مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
یلدا، دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن، میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است. او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم. ایرانی بودن را فراموش نکنیم. یلدا مبارکباد

آدم های خاکی مثل زمین ، استهلاک ناپذیرند. رفاقت با آن ها گرچه با ارزش ترین دارایی نامشهود ترازنامه ام است ، ولی ثبتشان نمی کنم ، نه به خاطر عدم تطابق با استانداردهای حسابداری ، به خاطر اینکه در ترازنامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند که هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب نمی کند
همچنان مشغولیم صبحا خونه فهمیه وعصرا خونه من ...الان از کلاس صنعتی 3 مستقیم اومدیم خونه من .یک کمی به خودمون فرجه دادیم تا چای هم حاضر بشه وبد بشینم پای درس خوندن _ منم از فرصت استفاده کردم واومدم تو نت _ .فردا میانترم همین درس لامصبی رو دارم .بعد از امتحان هم قرار گذاشتیم نصف روز یکشنبه رو بیخیال باشیم _ کارای دیگه ای بغیر از درس خوندن هم داریم هااا – باز از روز دوشنبه شروع کنیم صبح وعصر ....با این وجود بازم خیلی عقب هستم .دوتا کتاب کلا افتاد برای شب امتحانم اگه بشه یکیش رو تو این فرصت دوشنبه تا اخر هفته بخونم عالی می شه وگرنه که هیچی.
پایه همت می کنیم من از روز سه شنبه شروع شد که خواستم فهمیه رو تو درس تحقیق در عملیات به کلاس برسونم .درسی که خیلی برام شیرین ه( شماره یک اینجا ) دائم هم که به خودم نهیب می زدم که دختر جون داری خیلی خیلی دیر درس خوندن رو شروع می کنی بعد هم که باز قرار با فهمیه تا بتونم روش سیمپلکس رو خوب تو کتش کنم ! تا این که تصمیم گرفتم برم بیرون وکلاس درس رو کمی دیر تر شروع کنم که تیرم به هدف نخورد ( شماره پنج اینجا ) وبعدش چقدر خوشحال شدم که فهمیه کلاس درس رو کنسل کرد چون کنسل کردن قرار توسط خودم برام خیلی عذابه ( شماره 4 ) واین درس خوندن هی کش وقوس پیدا کرد ( شماره دو این پستم) تا اینکه اولین جلسه درس خوندن شروع شد _ قبلش من بهش یاد می دادم ولی اینجا قرار شد بخونیم واگه سوالی برامون پیش اومد از همدیگه بپرسیم !) وباز به باد دادن وقت ها وتایم های نازنین توسط شخص شخیص خودم ! تا اینکه اون روز کذایی که واقعا درس خودنمون بصورت روزانه وبا برنامه ریزی شروع شد وصبحا خونه فهمیه وعصرا هم خونه من .حالا با این اوصاف تنبلی ودانشجو دقیقه نودی بودن، فکر کردید نوشتم همت می کنیم واقعا همت کردم وقید نت رو زدم ؟
...درس جای خودش ونت گردی هم جای خودش .تفریحاتم حساب شده ست وزیاد بیرون نمیرم در حد اخر هفته اونم شام با شوشو یا شام با دوستان .
الان فردا سه جا دعوتم .ظهر تو رستوران که مهمونی بچه یکی از دوستامونه که من امتحان میانترم دارم .بعدش خونه مامان الهه به صرف اش رشته ست که باید از این موهبت هم چشم پوشی کنم وعصری تا شب هم خونه مریم اینا فعلا تصمیم نگرفتم چیکار کنم .( شاید خونه مریم رو برم چون به دوتای دیگه اش نمی رسم ) اخه روز یکشنبه هم یه میانترم دارم !
1_ به سلامتی بعد از اخرین پستم وقبل از اینکه بتونم روز جمعه ای پستی داشته باشم ( اخه برای ناهار مهمون دعوت کرده بودم ) شارژ یکساله اینترنتم تموم شد ومن وگذاشت تو خماری چند روز بی نت بودن .
2_برنامه همت می کنیم هم واقعا خوب وعالی پیش رفت بغیر از امروز که صبح وعصرش رو با هم نبودیم من وفهیمه تمام این مدت صبحا تو خونه اون وعصرا تو خونه من درس خوندیم ویه امتحان میانترم رو هم دادم ویکییش هم انشالله همین جمعه واون یکی دیگه هم روز یکشنبه هفته آینده ....یکشنبه هم تا اخر هفته باید قال دوتا کتاب رو بکنم .یکیش رو که با فهمیه مشترکم وبا هم میخونیم واین مابین رفت وامد تو خونه همدیگه ه برای درس خوندن ، باید اون یکی دیگه کتاب رو هم خودم بخونم .تازه تمام این کارا به خوبی پیش بره اخر هفته دیگه من جایی ام که باید حداقل دوهفته پیش می بودم ولی بازم کمی خیالم راحت ه که احتمال پاس کردن امتحانام با نمره ناپئلونی بیشتر شد !!
3_ از بابت اینکه یه عده دوست مهربونم رو نگران کردم شرمنده
....علاوه بر اینکه صبحا وعصرا مشغول درس خوندن بودم وقت نشد وقتی میرم یونی هم از اونجا یه ندا بدم که بی اینترنت هستم .برای همین شرمنده روی ماه همگیتونم .امیدوارم درد وبلای هر چی دوست عین شماست بخور تو ملاج مهندس اتاق بغلیم وپسر همسایمون .دوستتون دارم
ودر اسرع وقت بهتون سر میزنم ..واقعا با سر میام تو وبلاگتون چون دلم برای همیگیتون خیلی خیلی تنگیده .
4_تعجب نکنید چرا الان این پست رو گذاشتم .گلاب به روتون سینک تو اشپزخونه گرفته بود وشوشو داشت به اون می رسید و متعاقب اون منم مرتب کاری زیر کابینت رو انجام دادم که بعدش بهم خبر مسرت بخش شارژ شدن اینترنت یکساله ام رو اونم نصف شبی داد .منم که داشتم از استخون درد بی نتی می مردم سریع اومدم که هم از خودم خبر بدم هم اخرین پستای شما دوستان رو تا جایی که شد بخونم . عاشقتونم

کامنت دونی فعاله
امروز روز خوبی رو شروع کردم . با فهیمه قرار گذاشتیم صبحا خونه اون وعصرا هم خونه ما .تقریبا می شه بگی همسایه هم دیگه ایم . صبحا شوشو اون زود میره ومنم می تونم زود بیدار بشم ودوش بگیرم وحاضر بشم برم خونه اش ساعت نه ونیم تا ده قرار صبحمونه تا ساعت دو ظهر ...عصرا هم چون شوشو من میره سرکار بهتره خونه ما باشه ومنم بتونم کمی به شام برسم .این اولین روزیه که من صبح درس خوندم برای همین خیلی خوشحالم .همیشه درس خوندن من از ساعت هشت ونه شب شروع می شه وکه بیشترش هم پای نت می گذره !!....خدا کنه جواب بده وعقب افتادگیم رو بتونم جبران کنم .همیشه یکی دوهفته از برنامه ریزیم عقب بودم ولی این ترم یک ماه دیرتر...فقط دوهفته فرصت باقیه . عملا تا دو جمعه دیگه 5 تا کتاب رو باید تموم کرده باشم .امروز عالی بود سه فصل صنعتی 3 خوندن یعنی عالی ...عصری فهمیه باید می رفت مراسم تعزیه کسی ...منم اومدم خونه دیدم برای عصری خونه دختر عموم روضه دعوت شدم اونم به صرف آش .خواهری هم میره ، آش هم که هست نمی شه ازش چشم پوشی کنم .ولی اگه موقع برگشت خواهری نیاد خونه امون حتما درس میخونم وگرنه فردا به کل باید مالی یک بخونم تا شنبه ظهر که برنامه هام خوب پیش بره !
یکی نیست بگه تا بحال مردی که درس نخوندی حالا اینجور به چه کنم چه کنم افتادی ؟!
من علاوه بر اینکه خودم رو عذاب می دم ، اونقدری هم سرزنش می کنم که تمام خوشی که کردم از دماغم بزنه بیرون !!....روز یکشنبه که به مراسم قبل از مهمون داری گذشت دوشنبه هم تا خود خود شب به مهمون داری. بعدش تازه پاشیدم با خواهری اینا رفتیم خونه اونا _ مثل ادم های خل ، هر کاری کردم شب خونه ما واینستادن _ که این روزای غم واندوه تعطیلی رو تنها نباشیم .تا دیشب که دیروقت رسیدیم خونه وخوابیدیم .امروز هم که به تمیز کاری گذشت .الان هم که باید کم کم دوش بگیرم که بعد از ناهار ساعت 4 تا 8 کلاس پیشرفته 2 دارم .
به چند نفر دانشجوی خود جوش جهت گند زدن به روابط ایران و چین نیازمندیم!
جمعی از تولید کنندگان به خاک سیاه نشسته

جزو چای خورهای قهار وحرفه ای به حساب نمیام ولی خوب بلدم چای رو از چای تفاوت قایل بشم !دوتا فنجون کوچیک که حتما کریستال یا بلور باشه که رنگ خوش چای مشخص باشه برای عصری ونهایت یه چای هم شب قبل از خواب ویکی هم اوایل صبح برام کافیه .ولی همین چهار فنجون کوچیک هم باید با کیفیت باشه .چای باید خوشرنگ وخوش طعم وتازه دم باشه تا من بهش لقب چای بدم .هر چایی که چای نمی شود .وقتی می گویم چای پررنگ میخوام اکثرا با چای سیاه وکدر که بدون اینکه کسی متوجه بشه دوسه تا قلی هم بالای کتری زده است اشتباه می گیرند .نهایت یک چای برای من سه ربع بالای کتری بماند یا نه ...بیش از این تایم باید دوباره چای دم کنم تا بخورم .اینرا همه درمورد سلیقه خوردن چای من می دانند ولی تعداد معدودی بهش عمل می کنن.

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

ادامه مطلب
خیلی وقت پیش ( دوهزار وشونصد سال پیش
) یکی از دوستام که عشق زبان انگلیسی داشت تو دوران دبیرستان یه کتاب گام به گام اموزش زبان به من داد که باز اون کتاب ه مال نهصدونود سال پیش بود !!!
یکی از داستانهاش که یادمه _ اموزش انگلیسی در قالب داستان بود _ در باره یه انشایی بود که به بچه های یه مدرسه داده بودند که درمورد فقر بنویسند .یکی از شاگردا هم اخر بچه پولداری بود یه انشا ء نوشته بود به این مضمون یه خانواده ایی بودند که خیلی فقیر بودند .باغبون این خانواده خیلی فقیر بود اونها حتی اشپز فقیری هم داشتند وسریدار وراننده شخصیشون هم خیلی خیلی فقیر بودند و.....
_ همینجوری بخونید تا اخر _ حالا چرا این وگفتم ؟
یادتونه چند وقت پیش درمورد یکی از برنامه های کانال R /T /L /2 نوشتم ؟ الان هم دارم همون برنامه رو می بینم ZUHAUSE IM CLUCK _ یه سوال برام پیش اومده .فقر چه ربطی به تمیزی داره؟...یعنی نمی شه ادم فقیر باشه ولی مرتب وتمیز ؟...میدونم که فقیر باشی رنگ در خونه ودیوارات قشنگ نیست وخونه ات کاغذ دیواری نداره ولی می شه که تار عنکبوت نداشته باشه ...نه ؟...یعنی حالم بهم خورد هاااا خونه پر تارعنکوبت ورو سطح زمین پر اشغال وفضله موش ! وتا دلتون بخواد ریخت وپاش ، جارو برقیشون وسط راهرو !!وتو حموم بازار شام بودو.
..خب اینا تو کت من نمیره دیگه...باید وقتی نداری خونه ات بشه اشغالدونی ؟...نمیدونم شما هم الان دارید این برنامه رو می بینید یا نه ؟ ولی گاهی باور نمی شم یه عده تا این حد می تونن کثیف وشلخته وبهم مالیده باشند .
پ ن : کامنت دونی فعاله !
روز خسته کننده ای بود 4 ساعت کلاس اونم یه درس نسبتا سخت . روز سه شنبه نتونستم فهمیه رو به کلاس برسونم در حقیقت وقت کم اومد ومجبور شدیم بریم یونی برای همین قرار شد تو همین هفته یه برنامه دیگه داشته باشیم که من روش سیمپلکس رو هم بهش یاد بدم که به کلاس برسه .دیدم برام راحت تره که اینبار فهیمه بیاد خونه امون برای درس پژوهش _ یادتونه که ... _ گفتم حالا که فردا شب شوشو بعد از کارش میره باشگاه ونسبتا دیر میاد اون از ساعت های 5 بیاد خونمون وتا 10 حساب کنه که می مونه تا قال قضیه رو بکنم وهم خودم خلاص بشم هم اون !
من خیلی درس دارم !....برنامه ریزیم از یه هفته قبل از اول اذر ماه شروع شده بود ولی دریغ از خوندن یه " واو " از دوتا درس به شدت می ترسم به حدی که از یکی از درسا که نسبتا توش ضعیفم دارم غافل میشم دوتا خوندنی دارم که خوب ه ویک درس هم برام راحت ه ...خلاصه سه به سه....من خیلی درس دارم !!
شاید آشپزیم یا خونه داریم نسبتا خوب باشه ._ یه زمانی کلی شیرینی برای سال تحویل خونه امون درست می کردم وکلی قر وفر به هر غذایی می دادم ولی الان با داشتن شوشو بد غذا وجیره بندی شدن وقت ، ترجیح میدم زیاد تایم در کنار گاز حروم نکنم وکما اینکه همچنان غذای خوب وخوشمزه وباب میل همسر بپزم .خونه داریم هم نسبتا تحت شعاع درس خوندن واقع شده . دیگه یه خانوم صددرصد خونه دار نیستم که فقط بشورم وبسابم هر چند که زیاد اهل این کار هم نبودم وکمکی داشتم که علاوه بر تمیزی خونه که ذاتا دوست دارم زیاد هم رو خودم فشار نیاد ._درسته که در کمد وکشو وکابینت من وباز کنید همه چی سر جای خودش ونظم وترتیب حرف اول رو تو خونه ام می زنه ولی ادعایی در مورد بهترین بودن تو این مقوله رو ندارم واگه قرار باشه نمره ای به خودم تو این زمینه بدم B + ست ( اگه A رو بالاترین نمره وc رو کمترین نمره فرض کنیم ) ولی بدون تعریف واقرار باید بگم که تو داشتن مدیریت وتقسیم بندی زمان حرف اول رو می زنم ومی تونم با صاحب ادعاها تو این زمینه مجادله کنم ( هر چند که بازم می دونم بهترین نیستم ولی جزو بهترین هام ) وتو این مورد به خودم نمره A++میدم ! مدیریت تو هر زمینه... فکر نکیند فقط امور خونه داری رو می گم یا احیانا درس خوندنام رو ...نه ...منم یه شش هفت سالی سر کار می رفتم منم یه مدتی باید خودم بصورت صددرصد گلیمم رو از اب می کشیدم .منم کارآموزی رفتم وکلی هم با خیلی ها از هر رده ای که فکر کنید خودم رو قیاس کردم وبارها وبارها انتظارات وتصورات دیگران رو بهم ریختم ..من با خیلی ها واونم از هر رده ای خودم رو قیاس کردم ومی تونم سرم رو صاف بگیرم وبگم آره ..من واقعا بهترین مدیر می شم چون مدیریت کردنم حرف نداره .من واقعا یه مدیر به دنیا اومدم .
برنامه فردام که مشخصه . بعد از یونی چرخیدن برای گرفتن یه بلوز ترجیحا مشکی چون میخوام یه سرویس بدلی ابی فیروزه ای بگیرم دوتا تیکه دیگه هم میخوام که باید اونها رو هم تهیه کنم ومهمتر از همه فردا صبح از ارایشگاه وقت بگیرم برای رنگ مو روز پنجشنبه صبح ...گفتم که باید یک بار دیگه موم رو رنگ کنم تا همسانی رنگ ساقه وریشه اش یکی بشه ( شماره هشت همینجا ) .والا دوروبری های من کلی مهمونی میرند وهر دفعه هم همین پروسه من وتکرار می کنن تازه شدیدتر ...مهسا که دائم المهمون ه یعنی یا مهمونی میره یا مهمون داره .این بار تولد یکی از دوستای دانشگاهشون بوده که تبدیل شده بوده به د ی س ک و .اکثرا تو مهمونی موهاشون بافت داشته سه تا از یه گوشه سر یا دوتا طرف سر یا فقط قسمت جلوی سر وبه ندرت هم کل مو ولی بافت زیاد انجامی می شه نمی دونم این دستگاه ها یه چیز به درد بخوری از کار در میاد یا نه ؟

| Design By : RoozGozar.com |


