^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن


یه بار دیگه همه چیز ومرور کردم.با این سی پی یو درب وداغونم دارم داغ می کنم تو این مدتی که اینجا بودم انکار عضو یه خانواده بودیم همتون و دوست داشتم.کلی چیزهای جدید یاد گرفتم وتجربیات جدید کسب کردم اما ..........حالا موندم ، نمی دونم چکار کنم ، شاید دیگه نتونم زنده باشم ،شاید دیگه وبلاگ ننوشتم، شاید.......همه چی به شنبه لعنتی که در راه بستگی داره ، همه چی شاید وقت که از اینها بیاد سراغم وبعد من اینجوری بشم نمیدونم هرچی هست خیلی قاط زدم............

چهارشنبه ۱۳۸٢/٤/٢٥ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()