مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
۱ـ مکان : نزدیک یکی از میدونهای مشهد
زمان :نزدیک ساعت یک ظهر تو جزجز گرما بعد ازبرگشتن ازسر کار
ـ اهههههههههه تویی پریا .کلی حال واحوال ومن نمیرم وتو بمیری! بعدش هم شماره تلفن خونه اشو وموبایلشو داد وگفت خیلی تنهام برای ددرمدر رفتن خبرم کن !
زمان : شب همون روز ـ کسی گوشی رو برنمیداره ـ
زمان : یکروز بعد از اونروز! ـ بازم کسی گوشی رو برنمیداره!
زمان :دوروز بعد از اونروز! ـ بازم پشت خط!
زمان :چهارروز بعد از اونروزساعت ده شب!!
ـ زنگ تلفن من !! زینگ ...زینگ...
ـ بله
ـ ببخشید خانوم شماره شما افتاد بود رو تلفن ما......ومن صداشو شناخیم وگفتم :آخیییی خوبه گفتی تنهام وحوصله ام سرمیره وفلان وبهمان ،خوبه پیدات شد پریا جان وکلی چاق سلامتی دیگه
نتیجه اخلاقی: بعضیا فکر می کنند تنها وبدون دوست ورفیق اند!!
۲ـ از دیشب عجب هوایی کرده این مشهد هاااااا آدم خل میشه!! ــ هر چند که من برای خل شدن احتیاجی به هوا ندارم ـ تو این هوا همه چی دوست دارم...رانندگی...خوردن ....صدای ضبط وبلند کردن....ددر رفتن ....ورقصیدن وسربه سراین واون گذاشتن !
۳ـ ما دست رو هر چی میذاریم یا موفق میشه یا ناکام ...
یا صدسال زنده می مونه ویا سرتیر می میره !!
یا شانس بهش رو میاره یا بدبخت میشه وزمین گیر!یا کلفت میشه واززور کار پیداش نمی کنی یا مفلک ودربه در میشه
، یا از یه وبلاگ ساده میره وسایت میزنه یا ازهمون وبلاگ نویسی ساده اش هم می مونه!
یادتونه خیلی وقت پیش از این وبلاگ نویس نوظهور تعریف کردم گفتم تورو به ارواح خاک رفتگانتون این سری بهش بزنید؟حالا طرف سایت زده!!
چند وقت بعدش اومدم از این وبلاگ براتون بگم که بدبخت کوپ کرد ورفت !!
۴ـ من موندم این رانند ه های تاکسی چه آی کیو پایینی دارند!! میخوام از خیابون رد بشم جلوی پام نگه میدارند !منتظر تاکسی که میشم محل ام نمیذارند! عجب حکایتی هااااااا
| Design By : RoozGozar.com |

