مژی جون وشوشو

یه مژی چشم خمار ویه شوشو جنتلمن

 

1_دیشب به خیلی از شماها فکر می کردم به خیلی هاتون .مخصوصا اونهایی که بیشتر می شناسمشون چه از طریق بیشتر نوشتن تو وبلاگ هاشون چه شناخت حضوری وتلفنی !!._ اگه اسمی از بقیه نبردم دلیل خاصی نداره فقط شناخت کمتره _

 

2_داشتم فکر می کردم به مونا که یه فرشته ست که از اسمون افتاده رو زمین وفک منو اورد پایین با مهربونیش .یا به صبا جون که همیشه فکر می کنم برای اون شبانه روز بیش از 24 ساعته یا گاهی فکر می کنم چند تا دست داره و MP3   کار میکنه ._ نمیدونم این همه کاررو تو ظهر تا شب چطوری انجام میده ؟_ یا سارا جون که مجرده ولی از نظر من خیلی موفق ه یا همین الهام خودمون من عاشق یه سری از اخلاق هاش ودرک وفهمشم .خوشبحالش که خیلی عاقلانه تصمیم می گیره وحرف میزنه فکر می کنی مگه چقدر سن داره که این همه تجربه داره ؟ یا کیانا جون همشهری خودم ، صد برابر من انرژی مثبت داره چیزی رو بخواد زارت می افته کف دستش .یا اون یکی کیانا دیگه که خانم استاده .یا انو جون خودم با اون همه انرژی وسر زبونش_ تا بحال فکر می کردم همه فن حریف وهمه کاره واخر انرژی وکار وتلاش ومهربونی خودمم __ چقدر خوبه که ادم یه سری نوشته های راست ودرست رو میخونه وکلی نظراتش بالا وپایین می شه وکلی چیز میز خوب یاد می گیره .

 

3_صبح که بیدار شدم به سارا اس دادم وتولدش رو تبریک گفتم .کار زیادی برای انجام دادن ندارم .شوشو دیشب فقط یه پشت پرده ای رو وصل کرد ولی من بهش گفت نهایت تا چهارشنبه شب وقت داره وخودش می دونه واین پرده هاااا

 

4_برای پنجشنبه شب هم خونه راحیل اینها دعوت شدم .دختر خونگرمیه واخلاق های مهمون داریش عین خودمه .من وراحیل مرتب دعوت می کنیم ولی مریم ...چه می دونم هر کی یه اخلاقی داره .تو کل بارداریش دودفعه خونه اش نرفتیم !!_ سه ماه دیگه هم نی نیش به دنیا میاد _ من اهل یکی ما یکی اون یکی دیگه نیستم ولی خوشبحال مریم خیلی بی خیال ه.

 

5_جمعه ظهر هم به شوشو گفتم با دوستش اینا قرار بیرون ناهاررو بذاریم .من هنوز خانومش رو ندیدم وبرای دفعه اول خوبه ادم اینجوری اشنا بشه !مخصوصا تا اخر این هفته که اوضاع خونه من زیاد مرتب نیست وتو ایام خونه تکونی به سر می بریم وهمین که ادم هنوز به سلیقه وطبع غذایی مهمون هاش اشنا نیست ._ احسان دوست شوشو تو باشگاه وقبلا هم همکلاسیش بود وحالا هم همکار !!_

 

کامنت دونی هم بازه !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_نمی گم جاتون خالی چون جاتون خالی نبود !دیگه خونه تکونی جای دوست نیست که ...تمیزیش مال دوستان ه.بغل

 

2_دیشب شوشو دیر اومد ولی می دونست که باید پرده وپشت پرده ایهای پذیرایی رو باز کنه .طفلکی با اون خستگی باشگاهش ، تازه پاش هم نزدیک بود بشکنه .اوهاز رو اپن اومد که بیاد رو صندلی وسط صندلی شکست ( فدای سرش ).

 

 3_صبح خانومه ساعت 8:30 اومد وتا نه وربع کل پرده ووالان وپشت پرده ای ها شسته شده بود .بعد هم چسبید به پذیرایی وهی مبل ها رو می داد جلو وزیرشون رو تی می کشید  اونم دوسه بار !_ به خدا وسواسی نیستم گفتم اونقدری تمیز بشه که بشه روش زبون کشید !!_از خود راضی

 

4_منم در حد یه دسته بخارشو دست گرفتن کار کردم حتی جارو برقی وبخارشو رو می گفتم اون خانومه اینور وانور کنه _ شوشو گفت وای به حالت شب بیام وببینم خسته ایی _ شومینه دهنمون رو صاف کرد .می دونید من از زیر وبن تمیز شدن رو ترجیح می دم خانومه می گفت  خیلی طول دادیم . فکرش فقط جارو گرد گیری کل خونه بود وبه این می گفت کار. درصورتی که دیوار پشت پرده ها وشومینه از تمیزی داشت برق می زد .گل مل ها ودرختچه هام هم شسته شد .کار پذیرایی تموم شد وبا اون کابینت پدر در بیار لوازم برقی مخصوصا سرخ کنم که افتضاح بود _ دیدم دم عیده منم هی گند ترش کرده بودم _ به نظر من کارای اصلی تموم شد. اخر کار امروزش هم کل دستمال ها رو انداختم تو ماشین با کمی وایتکس که حسابی تمیز بشن برای روز دوم !

 

 

5_قرارم اینه که شب پشت پرده ایی ها رو اطو کنم وشوشو وصلشون کنه واگه تمایل داشت پرده ها رو هم اطو کنم که همونجا وصل کنه .تازه خونه به چشم میاد فردا هم استراحت روز چهارشنبه هم که یونی باید برم .می مونه پنجشنبه .

 

6_برای پنجشنبه با خانومه قرار گذاشتم که دوتا اتاقها که همش دوتا پرده داره ویه درب وپنجره تراس ه رو تمیز کنه با دوتا کابینت باقی مونده .البته قبل از پرده شستن ، بره حموم رو حسابی بشوره .چون همش تو تراس کار داریم باید بند رخت رو تو حموم بذارم که پرده ها رو رو اون بندازه تا ابشون بره وکار ما هم تو تراس تموم بشه وبعد ببره رو تراس ._ دوس ندارم دستمال هاشو تو سینک بشوره وهی می گم بره رو تراس _ تراسمون دید نداره وخیلی هم اب وهواش خوبه وگرنه شمر نیستم تو سوز سرما بفرستمش اونجا در ثانی اب گرم هم داره وکلا برای خودش جایییه _مژه

 

7_خانوم که سه ونیم رفت منم رفتم یه دوش گرفتم .شوشو گفته بود ظهر نمیاد برای همین ما خیلی زود ناهار خورده بودیم .دوش که گرفتم انگار نه انگار که امروز این همه بریز بپاش تو خونه ام بوده .

 

8_از اونور مهسا زنگ زد وگفت نوشین شو شمع گذاشته ! خرید کردن رو خیلی دوس دارم ولی خداییش خیلی خسته بودم ودر ثانی نمیخوام فعلا پول خرج کنم .کلی کار دیگه واجب تر از شمع خریدن دارم .بهش گفتم هستم ولی خسته ام .نیشخند

 

پ ن : باز الان می بینم گودری ما رو اسکول کرده ونمی تونم ببینم کی اپ کرده وکی نکرده ؟دیشب بود هااا باز امروز نیست !متفکر

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_من قصد درست شدن دارم ! تو زندگی برای من همه چی اولویتش از خودم بیشتر بوده .با دوستام قرار می ذاشتم اول شام وناهار خونه حاضر بوده یا همش تو فکر درست کردن شام بودم یا سعی می کردم زودتر برگردم .شوشو قدر دون هست ولی اصلا از این کار من خوشش نمیاد .می گه هر قدر من هواتو داشته باشم بازم باید خودت ( یعنی من) به فکر یه سری تفریحات شخصی برای خودت باشی اونم بدون فکر وخیال ودغدغه .

 

2_انوروز که نوشتم تصمیم عوض شد همین بود که خودم رو فقط در اولویت دوم قرار دادم _ همیشه ده دوازدهمم _  من فقط نمیخواستم دانشگاه دیگه برم چون کلاسهای اجباری بود در صورتی که چه عیبی داشت منم تو هفته دوسه روز برای خودم باشم ؟ هیچ کسی هم بهم زور نگفته بود خودم برای خودم خودشیرینی می کردم که هیچ چیزی توش نداشت وتازه شوشو همیشه از دستم شکایت داره که حواسم به خودم نیست وخیلی خونه وزندگی رو برای خودم دست وپاگیر کردم .

 

3_در راستای درست شدنم ، امروز که از یونی اومدم اول  یه دسر خوشمزه خوردم وبعد هم چای دم کردم برای خودم وتا همین الان هم پای صحبت بودم یا مشغول چای ودسر خوردن یا تو نت بودن فقط این وسط قورمه سبزی رو درست کردم که برای فردا ناهار خورش داشته باشیم .هنوز ظرفا رو نشستم ولباس هم اطو نکردم .اخه فردا کمکی میاد خونه امون وگفتم ناهار فردام درست باشه.

 

4_تازه بعد از نت سراغ ظرفا واطو کاری می رم .شامم که حاضره می مونه جمع وجور کردن لباس هایی که از یونی اومدم .بعدش هم صبر می کنم تا شوشو بیاد وبعد از شام پرده ها رو برام باز کنه که فردا خانومه معطل نشه ! وتا شوشو از خونه بره بیرون اونم تو تراس پرده بشوره یا بره پایین فرشهای تو راهرو رو بشوره !

5_درسته یه دسر وچای خوردن طبیعیه ولی من همیشه از راه می رسیدم اول کارام بود وبعد اگه فرصت بود به خودم می رسیدم یا نهایت وسط کارا یه چای میخوردم .از بس شوشو بهم غر زده که حواسم به خودم نیست اینم خودم دیگه ...بیشتر میخوام به خودم توجه کنم .وقتی خسته ام ونمی تونم کاری انجام بدم خب ندم دیگه ...الان کمی سرم درد می کنه وفکر کنم فقط بتونم ظرف بشورم ولباسها رو جمع کنم ونشه اطو بکشم .پس زیاد رو خودم فشار نمیارم .این خانومه که بیاد روز اخر هفته هم می گم بیاد برای کارای کابینت وتمیز کاری نهایی وچیزایی که از قلم افتاده .امیدوارم خونه تکونی امسال من تا اخر همین هفته تموم بشه ومن این سه هفته رو با خیال راحت یونی برم واخرین خریدای عید رو انجام بدم .هنوز برای شوشو باید کادو بگیرم .

 

6_ خیلی ها بهم می گن مرداشون نه اهل کمک کردن هستن وهمین که کلی توقع دارند والا شوشو من که هی می گه کارت رو کم کن ...کارات رو کم کن ...حواست به خودت باشه .تازگی ها که خط نشون هم کشیده که دیگه نباید کار کنم .دیگه چی می دونم والا شاید هم من قدر نشناسم ؟!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

داره بارون می باره .چه هوای دلچسبی ومن باید تو این هوای عشقولانه اولین کلاس آخرین ترم یونی رفتنم ، رو برم !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()


Design By : Pichak