^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن

می توان ...
می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان درخلوت شیهای راز
فکر رسم آبی پرواز بود
می توان تا فرصتی ادراک هست
با خلوص یاس ها هم راز بود
می توان با لهجه سرخ دعا
مدتی با اسمان خلوت نمود
می توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان درآرزوی کودکی
با حضور یک عرسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم باد بود
دردلی یک شاخه نیلوفر گذاشت
می توان درقلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زدو خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
گاه آن ابری که می بارید شد .


دیدید خفه نشدم وبرگشتم جاتون خالیُ، خیلی خوش گذشت واقعا جای خفه کردنم داشت، حق داشتم از سه ،چهار روز پیش به فکر خفه کردن بودم ها...... وبا کلی انرژی اومدم سر کار

شنبه ۱۳۸٢/٤/٧ | ۸:٥۳ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()