه نکته رو بهم بگم من اصلا یادم نمیومد تا زمانی که سعی کردم فیلم موقع خداحافظی مهمونی دیشب رو که تو مخم بود یه مرور دیگه بکنم انوقت یاداومد وابراز نظر کردم ! این موضوع همه جاییه.برای درس خوندن هم من بیشتر از صفحات عکس می گیرم وحتی برای توضیح به کسی می تونم بگم این نوشته تو ورق های سمت راست کتاب ه یا سمت چپیش.

 

3_ این موضوع حافظه تصویری فوق قوی من باعث می شه بیشتر وقتا بعد از اومدن از مهمونی یا مهمونی دادن یا بیرون بودن مغزم ناخودآگاه آنالیز اون واقعه رو انجام بدم .اینکه  چی بخوام وچی نخوام کل اون فیلم جلوی چشمام میاد ومن بالا وپایین می کنم آیا حرکت درستی داشتم یا فلانی این وگفت درسته نادرسته ؟ وخلاصه فکرای اینجوری .خب وقتی موضوع مهمونی برگرد به کسی که برای اولین بار باهاش برخورد داشتم این آنالیز ناخوادآگاه مغزم بیشتر فعاله .البته نه اینکه مدام بگم کی چی گفت وکی چیکار کرد؟ ...نه ...فقط برای اینکه می شه از روی حرف ورفتار وآنالیز اون بیشتر طرف متقابل رو شناخت .مثلا برای مهمونی اون شب همسایه ام میدونم نباید فسنجون درست کنم چون فقط خانومه ازش خورد !! اینا همه انالیزی که مغزم از اون تصویر برخورد برای خودش انجام میده .همینطور انالیز حرف .

 

4_ تو مهمونی دیشب همسفرای مسافرت عید امسالمون هم بودند .یادمه یه چیزی گفتم وگفتم چقدر سخته که حداقل دفعه اول نمی تونم جواب بدم یا باید کلی جواب اماده از پیش تعیین شده داشته باشم که اگه فلانی این وگفت منم این وبگم یا اگه اونو گفت من فلان حرف رو بزنم _ خیلی دهنم بسته اس در اکثر مواقع _ برام جالب بود که ریحانه اشاره کرد به لیست خواسته هام وگفت تو که تصمیم گرفته بودی امسال راحت تر حرف بزنی ....شرمنده شدم .نه اینکه مسئله مهمی در کار باشه ...نه ...ولی باید یادم بمونه چه عهدی برای امسال بستم که هیچی از زیر دستم رد نشه !

 

5_ این پست متولدین 12 ماه از این کار اجتناب کنید رو خوندید ؟ ترو خدا می بینید برای زن متولد مرداد چطور زده به هدف ؟متفکر

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 


 

 

زن متولد فروردین

۱-انتقاد کردن از او در حضور دیگران بسیار وخیم است.در واقع او از انتقادات و حتی پیشنهادات در زمانی هم که با یکدیگر تنها هستید زیاد خوشش نمی آید
مگر اینکه این پیشنهادات کاملا سازنده بوده و با مقداری ملاحظه و احتیاط مطرح شوند.
۲-وقت نشناسی بخصوص او را بسیار ناراحت می کند.این واقیعت که خود او هم بندرت وقت شناس است,دلیل موجهی برای وقت نشناسی شما محسوب نمی شود!
۳-سعی نکنید دقت و توجه او را منحصرا به خود اختصاص دهید,زیرا او احتیاج دارد روزانه مقداری تنهایی و خلوت داشته باشد.
۴-از طعنه زدن و سرزنش کردن,زرنگی,بدزبانی و ناپختگی بپرهیزید.
۵-او موجودی مشکل پسند و باریک بینی است,بنابراین همیشه مراقب مرتب بودن سر و وضع و مطبوع بودن شخصیت خود باشید.

مرد متولد فروردین

۱-در اولین ملاقات حالت تهاجمی نداشته باشید.اگر به طرف او جذب شده اید
حداقل بگذارید او فکر کند که خودش در اظهار علاقه پیشقدم شده است.
۲-از هر نوع دخالتی در کارهای شغلی اش اجتناب کنید.
۳-او شدیدا از تظاهر و خودنمایی بدش می آید بنابراین سعی نکنید با مهم جلوه دادن خودتان و یا موقعیت اجتماعی خود او را تحت تاثیر قرار دهید.تا جایی که می توانید طبیعی و بی پیرایه باشید.

 

.

زن متولد اردیبهشت

۱-سعی نکنید چگونگی تفکر او را تغییر بدهید,زیرا او حس می کند برای حفظ
عقاید شخصی و خصوصی خود حقوقی دارد.
۲-برای اینکه با او کاملا هماهنگ باشید نباید او را وادار کنید علیرغم میل خود جایی برود و یا کسی را ملاقات کند.
۳-با او دعوا و جر و بحث نکنید.او شدیدا از اعتشاش و پرخاش بدش می آید.
۴-علاقه او به حرف زدن و نوشتن صحیح و درست,شما را ملزم می کند به انتخاب لغات و گرامر صحیح توجه و دقت داشته باشید.
۵-از اینکه موجودی پول پرست,مفلوک و یا طعنه زن به نظر بیاید اجتناب کنید,
زیرا طبیعت بخشنده او با این خصوصیات تناقض دارد.

مرد متولد اردیبهشت

۱-درباره سایر مردها و نقاط مثبتشان صحبت نکنید بخصوص در مورد کسانی که قبلا می شناختید یا فرضا شوهر سابقتان.از حسود کردن او بپزهیزید.
۲-او را درگیر خویشاوندان خود نکنید.اجبارهایی رابه او تحمیل نکنید و قرارهایی نگذارید که با سلیقه او جورنیست.
۳-از بد قولی بپرهیزید و عادات افراطی را در خود سرکوب کنید.
۴-از شب زنده داری زیاد خودداری کنید حتی اگر ظاهرا به نظر بیاید که او این کار را دوست دارد.علیرغم اینها او به آسانی از شب زنده داری خسته می شود.

زن متولد خرداد

۱-هر نوع آمادگی برای تغییر خلق و خو بدون دلیل واضح,بی صبری یا پرخاشگری را در خود سرکوب کنید و از موضوعات جدال برانگیز بپرهیزید.
۲-مشکلات خود را نزد او نبرید زیرا این موضوع او را افسرده می کند.
۳-سعی نکنید زندگی,عادات ,دوستانش را نظم و ترتیب بدهید.او طبیعتا موجود بسیار مستقلی است.
۴-خودتان را با اشخاص دیگر مشغول نکنید و مواظب هر نوع بی نظمی و بی توجهی در مورد عادات لباس پوشیدن خود باشید.

مرد متولد خرداد

۱-بدون اینکه خودش مایل باشد در زندگی خصوصی و افکار او کنجکاوی نکنید.
۲-به محافظه کاری او,با سخن گفتن غیر عادی,لباس پوشیدن غیر عادی,و کارهای غیرعادی دیگر,خدشه وارد نکنید.خیلی احتمال دارد که او سیگار کشیدن یا مشروب خوردن شما را تایید نکند…
۳-هر نوع تمایل به بد خلقی,اغتشاش یا ناسازگاری را در خود سرکوب کنید.
۴-سعی نکنید به او توصیه کنید که چه بخورد و چه بپوشد و اگر به نظر می رسد که به دوستان شما علاقمند نیست آنها را به او تحمیل نکنید.

زن متولد تیر

۱-لاابالی و نامرتب نباشید و نسبت به سر و وضع و رفتارتان بی توجهی نشان ندهید.
۲-از جر و بحث در مورد مسایل شخصی خودتان با او در انظار عموم خودداری کنید.
۳-از ولخرجی اجتناب کنید زیرا او صرفه جویی و عقل معاش را تحسین می کند.
۴-در حضور دیگران از انتقاد کردن از او خودداری کنید.

مرد متولد تیر

۱-سعی نکنید بر او مسلط شوید.
۲-از ولخرجی و اسراف و همینطور دخالت دادن اقوام در کارها دوری کنید.
۳-در رفتار خود محافظه کار باشید,از آرایش زیاد و لباسهای عجیب و غریب بپرهیزید.
۴-از برنامه ریزیهای کامل اجتماعی خودداری کنید,بگذارید او خودش برنامه ریزی کند.

زن متولد مرداد

۱-از لباسهای او,دوستانش,شخصیتش یا خانه اش انتقاد نکنید.
۲-از بحثهای مذهبی و سئوالهای مربوط به خانواده اش خودداری کنید.
۳-سعی نکنید بر او مسلط بشوید…مواظب باشید که عقاید خود,دوستان خود,ورزشهای مورد علاقه خود و ترجیحات خود را در مورد موضوعات مختلف,به او تحمیل نکنید.
۴-با او دعوا و غرغر نکنید.از آنجایی که او از طفره رفتن عصبانی می شود همیشه با او صادق و راستگو باشید.

مرد متولد مرداد

۱-سیگار نکشید,آدامس نجوید و در سایر عادات شخصی خود افراط نکنید(اگر حس می کنید که از این کارها خشمگین می شود).او در این موارد احساس خودش راروراست به شما خواهد گفت…
۲-از پرگویی در مورد خودتان,شغلتان,دوستانتان و بخصوص مردانی که می شناسید خودداری کنید.او دوست دارد خودش در مرکز صحنه باشد.
۳-به طور آشکار از مردها دلربایی نکنید و هرگز سعی نکنید حسادت او را عمدا تحریک کنید.
۴-سلطه جویی او را بپذیرید و او را وادار نکنید به مکانهایی برود یا کارهایی بکند که هیچ اهمیتی به آنها نمی دهد.
۵-او از اینکه در حضور جمع مورد بحث واقع شود و یا از او انتقاد بشود خوشش نمی آید.

زن متولد شهریور

۱-از عصبانی شدن و از کوره در رفتن اجتناب کنید,او آرام و وقار را تحسین می کند.
۲-از انتقادهای او ناراحت نشوید,زیرا او به طرف کمال حرکت می کند,هم برای خودش و هم برای شما.
۳-بدون مشورت با او تصمیمی نگیرید.او دوست دارد اظهار نظر کند و احساس کند که برای شما مفید است.
۴-زمانی که حس می کنید خودش شخصا میل به فاش کردن بعضی مسایل ندارد سعی نکنید در زندگی خصوصی او کنجکاوی کنید.به یاد داشته باشید که مهربانی و همدردی برای او خیلی بیشتر از تجملات و هدایای گرانبها ارزش دارد.

مرد متولد شهریور

۱-وقتی به نظر ساکت و متفکر می رسد با صحبت کردن مزاحمش نشوید.
۲-از اغتشاش و شلوغی بپرهیزید زیرا او برای صلح و هماهنگی ارزش زیادی قایل است..
۳-در مورد موضوعات بی اهمیت به او غرغر نکنید و در مورد مسایلی که کاری درباره شان نمی توان کرد غمگین و بهانه جو نباشید.او در مورد اتلاف انرژی بسیار تحریک پذیر می باشد.

۴-قبل از اینکه از تصمیماتش سئوال کنید صبر کنید تا آرامشش را بدست بیاورد.
از افراط در همه چیز خودداری کنید.منظور این است که همانطور که باید در مورد خارجی عواطف میانه رو باشید,در مورد عواطف درونی هم معتدل باشید.او یک میانه روی منطقی را دوست دارد.
۵-در مورد عادات شخصی یا طرز رفتارش مخالفت نکنید,زیرا او چه بوسیله کلام و چه به طرق دیگر نارضایتی خود را نشان می دهد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

من وشوشو شاید بیشتر از مقداری که با مهسا ومحمد رفت وامد داشتیم با خانواده مهسا جون در ارتباط بودیم .از عید دیدنی ومناسبتا بگیر تا شب نشینی ها وسط هفته واخر هفته ورفتن به باغ وشب موندنامون وهمینطور از سفرامون که هم ترکیه با خانواده اش بودیم هم امسال عید _ بغیر از اینکه با مهسا اینا هم عید دوسال پیش رفتیم شمال وتبریز _ خلاصه یه جورایی برامون نزدیکند عین دوستامون .کلا خانواده خیلی خوب وشادی داره از اونهایی که یه عمر باهاشون بری وبیای حرفی توش در نمیاد .تو هر برنامه اشون هم ما جزو تنها دوستای دختر ودامادش بودیم که دعوت شدیم .بغیر از تمام این دعوت ها ورفت وامدها از بس اهل مهمونی هستند یه سری دور هم جمع شدن هم دارند که هر کسی غذای خودش رو می بره ! – هر چند که هر وقت به ما گفتند برای ما هم تهیه دیده بودند _ امروز صبح مهسا از سر کارش زنگ زد وبعد از کمی درددل دیشب _ هردمون مهمون دار بودیم _ گفت که امشب خونه مامانش از همون مهمونیاست که هر کی شامش رو می بره ، پذیرایی میوه وشیرینی وچای هم باخانواده مادر مهساایناست به اضافه زحمت مهمون داری وبشور وبسابش .یه جورایی این  دعوت از همه دعوتاش زودتر صورت گرفت همیشه عصری به ما خبر می دادند وطفلک تهیه شام ما هم به عهده مادر مهسا می افتاد یعنی اصلا نمی گفتند برنامه دورهم نشینی دارند که هر کی شامش رو میاره ووقتی می رفتم متوجه می شدم .گفت بهتره شام دیشب رو ببرم .پاچین دسته دار ومیگوم تموم شد ولی خورشت فسنجونم با کلی برنج دست نخورده تمیز مونده .کمی برنج رو امروز میخوریم وبقیه اش رو برای شام شب با خودم به همراه اون فسنجونه می برم .نمی تونید تصور کنید تا چه حد بهمون خوش می گذره وبرنامه هاشون عالیه .

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ امروز صبح که چه عرض کنم نزدیکای ظهر که بیدار شدم  حال عمومیم زیاد خوب نبود ولی روز نظافت خونه بود ومن همیشه می گم حتی شده کجدار مریض تمیز کاری کنم بهتر از اصلا تمیز نکردنه اینجوری کارا زیاد رو هم دیگه جمع نمی شه .صبح چای با نبات خوردم که بتونم دل درد وکمر دردم وتحمل کنم  بعدش ملحفه ورو بالشتی تخت رو با کمی لباس دیگه ریختم تو ماشین وسرویس بهداشتی واشپزخونه رو تمیزکردم .که مهسا زنگ زد _ دیشب باهاش بیرون بودم ومیخواست برای خرید ظرف ازم مشورت بگیره _ منم همونجور که حرف می زدم کل کارای خونه رو تموم کردم از گرد گیری بگیر تا جابه جایی طوری که بد از 40 دقیقه صحبت !  تمام کارای خونه هم تموم شده بود وفقط جارو مونده بود .

 

2_ دیروز صبح از طرف شهرداری برای شوشو یه اخطار 180 میلیونی اومده ...  خب سال جهاد اقتصادیه دیگه باید دهن مردم صاف شه  واسه همین امروز صبح که کیبوردش رو گذاشت تو کاورش تا با خودش ببره فهمیدم خیلی فکرش مشغوله _ شرکتش بصورت یک واحد ساختمونه که خیلی بزرگ ه _ از اون طرف دلم نیومد بهش بگم کیبوردش رو نبره چون فردا مهمون داریم ومیدونم اقای همسایه دوس داره شوشو جان براش هنرنمایی کنه .

 

3_ با اون اوضاع روحی بهم ریخته شوشو که به روی خودش هم نمیاره ولی من میدونم تودلش چه آشوبیه بازم ازم خواست که لیست خرید مهمونی فردا رو براش بنویسم .

 

4_ همه کارام رو بغیر از دوش گرفتن خودم انجام داده بودم که شوشو با دست پر وخرید لوازم مهمونی برگشت وبهم گفت عصری فلانی وفلانی وفلانی با خانوماشون میان شرکتش که بزنن وبخونن _ می خواست ببینه اگه من پایه ام اومدن اونا رو با خانوماشون اوکی کنه _ گفتم باشه .قراره کمی لوازم پذیرایی هم با خودمون ببریم .شوشو الان رفت دوش بگیره وبعدش ناهار بخوره منم بعدش میرم دوش بگیرم که کمی زودتر از بقیه بریم اونجا .

 

5_ بازم احسن به شوشو جان که خودش رو خیلی خوب جمع وجوری میکنه هر چند که ته دل من قیلی ویلی میره .میدونم تو بدترین شرایط همیشه شوشو بهترین تصمیات زندگی رو گرفته میدونم این مشکل هم راحت حل می شه _ فقط مساله اون 180 میلیون پول نیست کلی عوامل دوروبرشه _ درد وبلاش بخوره تو سر گوینده سال جهاد اقتصادی !بگو تکبیرررر که لال از دنیا نری.نیشخند

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/۱۸ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

از این قالب خوشم اومده بخاطر اون دوتا جوجو خوشگلش ! تروخدا می بینید چطوری نگاهشون تو هم دیگه گره خورده .عین روز اشنایی من وشوشو جان .یه جالبی دیگه هم برام داره .الان مسواک های تو سرویس بهداشتی وحموم من وشوشوهمین دورنگه یعنی ابی برای شوشو وسرخابی برای من _ چه نکات مثلا مهمی _ البته تو واقعیت جای اون جوجوها کمی فرق می کنه اون فربه منم واون خوش تیپ ه شوشوجان ! اینو که عمرا جلوش بگم هر چند می دونم کمی اضافه وزن دارم ولی بجاش من چشم خمار میشی رنگ دارم که اون نداره !

درضمن اون درمورد من که کنار وبلاگم نوشتم هم کمی تغییر کرده اصلا متوجه شدید ؟

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٧ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ بعد از یونی سرراه با مهسا قرار داشتم که با هم بریم گوهر شاد هر چند که شب قبلش اونجا بودم وکلی هم خرید کرده بودم . مهسا جمعه مهمون داره مونده ظرف سیلور وارمر بگیره یا یه ست سفیدی که دیده بود ؟_ فقط برای ریختن غذاها – می خواد غذاها رو تو ظرف هایی بغیر از سرویسش سرو کنه .

 

2_ منم دیشب رفته بود پاساژ به همین منظور .چند وقت پیش دو دست پیش دستی کریستال گرفته بودم ومیخواستم ببینم این مدل  که خریدم کاسه کوچیک هم داره یا نه ؟...متاسفانه نداشت .خیلی دمق شدم باید موقع خرید بیشتر دقت می کردم که این نوع پیش دستی، کاسه کوچیک آجیل خوری هم داره یا نه ؟ بجاش یه ظرف آجیل خوری بزرگ گرفتم که فروشنده گفت بهتر دیسش رو هم بخرم که باز هوسم نکنه واجیل خوری مدل کشکولم ناقص بمونه .

 

3_ اخه روز جمعه منم مهمون دارم .راست وحقیقتش ما که قبل از سال تحویل رفته بودیم شمال وکلا اجیل ولوازم عید نگرفته بودیم تا اینکه روز سیزده اون همه دوندگی کردم برای خرید اجیل ومیوه تازه شیرنی فروشی باز هم پیدا نکردیم .قصدم این بود که پنجشنبه شب خواهری رو دعوت کنم وجمعه شب هم که قراره همسایمون بیاد خونه امون .خواهری که یک دفعه تو این هفته رفت سمت جنوب _آخ جون   خآآا کلی داره برای من چیز میز می خره !!_ ولی دعوت همسایه به قوت خودش باقیه .خیلی ادم های مهربونی هستند خیلی خیلی .وقتی اسباب اوردیم این خونه کلید درب ورودی اپارتمان رو گم کردم خانومش اونقدری مهربون بود می گفت بیا تو سرما نخوری _ برم خونه اشون – بعد گفتم نه داریم اسباب میاریم من جلوتر اومدم ولی کلید رو گم کردم ! کلی کمکمون کرد وعصری هم یه سینی چای وبیسکویت وشکلات فرستاد بالا وکلی سراغ ازمون گرفت که ببینه جابه جا شدیم یا نه ؟ تازه خودش دوتا بچه داره وشاغل هم هست شوشوش هم داره دکترا می گیره خیلی دوس داشتند با ما رفت وامد کنن بارها شوهرش گفته بود واالا ما هم خیلی دوس داشتیم با یه همچین ادم های مهربونی رفت وامد داشته باشیم .ولی هی جور نمی شد خب یه پنجشنبه جمعه اس وکلی ادم برای رفت وامد تا اینکه خودشون گفتند این جمعه میان بالا ....شوشو می گه برای شام ولی من فکر کردم برای شب نشینی شوشومی گه  شب نشینی فایده نداره برای شام باشه که مدت دور هم موندنمون بیشتر بشه منم که عاشق مهمون .کلی ایده دارم هر چند شوشو می گه یک نوع غذا درست کن _ نمیدونم چرا گاهی تو حرف این شوشو  ما کلید می شه من کلا عادت به یک نوع ندارم انوقت بیام برای این ادمهای ناشناس که اینقده مهربون هم هستند یک نوع درست کنم _ ولی نمیدونم چی باید درست کنم ؟خودم نظرم رو میگو با پاچین دسته داره البته فسنجون هم درست می کنم . دسر ومخلفات هم که حتما هست .

 

4- یه چیز جالب....یه مدته که با وجودی که من عاشق ترشی وتندی هستم از ابلیمو زده شدم .مثلا دوس دارم تو سالاد شیرازی ابغوره واب نارنج بریزم یا قورمه سبز رو با اب نارنج ترش کنم .با وجودی که همه سر سوپ جوهای من قسم می خورند !!- بگیر منو مادر – تازگی ها سوپای خودمو دوس ندارم نمیدونم چرا ؟ واسه همین نمی دونم برای جمه شب سوپ درست کنم یا نه ؟ جای تعجبه یا عادیه ؟

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٧ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

وقتی روزای پایانی سال تصمیم گرفتم تو سال جدید یه مژی جدید بشم  یه سری خصوصیات تو ذهنم بود که باید بهشون می رسیدم ویا انجامشون می دادم .یکی راحت نه گفتن بود .یکی دوری از هر گونه انرژی منفی بود .والا زندگی اونقدر سخت شده یا اگه برای ادم سخت نیست اونقدر اجتماع واقتصاد وجامعه وقوانینش بهت سخت می گیره که بهتره حالا که انرژی مثبت از کسی دریافت نمی کنی حداقل بار منفی افکار وایده های دیگران رو به دوش نگیری .نه اینکه ادمی بشم که غم وشادی دیگران برام بی اهمیت باشه ...نه ...ولی منم که پیامبر نیستم .اینجور باش اینجور رفتار کن... یه عده که بد جوری به خودشون اجازه فضولی میدند ومی گن اینجور بنویس !!خب اولین کار اینه که مثل قبل ،  خودم باشم  ولی اینبار میخوام هر دفعه هم عنوانش کنم که میخوام خودم باشم یه موقعی اگه یه حرف یا نصیحتی می شدم مبنی بر اینکه اینجور باش واینجور نباش از کنارش می گذشتم درسته که تغییر نمی کردم ولی از کنارش راحت رد میشدم .الان می خوام به هر کسی که به خودش اجازه میده منو تغییر بده یا امر ونهی کنه واخلاق واعتقاد من و ندیده بگیره بگم استپ !....اینجوری باعث می شم دیگه اون دهنش رو ببنده وبازم نصیحتم نکنه !مثل اینکه مردم یادشون میره هر کی یه خصلت وخصوصیت رو داره هر کی یه جور فکر می کنه – درسته اونی درست تر فکر می کنه که تو اون کار موفق تر باشه _ ولی یادمون باشه هر یک راه وروش خودش رو داره با اعتقادات خودش. خب امروز اولین حرف دلم رو زدم .نه اینکه از دست کسی ناراحت باشم .فقط خواستم بهشون بفهمون ببو گلابی نیستم که هی راه جلوی پای من می ذارید وهی برام تعیین تکلیف می کنید اونم بدون اینکه خودتون به حرفاتون اعتقاد داشته باشید .امروز فهموندم من ادمی نیستم که تو خیابون یک طرف تردد کنم .برای من تو هر کاری بده بستون باید باشه .یکی رو دوس دارم ودوس دارم ازش پذیرایی کنم چون دوس دارم ودلم میخواد .ولی نمی تونم به خاطر فکر ومنش دیگران که از نظر من دوزار هم نمی ارزه تمام راه وروش خودم رو عوض کنم .

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

یه اشتباه می تونه تا این حد دست ادم رو بذاره تو حنا .تا حدی که اگه کارت درست هم باشه بازم بخاطر اون اشتباه نتونی ...خیلی سخته _ الهام جون می فهمی ؟_

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

میدونم هنوز خیلی زوده راجع به تصمیمی که فقط دوهفته از روش گذشته حرف بزنم وبگم موفق بودم ولی خب انسان احتیاج داره به تشویق وتعریف وتمجید.از وقتی تصمیم گرفتم که فقط کمی دقت برای انجام یه سری کارای شخصی انجام بدم تا این لحظه _ می دونم مدت کمیه _ تخطی نکردم حتی شبایی که مهمون داشتم یا مهمونی بودم وخیلی دیر وقت اومدم خونه سعی کردم بیش از بیست دقیقه رو اربی ترک ورزش کنم وبعد هم یه دوش بگیرم واینجوری هم عرق ورزشم پاک بشه هم ارایش صورتم !هم اینکه مسواک شبانه رو بزنم وبعد برم تو رختخواب .صبحا هم تا کارم تموم نشده تو نت نیام .خوشحالم که تا امروز خیلی موفق بودم ولی هنوز نشده روال هنوز عادت نیست .هر جور هست باید عادت بشه اصلا نمیخوام بهش بعنوان وزن کم کردن نگاه کنم میخوام به چشم یه کار وبرنامه روزانه بهش نگاه کنم .

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

کانال پی ام سی فامیلی برنامه های قشنگی داره که منم خیلی دوسشون دارم .یکی کلاه برداران حرفه ای یا همون حرفه ای ها ،راه تندرستی وبسوی پاکیزگی و...فقط موندم واقعا تو برنامه بسوی پاکیزگی که سری می زنن به خونه های فوق العاده کثیف که یه جورایی آشغال دونی اند وحتی توش یه سری افراد دارند زندگی می کنن واقعیه یا نه ؟....یعنی واقعا یه خوانواده می تونه تو یه همچین فضایی زندگی کنه من فکم می افته .

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

مخ کار گرفتن دیشب شوشو مبنی بر اینکه این چند سال سیزده بدرها کجا بودیم ، کار خودش رو کرد وباعث شد من کل ارشیوم رو بهم بریزم وبه دوهوله هم فشار بیار بلکه یادم بیاد تو این چند سال سیزده بدر ها چیکار می کردم – البته هر کاری می کردم الا سبزه گره زدن وسر کار گذاشتن بقیه بخاطر دروغ سیزده _ خب از اونجایی که ما تو زمستون 84 با هم زندگیمون رو شروع کردیم با توجه به ارشیو بجا مونده تو وبلاگم ! سیزده بدر سال 83 با خواهرم وشوهری خواهری وهمینطور برادر خرم وبه اتفاق دوستان شوهر خواهری تو یه باغ بودیم وخیلی خیلی هم خوش گذشت   .  13 فروردین 84 چیز خاصی ننوشتم وعمرا هم اگه یام بیاد کجا رفته بودم !( ارشیو فروردین 84)

خب فروردین سال 85 وضع فرق می کرد ودیگه من شو شو دار شده بودم خودم که فکر می کنم من وشوشو رفته بودیم سمت طرقبه یا شاندیز ودونفری غذا زده بودیم تو رگمون ( ارشیو فروردین 85) .فروردین سال 86 یکی دوروز قبل از سال جدید رفته بودیم تهران ولی وقتی ارشیو رو نگاه می کنم می بینم اواسط عید برگشته بودیم شهرمون وهیچی هم از سیزده بدر ننوشته بودم ! ( ارشیو فروردین 86) . فروردین سال 87 می دونم دوستم از تهران اومده بود خونه امون ولی بخاطر حسودیش _ اوووو کلی جریان داره _ قبل از تموم شدن تعطیلات رفت من فکر می کنم سیزده بدر اون سال رفته بودم میدون اسب سواری !( اینم ارشیو فروردین همون سال ) . فروردین سال 88 با مهسا ومحمد اینا بعد از شمال گردی از راه استارا رفتیم تبریز وسیزده بدر رو تو جلفا بودیم وکلی خرید کرده بودیم .خب می مونه سیزده بدر پارسال که  ثبتش کردم وبعدش هم سیزده بدر اسمی امسال که مهمون داشتم !

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ظهر قبل از اینکه برم یونی یه نگاهی به پورتال کلاس ها انداختم .از قبل از تعطیلات سایت به روز نشده بود با این وجود بازم بازش کردم ودوتا کلاس امروز رو نگاه کردم خبری از تکشیل نشدن نبود .با این حال زنگیدم به الهه جون اخه اونم همون درس رو داره فقط بخاطر بقیه کلاساش ساعت قبل از من میره .گفت داره میره سر کلاس امار وتو برد هم خبری از عدم تشکیل نشدن  کلاس پیشرفته نیست . وقتی خوب نزدیک یونی رسیدم دوباره از الهه خبر گرفتم .طفلک قبل از رفتن به کلاسش هیچی رو برد نبوده ولی وقتی بیرون اومده دیده رو برد نوشته عدم تشکیل کلاس .متاسفانه خیلی نزدیک یونی بودم اونم بدون ماشین .رفتم که دیدم بعله جلوی هر دوتا کلاسم نوشته تشکیل نمی شه فقط مرده بودند همین رو زودتر خبر می دادند .برعکس امروز اصلا تمایل برای رفتن نداشتم .

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

به خاطر تنبلی شوشو جمعه مهمون نداشتیم .جمعه شب وقتی بیرون بودیم با مریم وعلی اینا تماس گرفتیم واونا هم گفتند که پنجشنبه _ که خونه خواهری دعوت بودیم – می خواستند بیان عید دیدنی ما .منم به شوشو گفتم دعوتشون کن برای شنبه شب با راحیل وشاهین اینا بیان خونمون _ اخه وقتی تو سفر بدیم راحیل دعوتمون کرد که گفتیم هنوز تو شمالیم _ مهسا ومحمد هم که از شب میخواست برند باغ برای شب موندن وتا عصر روز 13 همونجا بودند._ یه مدته که ما چهارتا خوانواده با هم دیگه تو مهمونی ها دعوت می شیم _

شوشو دید تمایلی برای سیزده به در کردن ندارم وبهتر دید با مهمون داری من موافقت کنه !_ کاش وقتی شب میومدند خونه امون در رو باز نمی کردیم ومی گفتیم دروغ سیزده اس _

خلاصه شب بعد از رفتن مهمونا وجابجا کردن تمام ریخت وپاش ها ورفتن تو رختخواب این شوشو گیر سه پیچ داده بود به سیزده به درامون ومی خواست مرور کنه هر سال سیزده به در کجا بودیم ...اییییییی مخ بکار گرفته بود اااااااااااااای

بخاطر این گیر دادناش میخوام ارشیو ومرور کنم ببینم هرسال کجا بودم ؟شاید بیام بنویسم .اخه الان کم کم باید حاضر بشم وبساط ناهاررو روبراه کنم که بعدش برم یونی !

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٤ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ دیروز عصری دوش گرفته واماده منتظر بودم تا شوشو از کار کردن سر ماشینش تو پارکینگ خلاص بشه وبیاد بالا دوش بگیره وبریم بیرون .شوشو که می خواست بره شرکت شوهر مهسا تا یه کاری براش انجام بده ومنم می رفتم خونه مهسا وقصدم این بود که اونجا حاضر بشم ویه سر برم خونه سارا که فقط یه خونه با مهسا اینا فاصله داره .برای همین فقط دوش گرفته بودم ومی خواستم بدم موهام و مهسا درست کنه وهمونجا هم میکاپ کنم .

 

2_ همه کارا رو انجام داده بودم _ بعد می گن دختر تو دقیقی، تو مرتبی ، خب کلی براش زحمت می کشم دیگه _ لباس شوشو از کت شلوار بگیر تا پیراهن وکفشش از مانتو خودم وبلوز وشلواری که می خواستم بپوشم وکفش هام ودوربین عکاسیم وکادو خواهری وسارا جون و...اینا هم همه حاضر اماده .همین که شوشو اومد ودوش گرفت رفتیم بیرون اون رفت سراغ کارش منم رفتم خونه مهسا.

 

3_ خداییش این مهسا بجای مهندسی باید آرایشگری میخوند چون از منی که ارایشگری هم خوندم کارش درسته تره ! موهام و درست کرد مکش مرگ ما که خودم کف کرده بودم یه سر رفتم پیش سارا ودوباره برگشتم خونه مهسا ولی کار شوشو تو شرکت محمد خیلی طول کشیده بود وساعت داشت ده شب می شد .زنگ زدم به خواهرم وعذر خواهی کردم وگفتم اگه خودم هم باشم خوشم نمیاد مهمون اینقده دیر بیاد ولی کار پیش اومده.

 

4_ اتفاقا وقتی رفتیم خونه خواهری قرار بود دختر عموهام هم برای عید دیدنی بیان اونجا – خب من حدود شش هفت سالی می شه که باهاشون در ارتباط نیستم مگه خونه خواهرم باشه یا یه مناسبت خیلی خاص ، هر چند که بعد از ازدواجم همون مناسبتای خاص رو هم نرفتم .خوشم نمیاد یکی بره سبزوار وبعد به من بگه رفته کیش ، یا برای منی که از جیک وپوکشون خبر دارم مثلا کلاس بذارند _ اونا اومدند ورفتند وساعت یه جورایی هم از دوازده گذشته بود که ما شام خوردیم !

 

5_ صبح که بیدار شدم تمام ریخت وپاش های شب قبل رو مرتب کردم از اطو کشی لباس ها بگیر تا ته کفش پاک کردن وواکس زدنشون وگذاشتن تو بالای کمد دیواری دوش هم گرفتم وبرنامه ناهار رو هم روبراه کردم _جات خالی الهام جون زرشک پلو با مرغ داریم _ تازه شوشو بیدار شد وصبحونه خورد ورفت که بقیه کار نصفه نیمه شبش برسه .منم بعد از نت وروبراه کردن ناهار برم سر جزو هام که یکشنبه باید برم یونی .

 

6_ قصدم نوشتن یه چیز دیگه بود همه چی نوشتم الا اون یه حرف که یادم نمیاد چی می خواستم بنویسم !

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱/۱٢ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


 

 

١_  یکی از دوستای خواهرم که منم می شناسمش موقع برگشت ازسفر متاسفانه ماشینشون چپ می کنه ومادرش فوت می شه .به خواهرم سفارش کرده بودم که اولین مراسم مسجدشون رو به من اصلاع بده .امروز صبح بو دطفلکی تا منو دید ودست داد شروع کرد به گریه کردن وگفت دیدی مژگان بی مادر شدم ! هر کاری کردم نتونستم خودم رو نگه دارم چند دقیقه ای تو بغل هم گریه کردیم .خیلی دلم براش سوخت.تصادف اونم تو مسافرت ومنجر به فوت شدن خیلی ناراحت کننده اس خیلی

 

2_ ظهر تو خونه موقع ناهار برای شوشو جریان رو تعریف می کردم اشک تو چشمام جمع شده بود .اخه همونروزی که خواهرم بهم گفت  ، شوشو گفت که یا پدرش خوابش برده یا سکته کرده که ماشین چپ شده .البته پدرش پشت رل نبوده  پدر دامادشون بوده ..این دیگه بدتر حالا به خانواده اونا چی می گذره؟ دائم پدر دامادشون به دوست خواهرم می گفت به خدا من خوابم نبرده بوده !_ نفهمیده که سکته کرده _

 

3_ امشب خونه خواهری دعوتم ولی زیاد دل ودماغ ندارم خداییش اگه از آیلین نباشه که هیچی .از بس این بچه یک سال ودوماهه شیرینه .شوشو که تو پارکینگ وداره هی سیخ به ماشینش می کنه ! منم لاک دست وپام ست شده وهمرنگ بلوزی که میخوام بپوشم .لباس ها رو هم چیدم تو اتاق آماده مونده یه سشوار موهام ویه میکاپ .میخوام قبلش برم پیش سارا جون  .اگه وقت زیاد باشه نیم ساعتی هم بشینم وگرنه اینجور که شوشو جان گرفته وهنوز نیومده بالا فقط میرم ومی بینمش وکادوش رو میدم _ کادو تولد گذشته اشه _

 

4_ خدایا کاش این شب عیدی وتو ایام نو دل هیچ کسی رو خون نمی کردی !

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/۱۱ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

شاید شرایط الان ایجاب می کنه که گاهی خیلی وقت هدر بدم شاید هم قدر ناشناسی خودمه ولی هر چی هست میخوام برنامه ریزی بهتری داشته باشم .درسته که الان به همه کارام می رسم هم خونه داری هم درس هم نت هم تفریح ولی من یه چیزی فراتر از اینا میخوام .نمیخوام نمره ام بیست باشه _ چون الان خیلی نزدیکشم _ می خوام از حداکثر توانم تا جایی که احساس خستگی نکنم وبتونم همیشه هم اون کاررو انجام بدم ، استفاده کنم . یعنی جوری که همیشگی باشه .حالا از کارای روال روزانه بگیر تا کارایی که هرزگاهی باید انجامشون بدی یا اتفاقات نادر.

میخوام کارایی که خیلی برام اولویت داره ولی من برای انجام دادنشون تنبلی می کنم وبذارم در اولویت طوری که بشه عادت روزانه .

شاید تا بحال خوب پیش رفته باشم ولی اتلاف وقتم هم زیاد بوده تا تمام کارای روزانه ام تموم نشده صبحا سمت نت نیام .این اولین کارمه ...اینجوری همون نزدیکای ظهر یا وقتی غذام رو درست کردم ومنتظر شوشو جانم وقت می کنم بیام تو نت نه همین که چشم از خواب باز کردم !! شبا قبل از اینکه خیلی خسته بشم یه سری کاررا رو حتما انجام بدم .یه جورایی زودتر از رو مبل وجلوی تی وی بلند بشم که بخاطر کمی وقت از سر وته کارام نزنم .- تنبلیم میاد ارایش پاک کنم یا مسواک بزنم _ این مابین صبح وشب هم کلی تایم هست که باید ازشون بهینه استفاده کنم .خب من که نمیخوام در همین مقطع متوقف بشم پس تلاش شرط اولیه رسیدن به خواسته هامه .راستش الان همه کاری می کنم وهمه جور وقتی هدر میدم الان تایمی برای خودمه _ خودم اینجوری فکر می کنم مثلا ورزش کردن _

 

 

_ طبق برنامه ام صبحا فقط یه کوچولو زودتر از شوشو بیدار بشم وزیر کتری رو روشن کنم وتایم اربی ترک رو بذارم رو بیست دقیقه وبعد برم روش برای ورزش دوش بگیرم وشوشو رو بیدار کنم !

_ بعد تا موقعی که تمام کارای خونه تموم نشده تو نت نیام ، مگه بخاطر کارای یونی .

_ سعی کنم بعد از ناهار حتما بخوابم _ الان همنیجوریه _ یه چرت یک ساعت ه ادم رو تا شب شارژ نگه میداره .

_ برنامه بعد از خوابم رو بدونم .ظرف ظهر بشورم یا نگهشون دارم تا شب که بذارم تو ماشین ، برنامه شام مشخص باشه .اگه میخوام برم بیرون برنامه داشته باشم وگرنه بشینم سر درسام تا شب .

_ بعد از درست کردن شام یه استراحتی به خودم بدم یا بیام تو نت یا تی ویو ببینم

_ قبل از اینکه خسته بشم وبخوام مستقیم از جلوی تی وی برم تو رختخواب یه بیست دقیقه دیگه ای برم رو اربی ترک وبعدش یه دوش جانانه ومسواک ولالا !_ برای دوش شب موهام رو خیس نمی کنم _

_اکثر مواقعی هم که نشستم ودارم تی وی می بینم یا یه کاری رو در جا انجام میدم یا احیانا ظرف می شورم یا اطو کشی دارم یا ... حتما از اون وامونده ای که خریدم استفاده کنم که زکات مالم رو هم داده باشم _ کمربند ویبرشیب رو می گم _

_ روزایی که حس می کنم کمی خسته ترم وشاید از سر وته کارای عادیم بزنم کمتر دوروبر این کانال ام بی سی پرشیا برم که دم به دقیقه وبدون وقفه فیلم می ذاره !

_ یادم بمونه برای به دست اوردن هر چیزی فقط کافیه تلاش کنم ! ...همین

_ یه چیز دیگه هم یادم بمونه طبق معمول از کنار ادم های حسود تنگ نظر که چشم ندارند دیگران رو ببینند راحت رد بشم ویادم بمونه زندگی موفقه که باعث حسادت دیگران می شه !

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

در رابطه با کامنت آقای فضولیان !!_ حمید زبل خان _

 

بیا باهوش... بیا خرگوش ...این هویج رو بخور تا بعد !...خداییش اگه من از فروشگاه همیشگیم لوازم آرایش بگیرم وسعی کنم از اونجا تا پاساژ مورد نظرم که راهی نیست پیاده روی کنم می شه ادرس خونه ؟ بعد این اقا خرگوش ما اونقدری باهوش ه که عقلش در حد انیشتن که چه عرض کنم فراتر از اونه کلی وقت گذاشته برای کشف این موضوع که تازه به نظر خودش کم اهمیته _ یکی نیست بهش بگه فضول اگه بی اهمیته چرا وقتت رو حروم کردی ، مگه ذاتا آدم فضول بیکار واز همشهریا باشی ، با عرض شرمندگی از تمام مشهدیا غیر فضول !_

 

 

 

خدایا جمیع جوگیران بیکار فضول وحسودت رو عاقل بفرما ...آمین

 

کامنت دونی فعاله !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٩ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

برای یه زندگیه بهتر باید به ورای اون چیزی که بهش اندیشه می شه، اندیشید....

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٩ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_خب واقعا یه جورایی می شه گفت من به سختی بیرون میرم یعنی باید کلی کار داشته باشم یا بخوام حتما خرید کنم وگرنه می بینی سال به سال هم بیرون نمیرم – خدا پدر این یونی رو بیامرزه که باعث می شه در هفته چند باری بیرون برم _

 

2_ دیروز عصری کمی زود رفتم بیرون واز هایپر مارکت خرید کردم قصدم این بود که موقع بیرون رفتن شوشو منم باهاش برم .شوشو تو سعدی کار داشت _ می خواست کادو عید خواهر من وبگیره _ منم گفتم برم جنت .البته مانتو می خواستم یا اگه یه پارچه مانتویی خوب می دیدم میخواستم بگیرم یعنی کار داشتم هاااا ولی موقع رفتن شوشو ترجیح دادم بلمم رو مبل ویه لنگ مو هم بندازم رو جلو پایی مبل وهی با کنترل سرک بکشم تو کانال ها برای همین موقع بیرون رفتن شوشو بهم گفت : بمون تو خونه تا بپوسی !!

 

3_ دیشب خورشت امروز صبح رو کمی نیم پز کردم تا صبح به بهونه کش مو ولاک ومداد ابرو هم که شده برم بیرون وخوش خوشان تا پاساژ گوهر شاد برم .رفتم فروشگاه نگار _ جات خالی کیانا جون _ .مداد ابرو گرفتم  با دوتا لاک همرنگ  یکی ازبلوزهایی که برای مهمونی های عید گرفتم واون یکی دیگه ای که باید بگیرم ! بعد رفتم به سمت گوهر شاد کمی خرت وپرت سر راهم گرفتم وکلی با خریدای زپرتیم حال کردم واومدم خونه – گاهی بدجوری با این نوع خرید های سبک وکم هزینه حال می کنم _

 

4_ دیشب کمی جو خیس کرده بودم که خواهری رو برای امشب دعوت کنم .منتظر بودم که شوشو اوکی خرید کادو رو بده بعد دعوتشون کنم که خواهری با کلی بهونه دعوت رو رد کرد وهر چی گفتم خب مابزرگتریم والان هم ایام عید ه وبهتره شماها اول بیاین خونمون نشد ومنم ترجیح دادم بخاطر دلتنگیم برای آیلین بیخیال قضیه بشم وکوتاه بیام وما اول بریم خونه اشون برای همین الان اون جو ها رو کمی پختم که سیاهیشون بره وبعد بسته بندی کنم وبذارم تو فریز برای دفعه بعد – اولین باریه که همچین کاری می کنم _ برگ کادو هم گرفتم وگفتم هدیه خواهری رو کادو کنم وشبی که خونه اشون دعوتیم براش ببرم – چون دفعه بعدی که اون بخواد بیاد خونمون بعد از ایام عید می افته _ وتازه اینجوری بهتره وزودتر ازش استفاده می کنه حالا چه فرقی می کنه که حتما بیاد خونمون وبهش هدیه اشو بدم .شوشو هم که تماس گرفت وگفت کمی دیرتر میاد ولی من غذام حاضره – جاتون خالی قورمه سبزی درست کردم _

5_ وقتی رسیدم خونه خریدا رو جابجا کردم وظرفی رو که برای دسر خرید بودم گذاشتم تو کابینت وکمی لوازم همون کابینت رو جابجا کردم  یه زنگ زدم به خانومی که برام سبزی پاک می کنه وبرای پنجشنبه شب که میرم خونه خواهرم سفارش سبزی وکرفس برای خودم دادم _ به اونجا نزدیکتره تا خونه خودم _ گفتم کار فرهنگی کرده باشم کیسه فریز هم با خودم می برم وهمونجا بسته بندی هم می کنم وحاضر واماده میارم خونه .فعلا شوشو بیخیال دعوت دوستاش ه خب به نفع من – البته نه زیاد ... چون خیلی هوس مهمون داری کرده بودم _ولی خواستم موادی که می خوام  داشته باشم رو داشته باشم .امروز هم بادمجون گرفتم که بعد از اینجا می رم پوست بگیرمشون واحیانا تلخیشون رو بگیرم _ هر چند فروشنده گفت شیرینه مثل قند – وبعد هم سرخ کنم وبذارم تو فریزر که اگه خواستم یکی از خورشتا رو قیمه بادمجون درست کنم موادش تو خونه باشه !فعلا در غم بی مهمونی هستیم !

6- داشتم با مهسا حرف می زدم که گفت امروز عصر جلوس خونه مامانش ه گفتم شوشو که بیاد حتما بهش می گم که یه سر بریم خونه اشون.حالا یادم افتاده امشب شوشو باشگاه داره .نمیدونم برنامه چی می شه؟  ولی میتونیم بریم خونه مامان مهسا اینا وبعد هم منو بذاره خونه خواهری وخودش بره باشگاه .شاید هم خونه خواهری نرم نمیدونم .اگه برم دوس دارم زود برگردم ! بستگی به شوشو جان داره منم که ش ز _ شوشو ذلیل _

 

 

پ ن :  نشانه های جذاب یک زندگی عاشقانه!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٩ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ چند ماهی می شه که کلا صبحا دیر بیدار می شیم یعنی دقیقا از وقتی خونه اومد دوقدمی شرکت شوشو ...حالا اینو بعلاوه تنبلی های این ایام بکن ببین چه خبر می شه .اصلا اسم تعطیلی ادم رو تنبل می کنه اونم یکی که عین من مستعد باشه _ البته مستعدم کردند _

 

2_ با این اوصاف تنبلی همون شبی که رسیدم یه سری لباس شستم وفردا عصری هم یه سری دیگه .دوتا اتاق وسرویش بهداشتی واشپزخونه هم همون روز اولیه تمیز شد .یعنی روز بعد عملا معلوم نبود که از سفر برگشتیم .چمدون خالی شده بود ولباس ها جابجا شده بودند ویه سری هم شسته شدند وچمدون هم رفت بالای کمد دیواری ولباس ها هم اطو شد وخلاصه آثار سفر هم از بین رفت تا امروز که روز نظافت خونه بود ویه دستی به سررو روی خونه کشیدم .

 

3_ عصری هم رفتم هایپر مارکت وبرای خونه خرید کردم .خب باید کم کم مهمون دعوت کنم که اولیش خواهرمه که بخاطر سفرمون نشد شب عید خونه اشون بریم .الان شوشو رفت سعدی که یه کادویی برای خواهری تهیه کنه یا تلفن بی سیم ه یا دی وی دی ...شاید هم از اخر وجه رایج مملکت که تو پاکت گذاشته شده باشه !!

 

4- هر وقت میرم خرید از این آلوچه های فرآوری شده تیوپی هم برای خودم به مقادیر لازم می گیرم .همینجور که دارم می خورم فکر می کنم برای خرید کادو .تولد سارا تو اسنفد ماه بود برای همین باید براش یه چیزی بگیرم یه کادو خیلی کوچولو هم برای مهسا می گیرم _ همسفرمون _ که وقتی اومد خونه امون بهش بدم  به نفیسه وزهرا هم دوسالی می شه که عید کادو سررسید می دم .

 

5- دغدغه چی درست کنم مهمونا هم هست .سوپ که عضو ثابت میز شام ه می مونه خورشت با چی ؟ برای خواهرم که حتما ماهی درست می کنم وبرای مهسا ومحمد اینا هم _ که با بقیه دوستان دعوت می شن _ حتما رولت گوشت باید باشه می مونه که چه خورشتی هم درست کنم .البته همه اینا منوط به اوکی دادن شوشو جان ه که بعدش منم دوستاشو دعوت کنم – می بینید تروخدا تو خونه ما برعکسه من دارم دوستاشو دعوت می کنم اونوقت شوشو ناز داره _

 

6- یه سری به لیست کارایی که میخوام تو سال جدید انجام بدم هم زدم ! می دونید به نظرم درسته که هر کسی سلیقه ونظر خودش رو داره وهمه نظرات هم برای خودشون مهم هستند ولی یه عقیده دارم من ، اونم اینه که مهم نیست من چطوری فکر می کنم یا روش ومسلکم چیه مهم اینه که اگه بخوام تو یه کار خاصی _ مثلا با عرضه بودن ، درس خوندن یا همین خونه داری خودمون _ درست باشم باید از کسی که تو اون کار موفق ه الگو برداری کنم چی دلم بخود چی نخواد ....یعنی نمی تونم بگم من راه وروش خودم رو دارم .شاید راه من این باشه که برعکس یه عده شبا راحت تر درس میخونم وراحت می تونم تا چهار صبح بیدار بمونم اونم با کارکرد فهمیدن بالا این می شه اون راه شخصی من ولی اگه بخوام حتما تو درس خوندن موفق بشم باید عین بقیه موفق ها سختکوش باشم حاالا بگیر برو تا اخر تو هر کاری همینطوره .یعنی سلیقه ونظرات یه طرف والگو افراد موفق تو هر زمینه ای یک طرف .حالا چی به مذاقت خوش بیاد چی نیاد اگه بخوای تو یه کاری پیشرفت کنی باید دم اون ادم موفق رو دو دستی بچسبی وازش یاد بگیری.

 

7_ مسافرت بی نهایت به من خوش گذشت .یعنی از نظر بی دغدغه بودن وراحت بودن وحرف در نیومدن نمره اش بیسته ولی بله خره ادم یه تفاوت هایی با بقیه داره .که می تونه ازشون بگذره یا نه. یه سری چیزا خیلی برای من مهمه .مثلا تو سفر ادم مرتب وتمیز باشه ولباس مرتب بپوشه وشلوار تو خونه ای که می پوشه اسمش شلوار باشه _ نه دستمال چروک _ شاید اینا بیست درصد قضیه باشه ولی متاسفانه خیلی برام مهمه.خب حیف نیست ادم این همه بگو وبخند وخوش باشه واصلا حرف وحدیثی هم پیش نیاد ولی خیلی خیلی نامرتب باشه ؟...نه خداییش حیف نیست .اینو برای سفرم نگفتم اینو گفتم که گاهی پیش میاد یکی 60 یا 70 درصد خواسته ترو می تونه برآورده کنه_ وحتی بیشتر _  ولی برای تو اون باقی مونده درصد خیلی مهم تره وگیر می کنی تو اون 40 یا 30 درصد نداشتش .

 

8_ راستی همچنان پست چی باعث می شه یادم بیفتی ؟ با کامنت دونی فعال برقراره .هر کی نظر نداده بیاد نظر بده  وقال قضیه رو بکن وخودش ومنو راحت کنه !چشمکزبان

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

همونطور که نوشته ام شنبه شب بود  _ ساعت از نه شب گذشته بود _ که شوشو اعلام کرد می ریم سفر ! یه سری لباس رو شسته بودم ولی یه سری بود که باید شسته می شد که تو چمدون بذارمشون.اولین کاری که کردم نوشتن یه لیست بود وبعد هر چی می خواستم بردارم رو رو تخت چیدم وچمدون رو از بالای کمد دیواری دراوردم وتمام لوازم رو توش چیدم ویه سری رو هم موکول کردم به یکشنبه صبح زود که لحظه آخر بذارمشون تو چمدون .

سه تا ماشین بودیم وجاتون خالی رفتیم محمود آباد ونور .دسته جمعی اونم با گروهی که با تو مچ می شن خیلی بیشتر حال میده وحسابی بهمون خوش گذشت.

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٧ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


آخرين مطالب
» صدای منو از کافی نت یونی می شنوید .
» 2576
» از این عکس خوشم اومد !
» کار نشد نداره
» شروع هفته درس خوندن .
» اخر هفته هامون
» کامنت گذار مزاحم
» 2570
» رو کردن مدارک یه دزد اینترنتی !
» مزاحم اینترنتی _3

Design By : RoozGozar.com