^_^ مژی جون وشوشو وپسملی
وقتی کسی اندازه ات نیست... دست به اندازه ی خودت نزن
پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٥ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

یکی از خصلت های نه چندان خوب ه من تنبلی در شروع یه کاره_ حالا هرکاری_ ولی وقتی اون کار  رو شروع بکنم به هیچ قیمتی ناتموم ولش نمی کنم .

البته این تا حدی جدا از اونهایی ه که می شه هدف ومن از اول روش متمرکز میشم .4 سال پیش سر دیدن یه برگه تو خونه تصمیم گرفتم دوباره درس بخونم .رشته ام رو دوس داشتم ولی از همه مهمتر دید من به درس خوندنه که اونو نوعی تفریح دوست داشتنی برای خودم می بینم .من فقط سه ماه درس خوندم که رشته مورد علاقه ام رو تو شهر محل زندگیم قبول بشم .

 

حالا این تنبلی برای شروع کار چیه ؟...مثلا سارا جون ادرس یه خانومی رو داده که می تونه عصرا بیاد خونه امون .همین که بخوام اولین بار ببینمش کلی طول دادم – امروز حتما باهاش برای روز چهارشنبه هماهنگ میکنم_تو این مدت چندین بار خانوم قبلی رو گفتم بیاد ولی اینی که اینقده روش حساسم ونگفتم _ مخصوصا که قراره عصرای بعد از زایمان این  خانوم بیاد خونه امون وبهتره من کارش رو ببینم وکمی به چم وخم خونه امون آشنا بشه _حالا نمیدونم چرا این همه شروع یه کار به چشم من میاد که حدنداره !!

 

الان هم کلی کار دارم ولی شروع کردنشون برام سخته !مکالمه زبانم در حد گنجشگ هم نیست .خیلی هم دوس دارم حتی شده برای کل کل با شوشو !! _ شاید چون هنوز خیلی هدفم نشده تا این حد طولش میدم _ از سی دی های نصرت که اصلا خوشم نیومده .سرچ کردم کلی چیز میز پیدا کردم بعد زورم اومده دانلود کنم ...باورتون می شه ؟...مامانم یه چیزی رو خوب درمورد من میدونست _ بعدش فقط شوشو به این قضیه اشاره کرده _ خدا نکنه مژگان بخواد کاری رو انجام بده ..اونوقت اگه زمین وزمان هم برعلیه ش باشه اون کارش رو انجام میده _ حالا نمیدونم این زمین وزمان کی علیه من اقدام میکنه که محض رضای کل کل با شوشو هم شده کمی مکالمه ام روبهتر کنم ؟

 

دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ٩:٤٦ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

اوایل اومدن امکان رمز دار کردن نوشته ها اونقدری فکر نمی کردم این کار تا این حد لازم باشه ! درسته من که دنیای مجازی رو به اندازه دنیای واقعی پر از کثیفی ودورویی ونیرنگ وحسادت می دیدم ولی این رمز دار شدن ...هنوز باهاش ارتباط برقرار نکرده بودم حتی با داشتن مزاحم وبلاگی .

 

ولی وقتی نوشته های خیلی ها رو خوندم که ادم نمی تونم همه ایده ونظراتش رو جلوی چشمان ناپاک یه عده بذاره  وهمین که شاید وب من یه خواننده ای داشته باشه که نخوام اون چیزی بدونه وهمین که یه سری چیزا کلا تو کت یه عده افراد نمیره واز همه مهمتر با حسودان چه کنم؟... منم به این نتیجه رسیدم رمز دار کردن نوشته ها حق مسلم ماست !

 

برعکس دوستم که گفت این جا فضای عمومی ه ...من این نوشته رو قبول ندارم .اگه غیر از این بود هیچ کدوم ماها برای خونه هامون پرده وپشت پرده ای در نظر نمی گرفتیم وهمونجور می ذاشتیم کل خونه امون عریان بمونه .یا همونجور که تو خونه راه می رفتیم بیرون هم تردد می کردیم  .

 

هر چی هست هر کسی شاید یه سری چیزا داشته باشه برای خودش  یا حداقل یه عده محدودتری .همین سه پست  +   +    +    فقط وفقط بخاطر این نوشته شد که من به یه ادم پیله دوروز وبلاگ نویس که توسط ایمیل تمنا کرده بود بهش رمز بدم گفم نه ...اونم کی... یه مثلا آقا ... حالا تو این بلبشو بازار بی اعتمادی واین مزاحمت اخیر ورسیدن چند تا ایمیل دستم از یه دوست قدیمی ( به گفته خودش ، فعلا برای من حل نشده باقی مونده ) وهی دودوتا چهارتا کردنای من ...فکر می کنید الان موقع مناسبی برای دادن رمزه ؟..من شرمنده ...من روم سیاه ...چیکار کنم ؟ ...دوست دارم به حسم واعتقاد خودم احترام بذارم ...شرمنده بابت ندادن رمز ...فقط شرمنده ....

دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٩ | ۱:٤٧ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 

 

 

یک روز پیرمردی با پسرش که یک الاغ داشتند.پیرمرد چون پیر بود بر روی الاغ نشست و پسرش افسار الاغ را به دست گرفت و به شهر رفتند.

در راه همه به آن ها می خندیدند و می گفتند چه پیرمرد سنگ دلی خودش بروی الاغ نشسته و پسرش پیاده می آید!

پیرمرد پیاده شد و به پسرش گفت تو سوار الاغ شو،پسر هم قبول کرد و کمی جلوتر رفت همه گفتند چه پسر سنگ دلی !خودش بر روی الاغ نشسته و پدرش راه می رود.پسر پیاده شد و هر دو پیاده به راه خود ادامه دادند .جلوتر که رفتند همه به آنها گفتند آدم الاغ داشته باشد و پیاده حرکت کند.

آن دو باهم این بار سوار بر الاغ شدند و حرف هیچ کس را گوش نکردند و گفتند در دروازه را میشه بست ولی در دهان مردم را نمیشه بست.

 

 

درسته که ذاتا ادم شادی ام وکمتر به نیمه خالی لیوان زندگی نگاه می کنم .ولی این در لحظه زندگی کردن رو یه مدتیه که از مونا جونم یاد گرفتم .درسته عمل کردن صددرصدی بشه کمی سخته ولی هر چیزی با تمرین وممارست می شه عینهو اب خوردن !

 

 

 

وقتی می بینم نوشته هام بدجوری جای نداشته یه عده رو می سوزونه همش به نتایج خوب خوب می رسم_ یه چیزی هست که این همه مورد توجه ام دیگه ...._ .اینکه نوشتن نون وپنیر وگردو نشون دهنده اینه که با کلاسم چون نون بربری نمیخورم ونون لواش می خورم وطرف اونقدری کوتاه فکره که فکر نمی کنه نون بربری بصورت لقمه ساندویجی نمی شه ونمی شه ادم با خودش ببره بیرون... بعدا همین ادم زبون نفهم وکوته فکر میاد می شه منتقد نوشته های من ووبلاگ های دیگران .ادمی که یه مدت که کامنت دونیم باز بود کامنت می ذاشت ومی گفت ببین چقدر خوبه ادم کامنت دونی باز داشته باشه یا اینجوری ننویس واونجوری بنویس _ اونقدری احمقه که یادش از ای پی های یکسانش میره که تابلو معلومه از تبریزه !!!_

در هر صورت یه ضربدر اون بالا هست برای بستن هر پنجره باز شده تو اینترنت که دوس ندارید بخونید .من اینجا چیزی رو می نویسم که هستم ودوس دارم .

 

 

ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()
یکشنبه ۱۳٩۱/٤/۱۱ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

شناخت 
شخصیت شما ازتاریخ تولد شما

 

روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :


فرض می کنیم که شما متولد 8 مهر 1355 هستید.مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
2 = 1+1 = 11 = 0+7+3+1 = 1370 = 1355+7+8
شماره تولد 2 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید .

 

تفسیر اعداد :


ادامه مطلب
سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٦ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 چند وقت پیش تو یه جمع دوستانه راجع به یه سری خصوصیات اخلاقی وطالع بینی و..اینا حرف شد ومنم گفتم برام جالبه که مردهای مردادی خیلی با زنهای مردادی تفاوت دارن !! که یه نفر از جمع بهم گفت این موضوع تو طبیعت هم قابل مشاهده ست ماده شیر که به شکار میره و...برای همینه که تو یه سری چیزا خیلی تفاوت بین زن ومرد این ماه هست .

 

اینی که میخوام بگم اصلا نشون دهنده حسن نیست فقط اخلاق خودمه . خب من ترجیح میدم از روبرو با کسی بجنگم تا از پشت بهش خنجر بزنم برا ی همین انجام یه سری کارای چیب وخاله زنکی تو کتم نمیره وعمرا اگه انجامشون بدم .یه چیز دیگه رو هم مطمئنم  چون خودم ادمی که از روبره می جنگم از ادمهای مارموز واب زیر کاه بدم میاد ._ از دید من یه ادم کمال گرا اصلا نمی تونه مارموز باشه _ منم که اخر کمالگرایی وایده الیست بودنم .

 

بعد از پست قبل کمی تو خودم بودم ولی سریع یه لیوان شربت البالو خنک خوردم وبعد ...بعدش میکاپ کردم ونشستم درس خوندم .درسته که دوس ندارم عین طرفم مارموز باشم  ولی در طرف ارزش جنگ رودررو هم نمی بینم .حالا که خودش کجدار مریض دوس داره واز ترس محافظه کاریش چیزی رو اول عنوان نمی کنه منم ظاهرا می شم عین اون ...البته نمی تونم عین اون بشم ولی می تونم هیچی هم عنوان نکنم .در سکوت می شم عین خودش ...در هر صورت طرف اونقدرا مهم نیست که بخواد بیش از دوسه ساعت فکرم رو مشغول کنه ! ( این دوسه ساعت هم فکرم مشغول تناقضات حرفیش با اخلاقیش بود )

 

اخیشششششششششش

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/۳٠ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 من از دودسته از ادمها بیشتر از افراد انرمال دیگه بدم میاد ( بهتره بگم خوشم نمیاد ) یکی افراد بیش از حد محافظ کار وترسو ودومی که افرادی که هر فکری تو سرشون هست رو به زبون میارن .یعنی عملا تو این افراد رو افرادی می شناسی که فقط حرف می زنن واهل عمل نیستن .

 

البته این نظر شخصی منه ومنم بهش اعتقاد دارم .نه اینکه ادم محافظ کار بد باشه ...اصلا ...ولی برای این کارش ترس داشته باشه اصلا خوب نیست .بترسه که مورد قضاوت واقع بشه ...بترسه که یه موقعیتی که خودش فکر می کنه موقعیته ولی در عمل طبقه اون از سکوتی که کرده ست رو از دست بده ...بترسه از اینکه یه نفر از حرفش خوشش نیاد ...وبترسه ....کلا این افراد همیشه پشت یه دیوار می مونن .گاهی اونقدر می مونن تا بپوسن وگاهی هم از دیوار شکستن یکی دیگه استفاده می کنن وخودشون از اون سد رد می شن .

 

دوم هم دسته ای که فقط حرف می زنن .خوبه ادم با یکی درد دل کنه یا حسا واهدافش رو بگه ولی اگه اینا در حد حرف اونم اکثر مواقع بمونه معروف می شه به یه ادم حراف تا یه ادم عمل کننده .من میخوام این کاررو بکنم ...هدفم اینه ...قصدم اینه ...برنامه ام اینه ...بعد از اخر می بینی فقط حرف بوده وحرف .

 

 من خودم ادم سد شکنی هستم نمی گم این یه خصلت خوبه ..نه میتونه گاهی خیلی بد باشه ...سد شکستنم هم برای این نیست که بعدا دیگران از راه باز شده من استفاده کنن _ البته اگه استفاده کنن هم اصلا ناراحت نمی شم _ مساله اینه که من نمیتونم پشت یه دیوار بشینم ومنتظر معجزه باشم اونم توسط یه نفر دیگه .دیدید یه بحثی می شه یه حرفی پیش میاد یه نظری خواسته می شه اصلا یه مغلطه ای به پا می شه ..یه عده ترس دارن واردش بشن .ادم حداقل یه اره یا نه که می تونه بگه ...به نظرم این ادمهای ترسو ارزش هیچی رو ندارن .

یکشنبه ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 

روز سه شنبه که کلی سرگرم ماست مالی مرتب کاری خونه با خانومه کمکی بعد از مهمونی بودم .فهمیه چند بار زنگ زد ومنم هی مجبور می شدم بخاطر پشت خطی ها ومنتظر بودن برای تلفن بگم خودم زنگ می زنم وهی طاقت نمیاورد وباز زنگ می زد !

 

من اصلا از ناراحتی دشمنم خوشحال نمی شم .حتی تو دلم نمی گم حقش بوده ! چه برسه به فهمیه .داشت سر یه موضوع که حالا براش مشکل شده وخیلی نگرانش ه از من نظر خواهی می کرد .

 

میدونید من از چی بدم میاد ؟....من یه دوست تو تهران داشتم که عید 87 به تیت وپر هم زدیم واز اونجا قطع ارتباط کردیم .ایشون دوس نداشت کلا کسی رو ببینه که پیشرفت کرده یکی با همسرش خوب بود اون بدش میومد .همسرش از یه نفر تعریف معقول می کرد دشمن خونی اون طرف می شد ودوس داشت برای طبیعی جلوه دادن رفتار ونوع زندگیش همه عین خودش تو زندگی با همسر وبچه اشون رفتار کنن .یه وقت هم هوس نکنن بعد از کمی خونه داری وداشتن یه مدرک خوب وبه درد بخور باز هوس دانشگاه ورشته ای دیگه به سرشون بزنه .

 

یه دوست هم داشتم چون یه دفعه وضع زندگیش تغییر کرد از همه قدیمیا برید که کسی مثلا خودش از گذشته اش ندونه _ در صورتی که من عاشق اینجور ادمهام که پیشرفت می کنن _ اخه دوس داشت هیچ کس با خبر نباشه که بتونه یه کلاغ رو چهل کلاغ کنه وکمی ادویه وچاشنی زندگی زپرتیش رو بیشتر کنه وبگه چنین وچنان !

 

در هر صورت من مشکل با کسی که یهویی من وترک می کنه ندارم .همون اول کف می کنم که چرا ؟ چون ادم منطقی هستم خودم رو هم سبک سنگین می کنم ولی بعد می بینم طرف حق داشته نمی تونسته منو تحمل کنه ! اون کجا وحس مثبت اندیشی وقوی بودن من کجا ؟...اینه که حسودی وحسادت کردنش رو بهش حق دادم وتو دلم گفتم گور بابای ادم زبون نفهم وقدر نشناس وبعد هم بیخیالش شدم وهر چی محبت وخوبی در حقش کردم وگفتم صدقه سر خودم و زندگیم .

 

ولی از یه چیزی شدیدا بدم میاد واونم شل وسفت کردن رفتار یه نفر با خودمه .فهمیه سر هیچ وپوچ با من بد رفتاری کرد .ترم قبل با هم درس میخوندیم .که یه دفعه بخاطر اینکه یه امتحان رو من شش نمره بیشتر ازش شدم سر سنگینش کرد .کاش می دیدید اونم چطوری سر سنگین شد ؟ ادمی که کلی در روز اس می داد اس منو مبنی بر سوالی که ازش پرسیده بودم عصری برای درس خوندن میاد یا نه ؟ تا تکلیفم مشخص بشه جواب نداد ولی سریع اس بعدی رو که گفتم نمره ها اومده جواب داد !! بعد تو یونی برای من چشم وابرو اومد  وبا یه نفری پلکید که اوج شوت بودن خودش رو نشون داد .بعد هم که همینجور سر سنگینی حتی با الهه ...بعد همین ادم میاد پت زندگیش رو دوباره جلوی من به اب میده وبا من مشورت می کنه زیاد خوشایند من نیست .من می گم یا من خوبم یا بد .پس وقتی رفتی برو ..دوس ندارم یکی علاوه بر چیزای دیگه فکر کنه من پیچم وهی شل کن سفت کنش کنه .

 


پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/۱۸ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 شوشو بهم می گه من همیشه با مقیاس های ناعادلانه ای خودم رو می سنجم ! وقتی تو طالع بینی کانال  p/ m/ c  هم بهش اشاره شد ازش پرسیدم منظورش از مقیاس ناعادلانه چیه ؟

 

 خب طبیعیه که یه ادم سالم که از خود راضی هم نباشه ! هرزگاهی خودش رو سبک سنگین می کنه .اهدافش رو مرور می کنه وبرنامه های رسیدن به اون هدف ها رو وهمچنین توانایی هایی که داره . تا اینجا بالا وپایین کردن خود ادم توسط خودش خیلی طبیعیه .ولی وقتی میای خودت رو که تو یه لوول هستی با یه لوول دیگه مقایسه می کنی اینجاست که تو بدون در نظر گرفتن یه مقایس درست برای اندازه گیری داری خودت رو محک می زنی.

 

درست موقعی که تو سن طبیعی ونرمال درس بخونی یا تو شرایط سخت غیرنرمال .یکی از دوستام هم سر کار میره هم دانشجوست هم بچه سه ساله داره ! خب معلومه که اون نمی تونه با یه دختر که تو خونه پدریشه وفقط میخواد درس بخونه برابری کنه ! واگه قرار باشه از نظر نمره عین اون دختر بی مسولیت باشه تلاشش مضاعف ه وخیلی باید رو خودش فشار بیاره .

 

من تو اکثر زمینه ها اینجوری خودم رو مقایسه می کنم ونمی تونم از این موضع دست بردارم .می دونم عادلانه نیست ولی بازم ...

برای همین گاهی وقتا حس می کنم تو فلان زمینه پیشرفت نکردم یا مثلا شاید بی استعداد باشم .یا چرا قدرت بیان فلانی رو ندارم .یکی نیست بگه خب عزیزم خدا تو رو در کل فردی نیافریده که مامور فروش یا روابط عمومی خوبی باشه . درسته خیلی تاثیر گذارم و اداب اجتماعی وفن بیان خوبی دارم ولی خودم هم از اینم جور مشاغل کاملا زبونی متنفرم ومی دونم اصلا توشون پیشرفت نخواهم کرد ! .یکی نیست بگه همه قرار نیست خطاط ونقاش وشاعر و..باشند .قرار نیست همه تو فلان سن به فلان جا رسیده باشن  ...مهم ترین چیز اینه که تو تو کل راهت چیکار کردی اونم بر حسب توانایی وشرایط خودت .این نوع محک زدن درسته. نه اونجوری که همیشه من انجامش می دم .

سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٩ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

یه چیزهایی رو بارها وبارها می شنوی یا حتی تجربه اش می کنی ولی فقط یه بار پیش میاد که تغییر رویه میدی .یه نوشته یا حرف یه نفره که باعث تغییر مسیرت می شه . اره باید نوشت وثبت کرد .باید حواس ادم جمع باشه وبه اونی که لبه چاه ایستاد توضیح نداد که زیر پاش چاهه... بهش نگیم که فلان اتفاق داره براش می افته ...دوستانه باهاش برخورد نکنیم ...ونصیحتش نکنیم .کسی که دائم لبه چاه گیر می کنه حقش که تو چاه بیفته .پس باید یه لگد زد وتازه ایستاد ونگاه هم کرد که مطمئن شیم کاملا تو چاه افتاده .اینبار حواسم رو خیلی بیشتر جمع می کنم !


یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٧ | ٤:٥٦ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 در لحظه زندگی کردن _ چیزی که مونا عزیز یه مدت تو سرم انداخت واز این بابت باید خیلی ممنونش باشم _  اونی نیست که به فکر آینده ات نباشی وبدون برنامه وهدف ، طوطی وار زندگی کنی ...فقط نباید آینده ات تو رو از لذت زندگی کردن در حال باز داره یا گذشته ات دهنت رو صاف کنه . یه مدت خیلی حالت پیغمبری داشتم دائم در حال انرژی دادن به دوستان وزدن راهکار بودم .درست خواستن چیزای خوب برای خود ادم خوبی میاره ولی نه تا این حد .الان میخوام اگه کسی نظری خواست راهنمایش کنم اونم در یه حد ،نه  اینکه خیلی انرژی بذارم براش .یادم باشه بعضیا لایق همون چیزی هستن که دارند ! ودلیل نداره من این پروسه زندگیشون رو کات کنم . یه سری چیزا هم هست  که ذهنت رو درگیر می کنه واصلا نمود خارجی نداره .بایدد اونها رو هم از بین ببرم .مطمئنا مقایسه کردن ادم با دیگران کار خوبی نیست .اصلا به من چه دیگران چطوری زندگی می کنن ؟اگه قرار به مقایسه ای باشه نباید لحظه ای باشه یا تو یه مدت مشخص  وتو یه سری ابعاد .باید اخرش معلوم بشه که اونم به من مربوط نمی شه .اصلا به من چه طرف عین چی زندگی می کنه وحس می کنه داره زندگی می کنه ؟ادمها وعقاید وسلیقه ها با هم متفاوته هر چند اینو هم قبول دارم اونی کارش درست که تو همون زمینه موفق ه . حالا میخواد بقیه هر فکری بکنن ، بذار بکنن .ولی اینو هم میدونم در جایی که حرفی گفته می شه عین بعبعی نشینم ونگاه کنم ! یا ادم مخالف یا موافق همین قدر موضع خودش رو مشخص کنه درسته... دیگه اصراری به قانع کردن وتوضیح وتفسیر نیست واینکه یادم باشه یه عده عین باتلاق اند ورفتن نزدیکشون حماقت محض ه .اصلا نباید به فکر کمک یا عوض کردن عقیده اشون باشی چون زندگی خودت هم به منجلاب کشیده می شه . من میخوام هر جور شده تو لحظه زندگی کنم وبرای این قضیه باید یه سری اخلاق های خودم رو عوض کنم همونطور که باید دور یه سری افراد رو خط قرمز بکشم .

 

بی خیال بقیه ...دارم در حال حاضر کلاه قرمزی سال 91 دانلود می کنم .

پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ٢:۱٧ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

خیلی وقتا دلم برای خدا می گیره .عجب بنده های زبون نفهمی ( بلانسبت شماها) داره .من می دونم خدا اونجوری که برای من وشما درستش کردند نیست. خیلی مهربونتر از این حرفاست وکسی هم که مهربونه غل وزنجیر به پای آدم نمی بنده که اگه ال نکنی اگه بل نکنی می سوزونمت وچنان وبهمانت می کنم .اینجوری که دوست داشتن با قید وشرط باشه که نمی شه دوست داشتن ...نمی شه بزرگی ...نمی شه مهربونی وتمام وکمال بودن .نمیخوام بگم من خدارو چطوری قبول دارم وبخوام اینجا بحث دینی راه بندازم .هر چی هست من وجود خدا رو تو تمام لحظه های سخت زندگیم حس کردم .دیگه قرار بوده برای من تحفه چیکار کنه که نکرده ؟!.حقیقتش من موقع ناراحتی وسختی ها کمتر یاد خدا می کنم .فقط موقع مشکلات که می گم خودت حلش کن ولی تا دلتون بخواد موقع شادی وخوشحالی وهمه چیز جور شدنم اونو شاکرم واسمش رو صدا می کنم .

 

خدا وظیفه نداره هی به من واین واون یه چیزی رو ثابت کنه .من موقع ناراحتی های شدیدم فقط از خدا خواسته ام جواب طرف رو بده .تو تمام عمرم ندیدم که طرف بتونه قسر ؟ در بره .خب حالا این وسط اون طرف نفهمه داره از کجا میخوره این چه ربطی به خدا داره ؟...طرف یک سال تو جا افتاده وروزهای اخر خودش رو هم نمی تونسته جمع کنه  معلومه که بخاطر اون همه آزار واذیت وزیر اب زدنی بوده که برای عزیزاش داشته .یه مرگ سخت کجا تا عمه خدابیامرز من که سالم سالم تو یه هفته فوت شد کجا ؟...درسته که همش بخاطر مادرم از عمه ام بد شنیدم ولی خودم که عقل داشتم عمه من زن مهربونی بود وآزارش به هیچ کسی نرسید واز وقتی من یادم می ومد یه شوهر مریض داشت که باید مدام هواسش به غذای همسرش می بود .وقتی بهمون خبر دادن تو بیمارستان ه ما فکر کردیم اشتنباه گفتن وهمسرش مریض ه اینقد ایشون سالم بودند .دقیقا یه هفته .خودش دوست نداشت تو جا بیفته وزیر دست بشه _ طفلکی بچه نداشت ودوست نداشت خونه برادرهاش که همش دوتا بودند که عملا مامان من هم هیچ وهمینطور بچه های همسر بره _ یه هفته ....این هفته سکته کرد وهفته بعد بدون اینکه حتی تو جا افتاده بشه فوت شد .یعنی خدا باید چطوری به من وشماها حالی کنه ...من نمی دونم ؟ .من به خودم می گم .برای خودم می نویسم . تو ذات ومهربونی خدا هیچ نقصی نیست ومن اینو به درستی فهمیدم ودیدم بارها وبارها .برای همین که خیلی وقتا نه اینکه از امید ش نا امید باشم ...نه ...از اینکه روم نمی شه ازش چیزی بخوام .چقدر باید هواسش به من باشه .اونم بی منت .من هر چی دارم وندارم از اونه .

یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

در کنار ضعف هایم .خیلی حسن های خوب دارم .اخلاق های خیلی عالی که اول از همه باعث لذت دیگران می شه ودوم هم باعث جلای روح خودم وعدم آزردگی روحم .وقتی حسود نباشی وقتی تنگ نظر نباشی اول خودت در آرامش به سر می بری .خیلی اخلاق های خوب دارم .ولی از یکیش خیلی بیشتر از بقیه خوشم میاد .یکی که شاید کمتر تو چشم بیاد ولی باعث ارامش بیشتر خودمه وخودم هم خیلی باهاش حال می کنم .یکی که شاید در درجه دوم وسوم نسبت به بقیه اخلاق های خوبم _ اول از همه اصلا ادم حسود وتنگ نظری نیستم .خسیس نیستم .قسی القلب نیستم ودلم فوق العاده دریایی و..._ باشه ولی برای خودم در درجه اول قرار داره .شما چقدر نوشته ناراحت کننده از من خوندید ؟ چقدر از سختی هام اینجا نوشتم ؟ یا از آزار واذیت ومشکلاتم ؟ _ متاسفانه بیشتر از سمت  طرفهای خودم بوده _ کلا چقدر نوشته های منفی از من خوندید ؟ .من نمی گم نوشتن مشکلات بده ...نه اصلا این منظور رو ندارم .یا ادم نباید درددل کنه ...نه ..اینم اصلا از نظر من بد نیست . من یه حسن دارم واونم اینه که به ندرت درد دل می کنم وچون اهل درد دل کردن نیستم مشکلاتم رو بخاطر اینکه کمتر اذیتم کنن سریع فراموش می کنم .( فراموش که نه ...کم رنگ ترشون می کنم ) طرف پدر دهن من وصاف کرده می بینی یکی دورزو تو خودمم وبعد ...سعی نمی کنم جایی ثبتش کنم .همیشه فکرم این بوده ثبت یه خاطره نا خوشایند اونو برای همیشه ابدی می کنه !! ...گذشتی در کار نیست ولی کینه خیلی خاصی هم نیست .مگه یه اتفاقی یه حرفی یه حادثه ای منو یاد اون دوران بیندازه وباعث بشه من یه شخصی رو یادم بیاد ویکی دوساعت تو دلم بهش دری وری بگم وگرنه امکان نداره همینجوری یادم بیفته .برای همین با مشکلات گذشته ام به ندرت با کسی حرف میزنم .نه اینکه جرات بیانش رو نداشته باشم ...نه ...همیشه می گم چه اصراری هست ادم توالت رو هم بزنه تا بوی گهش بیشتر بلند بشه ؟!..واسه همین سعی می کنم نذارم دیگران سوالی راجع به موضوعی خاصی ازم بپرسند اگه بپرسند هم می گم بیخیال... گذشته ست... نمیخوام خودم رو با یاداوریش ناراحت کنم .حقیقتا من عاشق این اخلاقم هستم .باعث آرامش بیشترم می شه یا آرامش زندگیم رو کمتر بهم می ریزه .گور بابای همه آدم های نفهم وعوضی.من که معلم اخلاق وپیامبر نیستم .زندگی خودم رو عشق ست .دلیلی برای این همه نگه داشتن غم واندوه وناراحتی نمیبینم .

 

 

این پست مال دوروز پیشه وهر دفعه بخاطر یه دوست عزیزم اینو ارسال نکردم نمی خواستم نوشتن حسن من مصادف با پست های اون باشه . برام خیلی عزیزه .ولی واقعا من فقط در مورد خودم نظر دادم همین وبس .

یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()
سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ | ٥:٥٩ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()
پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

درسته که گاهی از افکار مخالفم خودم ناراحت  می شدم ویه جورایی خون خونم رو می خورد ! ولی بعدها آروم تر شدم .دیگه الان خیلی منطقی تر با قضیه برخورد می کنم البته هر کسی با هر عقیده ای تاثیر خودش رو داره .قرار هم نیست همه تاثیر ها باعث تغییر عقیده ادم بشه .ولی باعث تغییر فکر ادم گاها می شه .اینکه بیشتر مواقع حس می کنم ما ادمهای خیلی خاصی هستیم .راحت بخاطر عقاید خودمون به دیگران توهین میکنیم .هیچ کسی رو با هیچ اعتقادی جز خودمون قبول نداریم و هر چی مابگیم  می شه وحی منزل !(؟) من یا دلم خواسته یه چیزی رو اینجا نوشتم یا نخواستم وننوشتم ولی دروغ نگفتم. مگه می شه ادم خاطرات دروغ رو ثبت کنه ؟ خب اینجا قبل از اینکه مال این باشه که شماها بخونیدش مال خودمه  ومن چیزی رو می نویسم که وجود داره .حالا میخواد یه عده عادت کردن باشند به دروغ شنفتن مشکل خودشونه .بارها دیدم کسانی که چرت وپرت نوشتن وگند گ..زی کردند بیشتر خواننده داشتن .خب بازم به من چه ؟...وقتی من از ارزوی کوچک خودم می نویسم مگه شوخی کردم که یه عده  تو همه چی دخالت می کنن وحتی به خودشون حق میدند که دخالتشون رو عنوان هم بکنن .من همونی رو می نویسم که هستم .شوشو نه اهل شستشو ه نه جارو کردن نه تی کشیدن نه غذا پختن ( بغیر از غذاهای سیخی که توش ماهره )  ولی مردیه که خیلی هاتون حسرت داشتنش رو میخورید .هیچ وقت تو این مملکت مرد سالار نون به نرخ روز نخورده وهمرنگ جماعت هم نبوده چیزی که خیلی ها تو خواب شبشون هم نمی بینن که اینجوری باشن .وقتی نوشتم جنتلمن ه واقعا هست چون فقط حرف نمیزنه ازادی وبرابری رو  حق هردومون می دونه .برای تنبلی وکار نکردنش هم که متاسفانه ذاتشه کلی راه حل هست ولی اگه این بزرگ منشی رو نداشت هیچ راه حلی براش نداشتم .اگه دهن بین بود وعین اکثر مردای جامعه امون فکر می کرد وعمل می کرد واگه میخواست از مردیش کوهی بسازه هیچ چیزی نمی تونست  منو خوشبخت کنه _ کارایی رو قبول داره وانجام میده که خیلی هاتون تو قبولی تئوری وارش درجا می زنید _ اگه دلتون دروغ ودونگ میخواد خودم بهتون ادرس میدم چند تا رو حسابی می شناسم که اونی که هستن ورو نمی نویسند میرن دونقوز اباد سفلی ومی گن رفتیم پاریس ! دلتون اون نوشته هارو میخواد من ادرس میدم .من اونقدری خودمم که تو یه جمع چندین نفره راحت می تونید منو پیدا کنید تکه کلام ها ، حرفام وعقایدم سریعا لوم میده که نویسنده اینجام .اگه خوش نداری نخون جانم... نخون عمرم !

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 شاید آشپزیم یا خونه داریم نسبتا خوب باشه ._ یه زمانی کلی شیرینی برای سال تحویل خونه امون درست می کردم وکلی قر وفر به هر غذایی می دادم ولی الان با داشتن شوشو بد غذا وجیره بندی شدن وقت ،  ترجیح میدم زیاد تایم در کنار گاز حروم نکنم وکما اینکه همچنان غذای خوب وخوشمزه وباب میل همسر بپزم .خونه داریم هم نسبتا تحت شعاع درس خوندن واقع شده . دیگه یه خانوم صددرصد خونه دار نیستم که فقط بشورم وبسابم هر چند که زیاد اهل این کار هم نبودم وکمکی داشتم که علاوه بر تمیزی خونه که ذاتا دوست دارم زیاد هم رو خودم فشار نیاد ._درسته که در کمد وکشو وکابینت من وباز کنید همه چی سر جای خودش ونظم وترتیب حرف اول رو تو خونه ام می زنه ولی  ادعایی در مورد بهترین بودن تو این مقوله رو ندارم واگه قرار باشه نمره ای به خودم تو این زمینه بدم  B +  ست ( اگه  A رو بالاترین نمره وc  رو کمترین نمره فرض کنیم ) ولی بدون تعریف واقرار باید بگم که تو داشتن مدیریت وتقسیم بندی زمان حرف اول رو می زنم ومی تونم با صاحب ادعاها تو این زمینه مجادله کنم ( هر چند که بازم می دونم  بهترین نیستم ولی جزو بهترین هام ) وتو این مورد به خودم نمره   A++میدم ! مدیریت تو هر زمینه... فکر نکیند فقط امور خونه داری رو می گم یا احیانا درس خوندنام رو ...نه ...منم یه شش هفت سالی سر کار می رفتم منم یه مدتی باید خودم بصورت صددرصد گلیمم رو از اب می کشیدم .منم کارآموزی رفتم وکلی هم با خیلی ها از هر رده ای که فکر کنید خودم رو قیاس کردم وبارها وبارها انتظارات وتصورات دیگران رو بهم ریختم ..من با خیلی ها واونم از هر رده ای  خودم رو قیاس کردم ومی تونم سرم رو صاف بگیرم وبگم آره ..من واقعا بهترین مدیر می شم چون مدیریت کردنم حرف نداره .من واقعا یه مدیر به دنیا اومدم .از خود راضی

پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

یه اعتقادی دارم واونم اینه که مهم نیست بقیه اخلاق های خوب ادم و حتما متوجه بشن. بیشتر مواقع داشتن اخلاق ورفتار خوب قبل از اینکه به بقیه برسه به خود ادم که ارامش وامنیت خاطر رو میده . یه حس خیلی خوبی که دارم اینه که من همیشه خوبی یه قوم ویه نژاد یا مردم یه شهر رو به همه انها تعمیم میدم وبرعکس بدی یه نفر باعث نمی شه کل اون جامعه وشهر وقوم رو زیر سوال ببرم .به قول معروف تر وخشک رو با هم بسوزونم .مگه چقدر روم یه فشاری بیاد یا چند سال از یه ناحیه ویه طایفه ضربه بخورم که مثلا بگم من از مردم فلان شهر خوشم نمیاد .بازم این موضوع رو هر جا وبی دلیل عنوان نمی کنم مگه ازم سوال بشه وبخواب جواب بدم .

 

من از مردم تبریز خاطره خوب دارم اونها رو مردمی بسار بسیار با سلیقه وتمیز وکدبانو می بینم .قوم وقبیله شوهر دختر عموم ناتنیم تبریزی اند ونمی دونید چقدر شیرین حرف می زنن وچه کدبانو های باسلیقه ای هستن ماشالله وضع مالیشون هم عالی .اون شب که تو باغ افطاری دعوت بودیم _ شماره سه _ ایشون هم تبریزی اند .درسته که پولدار هستند ولی من پولدار زیاد دیدم که سلیقه اش معمولی بوده ویا حتی بد ...ایشون افطاری دادن به معنای واقعی با سلیقه .اون از دسر هاش خوشگل وخوشمزه ای که تو ظرفای یک بار مصرف ولی خوشگل ریخته شده بودند  وروشون هم سلفون کشیده بودند یا میز افطاری که خیلی شیک  دیزاین شده بود با وجودی که چای تو فلاکس ریخته شده بود ورو هر میز یه فلاکس بود _ میزا چهار تا پنج نفر چیده شده بودن _ ولی نمی دونید چه چای خوشرگ وخوش عطر وبوی توش بود .نان شیرمال های خوشگل وتازه ای که تو دیس گذاشته بودند ورو ش رو سلفون کشیده بودند همیشه از بهترین رستوران یا اشپزخونه بهترین نوع غذا رو با بهترین نوع پذیرایی ودیزاین سفارش میده .خلاصه نوع پذیرایی که بغیر از خرجش اوج سلیقه طرف رو نشون میده .اون سالی هم که عید رفتیم تبریز صاحبخونه مهسا اینا اونقدری با محبت ومهربون بود که فقط گذاشت با کوله باری از لذت بردن از این شهر برگردیم _ برعکس خیلی شهرهای دیگه _

 

یادتونه که گفتم تو سفر به وارنا هم با یه خانواده خیلی مهربون که دلچسبمون هم بودند اشنا شدم که همدانی بودند .امروز صبح به یادشون بودم که اتفاقا دو، سه ساعتی نگذشت بود که تماس گرفتند همونجور گرم ومهربون ودوست داشتنی کلی اصرارمون کردند تا قبل از مهر یه سر همدان بریم .

من خیلی خیلی به ندرت از جایی بدم میاد ووقتی می گم از فلان جا بدم میاد بدونید چقدر عذابم دادن که اینو می گم وگرنه عادت کردم خوبی رو به همه تعمیم بدم وبدی رو فقط به شخص مربوطه !

چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

خیلی وقتا خیلی چیزا باب میل وسلیقه وتو خط اعتقادی من نیست .شاید منم تعجب کنم یکی که با مانتو وروسری می ره تو دریا وارنا ، چه فرقی براش می کنه که همین ومی رفت دریا شمال . یا یکی فلان کار رو انجام می ده برای اینکه چشم وچال اون یکی دیگه دربیاد...خب همیشه همه چی موافق میل وایده ادم نیست ومنم اگه ، بازم می گم اگه بحث راجع بهشون بشه درموردش نظر مخالفم رو حتما ابراز می کنم ولی هیچ وقت نه به خودم نه به بقیه این اجازه رو میدم که هر چیزی که مخالف ایده ونظر واعتقادشون بود رو با تمسخر بگن . بذارید واضح تر بگم ...دیدید با بعضیا که حرف می زندید بجای اینکه بگن نه ...من فلان چیز رو دوس ندارم یا فلان جا مورد علاقه ام نیست _ یعنی خیلی درست ودرمون ابراز مخالفت کنن _ برمی گردن ومی گن : اه ...فلان چیز که آشغاله یا کی میره اون خراب شده ...نه دیدید ؟

 

یه چیز دیگه هم برام خیلی جالبه به جای اینکه  از افراد موفق الگو برداری کنیم یا خودمون از دیگران یاد بگیریم چگونه شاد باشیم واز لحظات زندگی لذت ببریم یا چوب لای چرخ ادم موفق می کنیم یا تو سر اون ادم شاد می زنیم که عین ما دمق وافسرده بشه .

 

درسته که وب ادم می تونه یه جای شخصی باشه ولی من این احترام رو به خواننده هام گذاشتم که بتونن گاهی نظراتشون رو هم بگن .حالا یکی بدون اسم ونام ونشون فقط از سر سوز دلش وحماقت وتنگ نظری خودش میاد بدون هیچگونه رد پایی که نشونه از ترس وخطاب دادن من اونم یکطرفه ست من وبه باد انتقاد یکطرفه می گیره که من که پول دارم _ من گفتم پول دارم ؟!_ چرا ماشین لباسشوییم دوقلوست ؟...نه ...البته نه این ادم نه هیچ ادم دیگه ای که یک طرفه به قاضی میره وخودش برای خودش می بره ومی دوزه وبعدش هم می گه کوتاه بلنده  برام ارزش بحث کردن نداره که بخوام جوابش رو بدم. همینطور که الان هم جواب این ابلهه رو نمیدم .موضوع از خوندن یه نوشته تو یه وبلاگ دیگه شروع شد که طرف رفته جایی چیزی رو خونده باب میلش نبوده حالا درست یا غلطش هم به ما مربوط نیست بعد همه رو به باد انتقاد گرفته که همچین تزی دارن .والا  اون تز خیلی هم برای من عجیب وغریبه .من خیلی چیزا رو درک نمی کنم که چرا طرف تا این حد کوته بینه ولی نمیام تو نوشته هام با فیس وافاده بگم اونم وبلاگی که هیچ نظر خواهی نداره .تنها کارم اینه که دیگه اون نوشته ها رو نخونم همین.

 

حالا هیچکدوم از این موضوعات ربطی به تصمیم من نداره . یادتون باشه خیلی خیلی وقت پیش من کلا مشکل داشتم با این نظر خواهی. یه بار بود ویه بار نبود . یه بار هم یه مدتی لینک نظر خوای رو تو ستون کناری وبلاگم گذاشته بودم .والان هم هر چند تا پست یکی اپن کامنتینگ می کنم .مساله اینه که هر چی بالا وپایین کردم من همون مژگانم که زیاد علاقه ندارم کامنتینگم فعال باشه .این پست رو محض اطلاع یه سری از دوستان که خواننده همیشگی وبلاگم هستن ومنم خیلی خیلی بهشون ارادت دارم نوشتم .

 

به نظرم اونهایی که میان واز اتفاقات ناخوشایند زندگیشون می نویسن ویا در مورد نداشته هاشون بحث می کنن وبه خودشون می بالن خیلی قوی تر وقابل احترام تر حداقل برای من یکی هستن .برای همین شماها رو دوس دارم والبته یه سریتون رو بیشتر !

دلم خیلی پر بود البته مربوط به هیچکی وهیچ چیزی نیست .ایده ها وعقایدم بود که خواستم شرینگش کنم .

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٥ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

نمیخوام بگم ادم بی عیب ونقصی ام ...اصلا ...ولی هر چی به این همه ادم دوروبرم نگاه می کنم می بینم حق اداب معاشرت وبرخورد اجتماعی رو خیلی خوب به جا آوردم .درسته که تو خیابون متاسفانه از هوش میرم وحواسم فقط به خودمه ولی وقتی تویه محیط قرار می گیرم مراقب خودم هستم .حواسم هست فروشنده چه برخوردی باهام داره یا چه جوری نگاه می کنه .کلا از ماست مالی کردن خوشم نمیاد .می دونم تو یه سری چیزا ضعف دارم .شاید هر جایی عنوانش نکنم ولی خودم قبول دارمشون وهیچ وقت از ضعفام دفاع نمی کنم .می دونید وقتی ادم خودش خودش رو گول بزنه کم کم باورش میشه که اون نداشته ها رو داره !...کلاس الکی هم نمی ذارم .ولی جای جاش برسه هر کسی رو قبول ندارم .نه شماها ببینید خانوم فلانی که تحصیلات انچنانی داره ومسافرت خارج کشورش کمتر از آلمان نیست با شوهر مهندسش وقتی میاد خونه مایی که بچه نداریم وپوشک بچه رو بدون محافظ می ندازه تو سطل دستشویی من باید چه فکری در موردش بکنم ؟

یا اونی که در عین خوب بودنش میدونم چه خانواده اشفته ای از نظر رفتاری وکلاس داره _ فوق العاده بی کلاس اند _ بیاد برای من ژست بگیره وبگه دوس دارم یه مانتو خاص داشته باشم که تن هیچکی نباشه ولی تا بحال تو یه همچین چیزی ازش ندیده باشی وهمیشه هم داغون لباس بپوشه یا یه کفش مرتب پاش نباشه یا بدتر از اینا موقع راه رفتن پاهاش صدا کنه وپاشو بکشه رو زمین  شماها چی فکر می کنید ؟ _ متنفرم از شل وول راه رفتن بنظرم راه رفتن وکفش خیلی خوب شخصیت ادم رو نشون میدن _ یا دائم حرفای قشنگ وشیک از کسی بشنوید وکف کنید از این همه عقیده خوب ولی ببینید تو خالیه وعمرا اگه خودش بتونه فقط به یکیش عمل کنه شماها چی فکر می کنید ؟...من نمی گم کوچکترین عیبی مانع از رفت وامده ...نه ...بله خره هست .ولی اگه همین طرف مدام از خودش بگه حتی اگه من وزیر سوال هم نبره بازم نمی تونم طاقت بیارم وعین مترسک ساکت بمونم .میدونید هی خودخوری می کنم وقتی می بینم دائم می گه من اینم من اونم ...ولی هیچی هم نیست !طرف خودش از وضعیت مالیش برام گفته خب عیبی نداره همه ماها تجربه اش کردیم ولی میاییم با اینکه می دونیم وضعیتمون تا چه حده حرف از  رفتن به سواحل فرانسه بزنیم ؟_ حالا فراسنه منطقه ساحلی داره یا نه ؟_ یا بگیم فقط اسپانیا ...ها ؟  نه خدایشش چه حالی می شید وقتی می بینید دختر عموی ندیده اتون می ره سبزوار _ یه شهر نزدیک مشهد _ بعد میره به خواهرتون نه شما _ چون اون موقع من کیش رفته بودم _ میگه رفتم کیش ..._ موضوع حداقل مال ده سال قبله وخیالم راحت ه که هفت سالی می شه کلا دور فامیل رو خط کشیدم _ یا می گه برادرم با خانومش اول رفتن یه سفر دبی حالا برای عروسی فقط یه عصرونه می گیرند در صورتی که شما می دونید اصلا این پسر عمو کارت پایان خدمت نداره که بخواد پاسپورت بگیره که بخواد بره دونغوز اباد چه برسه به دبی ...ها چه حالی می شدید ؟ تا چه حد تحمل می کنید ؟ اصلا به روی طرف میارید ؟ یا اون یکی دیگه با همسرش مشکل داره وبرفرض همسرش به حرفش نیست تو جمع بی ادبی کنه ووربچوسونه ! وناز کنه اونم برای مردی که تحویلش نمی گیره ولی با این کارش فقط شما رو دلخور کنه چیکار می کنید ؟...می دونید من از کلاس گذاشتنی که پشتت هیچی نیست متنفرم .بدم نمیاد یکی که نقاشیش خوبه بیاد مدام از نقاشیش تعریف کنه ...شاید خیلی تعریف کنه بگم چی از خود متشکره ولی خداییش به دلم نمیاد تا یکی دیگه که کلی عیب ونقص تو کاراشه وخداییش ادم تو مرحله اول می مونه که این ادم می تونه تحصیلات داشته باشه بیاد ویه همچین ادایی رو اونم به مراتب داشته باشه..که چی؟ ..شوشو می گه بهت قبصه میخورن .من می گم اینا کلا کم دارن.

پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

درسته که ذات واخلاق ادم ها با هم فرق فوکوله .ولی من یه اخلاقی دارم واونم اینه که هیچ وقت فکر خامم رو تو جمع نمی گم ! یعنی کلا یه چیزی که تو ذهنمه همونی می شه که میخوام بهش برسم ویه سری ارزوهایی هم هست که مطمئنم از آرزو بودن بعدها درمیاد ولی الان موقعش نیست .هر چی هست به ندرت حرف زیادی می زنم اونم بدون اینکه بهشون عمل بشه .

مثلا نمی گم من میخوام برم کلاس آیروبیک وبعد از یه ماه دیگه نرم ! چون کلا آیروبیک با روحیه من سازگار نیست واگه بخوام ورزشی رو انتخاب کنم بستکبال وتنیس وشنا خواهد بود نه ورزش آیروبیک .برای همین به ندرت در حد صفر کسی از من حرفی شنیده که بهش عمل نکرده باشم .به قول یه عده جزو دسته افرادی قرار نمی گیرم که فقط حرف می زنن .یه نفر دم دستم هستم که اتفاقا خیلی دوس میدارمش ولی کلا رو حرفاش حساب باز نمی کنم بگه برای فلان روز فلان برنامه رو داشته باشیم رو برنامه اش حساب باز نمی کنم چون می دونم تا فلان روز صدبار این فلان جا رفتنش تغییر کرده .حالا همه اینا یک طرف .... یه شش یا هفت سالی می شه که کلا برنامه هام رو به کسی نمی گم . اونم منی که برنامه ام رو می دونم حتمیه .نمیدونم چرا ؟...ولی دوس ندارم به کسی بگم .وقتی الان الهه ازم فلان سوال رو می پرسه _  تازه خیلی دوسش دارم _ مجبورم بگم منصرف شدم _ اخه خودم گفتم یه همچین برنامه ای رو شاید تو تیر ماه داشته باشم _ نمیخوام وقتی در شروع انجام یه کاری ام کسی با خبر باشه .درسته که شاید به یکی دونفر گفته باشم میخوام ارشد شرکت کنم ولی مطمئنا از حالا دیگه حرف نمیزنم واگه شرکت کنم به کسی چیزی نمی گم _ اینجا می نویسم ، منظورم دنیای واقعیه _ تا اینکه نتایجش بیاد مهم نیست قبول بشم یا نه ؟. چون حتما بعدا می گم که شرکت کردم .مهم اینه که وقتی دارم یه کاری رو شروع می کنم تو اوایلش به کسی چیزی نگم _ حالا ببینید که دیگه هدفام وافکار وارزوهام رو عمرا اگه بگم _ حس خوبی برام داره .وقتی کارشناسی قبول شدم به مهسا که یکی از دوستای صمیمی بود خبر دادم ولی قبلش یواشکی درس میخوندم اون موقع ها هم خیلی بیشتر با هم در تماس بودیم چون اون تو عقد بود وما خونه دار یه ریز باهم برنامه شب نشینی وددر وباغ موندن داشتیم .بارها شده بود بعد از کلاس کنکورم باهاش قرار می ذاشتم ولی چیزی بروز نمی دادم .یا از بیرون با هم میومدیم خونه ونمی ذاشتم بساط کتابهام رو ببینه _ عاشق این اخلاقمم که قبل از بیرون رفتن چنان میرم بیرون که فکر کنم موقع برگشت کسی باهام میاد خونه ونذارم خونه اشفته بمونه _ این اخلاقم اصلا از سر بدی من نیست .نمی دونم ...یه حس خوبی بهم میده .اینکه تمرکز می کنم رو اون هدف بدون اینکه دیگران حتی شده از روی خوبی ومحبت مدام ازم بپرسن چه خبر ؟...از این چه خبر رسیدن گاهی خوشم نمیاد شاید برای همینه که یواشکی کارامو انجام میدم وهمین که به یه نتیجه رسید علنیش می کنم که دوستام هم در خوشیم شریک بشن .با این اوصاف هیچ کسی تابحال از دهن من فکر خام وحرف اضافه ای نشنیده که معروف بشم به این که ای بابا ..طرف فقط حرف می زنه !

سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

میدونم کله خراب ویه دنده ولجباز ومغرورم .ولی خداییش عاشق این اخلاقامم .درسته که از نظر خودم گند دماغم ولی خداییش خیلی خاکی با دیگران برخورد می کنم وباعث تعجب خیلی ها هم هست که من دوستانی با ظاهر های متفاوت دارم .برام ایده وعقیده دیگران اونقدری مهم نیست که دوستی ورفاقت وسلامت نگه داشتن رابطه مهمه ._ ایده های برام مهم ه که تو رابطمون مهم می شه وگرنه از نظر من عیسی به دین خود وموسی هم به دین خود _ یکی از دوستای خوبم تو یونی با چادر اونم چادر ملی سر کلاس می شینه واون یکی دیگه پا به پای مردای جمع به سلامتی می نوشه وخودم هم اگه صددرصد به خودم بود الانش هم دلم میخواست بی حجاب بیرون می رفتم !!...شاید این همه تنوع ظاهری تو دوستای یه نفر عجیب باشه .اونم برای ادم بی دین وایمونی مثل من .اینا رو گفتم که بدونید چی تو چنته دارم .ولی اکثر مواقع خدا رو خیلی شاکرم بخاطر اخلاق گندی که بهم داد .من عاشق اخلاقمم دوسش دارم . لجبازیم  جوری ه که اسیب به زندگی واطرافیان نمی زنه فقط بیشتر منو از دست ادمهای تنگ نظر محافظت می کنه .اون غرور وکله خرابیم هم بهم بیشتر عزت نفس می ده واعتماد به نفسم میره بالا .یه دنده بودنم هم باعث می شه تا به چیزی نرسم دست بردار نباشم .من عاشق تک تکشونم از اینکه می بینم تو اعماق قلبم هم نه اثری از زیر اب زدن دیگران ه نه حسودی نه تنگ نظری خدا رو خیلی شاکرم .دمت گرم که منو گند دماغ ومغرور افریدی .یه عدد مژی خود شیفته !

 

پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٢۳ | ۱:٥٧ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

سعی من بر اینکه که تو خونه درمورد اشتباه اخلاقی ورفتاری دیگران کمتر صحبت بشه .اینکه مثلا شوشو بگه فلانی اشتباه کرد که فلان جا خونه گرفت واین همه راه باید بره وبیاد تا محله کارش – محل کارش جای خوبیه ولی طرف رفته تو اوج راه ترافیکی خونه گرفته _ دیشب به شوشو می گم ای بابا چیکار به مردم داریم .خب باید اینجوری بشه .مردی گفتن زنی گفتن تصمیم درستی گفتن .وقتی من وتو خونه رو می فروشیم ومیام تو یکی از محله های خوب مشهد خونه می گیریم جوری که تا شرکتت فقط 5 دقیقه پیاده روی باشه _ بدون اینکه خونه قبلیمون جای بدی باشه یا ازش راضی نباشیم _ مثلا اهمیت نمیدم پهلوی فلانی باشم یا به اون مرکز خرید نزدیک باشم .می شه تفاوت دیگه ...چه انتظاری داری از کسی که هیچی براش اولویت نداره واشتباه پشت اشتباه با اونی که برای هر قدمش حساب وکتاب می کنه . یکی که زحمت می کشه وتلاش می کنه با اونی که تصمیمات اشتباه می گیره باید فرق بکنه .خوبیش اینه چون خودمون رو پای خودمون ایستادیم وخوشبختانه یا متاسفانه خانواده محترم شوشو جان هم هیچگونه کمکی بهمون نکردند حرفام بیشتر معقول واقع می شه .

خب منی که تو خونه برای خونه داری مدیریت دارم و نسبتا زحمت می کشم وتا جایی بهش می رسم که به خودم فشار نیاد واولویت همیشه خونه ست بعد تفریحات خودم باید فرق بکنم با کسی که این کاررو انجام نمیده .چندین بار مهسا ازم برنامه گرفت ، تصمیم گرفت واراده کرد – به قول شوشو عمرا اگه اون عین من بشه یا من در حد اون بشم – خب نتونست دیگه ...چرا ؟...برای اینکه نتونست پیروی کنه از چیزی که من پیروی می کنم .بعد بیاد وهی بگه خوب تو مرتبی ولی تو خونه من این همه کار هست .والا اگه منم ازشش صبح تا ساعت سه وچهار برم سرکار دیگه هرروز عصری بیرون نیستم . کما اینکه الانش با وقت اضافی که دارم هم همیشه بیرون نیستم .مخصوصا که زیاد غذا هم درست نمی کنه .بهش می گم من زیاد اهل ریخت وپاش نیستم مهمون میاد خونه ام ومیره می بینی حتی یه دونه برنج هم رو گاز یا کابینت موقع کشیدن دیس برنج ریخته نشده بعدش هم تا کارام تموم نشه اهل بیرون رفتن نیستم  وگرنه این مرتبی که از کره مریخ نیومده تو خونه من . نباید منم عین کسی بشم که خیلی موفق ه در حالی که من هیچگونه تلاشی نمی کنم .همینه دیگه ....

خوشبحال خودم که باید بخاطرش خیلی شاکر خدا باشم نه اهل حسادتم نه رقابت !!... اهل رقابت به این دلیل نیستم که کله خرابم وخودم جاده صاف کن وصف شکنم. پشت هیچ دیواری نمی مونم یا راه رو دور میزنم یا دیوار رو خراب می کنم واصلا برام مهم نیست دیگران هم از راه باز شده توسط من استفاده کنن .مهم برام اینه که خودم پشت هیچ دیواری نمونم .برای همین کمتر چیزی تو دیگران نظرم رو جلب می کنه _ گفتم کمتر _ حاالا هی بیایم بگیم چرا فلانی اینجوری ه ما اینجوری...خب بابا طرف داره خودش رو جرواجر میده داره زحمت می کشه داره تلاش می کنه ایده اش اصلا اینه...سوا از یه سری تفاوت ها طرف ذاتش اینه.والا من نمیام یه مانتو مارک دار فلان قیمت بگیرم درحالی که کفش پام مناسب نیست .بعد هی می گن چرا تو اینجوریه وما اینجوری ...یا می گه من حوصله ندارم فلان کار رو بکنم بعد که تشتش از پشت بوم می افته می شینه خودش رو سرزنش می کنه ولی باز روزی از نو..خب من این ایده رو نداشتم وندارم .منم اشتباه می کنم منم خطا دارم تا دلتون بخواد .مساله سر اینه که چرا مدام یه عده هی میگن فلانی این وداره یا می تونه این باشه ولی ما نه ؟...خب بالام جان به تفاوت های عمیق تر نگاه کن وبگو چیکار کرده که اینه وما واینیم ؟..نه ؟

چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٢ | ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

فکر کردید اگه من موضوع پست قبل رو قبول داشتم اصلا عنوانش می کردم ؟ اونم منی که در اکثر مواقع در خلاف جریان اب شنا می کنم چون اعتقاددارم شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ی ماهی مرده هم برمی آید.اونم برای منی که تو شرایط خاص کارای خاصی انجام دادم  یا نخواستم تو روال زندگی کنم یا اماده هرگونه تغییرات مثبت بودم  یا تو هر شرایطی که بودم سعی کردم خوش باشم منی که ایده ونظرم اینه که تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند....می دونید اونقدری پیله ام که گاهی به سرعت علت یه موضوع رو می فهمم .این اموزش ماست چی بخواییم چی عین من نخواییم .از بچگی باهاش بزرگ شدیم هر چند تو خانواده امون بهش عمل نشده باشه ولی قدرت اجتماع قوی تره اموزش داده شدیم تو لحظه لحظه های زندگیمون از کتاب وتلویزیون وروزنامه بگیر تا مقررات وشرع وقوانین وجامعه حالا هر قدر خودت وخانواده ات مخالفش باشی می شی عین من یا کمی بهتر از من  درسته که قبول نداره ولی گاهی رعایتش می کنه .حالا این موضوع بد نیست ولی در دراز مدت بد هم می شه این که من از زندگیم هیچی نفهمم یا همش در حال بار کشیدن معنوی ومادی باشم .هر چی هست من دیگه نمیخوام به این وضعیت عمل کنم .همه چی هست جز کمی اراده که اونو هم عملیش می کنم .درسته که جامعه من رو بعنوان یه زن درکنار مرد می بینه موفقیت من در داشتن یه مرد خلاصه می شه وگردشهای من در دامن اونه ولی نه خودم نه همسرم این ونمی خوایم .از این به بعد برای لحظات ناب زندگیم که میرن وبر نمی گردن بهتر برنامه ریزی می کنم یه برنامه ریزی که فقط الان احساس ارامش نکنم برنامه ریزی که سالها بعد هم که بهش نگاه کردم ازش لذت ببرم واحساس ارامش کنم .خوشبختی فقط در با هم بودن خلاصه نمی شه که....یه لحظاتی فقط مال خودتن فقط فقط مال تو که نباید به هیچ کس دیگه ای بدی.من این اموزش غلط رو درستش می کنم اول از خودم


 

یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

برعکس شوشو جان من اصلا فکر نمی کنم کنکاش تو رفتار واخلاق خود آدم یه جور حساسیت باشه که بعدا ببینی عمرت تموم شد وهیچی به هیچ .البته شوشو این ومی گه ولی خودش رو یه سری چیزای دیگه همینجور کنکاش می کنه وقتی حرف اینجوری پیش میاد بهش می گم هر کنکاشی به منزله اذیت کردن خود ادم نیست .مثلا من اصلا اذیت نمی شم که مرتب باشم یا فلان دیسپلین رو داشته باشم یا همیشه کفشام تمیز باشن .وقتی این ومی گم شوشو خیالش راحت تر می شه .باید بگم طبق خیلی تست های رواشناسی اصولی که زدم یه ادم تقریبا نرمال وعادی محسوب می شم .یه اعتقاد هم دارم ،  ادم اگه میخواد به همه عالم وادم دروغ بگه ولی به خودش نه ...من تعجب می کنم یه سری از افراد چطوری بلانسبت احمقانه با هر عیب ونقصی بصورت طبیعی برخورد می کنن واسمش رو همی می ذارند عادت یا قضا وقدر یا ذات ..چی می دونم؟ بهتر ادم حداقل به خودش دروغ نگه از اینا گذشته به نسبت ادم واقع بینی هستم وسعی نمی کنم خودم رو گول بزنم این از همه بدتره ...درسته ادم تو یه سری شرایط گیر می کنه وبراش از زمین واسمون می باره ولی این دلیل نمی شه تا اخر عمرش سعی کنه تو همون وضعیت باقی بمونه وهی گیر سه پیچ هم بده به اون عواملی که قبلا داشته _ ولی حالا نداره _ نه ؟...  نمیدونم مستند راز رو دیدید یا نه ؟... به این مساله هم خیلی خیلی اعتقاددارم .وقتی یه چیزی رو میخوام روش فوکوس می کنم وتو بعضی اوقات بیکاریم حتی اون خواسته ام رو برآورده شده می بینم و حتی می تونم لمسش کنم .خیلی دوستون دارم ومی خواستم بدونید اینا شروور نیست من یکی از همون افرادی هستم که این مستند دررابطه با اون صادق بوده دلم خواست شما هم حسش کنید.

 

جمعه ۱۳٩٠/٢/٩ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

وقتی روزای پایانی سال تصمیم گرفتم تو سال جدید یه مژی جدید بشم  یه سری خصوصیات تو ذهنم بود که باید بهشون می رسیدم ویا انجامشون می دادم .یکی راحت نه گفتن بود .یکی دوری از هر گونه انرژی منفی بود .والا زندگی اونقدر سخت شده یا اگه برای ادم سخت نیست اونقدر اجتماع واقتصاد وجامعه وقوانینش بهت سخت می گیره که بهتره حالا که انرژی مثبت از کسی دریافت نمی کنی حداقل بار منفی افکار وایده های دیگران رو به دوش نگیری .نه اینکه ادمی بشم که غم وشادی دیگران برام بی اهمیت باشه ...نه ...ولی منم که پیامبر نیستم .اینجور باش اینجور رفتار کن... یه عده که بد جوری به خودشون اجازه فضولی میدند ومی گن اینجور بنویس !!خب اولین کار اینه که مثل قبل ،  خودم باشم  ولی اینبار میخوام هر دفعه هم عنوانش کنم که میخوام خودم باشم یه موقعی اگه یه حرف یا نصیحتی می شدم مبنی بر اینکه اینجور باش واینجور نباش از کنارش می گذشتم درسته که تغییر نمی کردم ولی از کنارش راحت رد میشدم .الان می خوام به هر کسی که به خودش اجازه میده منو تغییر بده یا امر ونهی کنه واخلاق واعتقاد من و ندیده بگیره بگم استپ !....اینجوری باعث می شم دیگه اون دهنش رو ببنده وبازم نصیحتم نکنه !مثل اینکه مردم یادشون میره هر کی یه خصلت وخصوصیت رو داره هر کی یه جور فکر می کنه – درسته اونی درست تر فکر می کنه که تو اون کار موفق تر باشه _ ولی یادمون باشه هر یک راه وروش خودش رو داره با اعتقادات خودش. خب امروز اولین حرف دلم رو زدم .نه اینکه از دست کسی ناراحت باشم .فقط خواستم بهشون بفهمون ببو گلابی نیستم که هی راه جلوی پای من می ذارید وهی برام تعیین تکلیف می کنید اونم بدون اینکه خودتون به حرفاتون اعتقاد داشته باشید .امروز فهموندم من ادمی نیستم که تو خیابون یک طرف تردد کنم .برای من تو هر کاری بده بستون باید باشه .یکی رو دوس دارم ودوس دارم ازش پذیرایی کنم چون دوس دارم ودلم میخواد .ولی نمی تونم به خاطر فکر ومنش دیگران که از نظر من دوزار هم نمی ارزه تمام راه وروش خودم رو عوض کنم .

 

 

سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

یه اخلاق خیلی متفاوت دارم حداقل در حداکثر اطرافیانم ، که خودم خیلی باهاش حال می کنم ویه طور دیگه که متفاوت از بقیه است بهش نگاه می کنم !.....گفتم حداکثر اطرافیانم که صدق گفتاررو نگه دارم .یه سری افراد هستند که با مورد تقلید واقع شدن از سوی اطرافیانشون دچار این حس می شن که اونا دارن بهشون حسودی می کنن ویه جورایی از جنبه بد ومنفی قضیه  به موضوع نگاه میکنن ولی برعکس من ....من خیلی خوشحال می شم که خواه نا خواه مورد توجه یه سری از افراد هستم که یه جورایی منو الگو قرار دادند.مثلا طرف اصلا علاقه به درس نداشته واین موضوع رو بارها وبارها عنوان کرده ولی درس خوندن من تو این شرایط برای اون هم شده یه مساله وحالا دانشگاه قبول شده ( به اینکه چه رشته درپیتی وچه دانشگاه ابکی قبول شده کار نداریم ، اصل قضیه رو میگم ) یا طرف حالا اومده وگواهینامه رانندگیشو گرفتم ( نهایت دوساله ) بعد بخاطر ثابت کردن یه سری قضایا مثلا به من !! می شینه پشت فرمونی که تا بحال اصلا تو فکرش نبوده ...اون یکی میره دقیقا کاری رو می کنه که من انجام دادم بدون توجه به شرایط وموقعیت ها وتوانایی خودش !...راستشو بخواید این موضوع نه تنها منو ناراحت نمی کنه وکوچه بازاری بهش فکر نمی کنم ( حرف خاله زنکی طرف حسودی می کنه وطرف تقلید می کنه ) از جنبه خیلی عالیش بهش نگاه می کنم که انگار چی من بخوام وچی نخوام مورد توجه خیلی ها هستم که با توجه ودقت به من والگو قرار دادن من حتی در خفا دنباله رو کاری هستن که من شروع کردم واصلا تو مخیله اونها هم انجام دادنش وجود نداشته چه برسه بخوان بهش فکر کنن یا یه نموره علاقه ای وجود داشته باشه .خوشحالم که خواسته یا ناخواسته این همه مورد توجه قرار می گیرم که کسی میخواد تا این حد با الگو برداری از من خودش رو در سطح واندازه من نگه داره.

 

شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

  ماه مرداد,توسط خورشید هدایت مى شود و سمبل آن شیر است.بنابراین انتظار داشته باشید که همسر مرداد ماهى شما شخص برجسته اى باشد.او یک شخصیت درخشان و پویا دارد.شوخ و تیز هوش است و اکثرا در مرکز یک دایره بزرگ از دوستان قرار دارد.اعتقاد او به تساوى زن و مرد بسیار قوى است و اگر دلش بخواهد شغلى داشته باشد شما نبایستى مانعش بشوید.او با لیاقت
و با استعداد است و ممکن است در کسب و کار یا دنیاى هنر به مقامات بالا ارتقا یابد.به هر حال احتمال زیادى هست که شغل انتخابى او خانه داری باشد.
او بچه ها را خیلى دوست دارد و عاقلانه است که مدت کوتاهى پس از ازدواج,
یک یا دو بچه به زندگى شما رونق بیشترى بدهند.داشتن بچه شخصیت زیباى او را شکوفایى بیشترى می بخشد.او یک مادر فوق العاده است.میل دارد و خوشحال است که با از خود گذشتگى وقت و توجه خود را صرف بزرگ کردن کودکانش بنماید.با توجه به ماه تولدش طبیعتا میل دارد اداره همه چیز به عهده
خودش باشد.براى شما عاقلانه است که بگذارید او سلطه کاملى روى منزل و مسایل مربوط به آن داشته باشدکه شامل دوستان شخصى خودش هم مى شود,لیکن از همان اوایل ارتباطتان این مطلب را کاملا تفهیم کنید که او هم باید بگذارد شما کارهاى شغلى تان را خودتان بگردانید.هیچیک از شما نباید
بدون در خواست یکدیگر,به محدوده دیگرى تجاوز نماید.براى همسر مرداد ماهى
شما لازم است که محیط دور و برش پر از صلح و صفا باشد.
اگر در مورد مسایلى که در بالا اشاره شد تفاهم کاملى بین شما دو نفر ایجاد
شود,مسایل و مشکلات بزرگتر خود به خود حل مى شود.اگر میل داشته باشید مى توانید در مورد کارهاى شغلى خود با او مشورت کنید زیرا او یک مغز
عالی دارد.البته این مطلب را بایستى بسادگى روشن کنید که او فقط می تواند
پند بدهد ولى نمی تواند فرمان بدهد!او موجودى است با وقار و از نظر روانى متعادل.بندرت در سرگرمى یا ولخرجى برای دوستانش افراط مى کند.شما متوجه خواهید شد که او می تواند از پس امور مالى برآمده و مقدارى هم پس انداز کند.ارزش واقعى او زمانى ثابت خواهد شد که شکست یا مصیبتى پیش
بیاید,زیرا او در بدترین اوقات زندگى,وفادار,بى شائبه,صادق و کمک کننده است.او موجودى است با شخصیت و با اصالت.

جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()
جمعه ۱۳۸۸/٥/٢۳ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

..خب من به این آدم زبون نفهم چی بگم ؟....بگم مگه کوربودی دفعه قبلی ندیدی؟... که بد ِ ..  بگم بتوچه ؟... که اینم بازم بد ِ وفرق من با اون چی میشه ؟... خب حتما یه دلیلی دارم دیگه .....براش توضیح دادم من که این روزا خونه نیستم شوشو هم کلا میوه تنبلی میخوره ! مثل نارنگی وسیب وموز و... وبرای خودش هم همین میوه ها رو می بره ومیوه های پوست کندنی می مونه تا من براش  وقتی تو خونه  هست پوست بکنم ونه اون هست ونه من  این می شه که مثل دفعه قبل باید لیمو شیرینا وکمی از پرتغال ها رو دور بریزم ! حالا بگو واقعا واجب ِ من یه همچین توضیحی بدم؟ تازه این یه نمونه اشه.....یا بچه های عمو !....اند خاله زنگی وچاخان وقیف اومدن اونم تقریبا بدون هیچی... وجالب اینکه فکر نمی کنن بعنوان یه فامیل ما اونهارو می شناسیم واین همه دروغ  سرهم کردن معنا نداره ؟....هی از این به اون خبر می برن !...اگه خدایی نکرده خدایی نکرده گوش شیطون کر  بنا بر حسب اتفاق تو یکی از جریاناشون بیفتی مدام باید به این توضیح بدی این چه حرفی بود یا مدام از اون یکی دیگه راجع به اون یه نفر دیگه بشنوی یا خبراتو با هزار تا شاخ وبرگ دیگه از این واون بشنوی ...یا بقول خودمون پشت سرت صفحه بذارن که تو  دلت خواسته فقط یه  معاشرت کنی ...زرشک ... اونم با کیا؟....یا برات سوسه بیان ...یا مثلن خودشون رای تو بزنن یا مدام خالی بشنوی.....خب حالت گرفته میشه دیگه .....شوهرت میاد دنبالت .. .بعدا از دهن یکی دیگه می شنوی که خواهرت گفته عجب شانسی ، چرا شوهر من این کاررو نکرد ! خود خواهرم عُنقه (؟) ومسافرت نمیره بعد باید از دهن همون دوست خبر کشش بشنوی که ناراحت شده چرا ما مسافرت می ریم ....فکر وایده هات با اونا فرق می کنه محکوم میشی به نفهمی ! شوهرت فکرش باز ِ وچپل چپول نیست که تو رو حبس کنه وبه چشم یه کالا بهت نگاه کنی می شه یه آدم بی غیرت ! چون با  شوهر اون (خواهرم ) فرق می کنه .....می ری، میای حرف ِ  ...خرید می کنی می گه واا چقدر مژگان خرید می کنه؟.. .نمی کنی یه چیز دیگه می گه ....کاش اگه واقعا زندگی ما با دیگران متفاوته واونا رو بنا به هزار ویه دلیل قبول نداریم برای اعتقاداتشون احترام قائل بشیم چرا اگه من عین خواهرم نیستم باید بعنوان یه آدم بی قید وبند شناخته بشم ؟...یا اگه اون عین من فکر نمیکنه بعنوان یه آدم اُمل شناخته بشه ؟.....دیدم نمیشه ...هرروز باید از گوشه وکنار حرف بشنوم ...لزومی نداره من سکان داره این کشتی که چه عرض کنم قایق زپرتی شکسته باشم که چی ؟...مثلا خیلی معاشرت سرم میشه یا میخوام زنجیره های فامیلی رو نگه داره یا سعی در حفط طناب پوسیده فامیلی بکنم؟ .....قید همه چی رو زدم ...درسته که زیاد خواسته من  نبود وآخرین کار خواهرم باعثش شد   .ولی هر چی بود من کلا خودمو از ماجرا کشیدم بیرون ...این رفت وامد همش مخاطره بود واعصاب خردی  ،  هیچ چیز مفیدی هم از توش درنمی یومد !.....چند وقت پیش یکی از دوستام که چه عرض کنم مامان ِ دوستمه که الان اون قبرس زندگی می کنه وتقریبا از ماجرا ها خبر داره ...ازم پرسید چه خبر ؟ _ منظورش از اونور _ گفتم هیچی ... همون  ِ  که بیخبرم وپیشرفت کردم ... خدا رو شکر ...خنده اش گرفت ...گفتم والا به خدا... خونه خریدیم  محل شرکت شوشو رو خریدیم  دانشگاه می رم ...اینا همه از صدقه سری قطع رفت وامد با  آدمهای تنگ نظر ِ  که با سلب آرامش از آدم   ، بزرگترین نعمت زندگی آدم واز آدم می گیرن ....باور کنید که داشتن امنیت وآسایش خیال از سلامتی مهم تر و باارزش تره !...امیدوارم که هیچ کدومتون عدم امنیت وآسایش خاطرو تجربه نکنید .

دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ | ٢:۱۳ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 

 

 

نمیخوام زیاد به نیمه خالی لیوان نگاه کنم .اصلا هم قصد ندارم خودمو توجیه کنم .شاید تو یه برهه (؟) زمانی دیگران بتونن تا حدی رو فکر وایده ونظر آدم تاثیر بذارن ولی میدونم بعدش با رشد عقلی واجتماعی شدن آدم وکسب تجربه ،   این تاثیر یا خیلی خیلی کم رنگ میشه یا بطور کل از بین میره _ حالا بماند یه عده تا آخر عمرشون چشم به دهن این واون می مونن _   از وقتی یادم میاد اصلا هیچ تشویق کننده ایی نداشتم . در حد خیلی کم فقط وفقط دوران ابتدایی وراهنمایی شاید هم  اونقدری من بی تشویقی کشیدم که اونا رو تشویق حساب می کنم .ولی بطور کل وعرف طبیعی من کلا از این مقوله بی نصیب موندم . وای کاش فقط در همین حد می موند ....یا حداقل دور وبری هام نقش آدمای خنثی رو اجرا می کردن واین قدر چوب لای چرخم نمی کردن !....الان هم هیچ واقعه ای رو به گردن اون حوادث وموضوعات وجو حاکم نمی ندازم. تازه علاوه بر عدم تشویق در اکثر مواقع هم عین یه ترمز دستی برام کار می کردن !....خب اون موقع هم که عقل الان ونداشتم ،  درسته که بعد از یه مدتی کار خودمو می کردم ولی واقعا تو یه زمان اون حرفها وبی تفاوتی ها بدجوری رو من تاثیر گذاشت . مامانم که بطور کل هیچ کسی رو قبول نداشت ! ونداره ! پدرم هم که صددرصد چشم وگوش بسته مامانم بود وهمین امر هم باعث شد که کشتی زندگی ما همیشه در طوفان حوادث در تلاطم باشه وبنظر من هیچ گاه هم به ساحل آرامش نرسه .تا وقتی بچه تر بودیم می شد یه کاریش کرد  ولی وقتی بزرگ تر شدیم این کمبود  بدجوری تو ذوق می زد . قسمت جالب ترش هم ما چهارتا بچه اون خونه بودیم . با وجودی که دوتا برادر بزرگم از این نعمت تشویق ،  محروم بودن بازم این کاررو رو من وخواهرم اعمال می کردن ...ولی من برعکس بقیه شده بودم ،  یه دستگاه تشویق وتجربه یاددادن به خواهر احمقم ! که بتونه شرایط بحرانیش وکنار بذاره شده بودم  که متاسفانه باید بگم هیچ پخی هم نشد ... حیف از اون همه شب زنده داری ها من ونصیحت کردنام وبه حرفاش گوش دادنام!... البته کارندارم که تقریبا همه امون یه جورایی موفق وسربلند از کار دراومدیم حالا کم یا زیادش وکار ندارم ... نمیدونم بخاطر این موضوع بود یا یه چیز دیگه من از همون اول هم زیاد تمایلات ناخودآگاه مو بروز نمی دادم . سعی می کردم زیاد از آرزوهام نگم یا حسی رو عنوان کنم که هنوز جامعه عمل نپوشیده !....بخصوص تو سالهای اخیر این حسم خیلی زیادتر شده وتا یه کاری رو تموم  نکنم عنوانش نمی کنم . اصلا دلیلی نداره بگم میخوام این کاررو بکنم ... این بشم یا اون بشم... وبعدش علاوه بر اینکه خودم تو دید دیگران انداختم  بخاطر هزار ویه دلیل واتفاق پیش بینی نشده از اونا هم بمونم وبشم مضحکه دست این واون... واگه این موضوع چند بار تکرار بشه فقط بعنوان یه آدم حرراف (؟) شناخته بشم که چی ؟...هیچی... فقط منم خواسته هامو عنوان کردم .این شد که در اکثر مواقع سکوت میکنم .وقتی داشتیم خونه می خریدیم به دوستم گفتم دنبال خونه اجاره ای هستیم ! بنظرم تا سند خونه دستم نمیومد کار تموم شده نبود هر چند که قولنامه هم شده باشه .همسرم می گفت خیلی  ها یه کارری رو انجام میدن وبعدش هم خب ...نمیشه دیگه....این عیبی نداره ! ولی من اصرار داشتم که این موضوع همون بهتر سکرت بمونه وخلاص ! تا وقتی کاملا همه چی تموم بشه ....همونجور وقتی داشت محل شرکتشو می خرید ...تا اینکه کم کم شوشو هم به این نظر من  رسید  .همون بهتر که قبل از انجام یه کاری کسی با خبر نشه ! هم در بیشتر مواقع موج منفی بهت نمیرسه بخاطر افراد تنگ نظر که اکثرا ماها دوروبرمون از این ادما کم نداریم ..همین که اگه بنا  به هزار ویک دلیل اون کار نشد هیچی چیزی رو سرزبونا ننداختی  که بعنوان یه آدم بی عرضه شناخته بشی   که فقط حرف می زنه برای اینکه حرفی زده باشه !.....این حسم تو خوندن برای کنکوربیشتر شد ! هر وقت که از خونه می رفتم بیرون تمام آثار درس خوندن وجمع وجور میکردم که بخاطر رفیق بازیم بعد از برگشت  از بیرون اگه یه وقتی با مهمون اومدم چیزی برای لو رفتن نباشه ....هر چند که بگم این موضوع رو یکی دونفر از دوستام میدونستن .....تا اینکه قبول شدم !...الان هم دلیلی نمی بینم که بگم میخوام ادامه تحصیل بدم یا نه ؟ میخوام این کارو بکنم یا اون کاررو ؟ همون بهتر که کسی چیزی ندونه !....میدونید یه وقت از کسی نظر می خوای یه چیزی؟ یا داری یه کار اشتباه می کنی بازم یه چیزی؟ یا طرف داره تجربیاتشو می گه بازم یه چیزی...ولی اوقات فراغت ومیخوای کتاب بخونی ...یا می ری ورزش یا برای تندرستی وآرامش روحت میری استخر ...اگه یه نفر برای انجام این نوع کارا بهت بگه وااااا عجب حوصله ای داری ؟...یا میخوای چیکار کنی ؟....همون بهتر که کسی چیزی ندونه تا تو هم انرژی منفی نگیری تا بعدش حالت گرفته هم نشه .... یه عده کلا حرف می زنن بدون اینکه تو باهاشون اینجوری باشی یا بهشون اجازه بدی نظر بدن ! واکثر این افراد هم واقعا در حد واندازه تو نیستن چون اگه باشن یا اگه نیستن بفهمن وآدمهای با فهم وشعوری باشن اصلا باهات اینجوری حرف نمیزنن که.....یه بار همسایمون که خونه امون بود ! ومطمئنا این دفعه اول وآخرش هم نبوده وکاملا اِشراف رو وضعیت من دارن....با تعجب بعد از اینکه یه ظرف میوه مرتب وجلوش گذاشتم می گه : اِ ...شما پرتغال دوس ندارید ؟...

دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 

همه ما آدمهای ده ، پونزده سال پیش نیستیم . اینکه خیلی اخلاق هامون عوض شده یا کمی تغییر کرده وحتی نرم تر ومنعطف تر شده  درش شکی نیست . صبر وحوصله امون بیشتر شد و همینطور گذشت کردن ها ونحوه لذت بردنامون . الان خیلی بیشتر ازاون موقع قدر زمان ومی دونیم هر چند که شاید الان هم همچین درست وحسابی ازش استفاده نکنیم ولی مطمئنا خیلی بیشتر از اون موقع قدر لحظات زندگیمونو می دونیم وسعی در لذت بردن هر چه بیشتر از این دقایق داریم .

حالا راحت تر با بدی ها ومشکلات کنار می یایم . پافشاری بیخود رو عقایدی که دیگه داره منسوخ می شه نداریم وحرف های غیر عقیده ای خودمون وراحت تر گوش می کنیم ویا حتی می پذیریم .

دیگه می دونم نه من خوبم نه دیگران اونقدری بد... مساله اصلی اینه که در اکثر مواقع ما یادمون میره که افراد مختلف تو زندگیمون وکجاها طبقه بندی کنیم ودر چه قفسه ای بذاریمشون !  وقتی این مهم ودر ک کنی  دیگه  کمتر جملاتی مثل " هر چه بیشتر کم محلی کنی بهتره " ، " طرف حیف نون گندمه وباید بره نون جو بخوره "  " حیف از من وخوبی ها وتوجه هات من "  و... از دهنتون خارج میشه . . بذارید شفاف تر بگم : الان اصلا به خوب وبد اخلاق ها کار نداریم یا بگیم کی وچی خوبن وکی وچی بد ؟ فقط میخوام یه حقیقت وکه متاسفانه تازگی ها هم برای خودم کاملاروشن شد براتون روشن کنم .

من یه آدم فوق العاده رفیق باز _ آخرشو در نظر بگیرید  _  وبرونگرا  هستم ومتاسفانه فکر می کردم یه دوست خوب یعنی اینکه می تونی همه چیتو بهش بگی ؟ اصلا بایکی دوست شدی اون باید بشه دوست خوب ! وتو باید تمام کارهایی که برای یه دوست خوب می کنی برای اون هم بکنی  واون هم انتظارات تو رو برآورده کنه .   _ گفتم اصلا نمی خوام به جنبه خوب وبد بودن اصل قضیه اخلاقیم کار داشته باشم _  واین رفیق بازیت باعث بشه که بارها وبارها رو کار وحرف دیگران سرپوش بذاری که یه وقت خدایی ناکرده  مثلا دوستتو از دست ندی .....چه کار احمقانه ای !...  یا اینکه بارها وبارها از سروکول یکی بالا بری  ومحبت کنی وبعدش که از طرف اون همه انرژی رو ندیدی فکر کنی چه آدم بدبختی هستی وطرفت باید بی محلی ببینه تا تو رو دوست داشته باشه ....در صورتی که حالا می دونم صددرصد این عقیده نا درسته ....چیزی که الان هم تو نظر سنجی وبلاگ های محبوبم میخونم . اینکه هر چه بیشتر کم محلی کنی بهتره !....این گفته از ریشه نا درسته.

وقتی مدام به یکی توجه نشون میدی وسعی می کنی تمام عواطف واحساساتت وبریزی بیرون  حتی اگه عین من خیلی برونگرا هم باشی نتیجه اش این میشه که شما همیشه قبل از اینک طرف احساس کمی توجه ومحبت بکنه وبخواد به سمت شما تمایل پیدا کنی اونو سیراب کردی وگاهی اضافه هم سیرابش کردی بحدی که اون فعلا دنبال این مقوله نخواد بره ... بذارید همه چی رو با مثال های درمورد خودم ونحوه عملکرد خودم براتون بیشتر شرح بدم .

بخاطر رفیق بازی شدیدم ...که این خودش جریانات داره ...من خیلی سعی می کنم دوستمو برای خودم نگه دارم . وفکر میکنم یه دوست هم یعنی کسی که همه جور در  جریان زندگی من قرار بگیره یا برعکسش  ... اصلا نمی تونستم فکر کنم یه عده دوست هستند که فقط وفقط برای محیط هایی غیر از خونه اند ویا در حد همون باشگاه وکلاس ودانشگاه باید بمونن . همین باعث می شد که از روی حرفهاشون راحت بگذرم وطرف حتی با خودش فکر نکنه من از این گفته اش ناراحت شدم . ومتاسفانه بخاطر زیادی خاکی گرفتن خودم برا ی طرف مسلم بشه که می تونه هر چی که بخواد بهم بگه...

از اونور محبت های زیادی من به همسرم ....قبول دارم که اون واقعا لایق این برخور منه ... ولی من با اینکارم جلوی محبت کردن اونو میگیرم . چون هر وقت که دلش تنگ میشه من قبل از اون بهش زنگ زدم ...هر وقت که تمایل پیدا می کنه منو در آغوش بکشه من قبلا این کاررو کردم  ومن قبلا بارها وبارها محبت کلامی وعملیمو بهش نشون دادم ودر اصل فرصتی برای ابراز احساسات اون بهش ندادم . واین می شه همون جمله ای که بارها از دهن خودم هم دراومده که چی؟ .....طرف حیف نونه ؟.. .  حالا وقتی کمی  ، فقط کمی  معقول تر برخورد میکنم  یعنی  مدام دوروبرش بال نمی زنم وموقع تلویزیون تماشا کردنش بدون اینکه علاقه ای به اون برنامه داشته باشم کنارش نمی رم وبه انجام کارای خودم مشغول می شم می بینم داره دنبالم می گرده که منو تو آغوشش بگیره وتلویزیون نگاه کنه ! وقتی براش میوه میارم منتظره که براش پوست بگیرم واین خواسته رو از من می خواد ...قبلا پوست کنده براش میاوردم .... وهزار تا کار مثل این که حالا در اکثر مواقع خودش درخواست می کنه . از وقتی فقط کمی خودمو متعادل تر کردم ودیگران  رو درست طبقه بندی کردم دیدم ای دل غافل هیچ کس حیف نون گندم نیست ...هیچ کس نیست که خوبی ونفهمه ولایق بی توجه ای باشه واین من بودم که بخاطر اشتباهم بیش از ظرفیت طرف بهش تزریق می کردم .

این موضوع تو اطرافیانم خیلی خیلی صادق ِ ....وقتی من با کسی باب دوستی ومعاشرت باز میکنم که بنا به دلایلی اصلا در حد واندازه من نیست _ نمیخوام بگم کی خوبه وکی بد ...کی بالاس وکی پایین فقط میخوام بگم از نظر اعتقادات ومسایل اقتصادی وفرهنگی هیچگونه تناسبی باهم نداریم _  وبهش اجازه می دم که هر چی دوس داره تو این دوستی بتازونه ...نه اینکه من وناراحت کنه ...ولی مدام تو خونه وزندگی من باشه ...وقتی یهو بنا به دلایلی اون رفت وآمدش وقطع می کنه این منم که ناراحت می شم وفکر میکنم من آدم بدی بودم که نتونستم اونو حفظ کنم . درصورتی که از اولش هم این نوع رفت وآمد درست نبوده ... طرف می خواد یه کاری بکنه که در صورت معاشرتش  با من بالاخره برملا میشه وبا خودش می گه قطع دوستی می کنم تا رازم برملا نشه ...در اکثر مواقع همینطوره ...وقتی اینو درک کنم که از اول هم من برخورد اشتباهی با اون داشتم دیگه همه مشکلات حل میشه .

مادر من یه عقیده ای داشت که می گفت : اگه دهنت پرخونه جلوی کسی تف نکن وهیچ وقت با همسایه هم رفت وامد نکن . ومن دقیقا شدم نظر مخالفش وتا دلتون بخواد ضربه هاشو هم خوردم . حالا می فهمم منظور مامانم چی بوده .

 _ با یکی از همسایه های جوون  صبحا می رفتم پیاده روی  .همه چی خوب بود تا اینکه اولین بار اومد خونمون ....نمیخوام بگم که از دیدن خونه من حسودیش شد ولی با خودش حتما فکر کرده که نباید آشنایی به خونه ها کشیده بشه چون اون دوست نداشت من وارد زندگیش بشم برای همین قید پیاده روی رو زد . اوایل خیلی ناراحت شدم  مدام با خودم کلنجار می رفتم که مگه چی شده؟  ....درسته که همه چی محترمانه تموم شد ولی من بچه نبودم که بهونه های اونو قبول کنم . فقط دلش نمی خواست با من قاطی بشه ...که فکرش هم درست بود ...واین کاررو کرد . مقصر خودم بودم من هیچ تناسبی باهاش نداشتم باید  نهایت در حد همون پیاده روی  رفاقت ونگه می داشتم .

_ یکی دیگه  از همسایه هم بخاطر تنهایی  بدجوری به من پناه آورده بود وباور کنید روزی چند مرتبه خونه امون بود . خب اشتباه از اولش از طرف من بود که تا این حد بهش رو داده بودم . متاسفانه با این نفر هم هیچگونه تناسب فرهنگی واجتماعی نداشتم . حالا اوضاعش از نظر خودش روبراه شد ه ،  رفت وامدش وبا من کمتر کرده که مثلا خودش من نفهمم چه گهی میخوره !

وقتی فکر می کنم به دوستیم با سارا  ، که یکی از بهترین دوستامه وبا هم دردل همم کنیم وخیلی هم تناسب اجتماعی وفرهنگی داریم به این نتیجه می رسم که این تناسب ها اصلا هم به درد بخور نبوده وچیزی که تا بحال رفاقت مارو نگه داشته همین رعایت اعتدال از سمت اون بوده که من وهم مجبور به رعایت کرده !...اونقدری دوروبر هم ول نمی زنیم که بیزار از هم بشیم .

_ مژگان یکی از دوستای کلاس بسکتبالمه...خیلی هم مهربون ِ ولی بنا به هر دلیلی باید رفاقتمون در حد تلفن وباشگاه بمونه ....اصلا به تفاوت فرهنگیمون هم کاری ندارم به این هم کاری ندارم که فوق العاده شوهر بد دلی داره مهم اینه که باید مژگان و تو این قفسه از دوستام بذارم نه جای دیگه . حالا این موضوع رو بگیر وبرو تا اخر ...همش همیشه عدم طبقه بندی درست اطرافیان .

 

شنبه ۱۳۸٧/٩/۳٠ | ۱:۳٠ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 هرچی میخوام گلاب به روتون توالت وکمتر بهم بزنم که بوش درنیاد مگه میشه ؟ البته این نوشته هم بی تاثیر نبود.

انگار یکی داره از ته دل من می گه . منم خیلی متنفرم از کسی که یه چیزی رو که داره میخواد نشون بده . خب آدم که کور نیست می بینه دیگه... اگه آدم هم این همه شوت باشه یا اصلا نخواد که تو باغ باشه تو خودت وهم جر بدی هیچی نمیشه وفقط خودتی که جر خوردی ! برای همین من متنفرم که با این افراد هم صحبت بشم .بالاخره ادم شیر خام خورده یهویی ما هم شدیم مثل اونا ....اصلا این همه حرف خوب  ، این همه چیزهای قشنگ همین مونده که بیای پز این واونو بدی....بعد می گیم چرا خدا به خر شاخ نداده ؟  والا حالا که شاخ نداره اینجور لنگ ولگد می پرونه وای به روزی که شاخ هم می داشت اونوقت چی می شد؟  تو این قشر خیلی خیلی کم دیدم کسی رو که آدم درست باشه واز نظر فرهنگی دستش به دهنش برسه ! یه جورایی اکثرشون تازه به دوران رسیده اند.   یادمه وقتی خونه خریدم چون همش بعد از یکسال خونه داریم این اتفاق افتاد وهمین که ما هیچ کمکی از دیگران نداشتیم کمتر کسی فکر می کرد که ما حالا حالا صاحب یه زندگی نرمال بشیم . برای همین یکی از همین مثلا دوستام که تو قضیه ازدواج وخونه خریدنم کامل شناختمش هر وقت که خونمون زنگ می زد به یه نوعی من می رنجوند . هر طور که شده بود.  بعد از یکسال که از خرید خونمون گذشته بود هنوز براش موقعیت پیش نیومده که خونه نویی بیاد   البته من زیاد انتظار نداشتم ولی دلم هم نمیخواد کسی که دوس نداره باهام معاشرت داشته باشه هی خودشو به اون راه بزنه ومدام بهونه بیاره . چند بار بهش فهموندم که بهونه هاش الکیه وخود من وقتی که دو شیفت کار می کردم ودرس هم میخوندم وتمام کارای خودمو هم باید انجام می دادم از دوستام غافل نمی شدم  . این تماسهاش ادامه داشت جالب بود هنوز خونه مارو ندیده بود فقط می دونست که نما داخلیمون یه چیزی تو مایه کنیتکس ِ داشت خودشو عملا جر می داد بعدش هم بهم گفت وقتی مادر پدرش رفتم مکه  خواهر برادرهاش خونه ی پدریشون رو از این نماها کردن واونقدری خوشگل شده _ یه جورایی منظورش این بود که از مال ما بهتر شده ، حالا ندیده از کجا خبر داشت من نمیدونم؟ _ یا وقتی رفته بودم خونه اشون فیلم درپیتی روز پاتختی خواهرشو گذاشته بود که از تو خونه اش فیلمبرداری کردن  ، بعد می دید من حواسم پرت بچه هاش ِ  هی اشاره می کرد که نگاه کن ببین چه همه لوازم داره ؟ یکی نبود بهش بگه خره....تمام لوازمش پول یه اتاق خونه منم که مال خودمونه نمیشه دیگه این پز دادن نداره که .... اونم به کی ؟ کسی که  از ته وتوی زندگیتون خبر داره . یا یه عده از دخترای فامیلمون که تو مهمونی ها لباس عاریه ای می پوشن ودروغ های شاخدار می گن  . یکیشون رفته بوده سبزوار تو فامیل چو انداخته بوده که رفته کیش وجالب اینکه این حرف وجلوی من نگفته بوده که حالشو بگیرم وببینم اصلا میدونه کیش کجاس؟ حالا انگار یه کیش رفتن چیه که این همه تو بوق وکرنا کردن داره ؟ .یا بهم گفته بود فلانی رفته دبی...ای کاش می گفت رفته ترکیه ! اخه نمیدونه که من میدونستم برادرش بخاطر نداشتن کارت پایان خدمت نمی تونه از ایران خارج بشه اونوقت چطوری با زنش رفته دبی؟...خواهر خرم معتقد بود باید جواب این افراد وداد وبهشون فهموند که حالیمونه که دارن خالی می بندن ... راستشو بخواید خودم هم الان به این نتیجه رسیدم  اینجوری دیگه روشون نمیشه تو رو بلانسبت خر فرض کنن .  یکی دوبار که حالشون  و بگیری وسنگ رو یخشون بکنی درست می شن !

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/۱٤ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

 5_حالا چرا اینا رو گفتم ؟....بر می گرده به خواب دیشبم .خواب یکی از دوستامو که همین عید باهاش قطع رابطه کردم دیدم که تو خواب گریه میکرد وبقول معروف داشتیم اشتی می کردیم وتو همون خواب هم مدام می پرسید چی شد که دعوامون شد ؟ ومنم گفتم بذار آروم بشی تا برات تعریف کنم .آخه این خانم تو خونه من سروصدا کرد ورفت بدون اینکه بفهمه کدوم کاراش منو ناراحت کرده. این خانم به اسم شوخی هر حرف نامربوطی رو می گه تازه گاهی بجای شوخی داره عملا توهین می کنه یا بدتر از اون مسخره میکنه...اصلا نمیخوام به موضوع شخصیت جداگانه هرکدوممون بپردازم که اون چیه ومن کیم؟...ولی یه ترور شخصیتی هایی می کنه که اگه من اونا رو بگم خودشو دار میزنه . نمیدونم چرا بعضیا خودشون تو آینه نگاه نمی کنن؟ هیچ چیزش نشون دهنده یه آدم متشخص نیست . نه تربیت کردن بچه اش نه حرف زدنش نه رفتارش نه خوردنش نه فکراش ...اونوقت می چسبه به یه چیزهایی که می تونه کاملا سلیقه ای باشه ..مثلا منو مسخره می کرد ....آره باور کنید مسخره که چرا مبل هامو اینجوری چیدم  _ حالا اصلا نمیخوام به این کار بگیرم که چیدن کدوممون درسته وبا مد ِ ؟_ یا چرا من بعد از غذا دیر چاییم حاضر می شه؟ یا چرا مدل دوش ما اینجوریه ؟ با ورتون میشه یه بار توذوقش نزدم که نحوه غذا خوردنش مثل مردم عصر حجره واز یه آدم با سواد که ادعا کلاس داشتن هم داره خیلی بعیده ومطمئنا همه بهش یه جور بد نگاه می کنن .چون غذا خوردن ورعایت آداب اون یکی از مهمترین راههای شناخت یه فرد میتونه باشه. ولی تا دلتون بخواد اون از چیزی هایی ایراد می گرفت که مربوط به سلیقه اس نه رعایت ادب ونزاکت  چون در صورت مورد دوم خیلی هم خوشحال می شدم که عیب هامو بهم گوشزد کنه...اینقدر گفت وگفت وبی ادبی کرد تا فقط من یه جمله بهش گفتم خوشم نمیاد با هام شوخی کنه ..چنان بهش برخورد که گورشو گم کرد رفت ...قبول دارم همچین رفیق مالی هم از اول نبود ولی اگه من هرزگاهی یه افسارشو می کشیدم اینجوری لنگ ولگد نمی پروند .

 

6_ چندین مورد اینجوری برام پیش اومده که یکیش خواهر خودمه ! خانم بعد از پنج سال تیکه پروندن ناراحت شده که چرا یک دفعه خودمو کشیدم کنار واگه ناراحت می شدم چرا عنوانش نکردم . راستشو بخوایید اون اوایل اصلا قبول نمی کردم .می گفتم مگه دیگران عقل ندارن که بفهمن این حرفشو خوبه یا بد؟ ولی بعدا دیدم وقتی یه چیزی رو به روت نمیاری این حس برای دیگران بوجود میاد که یا نمی فهمی ویا بازم نمی فهمی !!!...اینکه باید یه افساری دستت باشه که به طرف یادآوری کنی از چی بدت میاد یا نه کاریه که باید انجامش بدی... ووقتی انجامش دادی اونقدری تعداد دفعات اذیت کردن وتیکه پروندن طرف مقابلت کم وکمتر میشه که تو هم خیالت از بابت این نوع رفت وامد اسوده میشه . واین حس وطرز تفکر اصلا بد نیست که هیچ باعث ادامه دوستی ولو بشکل کم می شه .....من دارم این کاررو یاد می گیرم هر چند که الان حرص هم میخورم ...چون بعد از شنیدن اون تیکه  ، حرفی تو آستین آماده ندارم یا بیشتر به طرف  مهلت میدم که ببینم دوباره اون کارشو تکرار میکنه یا نه ؟ وهمین باعث می شه که کمی خودخوری کنم . در صورتی که میخوام یاد بگیرم ریلکس باشم . یا همونجا به طرف بگم که ناراحت شدم که این بهترین کار ِ یا اگه نگفتم اینقدر  خودمو نخورم  که دفعه بعد به اون شخص حرفشو گوشزد کنم.

 

 7_ چند وقت پیش با مهسا  _ همون دوستمون که تبریزه _  داشتم صحبت می کردم واصرار پشت اصرار که بیان دیگه وفلان ....می دونم که لطف داره . منم بهش گفتم الان نه کارای آقای همسر رله اس نه  اوضاع کلاس های من یاری می کنه که یه سفر بریم تبریز ...نه گذاشت ونه برداشت گفت : اه...تو هم با اونکلاساااااااااااات.. .خب راستش بهم خیلی برخورد. همونجا هیچی نگفتم ولی بعدش هم خودمو خیلی خوردم. مدام با خودم می گفتم من این رشته رو دوس داشتم که خواستم درسشو بخونم بهتر از رشته مهندسی آبیاری گیاهان دریایی که فقط اسم مهندس رو یدک می کشه !!....ولی بعد از یه مدت آروم شدم .گفتم :  مژگان یا  همونجا نشون میدی این حرف خیلی بی ربط بوده یا اگه نگفتی حق نداری خودت وآزار بدی...ولی حرفت وآماده نگهدار که اگه دوباره یه همچین زری زد جوابشو بدی...

8_ همسرم بیشتر معتقده که من از دوست اونقدری شانس نیاوردم  تا اینک تقصیر نحوه رفتار من باشه . ولی من به عیب خودم هشتاد درصد وبی جنبگی دوروبری هام بیست درصد امتیاز میدم . درسته که  خود ِ من واقعا این کاررو نمیکنم .امکان نداره شخصیت یه نفررو مسخره کنم حتی اگه مسخره باشه ولی اینو قبول دارم که مردم اونقدری جنبه ندارن تا بهشون رو میدی آسترشو هم میخوان ودر اصل این منم که باعث این حرفها می شم نه بی جنبه بودن اطرافیانم .

 

 9_ خدا کنه که واقعا درست شده باشم

 

شنبه ۱۳۸٧/٩/٩ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 1_ گاهی وقتا دقت کردید آدم تو یه کاری یا شورشو درمیاره یا اند بی نمکی می مونه ؟

من یه عیب خیلی بزرگ دارم .تا همین چند وقت پیش فکر می کردم دیگران مقصرن ولی بعدا فهمیدم بیشتر تقصیرا گردن خودمه !...من هیچ وقت ناراحتیمو بروز نمیدم واین حس برای دیگران شبهه بوجود میاره که من نمی فهمم واونها  می تونن همچنان بهم چرت وپرت بگن.  واین تحملم اونقدری بالاس که سالها یه چیزی رو تو دلم نگه می دارم تا بعد میزنم کاسه کشکول وبهم می ریزم . البته فکر نکنید این کاسه کوزه شکستنم چی هااااا...اونم مالی نیست . یه جورایی قطع رابطه میکنم .ودرحد یه ابراز ناراحتی کوچیک . درصورتی که اگه هروقت که از حرفی ناراحت میشم عنوانش کنم این اتفاق نمی افته.

 

2_ متاسفانه یا خوشبختانه من خیلی چیزها رو قبول ندارم یا دوس ندارم اونجوری رفتار کنم . واز اون طرف اونقدری با طرف خاکی می شم که طرف فکر کنه من بارم نیست ...نه اینکه آدم خودشو بگیره ...نه ...ولی واقعا آدم باید همونی هست خودشو نشون بده تا اطرافیان هم گوشی دستشون بیاد. حالا اگه اینو بگم شاید سو تعبیر بشه....آدم هرچی گند دماغ تر باشه انگار بهتره !...نمیدونم منظورم وچطوری عنوان کنم ؟... من از یه چیزی واقعا بدم میاد ولی اونو عنوان  نمی کنم ، درست برعکس اونهایی که کلاس بیخودی می ذارن . همین باعث یه سری سوتفاهمات میشه ووقتی میخوام درستش کنم دیگه ....

 

3_ یه مدت طولانی یعنی دقیقا تا همین شش ماه پیش من اند بی نمکی بودم .الان هم شور نشدم ولی تو مخم خیلی کلنجار می رم .وقتی آدم میخواد یه تغییری بکنه همینه دیگه ... می گم تو هم مثل هزاران نفر دیگه... چرا بجای اینکه یه موضوعی رو عنوانش کنی این همه خودخوری می کنی وحرفهای بیخودی تو سرت می چرخونی؟ وتازه هم موقع موقعش اونی که باید باشی وبگی ، نه هستی نه میگی.

 

 

 

 4_ یه مثال ساده اش...من واقعا نمی تونم شب جایی بخوابم ! چون هم خیلی عادت به تخت دارم همینکه باید صبح حتما دوش بگیرم واینا اصلا چیزی نیست که بتونم از کنارش راحت بگذرم ! یک سال پیش با گروه دوستای همسر رفتیم یه باغی تو یه روستا برای شب موندن. خب یه عده جوون بودیم وخانواده همون دوستمون که کارارو میکردن وما جوونها هم لذتشو می بردیم ... خیلی خیلی خوش گذشت ...ولی من تمام شب وبیدار بودم تازه شوشو خوش خوابم هم نتونسته بود بخوابه . بعدش هم که رفتیم کوهنوردی ... ومن خیلی اذیت شدم ! بااین دستهای حساسم به خاک ....خلاصه بعد از یه مدت یاد گرفتم که برای اینجور قرارا نه بگم...بذار بگن طرف لوس ِ یا کلاس می ذاره...به درک ...من نمیتونم .هر چند که اون دوستمون که این جریان وردیف کرده بود با ما خیلی رفت وامد داره ودقیقا می دونه من چطور آدمی هستم .ولی همین یه نه گفتن دهن منو صاف کرد تا یاد گرفتم .

 

 

............................

 

شنبه ۱۳۸٧/٩/٩ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

  

1_یه اخلاق خیلی بدی دارم .  اونم اینه   که یکی دیگه نمی تونه  خودشو هماهنگ کنه من می شینم غصه میخورم! حالا طرف هم راحته هاااااااااااواعتراض نمی کنه. اونوقت من مثل اسپند بالا وپایین میرم ! قبل از اینکه صدای طرف دربیاد من مدام بهش راهکار نشون میدم .خب دختر صبر کن . خودش که تمایل نشون داد بعد تو هم پیشنهاد بده .

 

2_ از اون بدتر ، هنوز طرف چیزی از من نخواسته من پیشنهاد کمک ، همکاری و...میدم . خب بذار طرف حرفشو بزنه اگه اگه خواست کمکش کنی تو بپر وسط .....تازه یه عده همونجاش هم روی طرف وزمین می ندازه ...اونوقت من احمق خودم پیشنهاد می دم که میخوای من برات این کاررو انجام بدم ؟......خرم نه ؟....

 

3_ حکایت خریت شماره یک مربوط میشه به خیلی از مسائل تو خونه ام !!  من  فعلا سه روز ظهرا نیستم یعنی با شرایط موجود همین کدها برای من مناسب ِ...می تونم کد دیگه ای بردارم که بخوام ساعت سه از خونه بیرون برم ! اونوقت هی جلیز ولیز می کنم که ببینم شوشو می تونه یک ربع قبل از سه خودشو برسونه ومن ناهارش وبدم واز این طرف بیام بیرون ؟....اونم نمی تونه یه حرف دقیق بزنه ...خب صبحا دیر میره....صبر نمی کنم خودش که خسته شد بهش بگم عزیزم برنامه هاتو مرتب کن که بتونی برسی خونه منم فلان کد وبرمی دارم که ظهرا خونه باشم .شدم کاسه گرمتر از آش....

 

4_ حکایت دو هم مربوط میشه به تمامی اطرافیانم .طرف می گه "و" من می گم باشه من بهت ورد یاد میدم ....طرف می گه " ا"  من می گم باشه تو اینترنت ونگاه می کنم ببینم چه خبره؟ ....تازه گاهی هم بدون شنیدن همین یه حرف هم خودم اس ام اس میدم ، زنگ میزنم که فلانی اینه هااااااا این کارو بکنی که عین من نشی .امروز فلان ِ فردا بهمان ِ.....اۀ ...خسته شدم از دست خودم هااااااااااا

 

چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٢ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 1_ چیزی که میخوام بگم اصلا جنبه تعریف نداره .از نظر خودم یه اخلاق فوق العاده عادی وطبیعیه  واصلا چیز  خاصی نیست که بشه بهش برچسب تعریف زد . گاهی وقتا فکر می کنم چرا این خصوصیات اولیه وپیش پا افتاده تا این حد داره کمیاب ودور از دسترس وانتظار واقع می شه ؟....خیلی سخت ِ سر کلاس آدامس نخورد؟ موبایل ورو سایلنس گذاشت ؟ هی از کلاس به بیرون  اتوبان نزد ورفت وامد نکرد؟ خیلی سخته که در اصلی رو با دستمون ببندیم نه با پا ؟ خیلی سخته تو راه پله ها تا جایی که می شه  آهسته وبی سروصدا رفت وامد کرد؟ سخت ِ که خداحافطی رو به این طرف در نکشوند؟ بلند بلند حرف نزد؟ وقتی چراغ عابر پیاده سبز بود از خیابون رد شد؟ جایی که پل عابر پیاده اس عبور کرد؟ خیلی سخته حق تقدم وبجا بیاریم ؟ به حقوق دیگران احترام بذاریم؟....گاهی وقتا واقعا متاسف می شم .

 

2_ صبح برای شوشو شیر گرم کردم .تو یه لیوان کمی کاکائو وشکر برای اون  وتو یه لیوان دیگه مخلوطی از قهوه ونسکافه وکمی شکر برای خودم ! خب تقریبا اگه روال همین جوری پیش بره ما سه روز در هفته از صبح تا آخر شب همدیگررو نمی بینیم.بهش می گم میخوای برای شام  خوراک لوبیا درست کنم ؟ بدون اینکه نگام کنه می گه اون که مال صبحونه اس...همین که از بیرون میام وخستگیم در میره بساط لوبیا گرم درست کردن وعلم می کنم  برای صبحونه وبساط مواد پیتزا رو هم برای شام امشب .

 

3_ می گم شاید طولش بدم وساعت دوازده بشه وحذف واضافه ها بیاد تو سایت البته قرار بوده...تا بحال که خیلی بدقولی کردن ...از بلاتکلیفی خوشم نمیاد. اگه دوتا درس مورد نظرم ارائه بشه دوتا از درس های الان وحذف می کنم وگرنه یکیشو که حتما باید تیرتپرتوپور کنم !

 

4_ چند وقت پیش یه فیلم کوتاه که از مونتاژ  قسمتهای مصاحبه ادیت شده  درست شده بود تو موبایل شوشو دیدم ! بقدری خنده دار بوووووووود... . بخصوص که گزارشگر هم آقا تشریف داشتن وکلا تو این قضیه ها استادن وراحت می تونن هر حرفی رو ازاون لحاظ برداشت کنن .البته از حق هم نگذریم بعضی حرف نمی زدن دیگه عملا راه می رفتن ! از یه خانمی تو یه محله پایین درمورد مشکل آب شرب سووال کردن ، گفت والا اصلا آب نمیاد...ما آب نداریم باید سه نصف شب پاشیم اینقدر میک بزنیم تا ابش بیاد !! _ به سو برداشت کردن یه آقا اصلا کاری ندارم ولی خدایش اینم حرف بود که تو زدی؟ _ اون یکی دیگه هم که مسن بود مرتبا تکرار می کرد مشکل ما آب ِ ما آب میخوایم !!

 

چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٢ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()
چهارشنبه ۱۳۸٦/۸/٩ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

 

از چی می ترسم،لایه برداری پوست ، من با تبعیض نژادی موافقم !!، مردهای خودشیرین ، تورم ، فیلمهایی که دیدم ، بی خیاط شدنم اونم دم عیدی!!

 

 

 

1 _ در ادامه پستهای اختصاصی که داشتم مثل هزینه خانومها وآقایون ....یا چی دوس دارم وچی دوس ندارم .یا همون پستهای ادامه داره افتخارات من وهمین اواخر هم پست بازی شب یلدا تو این پست کاملا خصوصی و اختصای میخوام بگم از چی می ترسم !

_ ازخدا وترس از گناه وعذاب

_ از اون روزی که خدا این بنده سرپا گناهشو فراموش کنه ودست لطف وکرم ومرحمتشو از سرش برداره

_ از از دست دادن سلامتی

_ از فیلمهای خیلی خشونت بار که دل وروده یکی رو از ته حلقش می کشن بیرون یا مغز یکی می پاشه رو سنگ فرش خیابون ویا خون همه جا رو می گیره.

_ از فیلمهای وحشتناک که خیلی خیلی ترسناک باشه ومدام یه شبح ظاهر بشه وجن ودیو وآدمهای عجیب غریب که گوشت انسان یا سوسک وملخ می خورن .

_ از دیدن عمل جراحی.

_ از اینکه ببینم یکی یه بند انگشتتو کرده تو تخم چشمش که لنز بذاره.

_ از اینکه خودم جرات بکنم ولنز بذارم ویا بدم شخص دیگه ای اینکاررو بکنه .

_ از دیدن مرده ویا تصادفاتی که کشته مرده هاش همینجور وسط خیابون ویا جاده ولو اند.

_ بطور کل از خون کمی می ترسم.مثلا دسته یکی جلوم قطع بشه یا انگشتتش بره زیر ساطور وتیکه تیکه بشه .

_اگه فرض کنم تو جنگل یا کوه ام به تناسب از تمام حیونهایی که ممکن در این دو منطقه ببینم می ترسم .ولی از حیونات خانگی مثل سوسک وملخ وموش و...نمی ترسم .

_ از اینکه بی پول بشم ویا موجودیم از یه حدی پایین تر بره.

_ از نداشتن امنیت وآسودگی خیال.

_ از نارفیق ودشمن دوست نما .موقع رانندگی ، از موتور سواره.

_

_ از رفتن تو ارگانهای دولتی نه همه ، از اون تعدادی که همه می ترسن.از روبرو شدن با مامورین مالیاتی ، اماکن و....وطرف حساب شدن با هر کدومشون _ از نظر من زبون آدم سرشون نمیشه _

_

 

البته این پست بصورت اپن سرس می باشد ودر صورت بیاد اومدن مطالب بیشتر حتما در ادامه به این پست اضافه می شود!

 

2 _ این چند روز حسابی مشغول بودم. تفریبا به اندازه زمان مصرف شده باید زمان بزارم تا همه چی سروسامان بگیره ، هرچند که اصل کارتا حدودی تموم شده ، البته

اگه روزگار بذاره ویه کار دیگه برامون نتراشه !سرم حسابی شلوغ بود اونقدری که حتی هوس خرید هم بسرم نزد! وقتی خیلی مشغول ویا نگران باشم معمولا بعدش یه

حال اساسی بخودم میدم واز خجالت خودم به یه طریقی درمیام .ایندفعه تصمیم ندارم چیزی بگیرم .رفته ام تو کوک این لایه برداری وپیلینگ وخلاصه صفا دادن به پوست

صورت وبدن .میرم پیش یه از خدا بیخبر دانمارکی که حداقل موقع حساب وکتاب پوست از سرم نکنه! _ با دین وایمونها واون با خداهاش که تاجی بسرمون نمی زنن _ به سارا

دوست خوبم گفتم که دیگه این هفته که خلاص می شم .می تونم دنبال این جنگولک بازی ها باشم .میدونم تو کارش وسواس داره وهم معتقده که کارشو خوب انجام بده .

 

3 _ من با یه لوول از مردم ویه عده از شغلها وهمینطور یه عده از شهرها مشکل دارم .نمی خوام همه رو با یه چشم نگاه کنم .ولی به حق یا نا بحق _ البته همیشه هم

درست از کار دراومده _با این جماعت مشکل دارم وخوشحالم که حداقل تا چند سال سروکارم به این جماعت نمی افته ! اهههههههههه...آدمهای زبون نفهم بی کلاس! نه قصد

توهین دارم ونه قصد تبعیض نژادی .ولی گاهی این تبعیض نژادی هم چیز بعدی نیست . بابا یه عده خونه خراب کن واعصاب بیار پایینن! واقعا حوصله میخواد که باهاشون

سروکله زد.قبول دارم که کلا معلم خوبی از کار درنمیام وتو توضیح دادن به یه جماعت خاص، کم صبر وحوصله ام وتا حدودی هم حس دیکتاتوری دارم ولی باور کنید خدا

سروکارتون به این گروه نندازه! بالاخره کارم با این جماعت هم تموم شد. ولی دهنمون هم صاف شد._ می ترسم شغل طرف حسابمو بگم باز به کسی بربخوره _ مهم اینه که

الان خلاصم!! همین لحظه رو خوش است .

 

4 _ایییییییییییی بدم میاد از این مردهای خود شیرین! طرف خبر نداره دسته بیل هم بهش نمی ماسه!میدونید من متاسفانه یا خوشبختانه با اکثریت گرم برخورد می کنم .

وبرام مرد وزن فرق نمی کنه .بقول معروف دوغ ودوشاب برام یکیه.اونقدری هم دوروبرم دیدم که فرق گرم بودن ذاتی طرف وبا خودشیرنی تشخیص بدم .با وجودی که یک کمی

بیشتر از حد هم ریلکسم ولی بلدم چطوری دم این افراد واز ته ببرم که هوسش هم حتی به مخشون خطور نکنه چه برسه که رو لب ولوچه اشون بیاد!

 

5 _ با این تورم سرسام آور چکار می کنید؟ مگه حقوقا چند برابر شده که گرونی داره بیداد می کنه ؟ ای دهن اونی که رفت وتظاهرات کرد سرویس که حالا ماها باید تاوان

ندونم کاریشو پس بدیم !بنزین بقول خودشون قاچاق می شد .دیگه نون ومایحتاج مردم هم قاچاق می شد که اینقدر باید همه چی گرون بشه؟ .لعنت....لعنت....

 

6 _ تو این مدت زیاد هم سرگرم کار نبودم چند تا فیلم دیدم .یکیشو که براتون توپستهای قبلی نوشتم ، کد داوینچی ، افسانه 1900، امیلی ومرده!!

 

7_ یه بدبیاری دیگه ...البته شاید در ظاهر مهم نباشه ، ولی یه جورایی مهمه، این خیاطم زده بسرش ودیگه نمیخواد کار خیاطی بکنه ! ایواااااااااای حالا من کی رو پیدا کنم

که هم کارش تمییز وخوب باشه وهم به نسبت قیمتش مناسب؟ اونم دم عیدی!!...بعد از گرونی ، وتو فکر بودن خرید چند تا لوازم ونداشتن پول ، این بی خیاط شدن دم عیدی

سومین معضل این چند روزمه! خاک تو سر این مهندس اتاق بغلی بکنن.....دهههههههههه...خب باید یه جوریی خودم خالی بکنم یا نه ؟! .حالا نشین اون پشت کامپیوتر وهمینجور سرسری نوشته هامو از سر باز کن ! اگه تو مشهدی ویه خیاط خوب وپدرمادر دار سراغ داری بهم یه ندا بده که حداقل از فکر این معضل بیام بیرون چون با گرونی وبی پولی

که نمی تونم مقابله کنم چه برسه که بخوام بهش فکر کنم تا حلش کنم پس حداقل این یکی که در توانمه رو حل کنم .

 از احمدی ن ژاد می پرسن نظرت درمورد این تورم سی درصدی ملک واین گرونی چیه ؟

می بینن داره می خنده

می گن چرا می خندی؟

می گه گل مراد نمی خنده داره گریه می کنه !!

۸ـ شماره هفت این پست وبخونید .مگه دستتون تو دماغتونه؟بابا یه چیزی ازتون خواستم هااااااااا....بعد میگید چرا نظر خواهیمو می بندم ؟ خب برای همینه دیگه...چرا برام جمله آموزنده ننوشتید؟.......دههههه

 

راستی من هنوز ایرانسل میخوام

 

 

یکشنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱ | ٥:۳٦ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

۱ـ فقط دوروزدیگه ....

 

۲ـ درسته که دوروز به تولدم مونده ولی فردا خونه ساراجون دعوتم وشنبه هم که روشه ( شنبه گشاده ) شاید نشد که آپ کنم!! ـ تازه شاید آقای مربوطه به جبران کاری که روز پدر براش انجام دادم ،تمام اونروز منو مشغول کنه ـ  

۳ـ برای همین تولدم مبارک !!

بفرمایید نوش جان

 این چهارمین  تولدیه که تو وبلاگم گرفتم !

اینجا..........و اینجا

 شاید یه عده از شما به طالع بینی معتقد نباشید.البته حق هم دارید! می دونید؟.... چون ترجمه خوبی از کتابهای طالع بینی چینی تو ایران نشده ، یعنی یه جورایی ترجمه لغت به لغته وشاید شما تعجب کنید که چرا بعضی از این حرفا با خصوصیات شما نمی خونه! خب معنی اون کلمات رو باید تو کل خودتون جستجو کنید! برای من که اکثرا درست بود (کمترین مورد ۸۰ درصد بوده ).جالبترین طالع بینی که تازگی خوندم مربوط بوده به طالع بینی گروه خونی!!

 

اینم خصوصیات گروه خونی خودم .

گروه خونی B فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند

خصوصیات:

بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

 

پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/٢٦ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

 

۳۶۷

تولدفردام مبارک !!

بفرمایید کیک

مطمئنا همه شماها تا بحال در مورد طالع بینی ماه ویا سال خودتون واحیانا درورو  وری هاتون شنیده ویا خونده اید. اینکه تا چه حد اونو قبول داشته باشید بر می گرده به اعتقادات وعقاید خودتون !

امروزاین پستم اختصاص داره به تمام مردادی های عزیز، هر چند که برای گفتن تبریک به تمام متولدین مرداد کمی دیر شده ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره !!

 

مردادیهای گل

 

متولدین مرداد ماه (برج شیر)

متولدین مرداد ماه افرادی خودخواه ـ مغرور ـ معاشرتی ـ خوش سلیقه ـ شهرت طلب-با اراده ـ راستگو ـ مودب ـ هنرمند  ـ متین ـ افتاده ـ ارام ـ سرحال ـ سرزنده ـ معتمد-مهربان ـ باگذشت و خوش خلق هستند.

عنصر وجودی مرداد ماهی ها اتش و عدد خوش یمن انها عدد 1 است.سنگ یاقوت کبود-الماس-عقیق و رنگهای زرد-نارنجی و طلایی برای انها خوش شانس است.بهتر است کارهای مهم خود را در روز یکشنبه انجام بدهند.

مردان متولد ماه مرداد متکبر-با اراده-راستگو-صبور-پر تحمل-پرکار-جدی-باگذشت-راستگو-صادق-طبیعت دوست و طالب خانواده و زندگی خانوادگی هستند.

زنان متولد ماه مرداد با سلیقه-زیبا-متکبر-بانشاط-هوشمند-ورزشکار-راستگو-صادق-بی شیله پیله-معاشرتی-قدرتمند و سخاوتمند هستند.

کارهایی چون فروشندگی-روانشناسی-تدریس-مدیریت-ستاره شناسی و کارهای هنری برای این افراد بسیار مناسب است.

متولدین ما ههای فروردین و اذر رابطه ای بسیار خوب با متولدین مرداد ماه دارند.خرداد و مهر ماهی ها رابطه ای خوب.اردیبهشت-ابان و بهمن ماهی ها رابطه ای بد و متولدین تیر-شهریور-دی و اسفند رابطه ای بسیار بد با متولدین مرداد دارند.

اینم خصوصیات جامع متولدین مرداد....کلیک کنید

بازم طالع بینی مردادی ها.... کلیک کنید

اینم یه طالع  بینی که به درد همتون میخوره....طالع بینی درختان

طبق طالع  بینی درختان وبا توجه به روز تولدم من درخت سدر ( صمیمی) هستم .ودارای این خصوصیات :دارای زیبایی نادری میباشند و میدانند چگونه با محیط سازگار شوند - به تجملات علاقه دارند و از سلامتی خوبی برخوردارند. فردی خجالتی نمیباشند. غالباً دیگران را کمتر از خود میبینند و دارای اعتماد به نفس بسیار بالایی هستند. مصمم و علاقه مند به گروه افرادی زبردست و دارای خوش بینی سالم میباشند. همواره منتظر یک عشق واقعی اند و قادر به گرفتن تصمیم های سریع هستند.

مشخصات کلی متولدین مرداد.... کلیک کنید

نی نی ودوستان

 

 

پنجشنبه ۱۳۸٤/٥/٢٧ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | مژگان | نظرات ()

 

1_ خیلی از شماها شاید به طالع بینی معتقد نباشید وشاید هم عقید به فال وطالع داشته باشید.ولی اونچه مسلمه حداقل هر کدومتون یکبار به یکی از این سایتهای طالع بینی سرزدید ویا فال گرفته اید. در مورده من که 95 درصد طالع ام درسته ولی چیزی که مسلمه اینه که شرایط زندگی وفشارهای اقتصادی واجتماعی تاثیر زیادی می تونه رو اعقاید ونظرات ما داشته باشه . حالا چرا این وگفتم …بر می گرده به طالع بینی من !!! که چطور جامعه از من شیر ( تو برج اسد بدنیا اومدم ) تونسته یه گربه بوجود بیاره…..هر چند که جای شکرش باقیه وهنوز جزء گربه سانانم !!

 

2_ بعضی از صفات متولید برج اسد رو در زیر نوشته ام وتاثیر اجتماع رو بر اون اخلاق در جلوی هر جمله تو پرانتز …..

 

3_شیر - اسد ( 1 مرداد - 31 مرداد ) -  ( 23 جولای - 22 آگوست)

 

نام فارسی : شیر , نام عربی : اسد , نام لاتین : LEO , نام انگلیسی : Lion , اختر : شمس – خورشید , عنصر وجودی : آتش , فلز وجودی : طلا , سنگ وجودی : یاقوت سرخ , سنگ قدرت --- , گل : رز , رنگ : زرد , شعار : من اراده می کنم , نقطه مثبت : توانا بودن - مقتدر بودن  , نقطه منفی : مستبد بودن , شماره شانس : 8 و 9 , انگیزه : پیشرفت , هدف : شهرت و ثروت

اسد ، پنچمین برج در طالع بینی است و از خورشید فرمان می برد .( حالا می تونید بهش گربه هم بگید واز باد پیروی می کنه ...بنا به مصلحت روزگار).

 

 متولد این ماه خوش بین ، مصمم و قدرتمند است. هدفش در زندگی ، زیستن به بهترین شکل ممکن است .( اگه روزگار بذاره...روزگار که چه عرض کنم ...خودتون بهتر می دونید)

 

 او گرمترین قلب را در میان دیگر نشانه های و طالع بینی دارد و به توجه دیگران نیازمند است تا ویژگیهای نه چندان مثبتش همچون ریاست طلبی و ناشکیبایی را فراموش کند. (چه فایده.....)

 

نیاز او به تحسین ، از او شخصی بسیار مستعد تملق ساخته است .( خاک تو سرم نکنن....)

 

 او همه چیز را رک و راست می خواهد و از دروغ متنفر است .(چیزی که فراونه ومد شده، دروغه )

 

 او می خواهد با اهمیت جلوه کند . هر چند گاهی خودمحور به نظر می رسد ( البته خود محوری متولد این برج چندان هم کم اهمیت نیست ) اما در مقابل بسیار حساس است و معمولاً از خودش انتقاد می کند .

 

 چیزی که والدین او باید به خاطر بسپارند این نکته است که کلمات تیزو برنده ، غرور شکننده او را به سرعت جریحه دار میکند .(کیه که رعایت کنه .....)
او استعداد نقاشی و هنرهای دراماتیک دارد .
(باور کنید این یه قلمش دروغه ، نمره نقاشی ام حداکثر به 14 می رسید)

 

 هر شغلی که انتخاب می کند , باید چنان ظرفیتی داشته باشد تا به او اجازه درخشیدن را بدهد . او مصداق نظم و سازمان دهی است و به مدیرتهای جزیی علاقمند است حتی دوست دارد که جزء کارمندان خود دیگران را نیز کنترل کند . وقتی در موضع قدرت قرار می گیرد بسیار شادمان می شود مشروط بر اینکه دیگران صلاحیت و قدرت او را بپذیرند.( تقصیر کیه ؟که جلوی درخشندگیم وگرفته ؟؟)

 

 از آنجا که صادق است ، به عنوان نماینده گروه به نحو مطلوبی عمل می کند. ندرتاً خود را مشغول سرگرمی های روزمره می کند و بیشترین علاقه او به انجام کارهای حرفه ای و تخصصی است . ( اینم از اون موارد 5درصدی که تو وجودم نیست هاااااا)
وقتی کسی را از صمیم قلب دوست داشته باشد، علاقه اش را فاش می کند .
( حیف ..........)

 

 تمایل او برای بدست آوردن دل دیگران و تسلط بر دیگران به برقراری روابط نزدیک و خصوصی می انجامد، او دوست دارد که در جشن تولدها و سالگردهای ازدواج ، با طراحی رویدادهای هیجان انگیز و دادن هدایای خوب دیگران را خوشحال کند و خود نیز به رضایت قلبی دست یابد. با این همه چون انتظار دارد دیگران نیز همانند او عمل کنند اغلب دچار مشکلاتی می شود او نمی خواهد بپذیرد که دیگران در زندگی همان روش افراطی او را ندارند .( از این بابت از دست خودم خیلی عصبانیم )

 

 دلش نازک است و قلبش به اسانی شکسته میشود .(مثل دیشب........ )
او همه چیز را از طریق تجربه می آموزد و بیش از آنکه بفهمد همیشه همه چیز را نمی تواند طبق روش خود پیش برد ، از سرخوردگیهای زیادی رنج خواهد کشید ، وقتی در مصالحه و انعطاف پذیری مهارت لازم را کسب کند آرامش قلبی خویش را بازخواهد یافت و می تواند شریکی برای خود انتخاب کند
(خیلی بده که از تجربه دیگران ندرتا اسفاده میکنم )



زن متولد مرداد
اگر می خواهید در زندگی شاد باشید و برقصید ، به دنبال دختر متولد برج مرداد بروید .( تو این روزگار خوشی سیری چند؟؟)

 

 اسد نشانه هنرپیشگان و خوانندگان معروف است و بیشتر زنان متولد این برج هم عاشق بازیگری هستند . ( مثل اینکه فقط من معروف نشدم !!)
زنان متولد این برج از بسیاری لحاظ ملکه های نمایشی و اغلب خوشگل هستند . ( خدا به فریادتان برسد اگر به او بگویید خوشگل نیست ، حتی اگر حوشگل هم نباشد هیچ وقت نگویید . ) او موهایش را افشان می کند و کلاه بزرگی بر سر می گذارد
( حیف که نمی ذارند این استعداد ذاتیم شکوفا بشه!! )

 


زن متولد پنجمین برج سال عاشق دوست داشتن است. دوست دارد عشوه بیاید و دیگران را به دنبال خود بکشاند ، و آنها لی لی به لالایش بگذارند . فرقی نمی کند که شمادر ظاهر او چه می بینید ، درون چنین زنی گربه ای است که می خواهد ناز و نوازش و ستایش شود . او زنی است که نه تنها در تأمین معاش خانواده کمک می کند بلکه از بچه ها هم مراقبت می کند .


اگر همسر شما متولد مرداد است به خاطر داشته باشید که نمی توانید به او بی توجهی کنید او خود شیفته است و عاشق این است که ببیند روی دیگران چه تأثیری می گذارد .

4_ راستی بخاطر شرایط زندگی چند نفر ما اونی هستیم که باید باشیم ؟؟؟

( کو گوش شنوا؟.......).
او زندگی مرفه ، گشت و گذارهای دست جمعی و رفتن به مهمانی با شما را می پسندد .
( مرفه رو با کدوم "ف " می نویسند؟).
به هر حال اگر شیفته زنی شیک و همیشه آرایش کرده هستید ، فقط به دنبال زن متولد مرداد باشید .
( اگه ارزش ، ارزشها رو می دونید........)

 

( یادبگیرید نصف شماهام....... )

 

یکشنبه ۱۳۸٢/۱٠/٢۸ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()

تابلوس دیگه اسمم مژگان ِ یه دختر مردادی پر شروشور که یادش رفته تو چندمین دهه زندگیشه !خیلی مهربون ومرتب ِ ، بلند پروازه وخدا نکنه رو یه چیزی کلید کنه  در حال حاضر دانشجوی کارشناسی حسابداری هستم وحالشو می برم .


یه عشق حدود 5 ساله خیلی رمانتیک وواقع بینانه داشتم که تو 28 دیماه سال 84 منجر به ازدواج  شد . یه ازدواج استثنایی ...یه همسر فوق مهربون ومنطقی وصد البته سخت کوش وباهوش که تو این مدت من وصاحب همه چی کرد .اینجا بهش می گم شوشو


علایقم همه چی می تونه باشه .هر کار یا چیزی که باعث شادی من بشه ومنو خوشحال کنه. خوندن کتابهای رمان تاریخی رو خیلی دوس دارم .خواننده های محبوبم در حال حاضر ابی وسیاووش قمیشی وچاووشی هستن البته از صدای مهدی مدرس هم خوشم میاد.


دیگه ...خب من بیشتر نیمه پر لیوان رو می بینم حتی اگه لیوانی در کار نباشه

 

شنبه ۱۳۸٢/٦/۱ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | مژگان | نظرات ()