مژی جون وشوشو
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
سه تا کلاس پست سر هم اونم از یه درس سنگین ! چه شود .هر چی هست داریم با الهه بعد از کلاس خوش می گذرونیم .الان اومدیم کدهای درس رو برداریم برای گرفتن نمونه سوالات امتحانی .بعدش هم میریم تو تریا برای صرف هر چیزی که میلم بکشه ...یعنی من عاشق لذت بردن در لحظه ام هااا
1_ اینروزای بهاری خواب اور با خوندن پست یه دوست وبلاگی داشتم کم کم به این نتیجه می رسیدم باید یه خواب دسته جمعی راه بندازیم وتویه فصل دیگه بیدار بشیم .
2_ نهایت تنبلی من به دو روز نمی کشید ولی الان هفته هاست که این روند ادامه داره .تا روز یکشنبه .
3_یکشنبه عصری که از خواب بیدار شدم .خیلی سریع تونستم خودم رو جمع وجور کنم بعد از خوردن میوه وبعد هم چای نشستم سر جزوه هام واونا رو تا حدی جلو بردم .
بعد میکاپ کردم ومنتظر شوشو بودم .گفت یه فروشگاه بزرگ تازگی تو خیابون ...باز شده که بهتره یه سر بریم اونجا .همه چیزش عالی وشیک بود والبته گرون .فقط نمیدونم چرا این همه اصرار به خرید یه چیزی دارم بازم هول برم میداره ! به این نتیجه رسیدم بیام خونه ویه اماری بگیرم ویه تحقیق از مریم وراحیل هم داشته باشم وبعد خرید کنم .از اونجا رفتیم برای سفارش سرویس چوب .یعنی داشتیم عملا قرار داد رو می بستیم که برای یه موضوعی اومدیم بیرون ویه جای دیگه رو نگاه کردیم وبعد ...بعد که اومدیم خونه من کاملا منصرف شدم .
4_شوشو تعجب می کرد من سر این کار چقدر عجله داشتم واونوقت الا به همین راحتی از این مدل منصرف شدم ویه مدل دیگه پسند کردم .هر چی بود دست از پا دراز تر برگشتم خونه وفقط یه ...خریدم ! شام هم بیرون خوردیم وتمام .
5_دوشنبه صب کلی کار بانکی داشتم که نا تموم موند .ظهر شوشو جان نیومد خونه وگفت مجبور تو شرکت بمونه تا کاررو تحویل بده .منم ناهار خوردم .رفتم دو دستی تخت رو بغل کردم ولالا ...خیلی خسته بودم .وقتی بیدار شدم یه انرژی خیلی خوبی داشتم .
6_خونه رو در حد بیست درصد _ عجب ادم سو استفاده گری هستم
_ تمیز کردم اونم به مدت دوساعت ! بعد یه استامبولی کته که توش زیر سیاه هم ریخته بودم برای خودم درست کردم جاتون خالی تی وی دیدم وحسابی خستگی کار کردنم از تنم در اومد .شام حاضر بود وبرای همین می تونستم حسابی استراحت کنم _ نیز الان یکی دوماه من شام درست می کنم از اون لحاظ گفتم _
موقع اومدن شوشو حسابی سر حال وپر انرژی بودم یه میکاپ کردم ومنتظر اومدنش شدم و...
7_الان هم میخوام برم دوش بگیرم وحاضر بشم وبرم سراغ کار نصفه نیمه بانکیم .بعد هم یه سر ارایشگاه وبرگردم خونه .
8_ مطمئنم امروز عصری هم بقیه جزوه ها رو به سرانجام می رسونم .شام درست می کنم _ دیگه بعد از یکی دوماه چیکار می شه کرد _ بعد می ریم سراغ سفارش سرویس چوب ! باید کار رو امشب یکسره کنم تا اون تکلیفش مشخص نشه از موکت وپرده سفارش دادن خبری نیست . امشب سریال مرداک داره که من خیلی می دوستمش ولی می تونم تکرارش رو روز جمعه ببینم فعلا سفارش دادن ه واجب تره !

بعدا نوشت : حسم می گه عجب تلاش مذبوحانه بیخودی 
1_مونا جون هم یه چیزی گفت هااا...فک می کنید در لحظه زندگی کردن خیلی کارراحتیه ؟...ها ؟ برای منی که تا همین لحظه از عمرم نیمه پر لیوان زندگی رو دیدم واز اون طرف ادم فراموش کاری هستم وسعی می کنم کارای ناپسند یه عده رو بذارم پای خریتشون .بازم کار سختیه .البته نشد نداره ولی سخته .
2_همون کاری که تو دنیای واقعی می شه کرد اینجا هم می شه . یادم میاد یه روز اول صب با خواهری قرار داشتم برای نقد کردن چک بریم بانک _ از بس سر قضیه اش خرد وخاکشیر شده بودیم _ موضوع نقد کردن چک شیرین نبود درسته قرار بود پولی دستمون بیاد ولی موضوع جالبی نداشت وکلی براش درگیری داشتیم .طبق معمول با یه میکاپ معمولی رفتم بیرون یه ده دوازده سالی هم می شه کلا ناخن های من لاک داره در بدترین حالات برق ناخن داره با یه لاک سفید رنگ در قسمت بلندی ناخن _ عین ناخن فرنچ شده _ با مقنعه هم بودم .یادم ه بیرون یه زن چادری بهم گیر داد .کاش گیر می داد، بهم توهین کرد !! به همین راحتی ....اونقدری برام جای تعجب داشت که اولش متوجه نشدم ولی وقتی دیدم پیاده شده وباز از تو پیاده رو منو مورد حمله جملات لایق خودش قرار داده تازه دوزاریم افتاد با منه !! فقط برای یه لاک !!
3_تو دنیای واقعی کلا ادمی دوروبرم نیست که بخواد کلاس بذاره اونم کلاس تو خالی .والا هر کی بود با این همسایه ما که هردوشون دکترا دارن رفت وامد می کرد .واقعا از نظر ظاهری ادم های خیلی خوب ومهربونی هستن .ولی وقتی می بینم گاهی وقتا که ماشین رو می برن بیرون درب پارکینگ رو نمی بندن ...یا با داشتن پارکینگ ماشینشون رو تو کوچه می زنن وبرای همسایه ها مزاحمت ایجاد می کنن ...یا تا همین چند وقت پیش کارگرش عقل نداشت وهمینجور پنبه رز های بچه رو ولو می نداخت تو کوچه... یا بچه ها سر ظهر بدوبدو می کنن تو آپارتمانشون ...یا گاهی درب رو باز می کنن وهی داد وفریاد تو راهرو راه می ندازن ....یا ...خب من عقیده ام اینه که طرز تربیت ولباس پوشیدن بچه باید به سر ووضع خود ادم وخونه ادم وتحصیلات ادم بخوره .برای همین اون طرف برای من میره زیر سوال حالا میخواد هر قدر ظاهرا وجهه اجتماعی داشته باشه .
4_دنیای مجازی هم از این بدتره .چون تو دنیای واقعی میتونی دوستات رو انتخاب کنی ولی اینجا ...شاید لینکی رو لینک کرده باشی که به دوزار نیرزه یا شاید با کسی بگرده که اون طرف به دوزار نیرزه .وتو اونقدر شناخت نداری . عین دنیای واقعی ه فقط کات کردن جواب میده _ هر چند که من بغیر از یه سری از دوستانم هیچ وبلاگی رو نمی خونم .مگه مغز بع بعی خوردم که بیام اراجیف دیگران رو بخونم تازه طرف کلی توضیح وتفسیر هم داده که یه وقت به گفته خودش فکر نکنم طرف پرورشگاهی ه _
5_درسته کات کردن هست ولی بازم گاهی می بینی تو به کسی کار نداری طرف مرض داره وعین هاپو پاچه می گیره ! باز یه مدت درگیری داری باهاش .هر چند این درگیری ها تو رو ناراحت نکنه .در لحظه زندگی کردن این نیست که نه به غم فکر کنی نه موضوعات غمبار برات پیش نیاد .اونیه که بتونی از این شرایط بدون ناراحت کردن خودت بیرون بیای .همه مشکلات دارن ولی اونی برنده ست که بتونه سریع خودش رو جمع وجور کنه وبهترین تصمیم رو در بدترین شرایط بگیره .
6_برام قبول کردنش سخته _ خب مردادی ام دیگه _ ولی حیفه یه همچین معلمی که من ازش درس یاد نمیگیرم .شوشو خیلی صبوره .خیلی منطقی با هر قضیه ای برخورد میکنه .میدونم گاهی تو دلش اشوب ه ولی می دونه از دستش کاری بر نمیاد برای همین رفتار منطقی از خودش نشون میده .همیشه در بدترین شرایط بهترین تصمیم رو گرفته ! میدونم مثل هر ادمی فکر وخیال داره ...در گیری کارای خودش رو داره ... واقعا فکر می کنم خیلی خوب می تونه در لحظه زندگی کنه .در صورتی که به مراتب کمتر از من مثبت اندیش ه .جمله معروفش هم اینه که همیشه فکر کن ادم های دوروبرت منفی اند تا خلافش ثابت بشه _ درست برعکس من فکر می کنه _ برای همین فکرش ه ( شاید در ظاهر خوشایند هم نباشه ) دوستای خوبی داره وخداروشکر ضربه عاطفی هم نمیخوره و..
| Design By : RoozGozar.com |

