مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
از دیروز لباسی هایی که باید با خودمون می بردیم رو کاناپه اتاق انداخته بودم .دیشب هم دوربین رو خالی کردیم ولیست لوازمی که باید برداشته می شد رو هم با شوشو چک کردیم وشوشو بهش یه سری چیزای دیگه هم اضافه کرد .یعنی خداییش من عاشق این اخلاق خودمم که کار رو برای دقیقه نود نمی ندازم .ادم که خبر نداره ...امروز هم قرار بود برم همون مانتو وپیراهنم رو از خیاطی بگیرم .ساعت شش عصر نشده بود که از آژانس تماس گرفتن وگفتن پروازمون از مشهد به تهران برای امشب ه وفردا صبح هم از تهران عازم بلغارستانیم !! ....یعنی داشته باش ...اوج مدیریت .
اخه از اول قرار بود ما پنجشنبه صبح عازم باشیم که گفتن پرواز بلغار پر شده وما افتادیم برای اول روز جمعه .شوشو که خیلی عصبانی شد وکلی حرف زد واز اخر هم گتف که ما نمیتونیم حاضر بشیم و هنوز کلی کار اداری داره که برای فردا انداختتشون . بجاش من تو اوج سر وصداها رفتم لباس ها روریختم تو ماشین _ قرار بود امشب این لباس ها با لباس های باشگاه شوشو شسته بشه وگرنه نمی ذاشتم روز اخر _ تا حرف شوشو تموم بشه هم چای حاضر شده بود هم خودم حاضر که برم لباس هامواز خیاطی بگیرم هم اینکه لباس ها از تو ماشین دراومده بود !
چاره ای نبود طفلکی ها عذرخواهی کردن وفعلا مبلغ بلیط مشهد به تهران رو هم ازمون نگرفتن .سریع رفتم ولباسم واز خیاطی گرفتم واومدم تند تند از رو لیست ، لباس ها رو ریختم تو چمدون که بعدش هم برم همون دوتا تیکه همسری رو اطو کنم و یه فکری هم برای شام بردارم ولوازم حموم هم از اخر تو چمدون گذاشته بشه .
پشت پرده ها رو کشیدم _ زباله ها رو گذاشتیم بیرون ومنم سطلش روشستم وگذاشتم تو تراس واشغالهای تولید شده تا اخر وقت رفتنمون رو هم می ریزم تویه پلاستیک ولحظه اخر می ذاریم جلوی درب .فلکه اب و شیرگاز هم بسته می شه ویخ ساز ساید رو هم قطع می کنم ودوشاخ تی وی و لپ تاپ هم کشیده می شه و خلاص !
خلاصه ما که رفتیم .امشب ساعت یازده ونیم از مشهد می ریم به تهران واول صبح هم از تهران با یه پرواز سه ساعت ونیم میریم بلغارستان .
اونجا هم دسترسی به اینترنتم در حد باقلواست واحتمالا کامنتا رو تایید می کنم .
| Design By : RoozGozar.com |

