^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن

احساسهایی هست که گفتنی نیست کلام وتوصیف از بیانشان عاجز است .چون این حالت ها حس کردنی است نه گفتنی وشاید به همین دلیل آدم از بازگویی اش در می ماند. ولی این را فهمیدم که منظور خدا از حقیقت آرامشی که گفته در بر جفت ها قرار می دهد همین آرامش بی نهایت است. وصل جسمانی بر آوردن یک غریزه است مکمل زندگی است نه همه هدف آن .چه تلخ است که بعضی آدم ها آن حقیقت را گم می کنند وناب ترین نعمت های خداوند را به اشتباه ناچشیده از دست می دهند. می شود همیشه عاشق بود .....همیشه حتی از تماس دست همدیگر لذت برد اگر شهوت نهایت خواست آدمی نباشد. ولی افسوس ......................


من فهمیده ام که همه چیز در این دنیا فراموش می شود....تغییر می کند واز بین می رود....غیر از تسلط شیرین جان وروح آدم ها بر یکدیگر. اثری که از این سلطه بر جان دیگری باقی می ماند..تغییر ناپذیر و پایدار است . اما به شرطی که این اثر زاییده عشق راستین ومحبت واقعی باشد ...نه انچه دیگران به غلط نامش را عشق می گذارند.
عشق تماس مستقیم دو روح است که..بین تمام ارواح این عالم همدیگررا می شناسند ود هم حل می شوند. نه آن هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسم ها به سوی هم وبروز شوروالتهابی زودگذر می شود وبرخی آدم ها در اشتباهی محض آن کشش را عشق می پندارند وبا این پندار غلط...هم عشق وهم وجود خودشان را به لجنزار نفرت وانزجار می کشانند.
برای همین است که در عشق واقعی ....تملک ووصل یعنی به هم پیوستن شیرین دو جان که تنها در کنار هم آرام وقرار می گیرند واز سلطه بی چون وچرایی که بر هم دارند...لذتی به عظمت همه محبت های عالم حس می کنند.

ودر عشق شهوانی تملک ووصل یعنی پایان التهاب وفروکش احساسی که گهگاه تا مرز انزجار ونفرت هم پیش می رود.

ارواح خوشبخت در این عالم آن هایی اند که ستون هایی از مهر وعشق وتفاهم ودرک و وابستگی عاطفی وکشش روحی مبنای رابطه اشان است ودر انتها وصل جسم به عنوان سقف آن بنا می شود.غیر از آن و اگر از سقف بخواهی شروع کنی به جز سرگشتگی و دلزدگی وگمراهی که آدم ها را به بیراهه می اندازدوخسته وافسرده ..حیران ودرمانده به حال خودشان می گذارد.. حاصلی ندارد.

تقدیم به کسی که ستونهای مرا بنا کرد.....کسی که از صمیم قلبم دوستش دارم .



چهارشنبه ۱۳۸٢/٢/۱٠ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()