^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن


دیروز این همه راه رفتم سبزوار که در مدت سه ، چهار ساعت یه کلوچه بخورم . از اول هم میدونستم که سوالات و ببینم اینجوری می شم ولی رفتم که هم امتحان و بدم هم کمی فکر کنم ولی وقت کم آوردم.نمی دونم چکار کنم شعر های نوشته قبل و که برام نوشته بود صدها مرتبه خوندم.
واقعا موندم با این عشق یا نه بهتر بگم با این دوست داشتن چکار کنم.می ترسم اگه بهم برسه.... کلی دردسر بکشه.چه میدونم...من واقعا خواستار سعادت وکامیابی اونم حتی در کنار شخص دیگه ای اون خوشبخت بشه.
دارم دیوونه می شم یکی کمکم کنه.........................

شنبه ۱۳۸٢/٤/٢۱ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()