مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
۲۶۴!!!
نی نی تو وبلاگ دوساله شد!!
اواخر آبان سال ۸۱بود ، از خرید ماهنامه دانش کامپیوتر شروع شد!همین بند وبساط وبلاگ ووبلاگ نویسی .اون موقع یه وبلاگ درست کردم به اسم مژگان!!وچندماه بعد همین وبلاگ ودرست کردم.البته هنوز هم که هنوزه نه به شیوایی وشیرینی بعضیا می نویسم ونه به جذابیت اون بعضیای دیگه
اون موقع اصلا فکرشو هم نمی تونستم بکنم که اینقدر وابسته این خراب آباد بشم ! تا حدی که تمام نوشته هام وتابحال روی سی دی رایت کردم وتعداد پست هامو هم می دونم ( هر چند که اشتباه شمارش شده بوده واین ۲۶۴ مین نوشته امه).
بدلیل نداشتن ایده خاص در نحوه نوشتاریم ، به نوشتن شعر رو آوردم (پیدا کردن شعر برای چپوندنش تو وبلاگ کار راحت تری بود ) ولی به دلیل نداشتن همون ذوق هنری از پستهای شعری خودداری کردم ،کمی هم پستهای عاشقانه وهمینطور رمانتیک داشته ام.که این گونه نوشتن هم به دلیل منطبق نبودن با نیازهای درونیم خیلی زود تعطیل شد ورفت پی کارش !
تا یه مدتی هم حکایتهای خوندنی داشتم.
تو اولین ماه نویسندگیم که مصادف با اردیبهشت ۸۲ بود ـ تمام پستهای قبلیمو بدلیل چرت وپرت بوذن پاک کردم ،هرچند که هنوز هم تعریفی ندارند ـ با غربتستان ، مشهد تیم ، عشق زمینی ، دفتر خاطرات ،از روی کلمات بسادگی گذر نکنیم ، پرنده آتش ،شراب تلخ و.... آشنا شدم ، که هنوزهم یه باهاشون درتماس کامنتی ام !
وبلاگ نویسهای پرشرو شوری مثل این واین وحالا هم این یکی در علاقمند کردن من بی تاثیر نبودند.همچنین توصیه ها وانتقادهای بجای دوست خوبم دریه دنیا حرف از دفتر خاطرات ! در این مدت درگیری هم داشته ام وحتی بعضیا تو وبلاگهاشون ازم بدنوشته بودند ،
درگیریهای کامنتی وشاهد نزاع دیگران هم تو وبلاگهاشون دراین مدت بودم.یه جورایی تلخ وشیرین ،زشت وزیبا کنارهم.....
با وجودتنفرشدیدم از سیاست ، از سیاست هم نوشته ام. ( اعتراض به اعمال محدودیت های نامشروع برای جوانان ـ زنده باد آزادی ـ و درس شیرین فارسی ـ من رای میدهم !!ـ
از نوشتن داستانهای طنز که نزدیک بود سرسبزمو به باد بدم !! نوشتن اون جریان خواستگاری عجیب در سه قسمت...
دیگه شیوه ونحوه نگارشمو پیدا کرده بودم.درست مثل داشتن یه دفتر خاطرات ، از اتفاقات وحوادث زندگیم که گاهی اونا رو با کلمات طنز مخلوط می کردم.آره.....این همون چیزی بود که با روحیه پر شر .شور من وپررو بودنم همخونی داشت.
از کمک به همنوعام نوشتم ، از اینکه دلم میخواد مژگان باشم!
از نوشتن خوشی هام وناخوشی هام ، از اینکه تعطیلات آخر هفته را چگونه گذرانیده اید! از فضولی کردن تو سریالهای تلویزیونی ویا نقد کردن آگهی های آب دوغ خیاری! یا از اون مطلبهایی که ازیه جای کپی می کردم وبعدش تو وبلاگم پیس می کردم
از اون فاجعه دلخراش بم ویا اون خرابکاری اساسی تو عروسی ویا اجاره نشین شدنم. از گذاشتن یه مسابقه تو وبلاگم برای پیدا کردن یه نکته ساده در نوشته هام وبرنده شدن بازمانده درتاریخ۳/۸/۸۲از خاطرات ورزشی ام .یا فواید چاقی!!
از اون فال قهوه ای که گرفتم ، مجلس هفتم !! به مناسبت روز جهانی زن......از اون سیزده بدر اسمی که داشتم.
یا اون دوره های فامیلیمون از اینکه توسط مجید اورکاتی شدم.
یا اون لیست بلند بالای دو قسمتی از چیزهایی که دوست ندارم
.یا هزینه خانومها وآقایون....از ددرهای مجردی
یا اون مجالس لهو لعب همیشگی! یا اون روزی که یه نی نی همه کاره شده بودم
موفقیتم تو رژیم واون تبلیغ حرفه ای یوگا برای دوستم.
از اینکه چقدر خجالت کشیدم
از بس گفتم اینجا برید اینجا برید وشماها هم اونجا نرفتید
از این همه دوست مجازی که لینکاشونو تو وبلاگ چپوندم!! از این همه پرحرفی که پدر اکانت همتونو درآوردم
* بدلیل طولانی بودن وداشتن تعداد زیادی لینک در این نوشته ام ، من تاریخ اون پستهای قدیممو گذاشتم که دسترسی بهش براتون آسون باشه وهمچنین پدر خودم هم کمتر دربیاد. همون مثل قدیمی که نه سیخ بسوزه نه کباب!!
| Design By : RoozGozar.com |

