مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
۱ـ اینقدر تو این مدت که مسافرت وددر واینا بودم دلم برای اینجا تنگ شده که غمباد گرفتم ! نمیدونم چطوری ده روز دوری رو براتون تعریف کنم.شاید این دفعه هم مطلبم طولانی باشه وهم بی سر وته ! ولی شما می تونید مثل همیشه فقط یه شمارشو بخونید
.
۲ـ اول از اینکه تولدم (روز ۲۸ مرداد ) مبارک
اگه بدونید روز تولدم کجا بودم !
نترسید می گم یکی ...یکی... دوم اینکه خیلی ممنونم از کامنتها وآف هاتون وهمینطور ایمیل هاتون که سعی می کنم در اسرع وقت بهشون جواب بدم.آخه کارام تو شرکت هم مونده!
۳ـ یه خبر اینکه، گلدون کاکتوس من که سالی یه بار هم آب نمیخواد از بی آبی خشک شده! اونوقت یکی از دوستام بهم پیشنهاد کرده بود که جک وجونور تو خونه نگه دارم که برای لطافت روح خوبه!منم بهش گفتم بدبخت اون قناری یا طوطی که بخواد با من زندگش کنه ،وقتی کاکتوس بی زبون خشک بشه چی به سر اون میاد؟!
۴ـ یه دلی از عزا در آوردم!
آخه میدونید رنگ روشن یعنی بد بودن، یعنی بی بند وباری یعنی بی شخصیتی،یعنی .... ومن تو طول مسافرت هم بی بند وبار بودم وهم بی شخصیت! من موندم تو این هوای گرم بری شمال با اون هوای شرجی مسخرش ،چطوری می تونی مانتو وشلوار مشکی هم بپوشی؟! دیگه اونجا از بد بودن وبی شخصیت بودن خبر نبود.منم شلوار برمودا پوشیدم ( کاری که اصلا نمی تونم تو مشهد بکنم ) .جاتون خالی ،یه حااااالی بردم. مانتو روشن وشلوار روشنتر وگله گشاد که هوا از یک طرف می رفت واز طرف دیگه هم در میومد
اونم کجا؟تو شمال وکنار دریا....دم به ساعت هم می گفتم:(سعی کنید با لهجه بچه ننری بخونید) ااااااااااه زندگی مرفه...پول...غدا...صفا وصمیمیت...به!! گردش وخوراکی های خوشمزه
۵ ـ همین فکر وخیال ها باعث شد که متاسفانه روز تولدم با یه دل درد از خواب بیدار بشم وببینم ای دل غافل...مسموم شدم ( والا اونهمه خوراکی رو هر جا میریختی اسید تولید می کرد).بدبختانه منم هر وقت مسموم بشم یه روز تموم طول می کشه وگلاب به روتون روم به دیوار بالا هم نمیارم ! ولی از اونجایی که همیشه شانس با منه ویک جفت چشم خشمناک داشت برام چشم غره میرفت که چرا نتونستم جلوی شکم مبارک وبگیرم واینهمه هله هوله توش ریختم ، بازم روم به دیوار وگلاب به روتون بالاخره محتویات این شکم مبارک وبالا آوردم وکلی سبک شدم وقرار گذاشتم ناهار نخورم.اون روز یکی از بهترین جاده هایی رو که تو شمال تو تمام عمرم می تونستم ببینم دیدم .از جاده دوهزار تنکابن وکلاردشت وتله کابین نمک آبرود بگیر تا جنگل کردکوی وساحل زیبای گیسوم، زیباتر وجذابتر بود.جاده جواهر ده ۲۵ کیلومتری رامسر که یه جاده فرعی از تو شهر داشت.پر از ابر ومه وکوه ودره.همون جاده ای که تمام زیبایی های ممکن وتو خودش جمع کرده بود.ویه خاطره بیاد موندنی وجذاب برای من تو روز تولدم بود.
۶ـ امروز هم یه جعبه شیرینی گرفتم واومدم شرکت...مثلا برای روز تولدم که حالا چند روز ازش گذشته بود.اونوقت یه پسره بی کلاس به دوست بغلیش گفت : این خانم (اشاره به من ) عینکشو چپه زده
حالا دسته عینک من مدل جدیده گناهم چیه؟ـ این وگفتم که بدونید یه عینک مدل جدید هم از تو مسافرت خریدم ـ 
۷ـ آدم چقدر خرکیف میشه که می بینه یکی از دوستای وبلاگیش اینجوری تولدشو تبریک گفته !!!
| Design By : RoozGozar.com |

