^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن

زندگی معطل درماندگی ما نیست ..می گذرد ودر گذر روزها بزرگترین مصیبت ها از تو دور می شوند ومتعلق به گذشته . تا هستی ونفس داری مجبوری دوباره به زندگی برگردی ..ببینی وبفهمی وتحمل کنی . درد ازبین می رود؟ از عظمت مصیبت وفاجعه کم می شود؟

نه درد هست مصیبت هست .ملی در درون تو ...با تو وکنار تو....همراهت می آید وتو به آن عادت می کنی .درد ...جزء لاینفک زندگی است ...فرار از آن فرار از زندگی است که امکان ندارد
.

***************************************************************

به این نتیجه رسیده ام که تمام زندگی ها مثل داستان است . داستان های جورواجور...بعضی پر هیجان وپر فراز ونشیب ...بعضی آرام و در گیر سکون وروزمرگی وبعضی مثل خواب های آشفته وپریشان .

ولی آنچه مسلم است ..در تمام زندگی ها یک چیز با شدت و ضعف است ..و آن فرسایش ورنج است که جز لاینفک تمام زندگی هاست وبرخورد آدم ها با این جزء همیشگی ..متفاوت است .بعضی دوست دارند خودشان قهرمان داستان زندگیشان باشند. آن ها آدم های موفقی هستند که به هر قیمتی داستان را مطابق میلشان عوض می کنند وجلو می روند.رنج می کشند..اما از آن مثل صیقل روح استفاده می کنند ...نه وزنه ای به پا برای در جا زدن .
ولی بعضی ها ترجیح می دهند که سیاهی لشکر داستان زندگیشان باشند .برای همین در مسیر زندگی ..جابجا...قهرمان های مختلف پیدا می شوند وزندگی آن ها را نقش می زنند ومی روند ومعلوم است که وقتی آدم سیاهی لشکر باشد ...باید به قهرمان قهرمان ها گردن بنهد وتسلیم شرایط باشد .و همین باعث می شود که مرارت ورنج این ها بیش از دیگران باشد.

به این نتیجه رسیدم که اگر آدم ها ..تمام سعی شان را بکنند که به جای سیاهی لشکر...قهرمان اصلی داستان زندگیشان باشند ..تمام داستان ها ..اگر چه با سختی ورنج وفراز ونشیب ...اما بدون شک پایانی دلنشین خواهد داشت که کم ترین حسن آن این است که دیگر لااقل آدم از خودش گله ای ندارد.

شنبه ۱۳۸٢/٢/۱۳ | ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()