مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
۱ـ دیروز یه ماموریت داشتم تو ایستگاه سراب!!که تن یه خانومه یه مانتویی با رنگ آبی دیدم همون آبی که من دوست دارم، پررنگ با رگه هایی از طرح پارچه که پررنگتر شده بود.حیف که مانتوش حاضری بود! حالا چرا اینارو گفتم؟ بر می گرده به اون زمانهای قدیم که دبیرستانی بودم! نزدیک امتحانات که میشد یا جزوهامون گم می شد یا دفتر درسهایی مهمی مثل فیزیک وشیمی وزبان! همه بچه هاهم که درس نخونده بودند ونتونسته بودند واز اینا....حالا چرا اکثریت با این نخوندناشون نمره میاوردن بماند
تا اینکه بنا بر حسب روزگار مجبور شدم چند سال بعد پیش دانشگاهی بخونم، فکر می کردم دیگه از این بچه بازیها اونجا خبری نیست.حتی تو دانشگاه هم این مورد وجود داشت حالا دلیلش چیه نمیدونم.امان از دست خانومها!!البته آقایون هم از این قاعده مستثنی نبودن.حالا این ماجرا چه ربطی به رنگ مانتو اون خانومه داشت همون حکایت گ...ز وشقیقه است.
۲ـ امروز تولد یکی از همکارامه!آخه امروز هم روز به دنیا اومدنه ؟!روز قعطی بوده؟ دیگه کلی براش برنامه تدارک دیدیم ولی حیف که اونم مثل منه واصلا سوپرایز نمیشه
۳ـچقدر کادو خریدن مشکله، مخصوصا که تو خریدش هیچ تبحری هم نداشته باشی.
۴ـ این نوشته مردها سر وته یه کرباسن وهم بخونید!!
| Design By : RoozGozar.com |

