مژی جون وشوشو

یه مژی چشم خمار ویه شوشو جنتلمن

 

 

1_بزن اون کف مرتب رو ...امروز خانومه اومد وخونه تکونی منم تموم شد .فقط دوتا پرده شسته شده باید اطو بشه ونصب بشه که اونم بمونه برای فردا.هر جایی رو که فکر کنید بخارشو کشیدم مونده بود دم ب ا س ن مبارک خانومه که براش گند زدایی کنم !!

 

2_الان خسته ام  ومونده دوش بگیرم ویه اپیلیدی کنم ولاک عوض کنم بعدش موهام روبیگودی ببندم واگه شد یه چرتی بزنم . شاید هم چرت نزنم ویه جارو بکشم !

 

3_کارای خونه تمومه ...خانومه هم گردگیری کرد هم جارو ولی دلم میخواد یه جارو بکشم شاید هم نکشم وبذارم برای بعد از نصب اون دوتا پرده. تنها جایی که موند که تمیز بشه دستشویی ه که من به کارگر جماعت نمی دم که گه مال کنه !!

 

4_دیشب رفتم بیرون ودوتا بلوز ساده گرفتم برای امشب .بیشتر مد نظرمه که اونی که بیس سوسنی داره رو بپوشم ولی اون با شلوار مناسب نیست وبیشتر با دامن میاد. اگه شلوارکم به پام بیاد اونو می پوشم با اون یکی بلوز که رنگش روشنه وگرنه دامن لی می پوشم با همون بلوز که بیسش سوسنی ه .برای همین اول باید لباس انتخاب کنم بعد لاک بزنم .

 

5_ سوال رو هم تو کامنتا جواب دادم _ سوال اون پست خصوصی _

دوستون دارم فراوون .اخر هفته به خوشی وشادیقلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_دیشب پشت پرده ای واون پرده بزرگ پذیرایی هم اطو شد ووصل شد ولی هردومون خسته شدیم .موقع خواب گفتم نمی رم یونی _ برای خستگی نبود دوس نداشتم برم. خونه شلوغه وباید اطو کشی هام تموم بشه که برای پنجشنبه هیچ کاری رو زمین نمونه _

 

2_با این وجود دوش گرفتم وموبایل رو هم کوک کردم وخوابیدم .صبح هم حاضر بودم وداشتم لقمه نون لواش وپنیر خامه ای گردو وکنجدم !! رو میخوردم که الهه زنگ زد وگفت کلاس 8 تا 10 همون استاد تشکیل نشده پس کلاس 10 تا 12 هم تشکیل نمی شه .هر چی هم تو سایت رفتم نتونستم به برنامه کلاسی دسترسی پیدا کنم این شد که برای کلاس 2 تا 4 هم بی خیال شدم .

3_یه بسته ماهیچه دراوردم که برای ظهر شوید باقالی پلو با ماهیچه درست کنم .شوشو صبحونه خورد ورفت منم دیدم که حاضرم تصمیم گرفتم برم بیرون کمی خرید کنم وبرگردم .

 

4_من تو ماهیچه ام دوحبه سیر وکمی فلفل دلمه ای خرد شده ویه دونه هویچ می زنم .ولی موقع کشیدن ،ابش رو صاف می کنم وبرای شوشو میارم _ هویچ دوس نداره _ ولی این مخلفات باعث خوش طعم شدن ماهیچه می شه ودرثانی خودم هویج می دوستم .برای همین وقتی میخوام پلو گوشت یا ماهیچه بذارم سعی می کنم این دوسه تا مخلفات خوش طعم کننده تو خونه باشه .دلم هم سالاد شیرازی برای ظهر می خواست که لوازم اونو هم گرفتم واومدم خونه !

 

5_تا شب کلی وقت دارم برای جمع وجور کردن .می دونید خونه هر قدر هم از زیر وبن تمیز باشه تا جمع وجور نشه به چشم نمیاد.

 

6_والان پرده پذیرایی مونده برای همین مبل ومیز ال ئی دی وسط حال اومده وباعث شده خونه شلوغ دیده بشه .امروز بعد از ناهار والان ها رو اطو می کنم که شوشو نصب کنه وبعدش میز واون یه مبل بره بجسبه به دیوار که از وسط جمع بشه . تمام صندلی ها میز ناهارخوری رو دراوردم بیرون وسط پذیرایی ه یه ملحفه تمیز رو میز پهن کردم وکردمش میز اطو که خیلی راحت بشه پرده ها رو اطو کرد _ از خواهرم یاد گرفتم _ واسه همین وقتی کاراطو کشی تموم بشه اون صندلی ها هم جمع وجور می شه .

 

7_می مونه دوسه تا اطو کشی لباس هست اونها رو هم تا شب انجام میدم که لباس ها جمع بشه بره تو کمد .حتما می تونم همون سه چهارتا کشو اشپزخونه رو هم تمیز کنم .میخوام فردا که این خانومه میاد از اتاق ها شروع کنه وبیاد اشپزخونه وپذیرایی که همه چی تمیز ومرتب بشه .فقط دوتا پرده اتاق ها هست که اول میدم اونها روبشوره که تا وقتی کارش تموم می شه ومیره منم اطوشون کنم وشوشو هم وصل کنه که دیگه هیچی وسط نمونه !

 

8_امروز که از خرید برگشتم .اون پرده اشپزخونه رو که برای مهمونی شام اون شب باز کرده بودم وشسته بودم ( شماره سه وچهار همینجا )دوباره باز کردم واوردم رو میز تا اطوش کنم _ نترسید من ترسو ام رو چهارپایه نمیرم  یه صندلی گاشتم جلوی کابینت وبعد هم رفتم رو کابینت وخیلی شیک پرده رو باز کردم _ اون پشت پرده ایش رو هم که شسته بودم وشوشو نصبش نکرده بود اوردم واطو کشیدم وهم پشت پرده ای وهم پرده رو دوباره نصب کردم که کار اون قسمت اشپزخونه هم تموم بشه همین که کار کمی جلو بیفته .

 

9_فکر نمی کنم تا ظهر بیشتر از شستن دوسه تا ظرف مونده تو سینک واطو کردن اون لباس ها بتونم کار دیگه ای بکنم .بعد از خوردن ناهار خوشمزه امون همون والان ها رو وصل می کنیم وبعد هم لالا .می دونم همه چی تا فردا بعد از ظهر رله می شه .

 

10_منم بعد کار فردا میرم دوش می گیرم ولاک دست عوض می کنم وموهام رو می پیچم ویه چرتی هم میزنم تا شب که بریم مهمونی وعشق وحال وصفا تازه مهمونی بیشتر بهم می چسیبه که خونه تمیز شده وهمه چی مرتبه .

 

11_به به هفته دیگه یه هفته عادی دارم که نهایت برای خرید یکی دوتا چیز وکادو شوشو باید صرفش کنم فقط همین !

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

هوا حسابی سرد بیخود شده ومنم بیرون کاردارم .شب جمعه مهمونی دعوتم وفقط وفقط یه بلوز میخوام .خدایا تا فردا هوا رو بهتر بگردان !از خود راضی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_دیشب به خیلی از شماها فکر می کردم به خیلی هاتون .مخصوصا اونهایی که بیشتر می شناسمشون چه از طریق بیشتر نوشتن تو وبلاگ هاشون چه شناخت حضوری وتلفنی !!._ اگه اسمی از بقیه نبردم دلیل خاصی نداره فقط شناخت کمتره _

 

2_داشتم فکر می کردم به مونا که یه فرشته ست که از اسمون افتاده رو زمین وفک منو اورد پایین با مهربونیش .یا به صبا جون که همیشه فکر می کنم برای اون شبانه روز بیش از 24 ساعته یا گاهی فکر می کنم چند تا دست داره و MP3   کار میکنه ._ نمیدونم این همه کاررو تو ظهر تا شب چطوری انجام میده ؟_ یا سارا جون که مجرده ولی از نظر من خیلی موفق ه یا همین الهام خودمون من عاشق یه سری از اخلاق هاش ودرک وفهمشم .خوشبحالش که خیلی عاقلانه تصمیم می گیره وحرف میزنه فکر می کنی مگه چقدر سن داره که این همه تجربه داره ؟ یا کیانا جون همشهری خودم ، صد برابر من انرژی مثبت داره چیزی رو بخواد زارت می افته کف دستش .یا اون یکی کیانا دیگه که خانم استاده .یا انو جون خودم با اون همه انرژی وسر زبونش_ تا بحال فکر می کردم همه فن حریف وهمه کاره واخر انرژی وکار وتلاش ومهربونی خودمم __ چقدر خوبه که ادم یه سری نوشته های راست ودرست رو میخونه وکلی نظراتش بالا وپایین می شه وکلی چیز میز خوب یاد می گیره .

 

3_صبح که بیدار شدم به سارا اس دادم وتولدش رو تبریک گفتم .کار زیادی برای انجام دادن ندارم .شوشو دیشب فقط یه پشت پرده ای رو وصل کرد ولی من بهش گفت نهایت تا چهارشنبه شب وقت داره وخودش می دونه واین پرده هاااا

 

4_برای پنجشنبه شب هم خونه راحیل اینها دعوت شدم .دختر خونگرمیه واخلاق های مهمون داریش عین خودمه .من وراحیل مرتب دعوت می کنیم ولی مریم ...چه می دونم هر کی یه اخلاقی داره .تو کل بارداریش دودفعه خونه اش نرفتیم !!_ سه ماه دیگه هم نی نیش به دنیا میاد _ من اهل یکی ما یکی اون یکی دیگه نیستم ولی خوشبحال مریم خیلی بی خیال ه.

 

5_جمعه ظهر هم به شوشو گفتم با دوستش اینا قرار بیرون ناهاررو بذاریم .من هنوز خانومش رو ندیدم وبرای دفعه اول خوبه ادم اینجوری اشنا بشه !مخصوصا تا اخر این هفته که اوضاع خونه من زیاد مرتب نیست وتو ایام خونه تکونی به سر می بریم وهمین که ادم هنوز به سلیقه وطبع غذایی مهمون هاش اشنا نیست ._ احسان دوست شوشو تو باشگاه وقبلا هم همکلاسیش بود وحالا هم همکار !!_

 

کامنت دونی هم بازه !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_نمی گم جاتون خالی چون جاتون خالی نبود !دیگه خونه تکونی جای دوست نیست که ...تمیزیش مال دوستان ه.بغل

 

2_دیشب شوشو دیر اومد ولی می دونست که باید پرده وپشت پرده ایهای پذیرایی رو باز کنه .طفلکی با اون خستگی باشگاهش ، تازه پاش هم نزدیک بود بشکنه .اوهاز رو اپن اومد که بیاد رو صندلی وسط صندلی شکست ( فدای سرش ).

 

 3_صبح خانومه ساعت 8:30 اومد وتا نه وربع کل پرده ووالان وپشت پرده ای ها شسته شده بود .بعد هم چسبید به پذیرایی وهی مبل ها رو می داد جلو وزیرشون رو تی می کشید  اونم دوسه بار !_ به خدا وسواسی نیستم گفتم اونقدری تمیز بشه که بشه روش زبون کشید !!_از خود راضی

 

4_منم در حد یه دسته بخارشو دست گرفتن کار کردم حتی جارو برقی وبخارشو رو می گفتم اون خانومه اینور وانور کنه _ شوشو گفت وای به حالت شب بیام وببینم خسته ایی _ شومینه دهنمون رو صاف کرد .می دونید من از زیر وبن تمیز شدن رو ترجیح می دم خانومه می گفت  خیلی طول دادیم . فکرش فقط جارو گرد گیری کل خونه بود وبه این می گفت کار. درصورتی که دیوار پشت پرده ها وشومینه از تمیزی داشت برق می زد .گل مل ها ودرختچه هام هم شسته شد .کار پذیرایی تموم شد وبا اون کابینت پدر در بیار لوازم برقی مخصوصا سرخ کنم که افتضاح بود _ دیدم دم عیده منم هی گند ترش کرده بودم _ به نظر من کارای اصلی تموم شد. اخر کار امروزش هم کل دستمال ها رو انداختم تو ماشین با کمی وایتکس که حسابی تمیز بشن برای روز دوم !

 

 

5_قرارم اینه که شب پشت پرده ایی ها رو اطو کنم وشوشو وصلشون کنه واگه تمایل داشت پرده ها رو هم اطو کنم که همونجا وصل کنه .تازه خونه به چشم میاد فردا هم استراحت روز چهارشنبه هم که یونی باید برم .می مونه پنجشنبه .

 

6_برای پنجشنبه با خانومه قرار گذاشتم که دوتا اتاقها که همش دوتا پرده داره ویه درب وپنجره تراس ه رو تمیز کنه با دوتا کابینت باقی مونده .البته قبل از پرده شستن ، بره حموم رو حسابی بشوره .چون همش تو تراس کار داریم باید بند رخت رو تو حموم بذارم که پرده ها رو رو اون بندازه تا ابشون بره وکار ما هم تو تراس تموم بشه وبعد ببره رو تراس ._ دوس ندارم دستمال هاشو تو سینک بشوره وهی می گم بره رو تراس _ تراسمون دید نداره وخیلی هم اب وهواش خوبه وگرنه شمر نیستم تو سوز سرما بفرستمش اونجا در ثانی اب گرم هم داره وکلا برای خودش جایییه _مژه

 

7_خانوم که سه ونیم رفت منم رفتم یه دوش گرفتم .شوشو گفته بود ظهر نمیاد برای همین ما خیلی زود ناهار خورده بودیم .دوش که گرفتم انگار نه انگار که امروز این همه بریز بپاش تو خونه ام بوده .

 

8_از اونور مهسا زنگ زد وگفت نوشین شو شمع گذاشته ! خرید کردن رو خیلی دوس دارم ولی خداییش خیلی خسته بودم ودر ثانی نمیخوام فعلا پول خرج کنم .کلی کار دیگه واجب تر از شمع خریدن دارم .بهش گفتم هستم ولی خسته ام .نیشخند

 

پ ن : باز الان می بینم گودری ما رو اسکول کرده ونمی تونم ببینم کی اپ کرده وکی نکرده ؟دیشب بود هااا باز امروز نیست !متفکر

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_من قصد درست شدن دارم ! تو زندگی برای من همه چی اولویتش از خودم بیشتر بوده .با دوستام قرار می ذاشتم اول شام وناهار خونه حاضر بوده یا همش تو فکر درست کردن شام بودم یا سعی می کردم زودتر برگردم .شوشو قدر دون هست ولی اصلا از این کار من خوشش نمیاد .می گه هر قدر من هواتو داشته باشم بازم باید خودت ( یعنی من) به فکر یه سری تفریحات شخصی برای خودت باشی اونم بدون فکر وخیال ودغدغه .

 

2_انوروز که نوشتم تصمیم عوض شد همین بود که خودم رو فقط در اولویت دوم قرار دادم _ همیشه ده دوازدهمم _  من فقط نمیخواستم دانشگاه دیگه برم چون کلاسهای اجباری بود در صورتی که چه عیبی داشت منم تو هفته دوسه روز برای خودم باشم ؟ هیچ کسی هم بهم زور نگفته بود خودم برای خودم خودشیرینی می کردم که هیچ چیزی توش نداشت وتازه شوشو همیشه از دستم شکایت داره که حواسم به خودم نیست وخیلی خونه وزندگی رو برای خودم دست وپاگیر کردم .

 

3_در راستای درست شدنم ، امروز که از یونی اومدم اول  یه دسر خوشمزه خوردم وبعد هم چای دم کردم برای خودم وتا همین الان هم پای صحبت بودم یا مشغول چای ودسر خوردن یا تو نت بودن فقط این وسط قورمه سبزی رو درست کردم که برای فردا ناهار خورش داشته باشیم .هنوز ظرفا رو نشستم ولباس هم اطو نکردم .اخه فردا کمکی میاد خونه امون وگفتم ناهار فردام درست باشه.

 

4_تازه بعد از نت سراغ ظرفا واطو کاری می رم .شامم که حاضره می مونه جمع وجور کردن لباس هایی که از یونی اومدم .بعدش هم صبر می کنم تا شوشو بیاد وبعد از شام پرده ها رو برام باز کنه که فردا خانومه معطل نشه ! وتا شوشو از خونه بره بیرون اونم تو تراس پرده بشوره یا بره پایین فرشهای تو راهرو رو بشوره !

5_درسته یه دسر وچای خوردن طبیعیه ولی من همیشه از راه می رسیدم اول کارام بود وبعد اگه فرصت بود به خودم می رسیدم یا نهایت وسط کارا یه چای میخوردم .از بس شوشو بهم غر زده که حواسم به خودم نیست اینم خودم دیگه ...بیشتر میخوام به خودم توجه کنم .وقتی خسته ام ونمی تونم کاری انجام بدم خب ندم دیگه ...الان کمی سرم درد می کنه وفکر کنم فقط بتونم ظرف بشورم ولباسها رو جمع کنم ونشه اطو بکشم .پس زیاد رو خودم فشار نمیارم .این خانومه که بیاد روز اخر هفته هم می گم بیاد برای کارای کابینت وتمیز کاری نهایی وچیزایی که از قلم افتاده .امیدوارم خونه تکونی امسال من تا اخر همین هفته تموم بشه ومن این سه هفته رو با خیال راحت یونی برم واخرین خریدای عید رو انجام بدم .هنوز برای شوشو باید کادو بگیرم .

 

6_ خیلی ها بهم می گن مرداشون نه اهل کمک کردن هستن وهمین که کلی توقع دارند والا شوشو من که هی می گه کارت رو کم کن ...کارات رو کم کن ...حواست به خودت باشه .تازگی ها که خط نشون هم کشیده که دیگه نباید کار کنم .دیگه چی می دونم والا شاید هم من قدر نشناسم ؟!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

1_ الان حس وحال یه ادم موفق رو دارم_ نیز قله قاف رو فتح کردم از اون لحاظ _ دیشب شوشو خسته بود وما ساعت یازده شب رفتیم برای خواب وبرای همین من صبح ساعت هشت ونیم با زور ج ...ش بیدار شدم وبعدش ظرفا روشستم وکتری رو گذاشتم جوش بیاد ورفتم دوش گرفتم .

 

2_برنامه ام خوب پیش رفت .اول رفتم خیاطی ومانتو رو دادم برای دوخت .یه مدل هم برای بلوز برده بودم با یه مدل پیراهن هم اونجا انتخاب کردم _ خیلی مدلش آس بود _ متراژ پارچه هایی که باید برای این دو مدل بگیرم رو هم پرسیدم ورفتم خونه سارا .از دیشب باهاش هماهنگ بودم وقبلش هم بهش اس دادم . یه ساعتی هم خونه سارا بودم وبعد رفتم خونه خواهری .

 

3_یه مقدار پول بود که باید بهش می دادم وهمین که آیلین خوشگل ه رو می دیدم .موقع برگشت ازش برای باقالی سوال کردم که از کجا بگیرم؟ _ من از تو هایپر مارکت مدل خشکش رو گرفتم که کافی فقط 5 دقیقه از قبل بجوشونی _ که طفلکی یه بسته از فریزرش داد .

 

4_امروز قصد شوید باقالی پلو با مرغ داشتم وبه هر قیمتی بود باید باقالی پیدا می کردم که خدا خیر بده خواهری رو ...جاتون خالی الان یه بوی شویدی تو خونه پیچیده که دل ادم غش وضعف میره .اومدم خونه وبه شوشو گفتم که رسیدم _ دو دفعه ست با ماشینش میرم بیرون وبهش اطلاع میدم که رسیدم که فکر نکنه فقط فرمون ماشین رو اوردم قهقهه_ شوشو هم گفت کمی دیرتر میاد .خودم دوس دارم غذا حاضر باشه همون سر وقت ساعت دو دونیم حالا کمی دیرتر اومد عیبی نداره گرمش می کنم یا سعی می کنم رو شعله پخش کن گرم نگهش دارم.

 

5_عصر پنجشنبه تو کیان سنتر کلی تل سر خیلی خوشگل دیدم .تمام بدلی فروشی هاش از اون مدل تل داشتن .ادم نمی دونست کدوم رو انتخاب کنه .مطمئن بودم اگه مهسا هم می دید خیلی خوشش میومد .تصمیم دارم دوتا از اون تل ها _ اگه بتونم تو اون همه مدل ملوس دوتا انتخاب کنم _ بگیرم یکی برای خودم ویکی برای مهسا .

 

6_ تا عصر که دل تو دلم نیست !!

 

پ ن : تهرونی های عزیز اگه تو این ایام بخر بخر دنبال یه سری لباس وکیف وکفش مارک دار با قیمت مناسب هستید این دوست مجازی خودمون رو هم از دست ندید وجای من وهم خیلی خالی کنید !

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_شوشو می گه پی بهونه می گردی که نری بیرون وبه خودت خوش نگذرونی وبشینی تو خونه وهی تنبلی کنی !! برای همین برای فردا صبح برنامه چیدم .

 

2_از اونجایی که خونه سارا وخواهری وخیاطی تو یه محدوده ست اول چند تا مدل مورد نظر رو یه سی دی میریزم ومی برم برای خیاطی که اندازه هام رو بگیره واون دو دست لباس رو هم ازش بگیرم .بعد میرم خونه سارا که یه ماه پیش ( شماره چهار همینجا ) براش کادو تولد گرفتم. کادوش رو بدم تولدش دوم اسفنده ولی فک نکنم بغیر از فردا بتونم پیشش برم .از اخر هم یه سر میرم خونه خواهری برای حساب کتاب یه سری چیز میز !! برنامه ناهارم هم که مشخصه میخوام شوید باقالی پلو با مرغ درست کنم پس هر وقت برگردم ناهارم حاضره !

 

3_عصری هم که یه کار شخصی تو محدوده خونه ام دارم .یه کل فردا رو با اجرای این برنامه می تونم به کارام برسم وهمین که تو خونه هم نمونم که غمباد بگیرم !

 

4_ بقیه اش هم که می شه تکرارمکررات ... فعلا سایت کلاسها خرابه واز برنامه کلاسی ویونی رفتن خبری نیست پس با خانومه  هماهنگ  می کنم برای نظافت خونه . مطمئنم هفته خوب وپر کاری دارم وهمه برنامه ها هم رله می شه .

 

5_بخاطر بهم ریختن د ی ش ونداشتن م ا ه وا ر ه مجبورم برنامه های چیپ این تی وی رو نگاه کنم بازم کلاه قرمزی وپسر خاله خیلی بهتر از اخبار د رو غ ی ن ه .

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_درسته که تنبل شدم وکمی بی حوصله ولی همونجور که نوشتم بازم سعی می کنم کارای روالم رو انجام بدم .جاتون خالی برای ظهر پلو گوشت درست کردم وخیلی اروم واز رو خونسردی مشغول نظافت خونه شدم .کل مبل ها رو بخارشو کشیدم واون اتاق مجردی ه مونده بود که شوشو اومد وجاروش رو کشید.

 

2_می گه به من بگو من کمک می کنم. من بدم نمیاد ولی وقتی ادم می تونه کمکی بیاره  دیگه لزومی نداره شوشو خسته اش رو که از سرکار اومده به کار بکشه .خلاصه اون جارو کشید منم سالاد ظهررو درست کردم بعد هم تشک وملحفه اون تخت مجردی من ومرتب کرد وکشید روش وپهن کرد رو تخت ورو تختی شسته شده اش رو هم رو تخت کشیدیم واون اتاق شد دسته گل .فقط پرده اش مونده که تو هفته دیگه می دم برام بشوره .

 

3_می تونم بگم دوتا اتاق تمومه _ بغیر از یه پرده _ هیچ اجباری هم برای شستن فرش های تو راهرو نمی بینم .بهتره تا اردیبهشت یا اخرای تیر که امتحاناتم تموم می شه صبر کنم .اونجا که هوا گرمه بدم برای شستشو .در هر صورت من خونه تکونی رو سالی دومرتبه انجام میدم وامسال حتما اون دفعه دوم رو باید داشته باشم .چون تغییر دکوراسیون وتعویض اتاق هم خواهیم داشت ودلم موکت رنگ روشن میخواد از یه طرف قیمت موکت ه به اندازه یه فرش ه ولی بازم موکت بهتره !! یعنی اونی که من میخوام بهتره !

 

4_ تازه بعد از خواب عصری دوش گرفتم .امروز نشد دوش بگیرم شوشو اومده بود وهنوز یه اتاق مونده بود .تا اون تمیز شد وروتختی مرتب شد ناهار خوردیم وخوابیدیم ومن رفتم دوش گرفتم شوشو هم چای حاضر کرده بود .عصر پنجشنبه ها شوشو شرکت نمیره ولی مشتری داشت وبهش قول داده بود .

5_از اونور مهسا زنگ زده ومی گه دو دقیقه قبلش همسرش با شوشو تلفنی حرف زدن .گفتم اره قراره امشب بیریم بیرون یه دوری تو کیان سنتر بزنیم _ تازگی پروما بودم _ اب میوه ای بخوریم ویه شامی هم بیرون باهم بخوریم وبرگردیم خونه .مهسا هم اعلام تمایل برای برنامه امون کرد وگفتش حالا بعدش بیاید خونه ما دور هم یه کپی بزنیم .یه پاسوری بازی کنیم و...گفتم حالا تا اون موقع .

 

6_باید برم میکاپ کنم ولاک دستم رو عوض کنم .سرعتم مثل لاک پشت شده وبهتره از همین الان اقدام کنم ونذارم برای دقیقه های اخر .فعلا شوشو که تو شرکت ه ولی منم زیاد وقت ندارم. حاضر باشم بهتره تا اینکه هنوز حاضر نشده باشم وشوشو بیاد خونه ومنتظرم بمونه .هر چه زودتر بریم بیرون بهتره خوب .شاید هم برای شام بریم همون کافه سنتی تو طرقبه که از همونجا سرماخوردم غذاش عالی بود سرویسش هم حرف نداشت .

 

7_اخر هفته همگیتون به خوشی .قلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_کسالت وبی حوصلگی منم با کسالت وبی حوصلگی که هم می شناسند فرق می کنه ! می گم خسته ام ، می گم بی حوصله ام یا مثلا کسل ام ولی کارای روزمره ویه سری کارای شخصی خودم رو انجام میدم .فقط وقتی شاد وشنگولم با دل ودماغ این کاررا رو انجام میدم ووقتی کسالت دارم وخسته ام فقط انجامشون می دم .

 

2_روزای خسته کننده وکشدار وپا در زمین وهوایی ه .نه برنامه کلاسی مشخص شده نه خونه تکونی عید انجام شده ونه خریدا کامل صورت گرفته ! حداکثر تا اخر هفته ایینده همه اشون رله می شه میدونم .

 

3_ایده سفره هفت سینم ایده پارسالمه .پارسال کلی خرید کردم ویه دفعه تصمیم گرفتیم با بروبچه ها بریم شمال .برای همین لوازم هام موند وامسال همون ایده رو پیدا می کنم .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_دیروز طرف های عصری با الهه قرار جنت رفتن وخرید داشتم .نسبتا دیر رفتیم ولی خیالش راحت بود که ماشین داریم .خواهرش ودوتا بچه هاش هم بودند .دوتا خواهرزاده هاش رفتن که با هم چیزی بخرند خواهرش هم با ما اومد نسبتا زود تونستیم خرید کنیم یه پالتو خاکستری بلند الهه گرفت یه مشکی رو زانو هم من گرفتم .برام جالبه با این اوضاع خراب اقتصادی بعضی فروشنده ها رو نمی شد با صد من عسل بخوری .انگار ادم مجبوره ازشون خرید کنه .بعد هم با هم رفتیم تو احمداباد ولی از چکمه خبری نبود وقیمت ها اصلا پایین نیومده بود .تعجب

 

2_امروز صبح رفتم پروما یه بوت گرفتم _ برعکسی که اینقده به ساق بلند یه چکمه علاقه دارم نشد دیگه _ یه مانتو هم گرفتم که خیلی خوشگله .یه کمر بند هم برای شوشو گرفتم وموقع برگشت به خونه کرم پودر ومداد کالاس هم گرفتم واومدم خونه .

 

3_الان تصمیم دارم کمی به خونه برسم .واقعا نمی تونم برم بیرون .خسته شدم !!گفتم یه دستی  به اینور واونور خونه بکشم ویک کمی خریدا رو جابه جا کنم .برای فردا عصری برنامه بیرون رفتن وخیاطی رو بچیم .

 

4_اوضاع همه جا این همه خرابه ؟ این همه گرونی ...امروز شوشو گوشت گرفته شش هزار تومن کیلویی گرونتر شده _24 هزارتومن شده _ یه پلاستیک دستش بود برای ما دونفر که تازه زیاد هم خرید نمی کنیم واهل کهنه کردن نیستیم نزدیک دویست هزارتومن ! اوهخدا به داد مردم برسه .

 

5_فردا عصری شوشو با یکی از دوستاش تو خونه امون تمرین داره میگه به من کاری نداره ولی من خودم کلی کار دارم .گفتم براتون لوازم پذیرایی می چینم وخودم میرم سراغ کارام .حداقل کار خودم تموم بشه که بمونه رسیدگی به خونه تکونی دم عید .

 

6_فکر کنم از دوشنبه سه شنبه کارگر بیاد که قال قضیه نظافت خونه کنده بشه ! فعلا که سایت برنامه کلاسی قاط زده وتو سایت هم نوشته متعاقبا تاریخ شروع کلاسها اعلام می شه پس فعلا وقت دارم اوضاع خونه رو سامان بدم .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_طرقبه رفتن کار دستم داد.البته یکی دوروز قبلش هم موقع سوارشدن به ماشین وهمچنین پیاده شدن ورفتن تو هایپر مارکت اونم برای چند لحظه سرمایی به جونم افتاد که تا پنج دقیقه عین بید می لرزیدم .اون دوسه روز قبل باعثش شده یا همین ددر بی موقع اونم تو اون سوز وسرما ...هر چی هست من سرما خوردم وامروز عصری میرم دکتر !

 

2_دیشب شوشو روبروم نشسته ومی گه دیگه تو سرما هیچ جایی نمی برمت .ای بابا مریضیه دیگه ادم می افته ودوراز جون من وشما می میره این که فقط یه سرماخوردگیه .برای همین امروز موقع رفتن قسمم داد که تو رختخواب دراز بکشم ودست به هچی نزنم وظهر هم غذام از رستوران میاد وخیالم بابت همه چی راحت باشه !

 

3_خب من که از زیر پتو بیرون اومدم وپای لپ تاپ نشستم وبعدش هم یه گردگیری مختصر ویه جابه جا کردن لباس های شسته شده ویه مرتب کاری اینور وانور و...دیدم بیخیال ناهار بیرون هم بشم .دلم مرغ وجوجه وپلو گوشت برنمیداره .بادمجون سرخ شده داشتیم گذاشتمش که برای ظهر کشک بادمجونش کنم اونم با نون سنگگ داغ ! گردوهاش هم خرد کردم ومنتظر کشک وپیاز ام که ظهر شوشو با خودش بیاره که بساط کشک بادمجون ظهر روبراه بشه .

 

4_دیشب با مهسا حرف می زدم وبحث کشید به ایده من که چقدر از شوخی کردن بدم میاد چون می دونم ته تهش هیچی نیست جز بی احترامی وشکسته شده دیوار وناراحت شدن ادم یا طرف مقابل ! اونم نالید از دوست قدیمیش که می دونست پشت حرفی که زده چه فکری نهفته ست .ادم گاهی یه حرفی رو از کسی می شنوه به دلش نمیاد ولی یکی دیگه همون حرف رو به ادم می زنه خون ادم به جوش میاد وناراحت می شه .فکر کردم فقط اوضاع اقتصادی رو به وخامته !!

 

شب نوشت :

5_ امشب رفتم دکتر .گفت چیز مهمی نیست. خوبی سرما خوردگی من عدم گلو درد چرکیه. فقط ریزش اب بینی وکمی کسالت .خیالم راحت شد .قرص جوشان نوشت وکمی کپسول تقویتی .به ندرت بهم می گه ضعیف شدی .خیلی وقت پیشا برای جلوگیری از کم خونی یه ماه ففول بهم داد. الان هم گفت کمی رنگ پریده به نظر میام وبهم کپسول تقویتی داد ولی از نظر سرماخوردگی چیز حادی نبود .

 

6_ امروز نزدیکای ظهر با خانومی که هرچند وقت یک بار میاد برای تمیز کاری راه پله ها صحبت کردم . خوبیش اینه که ایرانسل هم داره وراه بلد هم هست ومناسب هم می گیره .قرارمون تو هفته اینده شد برای دوروز.حداقل از نرگس خانوم که بهتره که از وقتی اومدم این محله دست نگاه کنه همسر چلمنکش شده که بیارد وببردش اونم با اون وضعیت !! ( شماره چهار اینجا ) گفت سبزی هم برام میاره .خدا کنه برای بعد هم خوب از کار بیاد .فعلا که دم عید وغنیمته که دستم تو پوست گردو نموند.

 

7_برای تغییر دوتا اتاق هم باید بذارم برای بعد از ایام عید . ( شماره شش اینجا ) نمیخوام هول هولکی پرده ببینم اونم تو این ایام شلوغ پلوغ .بهتره موقعی تعویض اتاق داشته باشیم که تصمیم برای رنگ پرده وپالاز موکت کف ش ورنگ مورد نظر گرفته شده باشه .آره اینجوری بهتره اخرای عید تا شاید هم اردیبهشت.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

من شرمنده روی ماه همه اونهایی که عاشق موسیقی سنتی هستن ...ولی من این نوع موسیقی رو نمی دوستم .تنها صدای که خوشم اومده وتو این سبک ه سالار عقیلی ه اونم نه همه اجراهاش .انگار بر اساس نوع شعری که میخونه من از صداش خوشم میاد یا نه خوشم نمیاد .ولی این مابین " پرواز همای" برای من یه چیز دیگه بوده .نمیدونم از نوع شعرش ه یا سوز صداشه .من عاشق تمام اجراهاشم .وقتی میخونه خدارو خیلی بیشتر وپررنگ تر وقوی تر حس می کنم ( تا مثلا نوحه خوندن یه ادم خدا شناس !) وهمیشه هم موقع خوندنش اشک ریختم نمیدونم از چیه که من اینقدر اجراهاش رو دوس دارم؟ چند شب پیش شوشو برام اجرای موسی وشبان چندسال پیش پرواز همای رو اورد وتونست منو میخکوب تی وی کنه وصد البته اشک رو هم رو گونه هام روان .شوشو می گفت بعد از باشگاه احسان هم کلنجار رفته که سی دی رو بگیره که گفته نمی شه دارم برای خانمم می برم ومجبور شده چند دقیقه ایش رو تو ال سی دی ماشین نشونش بده .می گفت احسان هم هر وقت موسیقی ایشون رو گوش می کنه اشک می ریزه ! ومی گه مال نوع صداشه .منم به شوشو گفتم اون شب که اجرای بی نظیر ایشون رو دیدم تو صدا کردن های مدوام خداخدام اشک ریختم .من عاشق خوندنشم .

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

حس ششم قوی دارم ولی حیف دیر به حرفش گوش میدم ! اخیش خیالم راحت شد .مگه من ...بیخیال... اون برای یه دلیل احمقانه این کاررو کرده ومن برای جلوگیری از نفوذ انرژی منفی .هردومون حرکتمون یکیه ولی نیت کار اون کجا ونیت کار من کجا؟متفکر

روال سابق وبلاگم برگشته تا اطلاع ثانوی کامنت دونی فعال ندارم مثل قدیم .اونهایی که باید منو پیدا کنن پیدا میکن واونهایی که خاموشند خب خاموش می مونن .فعلا اینجوری خوبه !!

هیچی به هیچی ربط نداره بیخود دنبال دوخت ودوز ووصل کردن چیزی نباشید !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_اگه هوا همینجور سرد بیخود باشه _ راست می گم دیگه سرد کرده ولی دریغ از یه ذره برف فقط باد وسوز وسرمای بیخودیه _ خیلی تنبلی می کنم عصری تو همین منطقه خودم برم بیرون .شوشو می گه خیلی عادت کردم به تو خونه موندن .مگه به قصد یه ذره خرید برای خونه بزنم بیرون.

 

2_اگه عصری کمتر این سر وصدای باد باشه یه سر تا نون فانتزی می رم که باگت های گرد کوچولو بگیرم برای شام پیتزا لقمه درست کنم از نونوایی روبروش هم نون لوش بگیرم وبیام سر راه قارچ ودلستر و...از میوه فروشی هم کمی خرید کنم تا لبنیات فروشی که ماست وخرما وپنیر بگیرم .

 

3_هنوز دوش نگرفتم ولی غذای ظهرم اماده ست .برای خودم کمی سوپ هم گذاشتم والان برنج هم دم کشیده ومی خوام غذا رو تو فر بذارم وبعد برم دوش بگیرم .

 

4_الهی شکر گودری هم بعد از انگولک کاری باز شده .تو این مدت به اونهایی که میدونستم اپ می کنن سر زدم وبه بقیه هم امروز .روزای کسالت باری شده فقط می دونم این هم می گذره .

 

5_برای عید که هیچ کاری نکردم می دونم همیشه کارگر هست .به قول مهسا یه مقدار بیشتر بده می بینی کارگر هم هست .خیالم راحت ه کار عید رو زمین نمی مونه ولی من میخوام یکی بیاد که به دستم عادت کنه ودیگه مداوم بیاد برای همین هی دودلم .

 

6_شاید اتاق خواب رو برای عید عوض کنم .اگه این کاررو بکنم باید پرده اش رو هم عوض کنم ولی اصراری ندارم اینروزای شلوغ پلوغ سفارش پرده بدم که هی تو هول ولای دوختش بمونم .می ذارم بعد از عید که سر خیاط هم خلوت باشه وبا خیال راحت پرده انتخاب کنم !اتاق خواب الان رو خیلی می دوستم چون تاریک تر ودنج تره ولی شوشو پیشنهاد داده اتاق خواب رو عوض کنیم .باید قبلش یه اندازه گیری دقیق برای جا گیری سرویس اتاق خواب تو این اتاق داشته باشم. چون یک طرف دیوار یه کمد دیواری خیلی بزرگ ه _ به طول یه ضلع اتاق _ وپهنا ودرازی دوتا اتاق برعکس همه .تا ببینم چی می شه ؟

 

 

یه تغییرات کوچولوتو"درباره وبلاگ"  وبلاگم دادم .خب اصل قضیه که مطمئنا فرقی نمی کنه وتاریخ وحرف ها همون قبلی هاست .کمی مختصر ترش کردم . نزدیک عید ومن فکر می کنم همه چی رو باید تغییر داد دیگه !نیشخند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ خب جمعه نشد که بریم پرما ! شوشو که مشغول اون صاب مرده بالا پشت بومی شد ! بعدش ناهار رو ساعت از چهار ونیم هم گذشته بود که خوردیم وباز مشغول همون لامصبی شد اونم برای یه کانال که فهمیدیم تو منطقه ما جدیدا پار* ازیت می ندازن .دیگه مشغول بودیم تا عصری .می دونستم عصر که بشه اینجور جاها شوغ پلوغ می شه تا بخواد خواهری هم بیاد دیگه دیر وقت شد واز رفتن به پروما منصرف شدیم وبه جاش خواهری برای شام خونه امون موند.

 

2_هوا که حسابی سرد شده .دیروز هم که تا دیر وقت صبح رو خوابیدیم وبعدش ناهار ولالای دوباره .شب شوشو می خواست ماشینش رو یه چک کنه ! _ کشت منو با این دیاک زدنش _ بعد از سرعت رفتن توبزرگراه رفتیم یه سر خونه خواهری دوستش سارا اینا هم بودند با اونا تو اون هوای سرد رفتیم طرقبه کافه سنتی !! شوشو که اول موافقت نمی کرد برای رفتن.اونها هم گفتند تختاش محافظ داره وبخاری داره وگرمه .خلاصه رفتیم اخر سرما !! با وجودی که ماشین رو جلوی دربش نگه داشت تا من داخل برم وبعد رفت برای پارک کردن ماشین تو مسافتی که برم تو چادرا یخ زدم از سرما .ولی به جاش غذای خوشمزه ای داشت با یه پذیرایی خیلی شیک وعالی .اول آش رشته سفارش دادیم تو ظرفای سنتی اورد وسیر داغش هم جدا با کشک ونون سنگگ .بعدش هم کشک بادمجون سفارش دادیم که بی نهایت دیزایین غذا عالی بود وطعمش هم از ظاهرش بهتر .خیلی خوشمزه بود .بعد هم چای وشیرینی ومیوه اورد .همراه چای خرما ونقل واسکولی نبات وشکلات وبیسکویت اورد قیمتش هم خیلی مناسب دراومد .

 

3_از اونور هم اومدیم خونه خواهری یه چای ومیوه خوردیم واومدیم خونه .شوشو که پای لپ تاپ کلی کار داشت ومنم رفتم لالا ولی تا وقتی که عملا شوشو بیاد، خوابم نبرد .همینکه کمی حس سرماخوردگی هم داشتم .

4_امروز رو میخوام استراحت کنم _ نه اینکه اینروزا بغیر از ناهار درست کردن کار دیگه ای انجام میدم از اون لحاظ _

 

5_هنوز تو سایت برنامه کلاسی یونی  رو نذاشتن وخبری از شروع کلاس ها نیست .فردا با الهه قرار بیرون رفتن دارم وهنوز پارچه ای که گرفتم رو دستم مونده وبه خیاط هم ندادم چه برسه به دوخت ودوز چیزای دیگه !

 

6_ گودری هم که به باد رفته معلوم نیست تو نت چه خبرهاییه؟ . وبلاگ هایی که عین خودم تند تند اپ می کنن وهی باز می کنم وبه در بسته برمیخورم .

پ ن : درکمال ناباوری گودری هم باز شد !!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_برنامه امروز صبحمون این بود که بعد از بیدار شدن وصبحونه خوردن حاضر بشیم بریم طرقبه هم معاینه فنی ماشین هم یه ناهاری بخوریم وموقع برگشت هم یه سر بریم خونه خواهری.

 

2_دیشب اونقدری دیر خوابیدیم که صبح هم طبیعتا دیر بیدار شدیم .من دوش گرفتم وچای رو حاضر کردم بعدش با شوشو جاتون خالی نمیرو تخم بلدرچین خوردیم ! شوشو هم زنگ زد به معاینه فنی طرقبه وفهمید امروز تا ساعت یک بیشتر نیستن .هر چی بالا وپایین کردیم دیدیم نمی رسیم که بریم .منم یه پیشنهاد توپ دادم .

 

3_یه نصفه مرغ گذاشتم بیرون که بعدا بذارم تو جوجه گردون فر برنج هم خیس کردم وبه شوشو گفتم بره ما /هو/ره رو درست کنه منم خونه رو تمیز می کنم _ دیروز تنبلی کردم ونشد تمیزش کنم عصری هم که رفتیم بیرون وشام واین صوبتا _ بعدش هم شوشو بیاد وخونه رو جارو کنه !!_ می خواد تمرین کنه که جارو کشیدن خونه رو به عهده بگیره ، یکی از راحت ترین کارای خونه _ .خونه گرد گیری شد ودرب وکابینت ها هم بخارشور کشیده شد ومنتظرم تا شوشو کار بالا پشت بومیش ! تموم بشه بیاد جارو کنه .شوشو به خواهری گفت که ظهر بیان خونه امون _ من تنبلی کردم ولی دیدم همه چی که تو خونه هست فوقش یه مرغ دیگه هم می ذارم بیرون دیگه ...کاری نداره _ ولی خواهری قبول نکرد برای ناهار بیان .گفتیم ناهار بخوریم وبعدش بریم پروما._ با این طرز صبحونه خوردن دیر وقتمون ناهار هم همچین دیر میخوریم که دیگه می شه عصری_  مغازه های پروما نزدیک عید آف های خوبی می ذارند وکیف می ده خرید کردن.شاید خواهری اینا بیان خونه امون وبا اونا بریم بازار .

 

4_امروز بیست ویکم بهمن ماهه.  یازده سال پیش همچین روزی ( البته طرفای عصر ) با همسری آشنا شدم امروز بهش می گم اصلا باورم نمی شه یازده سال تموم از اونروز گذشته .قلب

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

تا یکی دوسال پیش تو کل زمینه ها مبنا رضایت خودم بوده وبس .از خود راضیکلا اونقدری اعتماد به نفس بالایی دارم واونقدری خودم رو قبول دارم که کسی رو نمی دیدم از خود راضی_ باور کنید به دور از غرور وخودخواهی_ همه چی خودم ملاک بود واز نظر خودم خیلی چیزای عالی وخوبی داشتم که می تونسته رو دوسه تا ضعف کوچولوم رو بپوشونه _ هر چند که تمایل در برطرف کردن ضعف هام داشتم _ مثلا من ادم جوشی نبودم ونیستم چون ادم جوشی خیلی راحت از کنار مسایل مادی وضررهای اون نمی گذره ولی من عین خیالم هم نبود قبلنها برای خودم والان هم برای شوشو اصلا برای ضررهای مادی ناراحت نمی شم وروش فکر هم نمی کنم ولی ادم خونسردی هم محسوب نمی شم .از وقتی شوشو اومده سعی کردم خونسرد بشم .مثلا موقع رانندگی یا وقتی کنار شوشو بودم خیلی از حرکت مردم ناراحت می شدم وعنوانش می کردم .از عابر پیاده وقت نشناس که تازه چراغ سبز می شد یادش میومد از وسط ماشینها از خیابون رد بشه تا راننده ای که سر چهارراه دوسه ثانیه مونده بود چراغ سبز بشه بوق می زد وبهت می فهموند که حرکت کنی و...تا اینکه یه بار شوشو گفت دوس داره وقتی من کنارش هستم حداقل گاو بودن یه عده رو نبینم واین همه راجع به فرهنگ یه عده حرف نزنم ._ حقیقتا از وقتی این کاررو کردم حداقل انرژی منفی کمتری به من رسیده ، من که نمی تونم فرهنگ یه عده رو عوض کنم ولی خودم می تونم که کمتر ناراحت بشم _خلاصه همیشه وهمه جا خودم رو قبول دارم وخیلی خوشحالم که یه عده هم عین منن واین به من فهموند زیاد هم از خود متشکر نیستم !

تو درس خوندن چیزی که از بچگی به یاد دارم هوشم بوده نه زرنگی .من یه درس رو فقط یه بار می خونم وبا اونی که چندین بار خونده یا قبل از شبهای امتحانی هم یه مروری داشته نمره یکسان ودر خیلی مواقع بالاتری می گیرم ولی بیشتر از این دوس ندارم بلانسبت خرخونی کنم .همیشه اونهایی که از نزدیک منو می شناسن بهم می گفتن یه ذره تلاش کنم همیشه شاگرد ممتاز خواهم شد ولی من همینقدر تلاش رو دوس دارم .از یک چهارم مغرم استفاده می کنم ونه اینکه خیلی راضی باشم  نه ...ولی نمراتم خوبه واین نشون میده که من خیلی تیز هوش تر از اونیه ام که دائم سرش تو کتابه . تو کارای شخصی واون چیزاهایی که مربوط به زندگی مشترک هم می شه تا بحال فقط رو خودم فوکوس می کردم .تا همین اواخر که کمی خسته وتنبل شدم .دیدم تازه از تمام اطرافیانم هنوز بیشتر کار می کنم _ معلوم شد قبلا بیشتر از موتورم کار می کشیدم _ درسته که مهسا سرکاررفتن رو می کنه تنبون عثمان وهمش می خوادکسری های رفتاری وکارکردی  هر نفری رو به سر کار رفتنش بچسبونه ولی من قبول نمی کنم چون یه مدت علاوه بر دوشیفت سرکار رفتن درس هم خوندم وخونه مجردیم هم عین دسته گل بود ! شاید تو یه سری اخلاق ها مثلا مهربونی یا خونسردی یکی رو ملاک قرار بدم  ولی اینها برای من خیلی انگشت شماره . تو کار ورفتار با مردم جامعه وخونسرد بودن همیشه شوشو رو ملاک قرار میدم .بیشتر می گم خوبه من این اخلاق فلانی رو ندارم تا اینکه بگم کاش من این اخلاق فلانی رو میداشتم .گاهی به دیگران نگاه می کنم که فاصله رو ببینم نه اینکه خودم رو عین کسی بکنم .حالا تازه فهمیدم تا بحال اصلا از خود متشکر واز خودراضی نبودم حسم به خودم قویه وخودم رو خیلی قبول دارم وصد البته هم همچین بیخودی نیست این قبول داشتنم .

پ ن : دوسه روز پیش وسط کارم تو مدیریت وبلاگم دسترسیم به هرنوع وبلاگی قطع شد امروز هم با وجود رویت گودری وگذاشتن کامنت برای وبلاگ های اپ شده الان اونم به فنا رفته .تو نت خبرهاییه که من و شما ها نمی دانیم !متفکر

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_امروز توسط کامنت دوست جونیم متوجه شدم بهمن ماه برای ما مردادی ها ماه گشادی ه .تا بحال فکر می کردم بخاطر نزدیک شدن به سال نو وحجم زیاد کارا اینجوریه وبعد هم که دانشجو شدم حسم این بود که ما بین دوترم من گشادی می گیرم ! خب الان خیالم راحت ترشد.اوه

 

2_وقتی شوشو ساعت یازده بیدار می شه فکر کردید من چیکار می تونم بکنم ؟ ناهار گذاشتم وبعدش شوشو رو با بیسکویت وچای راه انداختم بره _ عاشق بیسکویت پتی بور با چای ه هر وقت میریم هایپر مارکت دوسه تا از این پتی بور ها برای خودش برمیداره _البته می دونید که خردادیه واین عاشق بودن یکی دوروزه وبعد هوس خیار با ماست چکیده می کنه یه مدت هم برش پیتزاهای از شب مونده رو دوس داره بخوره گاهی هم عاشق پنیر خامه ای با گردو می شه ویه مدت هم صبحونه گرم رو بیشتر می دوسته والی اخر _

 

3_شوشو که رفت اتاق خواب رو جمع وجور کردم ولباس ها رو ریختم تو ماشین وبعدش هم کمی تلفن کشی وجمع وجور کردن اشپزخونه وتازه دل خودم صبحونه خواست _ همین نیم ساعت پیش _ سه چهارتا تخم بلدرچین نیمرو کردم با یه لیوان ماوالشعیر خنک !خوشمزه _ تفاوت  صبحونه خودم وشوشو رو داشته باشید_ الان هم همینجوری که می نویسم ته لیوان ماوالشعیر رو هم میخورم !

 

4_حالا که ماه بهمن ماه گشادی برای منه .صبر می کنم کمی بگذره وبعد کارای خونه تکونی رو شروع کنم .امیدوارم تا اون موقع یه کمکی خوب پیدا کنم .همیشه عوض کردن کمی سخت بوده .فکر کنم کلاس خیلی زیادی هم تو ترم دیگه نداشته باشم _ سه کتاب چیه دیگه _ .

 

5_اول هفته دیگه برنامه خرید با الهه رو دارم خدا کنه کنسل نشه که این پولام به باد نره وحداقل دوسه تا چیزی که دوس دارم رو باهاش گرفته باشم .

 

6_یه سوال دارم ازتون مرگ پسر همسایه هم که شده از کنارش نگذرید نیشخند.من اخر اعتماد به نفسی ام یعنی اخر اخرش تو هر چیزی که فکرش رو بکنید .ولی با این حال این طبیعی که ادم یه چیزی رو برای خودش مبنا قرار بده .مثلا شاگرد اول می شی که مبناش همون معدل ادمه .فکر می کنی کارت تو این زمینه درسته که مبناش وجود کلی ادم خنک تو همون زمینه ست ...وبگیر برو اخر .شما خودتون رو تو هر زمینه ای چطور محک می زنید ؟ با کیا ؟ با چه تعداد ؟...اینو جواب بدید که موضوع پست بعدیم در همین رابطه ست .( کامنت دونی بازه )

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_امروز که سعدی رفتم برای شوشو ساک ورزشی ودوتا شورت ورزشی ومچ بند هم گرفتم ! اسمش شورت ه ولی هم قد یه شلوار جین بابت پول سلفیدم اوهوالان دلم می سوزه که باز قرار اینور وانور این شورت های ورزشی پاره بشه !نیشخند

 

2_ظهر به شوشو گفتتم داره میاد بالا ساک ورزشیش رو هم بیاره .که هم لباس هاشو بشورم هم اینکه بجاش این ساک ورزشی جدید رو بهش بدم .توش کفش های نایکش رو گذاشتم با شورت وتی شرت ومچ بند واسپری که خودم براش گرفتم .گفتم فردا که میخواد بره باشگاه ساک جدیدش رو هم بهش بدم که کلی عشق بکنه ! خوبه اون خردادیه اونوقت تو این کارا من تنوع طلبم .دائم لباس های ورزشیش رو عوض می کنم وگاها رنگهای خیلی شاد هم براش می ذارم که تو باشگاه حالشو ببره .اینم عکسش

 

3_زنگ بزنم به مهسا اگه برای فردا پایه بود برم اون سمت .خونه اش نزدیک خونه خواهریه .خواهری که فردا تولد داماد همسرش اینا دعوت ه _ شوهر خواهرشوهرش !!_ اگه مهسا اوکی باشه یه سر میرم خونه خواهری با مهسا .یه لباس ازش گرفتم تنگمه  اونو بدم وبعدش با مهسا بریم بازار گردی ومنم پارچه ام رو بدم به خیاط که مانتوش کنه تا قبل از شروع کلاس های یونی من مانتو دار بشم .باید یه مقنعه خاکستری هم بگیرم .مانتوهای قبلیم بخاطر تریکو بودنشون نسبتا زود خراب شدند .جنس مثل تریکو دوس دارم فقط حیف یه بار مصرفه _ حالا نه به این شوری ولی واقعا زور داره این همه پول خیاط بدم بعد شش ماه اونم دوتا مانتو دووم نیاره _ بعد هم برم خونه مهسا تا شوشو از باشگاه بیاد دنبالم .همش بستگی داره به این که مهسا برای فردا برنامه ای نداشته باشه وگرنه این کارم می افته برای روز یکشنبه هفته بعد که باز اون سمت برم .

 

4_پارچه ای که امروز گرفتم علاوه بر ریزش داشتنش تو تن چون کمی مواد هم داره طبیعتا دیرتر خراب می شه .از پارچه کشمیر هم خوش اومد مخصوصا که رنگهای تک رنگ خیلی قشنگی داشت ولی برای من اونم برای بعد عید گرم می شه ونمی تونم بپوشم .هنوپارچه دوم رو نگرفتم که این مانتو رو بدوزم .فعلا همین یکی غنیمته که حاضره بشه برای روز اول یونی رفتنم .

 

5_عصرا کلا کمی تنبل می شم .خوشم میاد جلوی تی وی بلمم همین که واقعا گاهی از شام درست کردن هم خسته می شم .یه هفته کلا شام درست نکردم شوشو هی از بیرون گرفت ولی خب نمی شه که ....بدتر از اون این روزا همش ظرف بیریخت دارم .مثلا همین دیشب تو یه قابلمه کمی خورشت قورمه سبزی داشتیم .منم برنج درست کردم با کمی مرغ .دونفر ادم بودیم دوتا قابلمه ویه تابه بزرگ .امروز هم که جاتون خالی کباب تابه ای درست کردم واز اونجا که من گوشت وپیاز ومخلفات کباب تابه ای رو تو غذا ساز می ریزم .اینم شد یه ظرف بیریخت که هیچ رقمه فکر نکنم تو ظرفشور تمیز بشه با اون تابه بزرگ .بازم مجبور شدم بعد از خواب عصری که بیدار شدم خودم بشورمش .هی میخوام غذایی درست کنم که کمتر ظرف بیریخت برام درست بشه که بشه تو ظرفشور بذارمشون _ من این تابه ام رو تو ظرفشور نمی ذارم _

 

6_این هفته هیچ کار خونه ای انجام ندادم .البته هنوز یکی دوروز باقیه ولی فکر نکنم بتونم اون دوتا کابینت بزرگ دوطبقه رو طبق قرار خودم این هفته سروسامون بدم .هنوز کارگر هم ندارم .قرار شد مامان سارا با کارگر خونه مادرش اینا صحبت کنه .شاید از یکی از همسایه هامون که باهاش سلام علیکی دارم پرس وجو کنم ._ کارگر این خانوم دکتره پایین که خودش احتیاج به یه کمکی داره از بس شل وول ه _

7_برم میکاپ کنم که امشب با شوشو بریم برای خرید خونه .دست ودلم نه به خرید می ره نه به خرید نکردن .دل ودماغ برای ادم  نمی ذارند اوضاع خراب مردم هم که خراب تر .این همه هجوم برای خرید وانبار کردن برای چیه ؟

 

پ ن : تو همین مابین به مهسا زنگ زدم وفهمیدم داره برای ارشد درس میخونه پس برنامه فردام منتفی ه.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_روز یکشنبه که خونه  خواهری رفتم .یه مقدار بهش سفارش خرید دادم که اگه می دونستم سلیقه اش تا این حد بهم نزدیکه می گفتم بیشتر بگیره همشون جینگول بودن ! یه مقداری هم از چیز میزایی که گرفته بود برای خودم برداشتم .دوتا تی شرت استین حلقه رنگ روشن وخوشگل برای شوشو برداشتم _ یه سوسنی ویه سرخابی خیلی خوشرنگ که برای باشگاهش بپوشه _ یه کیف وکفش برای خودم دوتا شال ویه چند تا مداد وصابون وواکس مو و..... خلاصه زیاد بودند .

 

2_از یه ده دوازده روز پیش تا اول همین الان  ششصد تومن خرج کردم .مرض هم نگرفتم ...نمیدونم این همه پول کجا میره ؟ یه تولد مریم خواستم برم بغیر از کادوش با وجودی که بلوز داشتم صد تومن  فقط چیز میز گرفتم _ خب درسته اون شلوار کوتاهه رو برای روز تولد نگرفتم ولی بله خره خریدمش که _ دیروز هم علی الحساب فقط دویست تومن به خواهری دادم .الان هم که از سعدی برگشتم صد تومن هم اونجا  به باد دادم واگه فکر کردید  کفش A 6 که به شوشو قول دادم هم گرفتم ... باید بگم نخیر تاز اونو هم هنوز نگرفتم  _ اونم هول وهوش صدوپنجاه تا دویست تومنه ( شماره سه این پست ) _ خب از دبی آدیداس اورده بهش پیشنهاد دادم فعلا برای باشگاهش از اون استفاده کنه – یه جورایی از زیر خرید کفش A6  دارم در میرم _

 

3_هنوز هم کلی خرید دیگه دارم .فقط تونستم یه پارچه برای خودم بگیرم که فعلا اولین مدل مانتو رو بدم برای دوخت تا پارچه مدل چهارمی رو هم بگیرم شاید اون وتو ایام عید که سرش خلوت تره بدم بدوزه. بغیر از اینها پالتو وچکمه هم میخوام چکمه های احمد اباد بد جوری بهم چشمک می زنه ونمی تونم از خریدش منصرف بشم .مخصوصا که اب وهوای مشهد تا تو عید هم سرده وخریدش اصلا به ضررم نیست ومورد استفاده واقع می شه فقط می خوام بدون پاشنه باشه که تو یونی هم راحت بتونم بپوشم .مهم اینه که چکمه ساقش بلند باشه .

 

4_ایام خوبه وهمه چی روبراهه .دودلم که به همین کارگرم وبگم بیاد یا عوضش کنم ؟ .حسم می گم برای ایام عید یکی دیگه رو بیارم که کارش رو هم ببینم .هر چی بالا وپایین می کنم این کارگر دیگه خوب نیست بیاد .شوهرش معتاده .حالا به این حساسیت ندارم ولی دفعه قبل که خواست بیاد بالای کمد دیواری رو مرتب کنه واون همه لباس وروتختی مگش مرگ من وهم با خودش ببره شوهرش هم تمایل داشت این یک ساعت رو بیاد خونه امون بشینه !! دیدم داره ماشینش رو پارک می کنه .خانومش گفت اونم میاد بالا .منم بدون تعارف بهش گفتم والا ما میخوایم بریم تو اتاق کار کنیم ومی دونی که من حجاب درستی ندارم بعدش همسرم هم که نیست درست نیست ما تو خونه تنهاایم اونم بیاد بالا .دوسه سریه که سبزی برام میاره شوهرش هم میاد بالا ویه چای میخوره .خب زیاد حساسیت نشون ندادم .با خودم می گفتم تا تو اشپزخونه سرم گرم بسته بندی سبزی ها میشه وخانمه هم ظرفش رو می شوره که با خودش ببره چای هم دم کشیده ویه پذیرایی مختصر هم شدند ولی زیاد جالب نیست خوشم نمیاد همسرش بیاد بالا .برای سبزی هم با خودم گفتم از این به بعد با خونه خواهری هماهنگ میکنم که همونجا بذاره وپولشو هم بگیره یا روزایی که من میرم اونجا برام سبزی بیاره که دیگه بالا اومدن برای همسرش غذغن بشه .شاید اینها واین بچه دارشدنش وهمین که کمی شل وول کار می کنه باعث شده به یکی دیگه فکر کنم !متفکر

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_بیرون رفتن دیشبم که ملغی شد اونم برای یه شیر کاکائو .من به سختی شیر میخورم واسه همین هر وقت هوسم کنه سریع به هوسم پاسخ میدم که اون شیر کوفتی خورده بشه .دیدم ناهارم که حاضره دوش هم گرفتم. گفتم یه سری به سر وصورتم بکشم وبرم تا سر کوچه شیر ودوغ وگردو و...اینا بگیرم .شوشو می گه چون موقع بیرون رفتن کمی سخت می گیرم برای همینه که تنبلی می کنم در صورتی که من کلا همون یه ذره میکاپ رو باید داشته باشم اهل زیاد ارایش کردن نیستم ولی همون یه ذره همیشه هست. مخصوصا که دنباله ابرو ندارم وباید حتما اونو بکشم که اونم بدون پودر زدن یه ریمل ویه رژ گونه نمی شه که...اینه که کلا عادت دارم میکاپ نکرده بیرون نرم .

 

2_بخاطر اینکه بگم نخیر من تنبل نیستم . بعد از اینکه دوش گرفتم دست وپام رو اپیلیدی کردم وابروهام رو کشیدم وبعد هم موهام رو خشک کردم ویه میکاپ مختصر هم انجام دادم ورفتم تا سر کوچه .صبح دلم نون پنیر گردو میخواست که پنیر نداشتیم .همین که عصری میرم خونه خواهری همیشه یه چیزی برای دوتا بچه هاش می گیرم دوتا بسته شکلات هم برای اونها گرفتم وبرگشتم خونه .

 

3_اول یه لیوان شیر کاکائو ریختم که هوسم بخوابم _ ببین رفت تا کی من هوس خوردن شیر بکنم _میخوام برای شب کوکو سیب زمینی درست کنم وبا خودم ببرم .من برای خونه خواهری تابحال اینکاررو نکردم ولی دلم نمیاد تازه از سفر برگشته وبچه هاش هم مریض شدند .هر وقت میرم اونجا بخاطر مسیرم شام می مونم تا شوشو هم بیاد وبا هم برگردیم .برای همین گفتم عصری یه تابه کوکو سیب زمینی درست کنم که همه دوس دارند الا شوشو خواهری !_ می خواستم لوبیا پلو درست کنم دیدم اون مدل کم ربی که شوشو خواهری دوس داره من دوس ندارم شوشو هم که کلا دوس نداره گفتم اینو درست کنم که فقط یکی دوس نداشته باشه _

 

4_دارم میرم برای سفارشاتی که بهش دادم وهمین که یه سری چیز میز اورده که اگه خواستم منم بردارم .

 

  اخرین کامنت دونی فعال

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_دیروز عصری حاضر شدم که بخاطر یه شیر کاکائو دامداران برم بیرون وقبلش یه زنگ به مهسا زدم .می گه نری بیرون که خیلی سرده سگ رو بزنی بیرون نمیره ! منم منصرف شدم ودوباره اون پتو رو برداشتم رو مبل لم دادم وتی وی دیدم تا شوشو بیاد وشام بخوریم ویه فیلم باهم ببینیم .

 

2_سه چهار شب موقع خواب یکی از فیلم های هارد رو می بینیم ! وبعدش می ریم برای لالا.

 

3_من راجع به دوستام وحرفهایی که پیش میاد کمتر با شوشو صحبت می کنم چون همیشه اون بهم هشداررو میده. می گه از بس مهربونی وهی لقمه تو دهن این واون می ذاری اینجوری می شه.راست می گه از دیروز تو شوک اون اس سارام .سارا دختر مودبیه ومن یه مدته که فهمیدم مخش فقط تو درس خوندن فعاله وتو بقیه چیزا تعطیله .سر هیچ وپوچ...وقتی داشتیم حرف می زدیم تو حرف هام گفتم امکان نداره دیگه خبری بشه بهت بگم .امیدوارم حرفم رو گرفته باشه چون کلا تعطیل شده .خوبه بهش ندادادم دفترچه ارشد اومده حالا خودش بدون اینکه دفترچه رو دانلود کنه وبخونه برای معدل بالاها خواسته اقدام کنه دیده شامل سالی که کارشناسی شو گرفته نمی شه به من می گه تو هم خیلی پرتی هااا_ بخاطر اینکه موقع ثبت نام ده تومنش رفته _ من اگه هیچی نداشته باشم یه هواس خیلی جمع دارم اصلا تو مدیریت کردن کارام وحواس جمعیم زیر بار هیچ نکته وایرادی نمیرم .میریم خرید هر چی بخوام رو می گیرم وهی نمی گم این یادم رفت اون یادم اومد .از خونه میرم بیرون دلم هزارو یه راه نمیره که ایا زیر گاز خاموش ه ؟ تی وی رو خاموش کردم؟ و...خیلی چیزای دیگه .دیگه امروز بیخیالش شدم .

 

4_شوشو یه حرفی راجع به دوست میزنه که نمی تونم اینجا عنوانش کنم چون یه عده یاد گرفتن زود قضاوت کنن شاید تو خصوصی هام بگم .یادمه وقتی فاطمه رو هم پیدا کردم گفت حواست باشه .من نمی گم دوستت بده من می گم حداقل خواست های تروتو رفاقت  براورده نمی کنه .یادمه خیلی ناراحت شدم ولی وقتی خب تو مدت دوستیم واون دوسالی که بعد از کاری که براش انجام دادم رفت وپشت سرش رو نگاه نکرد، نگاه می کنم عین گاوی خودم رو می بینم که دائم توسطش دوشیده شدم .منم ادم بی معرفتی نیستم که ..خیلی برام سنگین بود دختری که دستش تو جیب خودشه موقع اومدن خونه ما حتی یه بسته شکلات با خودش نیاورد ...یه بسته شکلات از یه سوپری ...خیلی سخت بود ؟ بعد یاد خدمات خودم می افتم حالم از خودم بهم میاد.

 

5_من نمی گم ادم بد شانسی تو این زمینه ام چون عقل دارم ومی بینم تقصیر خودم بوده ولی بیشتر دوستام تو این مایه ها دراومدند یعنی خوب باهاشون باشی برای بیرون ویونی و...نباید بذارم به رفت وامد بکشه اون از مهرزاد ،اون از پرستو که داشت می ترکید سر ازدواج من ،اون از ریحانه و...الان با دوستای شوشو رفت وامد داریم .یه سری چیزا تو هر رفت وامدی هست ولی واقعا ازار دهنده نیست یا به من مربوط نمی شه .یکی دوست داره مهموناش که میان تازه کاراش شروع کنه  یا اون یکی اتاقش بازار شامه یا کمی خساست به خرج بده ...خب اشکالی نداره منم همونقدری رو می برم که اون برام اورده ولی خداییش دوستای شوشو یه چیزه دیگه اند .یه عده از دوستام که فقط منو جلوی شوشو شرمنده کردند.

 

6- من ادم مثبتی هستم یه مقدار زیاد هم مثبت هستم .خب دوس ندارم یه نفر دائم جلوم از بدبختی بگه وبرای شرایط کنونیش زمین وزمان رو مقصر بدونه .می دونم همه ما یه دردی داریم ودرد دل خوبه ولی یکی بهش زنگ می زنه چ س ناله می کنه میاد پیشت همینطور می ری پیشش همینطور .حقیقتا من نمی کشم. دیگه میخوام کلا دور این افراد رو خط بکشم چون خیلی ازم انرژی می گیرند ._ می دونید کدوم ها رو می گم ؟ اونهایی که شرایط بدشون تقصیر دیگران وچیزای خوبشون مربوط می شه به توانایی خودشون وهمیشه هم فکر می کنن تمام بدبختی ها وکم شانسی های دینا برای اونهاست ...این افراد رو می گم _

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

امروز صبح با خوندن اس سارا خیلی داغ شدم .خدا شاهده که چقدر به اون خدا بابت زندگی سارا حرف گفتم .چقدر دلم خواست براش یه کاری انجام بدم. چقدر به خودم بعنوان یه دوست حرف گفتم که یه کاری بکن و...چقدر همه رو سرزنش کردم .ولی ازتون یه خواهش دارم  با وجودی که تا حدی یه نفر رو شناختید بازم یه طرفه به قاضی نرید وهمه رو محکوم نکنید .باور کنید خیلی ها حقشونه که تو همون زندگی بمونن. باور کنید بارها وبارها خدا بهشون کمک کرده وخودشون قدر ندونستن .این همه حماقت وانرژی منفی خب جوابش همینه دیگه .درسته که یکی از دوستای خوب من بود ولی دیگه ازش قطع امید کردم .البته حدود دوسالی می شه ولی اینبار دیگه همون مو ی نازک امید رو هم قطع کردم .بابا یه سری افرداد هیچ وقت درست نمیشن ونمی شه درستشون کرد .هر کسی داره نون فکر وایده خودشون  میخوره پس اگه دیدی یکی نون گیرش نمیاد اینقده عین من به اون بالا سری بدوبیراه نکنید .خدایا شرمنده ام بابت هر خدا خدایی که کردم وازت خواستم یه نگاهی هم به بنده ات بندازی .حالا می دونم دیگه از دست تو هم کاری برنمیومده .من شرمنده دیگه یه طرفه به قاضی نمیرم .قول میدم .

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_خیلی از دوستای من به من می گن خدا باید ترو اخر اخر دنیا بذاره یا اخر اخر هر چیز سخت وغیر باوروتحملی چون وقتی تورو اون اخر هر چیز بد می بینیم به همه چی امیدوار می شیم .اگه این گفته تا این حد باشه – خودم می دونم خیلی مثبت گرا هستم _ من بخاطر داشتنش خدارو شاکرم .

 

2_اینروزا  دوسه تا فکر دارم که حتی فکر کردن بهشون شیرین ه چه برسه وقتی عملی بشن .یکیش درمورد ارشد خوندنمه دارم رو سه تا رشته فکر می کنم که هم بهشون علاقه دارم هم میخوام توشون یه چیزی باشه دیگه ...البته اگه نبود هم مهم نیست مساله اینه که خودم دوس دارم .من درس نمیخونم که حتما باهاش سر کاری برم من درس میخونم چون عاشق خوندنم ودوس دارم شده کم ولی دائمی درس بخونم .

دو تا هم مربوط می شه به خرید کردن .کدوم خریدیه که لذت بخش نباشه؟

 

3_عصری احتمالا برنامه بیرون رفتن با مهسا اینا رو داریم دیشب که نبودند ومن شوشو با هم رفتیم بیرون وگردش وکمی راه رفتن وبعد هم شام .امروز ظهر هم که حال غذا درست کردن نبود خدا خیر بده رستورانهای دوروبر رو .

 

4_دوش گرفتم ولی لاک ناخن هام لب پر شده  _ انگار چینی ه _ باید رنگشو عوض کنم .موهام رو خشک نکردم وهمینجور حوله پیچه .یادمه قبلا با پارچه موهام رو می پیچیدم وراحت می تونستم باهاشون بخوابم .یا یه سری بیگودی ابری داشتم که با اونها هم می شد بگی می شه راحت خوابید .نمیدونم این مدل بیگودی ها الان کجان ؟ چرا دیگه تولید نمی شن ؟ اگه تنبلی نکنم بعد از خواب بیگودی معمولی بپیچم – بیگودی های بزرگ ابجوشی قدیم _ حداقل موهام شلوغ پلوغ باشه بهتره !

 

5_اولین چیزی که از *ما*هواره گرفتم ریو استایلر بود.درسته که به کارایی نبود که نشون می داد ولی بازم از هیچی بهتر بود اون موقع موهام کمی بلندتر از الان بود وواقعا دستم خسته میشد برای سشوار کردنش ولی کار با ریو استایلر خیلی راحت بود برس وسشوار با هم .حالا مو پیچم از یه سمت نمی پیچه  نمی تونم موهام رو به داخل سشوار کنم وحالا می فهمم چقدر برام کاررو راحت کرده بوده با همون کجدار مریضیش کلی به موهام حالت می داده وخودم خبر نداشتم .باید اونو هم بذارم جلوی دست وبه شوشو بگم درستش کنه.

 

 6_من دنیال یه سری چیز میز می گردم که تو نت ام .تو نت بودن هم این می شه که تو یه روز چند تا آپ داشته باشی .

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_هرزگاهی لازه ادم یه پست اینجوری داشته باشه .درسته که همین کنار وبم نوشتم که به یه ورم هم خیلی حرف ها رو حساب نمیکنم ولی سکوت کردن هم حدی داره.مردمی که تا این حد چیپ فکر کنن باید عقب افتاده باشند تو دنیای وجامعه ای که هنوز بحث سر برابری زن ومرد واون یه تیکه خاک تو سری زن ه که نشون دهنده سلامت روحی وجسمیشه. من چه اصراری باید داشته باشم که تو گوش خر یاسین بخونم؟!

 

2_خواهری داره میاد با کلی خرید وسوغاتی .کلی بهش سفارش هم داده بودم امشب می رسه ولی احتمالا من یکشنبه برم اونجا.

 

3_مگه من تنبل به هوای خونه خواهری یه سر هم خیاطی برم وعکس دوتا مانتو رو ببرم وببینم چه پارچه ای براش باید بگیرم خوبیش اینه که برای مدل اولی که تک رنگه می تونم به ش بگم خودش برام پارچه بگیره وقت تنکه ولی من عین خیالم نیست هاااا.

 

4_خانومه ای که برام میومد می گه می تونه بیاد _ بچه دار شده _ می گه کاری نداره دوسه روز میخوای منم میام دیگه ...خوبه ولی من دوسه روز نمیخوام می خوام یکی بیاد به چم وخمم اشنا بشه لازمش دارم .شاید یه روز برم یونی وبخوام اون بیاد خونه ام .البته میدونم تو یه زمینه ای همه کارگر ها عین همه اند .مثلا همسایه پایینی ما یکی رو داره که هرروز از ساعت نه میاد تا چهار عصر ولی تو خونه اش شتر با بارش گم می شه .این خانومه خوبه وی ترجیح میدم عوضش کنم چون هروقت بخواد بیاد خونه ام باید بچه اش رو پیش مامانش بذار .یکی میخوام فرز تر و تمیز تر باشه ..چه می دونم یکی که بشه روش بیشتر حساب کرد .

 

5_الهام جون یه چیزی رو خیلی مدیون توام .شاید تا این موقع من اشتباه می کردم خیلی وقت پیش یکی دیگه هم به من گفت عیب من اینه که همه رو عین خودم می بینم درصورتی که مردم اینجوری نیستن .با وجودی که خودم نه بد قولم نه بی مرام ولی همیشه برای یه کار دیگران بهشون حق می دادم می گفتم شاید نمی تونه از خونه تماس بگیره. شاید این مشکل رو داره .شاید اونجوریه .بعد نشستم ودیدم که خودم اکثرا این شرایط رو داشتم ولی واقعا بی مرام نشدم .حالا فهمیدم هر کسی برای یه دوره ای ه با هرکی نمی شه نشست ویه چای خوشرنگ خورد .ممنونم ازت خواسته یا ناخواسته از نوشته هات خیلی چیزا یاد گرفتم یه جوریم میشه که هی می گی شاید ننویسی ولی می دونم دوس نداری بهت اصرار کنم قلبا ازنخوندن نوشته هات دلم می گیره .

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_یادتونه دیشب کار کردم که امروز بهونه برای بیرون رفتن نداشته باشم ؟...خب باز دلم نیومد برم بیرون .برج خیس کردم ویه بسته مرغ هم گذاشتم بیرون برای ناهار .یه سرویس بهداشتی رو بشورم می شم بیکار ! البته هنوز اون ظرفا رو تو کابینت نچیدم اخه تازه دیشب فیله های تو کابینت رو شستم .نهایت این کاررو هم انجام بدم  دیگه تمومه .

 

2_قالب وبلاگم رنگ ورو نداره عین اب دهن مرده ست !!قهقهه ولی بخاطر همون کافی خوردنه دوسش دارم .راستی  یکی دوتا از دوستای پرشینیم که نوع کد گیری جدید دارند _ همون رمز وارد کردن برای کامنت گذاشتن _ دهن من صاف شد ونتونستم براتون کامنت بذارماوه _ دیشب رو می گم هااا _ نوشته سیصد ویازده من وارد می کنم 311  ولی می گه رمز اشتباهه .ادم رو اسکول کرده .تروخدا برش دارید این جینگول بازی ها رو .

 

3_دیگه ...همه چی ارومه من چقدر تنبلم .هیچ چیز قابل به عرضی نیست جز اینکه ارزو کنم آخر هفته خوبی رو تک تکتون داشته باشید .قلب

 

پ ن : پذیرای هر گونه پیشنهاد برای قالب وبلاگ هستم .تا جایی که بشه  قابلیت نمایش کلمات کلیدی ودکمه می پسندم رو داشته باشه .بی رنگ ورو نباشه .حتما دونفره هم باشه (من وشوشو )مثل اینها   +     + بشتابید بشتابید !! نیشخند

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 1_اگه یادتونه نیست این دوتا مطلب مرتبط رو بخونید ( قالب وبلاگ  وآرزوی یه خانوم خونه دار !)  تا جریان دستتون بیاد چرا قالب قبلی رو این همه دوس می داشتم !ولی چاره چیه ؟ من خراب رفیقم .دوسه نفری شکایت داشتن از اینکه موقع لود شدن وبلاگم کلی صفحه تبلیغاتی هم باز می شده _ نمی دونم چرا برای خودم اینجوری نبوده ؟ _ منم گفتم اون آرزو رو بیخیال  .می شه بخاطر دوست  کمی آرزو رو جابه جا کرد ! حالا من وشوشو کافی میخوریم چیزی که من شدیدا بهش معتادم . اینم بدک نیست.

 

2_فردا قصد بیرون رفتن دارم همونی کار بانکی که باید انجام بشه .برای همین بعد از ناهار که شوشو لپ تاپ رو برد پایین که دیاک ماشین رو تنظیم کنه منم رفتم تو رختخواب که خواب بعد از ظهرم رو داشته باشم _ یه مدته شبها خیلی بد میخوابم منم عادت به بد خوابی نداشتم کلافه شدم _ از خواب بیدار شدم  وسعی کردم بدون فشار اوردن به یه جای مبارکم کارای نظافت  فردا رو حتما انجام بدم که پی بهونه برای بیرون رفتن نباشم _ چرا اینقده موقع بیرون رفتن تنبلی می کنم ؟_

 

3_نزدیکای ظهر که فنجون وگیلاس و... اون سه تا کابینت اشپزخونه رو گذاشتم تو ظرفشور وهنوز هم رو اپن رو یه دستمال هستند _ میخوام فیله تو همین کابینت ها رو هم امشب بشورم وبعد خشک کنم وبندازم تو کابینت وظرفا رو از اخر بچینم که بشه بگی بعله ...این کابینت کارش تمومه _ خونه هم دسته گل شده وفقط مونده رو گاز رو تمیز کنم وسرویس بهداشتی رو بشورم .جاتون خالی شام هم فتو چینی درست کردم وکمی که اجاق سرد بشه اول گاز و تمیز می کنم بعد سرویس بهداشتی رو .

 

4_هنوز پی دوخت اون دوتا مانتو رو نگرفتم به همون دلیل تنبلی برای بیرون رفتن.خواهری وقتی برگرده کلی چیز میز برام اورده وکلی هم من باید بسلفم .اوههی سفارش دادم حالا باید چوبش رو بخورم دیگه .نیشخند

 

5_یه مدته تو کف این کار یونی خودمم .امسال خیلی زود برای ارشد اقدام کرد همیشه تو اذر یا دی دفترچه اش میومد تو اردیبهشت هم آزمونش بود ولی امسال همچین گرفت که بشی ورودی بهمن .می گم حتما خیریتی در کار بوده که اینجور ش...شید به برنامه های من .چون ترم دیگه واحدام کمه گفتم از اسفند بشینم بخونم برای ارشد تا اردیبهشت که اونم به باد رفت چه می دونم ؟ دوس نداشتم  بینش فاصله  بیفته ولی همیشه همه چی به میل ادم نیست .سه تا رشته مدنظرم هست وباید راجع بهشون تحقیق کنم .یکیش خیلی سخته ولی اگه کارایی داشته باشه حتما انتخابش می کنم .درسته زیاد درسخون نیستم ولی هوشم خیلی خوبه .به جون خودم نباشه به مرگ دشمنان این وهمه کسانی که باهام در رابطه بودند می گن .می گن : مژی خیلی باهوشه  نخونده نمره میاره !از خود راضی

 

 پ ن : این عکسها رو محض یاداوری گذاشتم که این دوتا شلواری که تازگی گرفتم با هم فرق فوگول اند .

 

این شلواری که برای اون مولودی گرفتم

 

اینم شلوار کوتاهی که همین اواخر

گرفتمش

کامنت دونی بازه !

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_فعلا دارم کار یه سری از دوستام رو تجربه می کنم ....اره تنبلی خجالت...درسته که کارای روتین هرروزم رو انجام میدم ولی خودم می دونم که خیلی تنبل وبی حوصله شدم دوس دارم مدام رو مبل لم بدم وتی وی ببینم .

 

2_با این وجود کار کشوهای اتاق خواب وکمد لباس وکمد رختخواب وبالای کمد دیواری وهمینطور کتابخونه اون اتاق تموم شد یعنی همون قراری که با خودم داشتم .الان هم تا ظهر نشده هرجوری هست همت می کنم وتمام لیوان وفنجونهای اون سه تا کابینت رو که تا خرخره پره می ذارم تو ظرفشور تا تمیز بشن .بعدش می ذارم رو یه پارچه بزرگ وتمیز که از اخر بذارم سر جاهاشون _ شوشو گاهی حساس می شه ومی گه ظرفا بوی جلا دهنده ظرفشور رو میده _

 

3_یه کاربانکی دارم که هی امروز وفردا می کنم یعنی اگه بشه فردا برم که عالی ه.راه دوره منم تنبلی می کنم باید با ماشین شوشو برم که بعدش خونه مامان یکی از دوستام که تو همون مسیره برم _ عین مادر نداشته ام دوسش دارم _

 

4_امروز انتخاب واحدم رو انجام دادم اگه به تربیت بدنی  بشه بگی یه درس از چهارتا درسی که تو این ترم دارم امتحان دوتاش تو یه روزه ودوتاش هم پشت سرهم .به این می گن زرررررررشک.

 

5_سعی همیشگی من در فراموشی اتفاق های بدوانرژی منفی فرستاده شده به عمد یا غیر عمد اطرافیان ه.جامعه ووضعیت اونم که یه کنار .گاهی تحت تاثیر قرار می گیرم در حد فکر کردن یه کار روال وعادی وطبیعی ولی سعی می کنم اون فکر کردن زیاد دماراز روزگارم درنیاره .می بینی طرف تو مایه های وضعیت اقتصادی عین ما ست ولی داره خودش رو به درودیوار می زنه ... اون یکی همسایه شرکت شوشو داره کلی مواد خوراکی احتکار می کنه... این یکی به فکر اینه که بیمه اش یکسال از یه جا باشه که بعد از بارداری حقوقش محفوظ بمونه و...بدتر از اینها البته از دید من ، طرف کلی دست نگاه کن خانوده اش اونم با افتخار عنوانش می کنه .خب به قول طغرل ادم هول می کنه دیگه ...بعد با خودت  می گی یا اونها آینده نگرند یا خودم اخر بیخیالی .از وقتی یادم میاد اصلا برای از دست دادن مال غصه نخوردم برام سخت بوده ولی زود فراموشش کردم وقتی صد میلیون نازنین این وسط مسط ها گم وگور شد کمی به باعث وبانیش تف ولعنت فرستادم ولی خیلی زود فراموشش کردم انگار که  یک میلیون بوده ...چی می دونم گاهی فکر می کنم بقیه درست اند واین عیب منه .گاهی هم می بینم اگه این عیب ه ولی خوبه چون باعث ارامش خیال منه .مگه میخوام چقدر عمر کنم که دائم تو هول ولا واسترس باشم ؟ خداروشکر برای این حس بی خیالیم که  واقعا ممنون تربیت پدرم هستم .بغل

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1- بعد از ظهری بیرون کار داشتم که کلی علافش شدم .بعد دیدم حالا که بیرونم وماشین شوشو هم دستمه دوسه تا کار مثبت هم انجام بدم ._ چند دفعه ست بعد از فروش ماشینم شوشو می گه با ماشنش اینور وانور برم هی زیر بار نرفتم  دیدم بهترین موقعست که تو اوج ترافیک سجاد با ماشین برم کارام رو راست وریست کنم _

 

2_اول رفتم نون لواش گرفتم که برای شام شوشو پی بهونه نگرده که نون لواش نداریم وبخوایم بریم بیرون غذا بخوریم !! .بعد هم گفتم بادمجون بگیرم که برای فردا ظهر گوشت وبادمجون درست کنم .اسمش خرید بادمجون بود کلی چیز دیگه گرفتم از میوه بگیر تا خرید یخچالی وسیب زمینی و...وقتی خونه همه چیزش اوکیه راحتتر به نتیجه چی درست کنم می رسم .

 

3_اومدم خونه ظرفا تو سینک جا خوش کرده بود به قول خودم ظرفای بیریخت که ترجیح می دی با دست بشوری تا بذاری تو ظرفشور.بعد میوه ها رو شستم واین مابین هم به خواهرم زنگ زدم که تو سفره وکلی سفارش خرید دادم هم به مهسا زنگ زدم که بهش بگم فردا از سر کارش برای ناهار بیاد خونه ام تا عصری اینجا باشه _ شوشوش رفته یه شهر دیگه وبهترین موقعیت مجرد بازیمونه شب هم که خونه امون نمی مونه ، پس بهترین تایم تایم بعد از کارش ه تا سر شب _ اونم خودش رو لوس کرد وگفت از سر کار میره خونه وبعد کمی چرت میزنه ومیاد خونه امون .هر چی گفتم سرکارش به خونه امون نزدیکه وچه کاریه بره خونه اش اون سر شهر وبعد برگرده بیاد خونم ...گفت راحت تره .منم گفتم لازم نکرده بیای .چون من تنبلی دارم وحوصله ندارم بیام بیرون .گفت میاد خونه ام .منم لج کردم وگفتم نیا.نیشخند

 

4_الان شوشو امده خونه ومی گه یالا یالا من غذا میخوام یالا !!نون لواش که گرفتم برم براش رست بیف وقارچ درست کنم کنارش هم سیب زمینی سرخ شده وخیارشور وکمی گوجه بذارم ...راستی چرا اکثر مردا گوجه فرنگی دوس ندارند ؟

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_باورتون می شه دیشب خونه مهسا بیشتر بهم خوش گذشت تا تولد دختر عموم .با وجودی که مجبور شدم سریال عشق ممنوع رو زورکی ببینم .کلی من وخندوند کلی هم به زور بهم سرویس داد .جاتون خالی با وجودی که سیر بودم  گفت تا شوشو من بیاد یه چیزی درست می کنه برای شام ._ محمد هم وقتی من رفتم قرار بودساعت نه نشده  بره سمنان _نمیدونم بخاطر برنج بود _ چون کته بود ومن عاشق کته تو پلوپزم _ یا بخاطر خورشتش بود _ خورشت کرفس با ماهیچه _ خیلی خیلی خوشمزه بود وبه من چسبید.

 

2_تو راه شوشو که دید من شام خوردم وشام هم تو خونه در حد حاضریه والبته بیشتر بخاطر اینکه نون لواش هم نداشتیم سرراه کباب ترکی خورد وخیلی شیک وتمیز برگشتیم خونه بدون کوچکترین زحمتی .

 

3_از بحث اون خانوم ها در برنامه بفرمایید * شام خیلی خوشم امد.نمی دونم گوش کردید یا نه ؟من باهمش موافق بودم .وقبول دارم که سریال ها وفیلم های ایرانی ترویج بارکشی رو توسط زنها می کنن _ برای همین تی وی وطنی برای من تحریمه ومن کلا نگاه نمی کنم _

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_این هواشناسی  شوشو هم درست کار می کنه هااا . دوروز پیش کلید کرده بود به پشت پرده ای که حتما صبحا بدمش کنار که نور بیاد تو خونه .اخه شب هایی که خیلی سرده من پشت پرده ها رو می کشم وکی حوصله دار قبل از خواب باز بدشون کنار که صبح با نور بیدار بشه .تازه من تاریک ترین اتاق موجود رو کردم اتاق خواب _ خیلی دوس دارم اتاق خواب تاریک تاریک باشه _ بعدش هم ما که صبحا از ده زودتر بیدار نمی شیم چه با نور چه بدون نورباز خودش جواب خودش رو داد وگفت نمی خواد روز یکشنبه هوا سردمی شه .

 

2_امروز که موقع کارای خونه متوجه شدم یه نمه برفی هم میباره .فردا هم که هوا برفی اعلام شده .خدا کنه یه دل سیر این اسمون برف بباره .

 

3_یه برنامه خرید با الهه گذاشتم فعلا در حد پالتو وچکمه .چون نمی شه فوکوس کرد رو چند مدل خرید. همین که خواهری در سفره ومن کلی بهش سفارش خرید دادم .ولی چکمه وپالتو رو خودم می دوستم بخرم .مانتو هم بعدش وقتی کار این دوتا خرید تموم شد .ولی مطمئنم من مانتویی که میخوام رو پیدا نمی کنم وباید همون دوتا مدلی که انتخاب کردم رو بدم برام بدوزند.

 

4_هنوز نمره دوتا از درس هام نیومده یکیش چون تشریحی کامل ه طبعا دیر میاد ولی اون یکی دیگه همون امتحان اولیمه که نمره اش هم اومد وبعدش نمره ها رو از تو سایت برداشتن !

 

5-تولد دیشب هم بدک نبود درسته هم سن وسال خودم هم زیاد بودند ولی تولد فامیلی به نظر من با تولد دوستانه فرق فوگوله ..چه می دونم همین که عین تولد اون شب مریم نبود ولی بازم به این بهونه از خونه زدم بیرون .

6_وقتی رسیدم دم خونه خانمه هم برام سبزی رو اورده بود .سبزی ها رو جابجا کردم وگذاشتم تو فریزر .قرار بود این خانومه بالای کمد دیوار رو مرتب کنه ویه سری چیز میزی هم با خودش ببره .من در تعجبم من که  حداقل سالی دوسه بار لباسهام رو مرتب می کنم وچیزهایی که دوس ندارم ورد می کنم بره بیرون این چهارتا پلاستیک بزرگ لباس از کجا درومد .خلاصه که دوتا کمد لباس ها وبالای کمد دیواری وکمد رختخواب ها وتمام کشو های اتاق خواب تمیز ومرتب شدند .تمام کفشهام هم از بالای کمد دیواری بیرون اومدن وتمیز شدند ورفتن تو جاکفشی زیر تختی ...عالی شد فقط طبق برنامه ام این هفته ام  کتابخونه مونده که تمیز بشه .

 

7_امروز عصری با مهسا قرار بیرون دارم .وبعدش شوشو از باشگاه بیاد دنبالم وبرگردیم خونه .

 

8_یه چیزی رو بهتون گفتم ؟...می دونم که گفتم ولی بازم می گم .می دونستید چقدر دوستتون دارم ؟ قلبمخصوصا اون عده خاص رو که به خصوصی هام راه دارندبغل اون وبلاگم به روز شده هاااا

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خیلی خوشحالم .قربون خودم ومدیریت بحرانم برم من ..نه.. من که حیفم یکی دیگه بره ! من خیلی حساسم به دعوت یکی .بعدش همونجا هم اوکی رفتن رو دادم .یه بار دیگه هم زنگ زد وگفت که از طرف فامیلی مادرش فقط من یکی هست ودوباره خواست مطمئن بشه که منم بازم اوکی دادم – خواهرم مسافرته _ حالا یه دعوت کردند دیگه ...

یادم اومد یه دوست فروشنده دارم سریع زنگ زدم به آرزو سفارش یه کادو دادم با وجودی که مغازه اش به ما خیلی دوره ولی برام میاره _ شوهرش میاره دم خونه امون اونم کادو پیچ شده _ دیگه از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجم .الان دوش گرفتم تا شوشو بیاد وناهار بخوریم بعد موهام رو می پیچم ولاک دستم رو هم عوض می کنم به رنگ بنفش .اینم لباسهامه که امروز می پوشم .همون شلوار کوتاه  جینی که تازه گرفتم با یه بلوز بنفش وکفشای پاشنه بلند بنفش _یه تیپ ساده وشیک وجوون پسند مناسب برای مهمونی به این تند وتیزی .

 

عکسها تو ادامه مطلب ه


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

کارگرم قرار شد همین امشب برام سبزی بیاره واون بالای کمددیواری رو مرتب کنه ! از اونور همین نیم ساعت پیش دختر دخترعموم زنگ زده که برای مامانش امروز تولد گرفته یه تولد یک دفعه ای اونم به مدت دوساعت ...خونه دخترعموم نزدیک بهم ولی کی وقت کنم برم براش کادو بگیرم؟  ساعتی که میرم خونه اش که همه جا بسته ست که ...ای خداااا .همونجا که دخترش بهم زنگ زد اول به فکر چی بپوشم افتادم وبعد چی بگیرم وبعدش  به فکرکارگری که داره میاد . می خوام زنگ بزنم به کارگره که کمی دیرتر بیاد.ولی کادو رو چیکار کنم؟ سرراهم لوازم منزل هست می تونم از اونجا خرید کنم ولی تو یه همچین جاهایی مغازه ها دیرتر باز می کنن .ساعت پنج تا نهایت هفت تولده !!! منم باید هفت نشده برگردم که به زندگی خودم برسم وکارگر پشت درب نمونه .کی برم که مغازه هم باز باشه ومن بتونم یه چیزی بگیرم وبعدش هم کمی بشینم وبرگردم اونم تا هفت ...ای بابا ...برام سخته دعوت کسی رو رد کنم .رو خودم فشار میارم ولی کادو چی ؟...کادو هول هولی نمی دوستم ناراحت

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_تولد پنجشنبه شب خیلی خوش گذشت جاتون خالی.

 

2_من تا اخرای همین ماه بیشتر تو خونه نیستم وبعدش ترم اخر درسام شروع می شه از شرکت تو ارشد آزاد منصرف شدم چون برنامه ام به کلی تغییر کرد ولی اگه یونی خودمون دوباره امسال برای ارشد دانشجو بگیره حتما شرکت می کنم بین دوتا رشته موندم یکی اقتصاد ه واون یکی مهندسی برای هیچکدومشون کار نیست میخوام برای دل خودم بخونم _ اگه به من باشه تا اخر عمر حتی شده آهسته درس میخونم _  بعدش هم دوتا لیسانس به درد بخور دارم که بخواد کاری پیدا بشه برای این دوتا هست _ فعلا قصد سرکار رفتن رو هم ندارم _.

 

3_از اونجایی که تعطیلی محدوده ونزدیک عید هم شلوغ پلوغ ه  تصمیم گرفتم برای خونه تکونی از حالا اقدام کنم .تا اخر این هفته کشو میز ارایشی وعسلی های کنار تخت اتاق خواب ودوتا کمد لباس وکمد رختخوابها وبالای کمد دیواری وهمینطور کتابخونه اون یکی اتاق باید تمیز بشه .خودش خیلی وقت گیره .البته برای بالای کمد دیواری کمکی میاد همون روزی که برام سبزی میاره یه ساعت بیشتر کار نداره .میخوام لباس مباس وکیف وکفش اضافه ام هم بهش بدم .برای همین بهش گفتم تو این هفته چند کیلو سبزی قورمه بگیره پاک کنه وبشوره وخرد کنه وبرام بیاره بعدش هم بالای کمد دیواری رو برام مرتب کنه که هر چی در میاد با خودش ببره .

 

4_خوابم کم شده .امروز صبح زود یک ساعت بیخودی تو رختخواب بیدار بودم وبعد دیدم نمی شه که ...پاشدم وجاتون خالی بساط ناهاررو روبراه کردم قیمه درست کردم وبرنج رو هم خیس کردم ورفتم سراغ دوتا کمد لباسهای اون یکی اتاق ! الان یه کم دیگه کاراش مونده که بشه بگی دوتا کمد لباس مرتب شده .رو کاناپه  پر شده از جین وکیف وکفش اضافه ! فکر کنم دوتا کمد که تموم بشه بتونم کتابخونه رو هم مرتب کنم وگرنه اصراری ندارم خودم رو خسته کنم کو تا اخر هفته ...برنامه ام اینه که تا اخر هفته کلک این دوتا اتاق تموم بشه .

 

5_هفته دیگه هم انشالله کابینت های اشپزخونه .دوتا کابینت بزرگ هست که توش پر لوازم برقی ه اونها رو مرتب کنم وکابینت لیوان وفنجونها وگیلاس رو ظرفاش رو بذارم تو ظرفشور که بشوره و...خلاصه فکر نکنم هفته دیگه بیشتر ازتمیزکاری اشپزخونه پیش برم !! خیلی کارداره مخصوصا باید یه سری تغییرات وجابجایی درونی هم بدم که بیشتر وقت می گیره . تا اینکه دوسه روز هم یکی بیاد کمک .پشت پرده  ای وپرده بشوره وپنجره تمیز کنه واون دوتا فرشهای تو راهرو رو بشوره با هر چی گل وگیاه ودرودیواره .من هیچوقت سرویس بهداشتی رو به کارگر نمیدم تمیز کنه !

 

6_امسال باید یه کارگر جدید رو تجربه کنم .فعلا این قدیمه میاد برای بالای کمد دیواری .ولی باید حتما یه جدید بیارم که بدون بچه باشه وبشه هر ماه بیاد خونه ام _ این یکی که بچه دار شد ودست مارو گذاشت تو پوست گردو_

 

7_نمیدونم تو این هفته یا هفته دیگه هم با الهه قرار بیرون وخرید رو بذارم .میخوام خریدهام هم قبل از شروع کلاس ها تموم بشه .دوخت ودوز رو تو ایام کلاسها می ذارم چون خیاطی سرراه خونه به یونیه وراحت می شه رفت پرو وبعدش هم گرفت .دوتا از اون مدل مانتوهایی که گذاشتم حتمی شد اولی وچهارمی  ! بدم بدوزه که خیالم راحت بشه .

 

8_با این اسلو موشن کار کردنم تا اخر هفته دیگه دوتا اتاق واشپزخونه تموم بشه خودش کلی ه ومی شه بگی پیشرفت .می مونه دو سه روز کار یه نفر دیگه .تا ببینم چی می شه؟

کامنت دونی بازه !

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_بخاطر تنبلی کارام رو گذاشتم دقیقه نود. شوشو که تا هوا سرد می شه فکر میکنه منم عین خودش نازدردونه ام .هی گفت باشه زودتر میریم بیرون وسرراه هر چی خواستی می گیرم .می گم نمی شه که با اون سر ووضع کله ام .بعدش هم من جوراب وکمربند میخوام وخودم باید ببینم وتازه نمی شه تو اولین مغازه یه چیزی برداشت که ...بعد می گه خب با ماشین برو .می گم ای بابا اونجا که تو حاشیه نمی شه پارک کنی وبیچاره می شم که تو کوچه پس کوچه ها پارکش کنم وتازه یه مغازه خاص هم که نمیخوام برم باید چند تا مغازه رو ببینم .

 

2_تنبلی خودم کم بود که حرفای شوشو هم اضافه شد .بهش می گم هیچی نگو که کارم می مونه ! اولین جایی که بعد از بدلی فروشی رفتم ( برای خرید کمر بند ) یه لباس فروشی بود چیزی که اصلا قصدش رو نداشتم .یه شلوار کوتاه خیلی خوشگل خریدم !! _ اینه ، یه پاچه اش وتا زدم که مدل دم پاش رو هم ببینید _

 اینم از قسمت کمرش گرفتم چون خیلی خوشگله .

اینها هم جوراب ویه کلیپس وهمینطور همون کمربند کذاییه

_ از این کمربند خوشگل تر اونروز خرید دامنم دیدم ولی امروز هر جا گشتم این دیگه آخرش بود بدم نیومد ولی خب بهترش رو می خواستم .

 

3_سعی کردم سریع برگردم خونه اونوقت تو راه یادم افتاد که کاغذ کادو نگرفتم این همه تقلا تلاش برای امشب ه تولد مریم ه.

 

4_الان هم نشستم پای نت که ساعت دو دونیم بشه شوشو بیاد دنبالم بریم مراسم ختم زن دایی محمد .طفلکی ها تو اون لنجی بودن که تو جنوب غرق شده . دائیش زنده مونده ولی خانومش ..._ محمد رو که می شناسید شوشو مهسا جونه _

 

5_از مراسم که بیام ناهار بخوریم ومنم کمی جمع وجور کنم ودوش بگیرم وحاضر بشم .اخه ما کمی زودتر می ریم .بخاطر اینکه شوشو کیبودش رو ببره که با گیتار علی _ صاحب مجلس _ مچ کنن برای شب که موسیقی زنده هم داریم وحسابی قرار خوش بگذرونیم ! شاید بعدا عکس لباس وکفشی که امشب می پوشم رو هم گذاشتم که ببینید چقدر ساده پوشم .اخه وقی این چیزا رو می نویسم بقیه فکر می کنن چه خبره ؟....نه هیچ خبری نیست منم عین شماهام شاید هم خیلی ساده پوش تر !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_می دونم که امروز بیرون کار داشتم ولی می شه از عصری هم استفاده کرد فعلا تو خونه موندن صبح رو عشق ست .گفتم برای روز پنجشنبه دوسه تا خرده ریزه میخوام وباید برم بیرون ولی صبح دیر بیدارشدم وناهار رو روبراه کردم منم بی جنبه گازم روش چیزی باشه بیرون اونم راه خیلی دور نمیرم _ باید یه منطقه دیگه می رفتم برای خرید _

 

2_امروز دفترچه های ارشد آزاد میاد .منصرف شدم از شرکت کردن .اگه امسال دوباره یونی خودم گرفت همینجا شرکت می کنم وگرنه فعلا بیخیالش شدم .من برای قبولی تو یونی خودم هزار ویه دلیل دارم ویکیش همینه که می شه کلاس نری!...نمیدونم چیکار کنم؟ دفترچه رو دانلود می کنم ومیخونم ولی برای شرکت کردن فکر کنم نه .

 

3_امسال یونی خودمون خیلی زود اقدام کرد .نشد من شرکت کنم .همیشه همین موقع ها برای ارشد ثبت نام داشت وتو اردیبهشت ماه هم آزمونش بود که امسال با این تغییر رویه دادنش برنامه من وکلا بهم ریخت .دوست ندارم بین درسخوندن فاصله بیفته چون از دید خودم قبولی سخت تره تا ادامه دادن درس !

 

4_بلوز دامنی که میخوام پنجشنبه بپوشم ساده وخیلی خوش استایل ه .دامنش رو که همین یکی دوروز پیش گرفتم .میخوام دور مچ دستم رو تاتو موقت هم بکنم .هنوز تو گیر ودار مدل موهامم .یه مدل ساده وراحت که بشه تو خونه درست کنم _ غیر از فر فری کردن مو _

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_دو سه روزی می شه که اخر بی حوصلگی وبی دل ودماغی ام ! زیاد گیر به خودم نمیدم شاید بخاطر این تعطیلی ها باشه .

 

2_امروز صبح با وجودی که کار داشتم با بی حوصلگی بیرون رفتم اونوقت دلم نمیخواست برگردم فقط چون مغازه ها داشتن می بستن فهمیدم که موقع برگشته شاید دلم میخواست هر چی که لازم دارم رو تو یه روزبگیرم وخلاص.

 

3_بعد از ظهر باید به خونه می رسیدم روز نظافت خونه بود ومن صبحش رفته بودم بیرون .با بی حوصلگی کار کردم واز تمیز کاری دوتا اتاق صرفنظر کردم .بعدش کل کابینت ها ودرهای خونه وهمینطور سرامیک ها رو بخارشور کشیدم وشام هم سوپ درست کردم با کوکو سیب زمینی که شوشو دوروزی بود می گفت دلش میخواد ( من با سیب زمینی پخته درست کردم ).درسته بی حوصله بودم ولی به اندازه یه ادم معمولی ونرمال به کارام رسیدم .فقط حس می کنم زود خسته می شم .

 

4_الان هم لمیدم رو راحتی ودارم تی وی می بینم .هرزگاهی یاد یه خاطره ای چیزی می افتم ومی خندم .شوشو که با هدست داره کیبورد میزنه .منم تو کف تعطیلی فردا وحوصله سر رفتن مضاعفمم .

 

5_یادم از دوران ابتداییم افتاد.یه مربی بهداشت داشتیم روزی که اومد برای چک کردن مو وناخن و..سعی کردم با پلک زدنهای مداومم توجه اش رو جلب کنم که موفق هم شدم _ من عاشق عینک بودم والان هم هستم _ بعدش هم الکی پلکی اون تابلو چشم پزشکی رو جواب دادم وحواسم بود که دروغ گفتنم لو نره _ یادم بود از کدوم خط به پایین رو الکی گفتم نمی بینم !_ بعدش هم که یه نامه به مامانم دادند ورفتم کلینیکی که بهمون معرفی شده بود اونجا هم الکی جواب دادم وبعد هم با دستگاه چشمام معاینه شد واز اخر صاحب یه عینک خوشگل شدم ونزدیک به شش هفت ماه این راز تو دلم بود تا اینکه عینک افتاد ویه شیشه اش شکست ومنم گریه کردم وپیله شدم که حالا که بی عینک شدم نمی تونم درس بخونم وخودم رو زدم به ندیدن که اونجا پرده از راز ما برداشته شد ومامان گرامی گفت که دکتر بهش گفته چشمام سالمه وفقط دوس دارم صاحب عینک بشم واین عینک الکی ه وقتی هم اعتراض کردم که نخیر هم اصلا اینجوری نیست عینک رو بگیر جلوی چشمات ببین فرق می کنه یا نه ؟...درجوابم گفت وقتی از یه لیوان ساده هم به اجسام نگاه کنیم فرق می کنه واین الکیه وخلاصه ما تو کف عینکی شدن موندیم وبس .

 

6_وقتی ادم بیکار بشه ببین یاد چه چیزهایی می افته منم برای خودم شری بودم هااا.این هفته تموم بشه سعی می کنم به خونه تکونی یه سر وسامانی بدم چون همین دوسه هفته  رو وقت دارم واز اواخر بهمن باید برم یونی .

پ ن : من از اینها خوشم میااااااااااد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_کلی درگیری با این تنبلی بیرون رفتنم دارم من !...مگه قرار داشته باشم یا بخوام برم برای ارایشگاه ویونی .با وجودی که می دونستم وقت کمه وباید امروز صبح رو به بازار رفتن اختصاص بدم ولی همچین شیک دیشب از رفتن منصرف شدم وکل ظرفا رو هم گذاشتم تو سینک که این یعنی فاجعه ( سعی می کنم کاری از شب برای صبح نذارم ).

 

2_صبح با صدای زنگ موبایل شوشو بیدار شدم این زنگ حالت دکوری داره .همیشه ساعت نه زده می شه ولی صاحبش کلی بعدش بیدار می شه ! ولی اینبار من بیدار شدم ورفتم ظرفا رو شستم وچای رو هم دم کردم وبساط ناهاررو هم روبراه کردم ورفتم برای دوش وقتی داشتم کارای اخر میکاپ رو می کردم که برم بیرون شوشو هم بیدار شد _ یکساعت بعد از اون الارم ه _

 

3_دامنی که می خواستم رو پیدا نکردم ولی یه سبک دامن مشکی خیلی شیک ساده ترک دیدم که تصمیم گرفتم علی رغم میلم یه پرو داشته باشم _ فکر می کردم بهم نمیاد _ برعکس تصورم استایلش تو تنم خوب بود وافسوس اون همه مدلی رو خوردم که هی تومغازه ها دیدم وهی گفتم از اینها نمیخوام وطرح اسپرت میخوام .حالا کی یادش بود کجاها دامن دیده ؟...تو یه مغازه یه مدل ساده با جنس بهتر دیدم وسریع خریدمش .مغازه همایشون هم یه دامن طرح لی داشت که الان تو کف این موندم چرا نگرفتمش ؟. یه بلوز هم دیدم همون سبک وسیاقی که من می دوستم یقه خشتی که بی نهایت به من میاد با کمی چین تو یقه که برای بالاتنه من مناسب بود واقعا همونی بود که میخواستم متاسفانه فقط رنگ کرم وسفیدش مونده بود_ تقریبا این شکلی بود البته با یقه خشک وپایین کش دار شده _ دیدم نمی شه دامن رو تیره کردم وبلوز روشن اندامم رو برعکس نشون میده می تونم بلوز رو تیره انتخاب کنم ودامن رو روشن ولی برعکسش زیاد جالب از کار در نمیاد.

 

4_یه تاپ خیلی مکش مرگ ما هم برای سارا گرفتم دوم اسفند تولدش ه .گفتم شاید این سمتا دیگه نیام _ عمرا چون قراره تو هفته دیگه با الهه به قصد خرید مانتو وپالتو بریم بیرون پالتو رو حتما باید حاضری بگیرم ولی اگه مانتو باب میلم پیدا نشد میدم دوتا از همون مدلها رو برام خیاطم بدوزه _

 

5_خیلی دلم اون بلوز رو می خواست ولی رنگش...تا پنجشنبه فرصتی نیست اگه وقت کردم یه بلوز می گیرم وگرنه اگه یادتون باشه چند وقت پیش یه بافت ریز مشکی با تاپ زیرش رو گرفتم از این مدل های کج که شونه ادم بیرون می افته اونو می پوشم با کفش مشکی با پاشنه نقره ای بلندم .اینجوری لاک هم دارم .می مونه یه کمر نقره ای زنجیره ای برای دامنم بگیرم ویه جوراب ساپورت مشکی ضخیم ( فکر کنم ضخیم شیک تره ).برای موهام هم هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدم نمیخوام ارایشگاه برم خودم هم نمی دونم چه بلایی سرشون بیارم بهتره .متفکر

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_شوشو چای دم کرده وداره کیبورد میزنه .منم با کلی کار وبرنامه تو فکر این تعطیلی هام .باید برنامه ام جوری باشه که دوشنبه به یه سری کارام برسم .

 

2_حققتش دوتا دامن جین مینی دارم که خیلی استایل خوبی برای تیپ من دارند .جالبیش اینه که با وجودی که کوتاهند از درون هم یه ش ر ت داره که کاملا ادم رو محجبه می کنه ! یعنی هر جور بشینی وپا بشی هیچ جایت دیده نمی شه .نمی دونم بخاطر جنسش ه یا مدل ساده اش یا کوتاهیش که خیلی بهم میاد .میخوام ببرم خیاطی اگه اوکی داد کبریتی مشکی ترک بگیرم وبدم از روش برام یه مشکی بدوزه که با هر لباسی ست بشه .

 

3_فکر کنم اخر هفته مهمونی دعوت باشیم. دارم جو جلو فکر لباس می کنم هر چند که غیر از اون هم باید به فکر دوخت ودوز قبل از شلوغ پلوغی ایام نزدیک عید باشم .

 

4_یه سری برنامه دیگه هم دارم امروز از سایت یونی تقویم اموزشی رو باز کردم که ببینم انتخاب واحد وشروع کلاسا از کی ه ؟ من رسما از اواخر همین ماه مشغول می شم درسته که سه تا کتاب بیشتر نیست ولی میخوام برنامه خونه تکونیم قبل از شروع کلاس ها راست وریست بشه .

 

5_یه سری کارا رو چی بخوام وچی نخوام باید خودم انجام بدم .از مرتب کاری کتابخونه وکمد لباس وچمدونا بگیر تا کشو های اتاق خواب وکمد کیف وکفشام !بعدش هم کارگر بیاد برای پرده ها زیر تخت تمیز کردن وزیر مبل کشیدن ها وکل کابینت بیرون ریختنها .

 

6_یه سری از بچه ها این کنار وبم لینک شدند که هنوز تو گودریم اضافه نشدن باید اینهارو هم مرتب کنم که اپ شدنشون رو متوجه بشم .

 

7_غیر از اینها باید یه سرچ برای مدل بلوز ودامن ولباس های ساده غیر مجلسی هم بزنم ویه مظنه اجرت دوخت هم از این خیاط بی انصافم بگیرم ویه سر هم برم بازار .سجاد وراهنمایی مد نظرمه ولی هر گونه پیشنهاد دیگه رو هم که به کارم سرعت ببخشه پذیرام .ببینم کسی جاهای دیگه چشمم به چیزی خورده که باب میل من باشه ؟

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

کم تو دلمون غم وغصه وبالا وپایین کردنه .کم فشار اقتصادی وتورم داره کمرمون رومی شکنه کم جایی که باید باشیم ونیستیم کم بدوبدوهای بی نتیجه داریم که دوروز تعطیلی غم بار هم تو این هفته داریم .

هر قدر خوشگذرون باشی ونخواهی به چیزی فکر کنی اوضاع طوریه که نمی ذاره بهش فکر نکنی .لعنت به سی یا ست کثیف .من نه تورم دوس دارم نه فشار اقتصادی نه جنگ نه این همه درگیری فکری !

سه برابریکی دوسال قبل پول می برم بیرون تا یک پنجم همون موقع خرید داشته باشم .همش ترس ونگرانی برای م ر د م درست شده .

اینروزای تعطیلی غم بار بجای بیرون رفتن که هیچ خبری هم نیست ویه جورایی گیر بازاره ترجیح می دیم دورهم جمع بشیم .هر قدر هم سعی می کنی خوش باشی بازم نمی شه این فکرا واین اخبارها ادم رو داغون می کنه .وقتی تا این حد تورم وبدبختی وفشار برای ادم بوجود میارند فشار فکری ادم دو سه برابر می شه اول فکر می کنه چرا جایی که باید باشه نیست _ نه از نظر مدرکی نه توانایی خودش نه کارکردش _تو هر کاری یه اما واگری هست بعدش فکر می کنی تو این وانفسا چطوری گلیمت رو از اب بکشی بیرون یا بتونی موقعیتتو حفظ کنی وپسرفت نکنی از انور مقدار تفریحت خیلی کمتر می شه دیگه به راحتی قبل از مسافرت خ ا ر ج و...اینا خبری نیست .این از وضع دلار این از کمبود وچندین برابر شدن قیمت اجناس مورد استفاده مردم اون از کسادی بازار اون از بگیر وببند شهردای ودارایی واوقاف وهزار کوفت وزهر ماری که برای جوونها درست می کنن

چقدر ادم می تونه بیخیال باشه کم تو بچگی تجربه اش نکردم که حالا هم باید سر حماقت یه عده دیگه من تاوانش رو پس بدم !من فقط یه ذره اسایش روحی وروانی میخوام همین .

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_وقتی شما ظهر پنجشنبه  تو خواب شیرین وخوش بعد از ظهرتون داشتید خواب پادشاه پنجم یا شاید ششم رو هم می دید من داشتم با مرگ دست وپنجه نرم می کردم ! زلزله ای 5/5 ریشتری....از اونجایی که تو اپارتمان ما همه به فکر تغییر دکوراسیون دم عیدی افتادند ( عوض کردن پارکت وکابینت وبرداشتن دیوار !!و...) واز همه بدتر دوسه تا ساخت ساز اطراف ، بلوار کردن خیابون مجاور و...همه اینا باعث شد یا من نترسم یا کلا من ادم نترسی هستم !

 

2_تو خواب بودم که یه چیزی عین صدای انفجار شنیدم وبعدش خونه لرزید اول گفتم برای این ساخت وسازه ست ولی وقتی حرکت افقی وشدید تخت رو دیدم تازه دوزاریم افتاد. تکون بحدی بود که شوشو هم از خواب بیدار شد .حتی نمی تونستم از تخت بیام پایین. تا بیام ویه چیزی بپوشیم لرزه هم تموم شد.

 

3_عصری با شوشو رفتیم برای خرید کادو سالگرد ....خب کادوهامون جوریه بود که باید با هم می بودیم من بهش گفتم می تونه برای خونه هم چیزی بگیره !! یه بخارشور برای من گرفت وقراره یه روز با هم بریم سعدی ومنم براش یه کفش A6  که مخصوصا والیبال ه بگیرم . خیالتون راحت کم از قیمت کادو اون نداره !

 

4_همون شبی ه یه بخارشور وستینگ هاوس امریکایی گرفتیم ( حالا هی بگید مرگ بر امریکا ) وبعدش تماس گرفتیم با بروبچ که دعوت شدیم خونه مهسا اینا واونجا هم دوتا پس لرزه خیلی قوی رو با کلی خنده داشتیم _ یکی از خانم های جمع حسابی ترسیده بود _ خونه مهسا اینا خیلی خوش گذشت هم اینکه بودی سگ خوشگل پیمان نوشین اونجا بود وکلی باعث تفریح وعشق وحال منم حیوون دوست شد ( اینم عکساش +  +  +  +   خیلی خوشگله نه ؟) هم اینکه از اخر کلی پ ا س و ر بازی کردیم به نیت بستنی شاد .جالبیش این بود من وشوشو 6 به هیچ عقب بودیم وبعد دیگه افتاد دست ما وشدیم هشت به همون شش اونا .کلی از این بابت فکشون وانداختیم پایین .

 

5_خیلی دیر وقت بودیم که برگشتیم خونه وتازه خواستیم بخارشور رو تست کنیم .

به طبع این همه خوشگذرونی وبیدار موندن ظهر جمعه از خواب بیدار شدیم وشبش با مهسا هماهنگ بودم که فردا خونه من .برای همین برای شام ازش قول گرفتم وبعدش بقیه دوستای شوشو جان رو هم دعوت کردیم وزدیم بیرون به قصد خرید.تا خریدا جابه جا بشه واین مابین هم ناهاری خورده بشه من هی کار کردم کار کردم.تا یکی دوساعت قبل از اومدن مهمونا تازه خدا خیر بده این ظرفشور وسرخ کن رو .فقط دوجور غذا بود دهنم صاف شد خیلی ازم انرژی گرفته شد ولی به جاش خوب برگزار شد وشب هم سه بار ظرفشور پر وخالی شد تا نزدیکای سه وچهار صبح که تازه خوابم برد .

 

6_الان هم فقط دوتا اتاق وسرویس بهداشتی تمیز شده گفتم بیام تو نت وبعدش پذیرایی واشپزخونه رو تمیز کنم وظرفا رو جابه جاکنم ناهار که داریم وکمی خیالم راحت تره .خدا لعنت کنه این ساخت وساز اطراف رو الان همچین زیر من می لرزه واین گیلاس میلاس های رو میله بار جرینگ جیرینگ می کنن ادم ...ش بند می شه !

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

اونقدری از ماجرای بی مانتویی ودردسر های دوخت ودوز وبعدش هم اون جریان نگذشته ! اینبار قصد دارم اول هر جایی رو که می شه مانتو پیدا کرد ببینم وبعد اگه نشد برای دوختن اقدام کنم والبته نه جای قبلی.  جایی که لباس مجلسی هام رو می دوزه با سه برابر قیمت ولی حداقل همونی رو در میاره که میخوام وبدقولی هم نمی کنه وزورش هم نمیاد یه پرینت عکس بگیره !! فدای سرم اعصابم باید راحت باشه .یه دوستی بهم ادرس یه خیاط تو سلمان فارسی رو داده خودم که تو استقلال سراغ دارم اگه کسی خیاط خوب سراغ داره اونم برای دوخت مانتو بهم ادرس بده .دوسه تا مدل انتخاب کردم چون حداقل احتیاج به دوتا مانتو دارم !! یه جوری میخوام بدوزه که قبل از اینکه سرش بخاطر عید شلوغ بشه من بتونم مانتو هام رو بگیرم برای یونی میخوام نه برای مهمونی .تو مایه های تریکو میخوام ولی بهتر از اون .ریون نمیخوام چون خلی می چسبه یه پارچه مابین با استایل خوب وجنس خوب !

( یه تغییرات جزئی تو مدل یقه یا یه قست هایی از مدل ها میدم بغیر از اولین مدل که همه چیزش باب میل امه نیشخند)

نظرم بیشتر رو این دوتا مدل ه.مخصوصا مدل اولی

 

از اینم بدم نمیاد بغیر از مدل بغل هاش که دوس ندارم .

از اینم خیلی خوشم میاد می گم بدوزم شاید لازمم بشه !

این مدل رو هم دوس دارم مخصوصا اگه با پارچه پاییزه دوخته بشه .

کامنت دونی هم برای گرفتن نظراتتون بازه .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_همین دیروز بود درست دیروز که عصری از خواب بیدار شدم تازه با اون همه کار.. دیدم حوصله ام سررفته شدید.  یعنی من اگه چیزی برای خوندن نداشته باشم باید بی حوصله بشم ؟

 

2_فعلا از بیکاری تو خونه لذت می برم کل امروز صبح رو ( با فاکتور گرفتن از ناهار درست کردن ) به بطالت ولم دادن جلوی تی وی گذشت .

 

3_اگه حالم مثل امروز میزون باشه فردا برنامه ناهار وبعدش هم گشت زنی با یکی از دوستام دارم .بهش می گم چرا کله ظهر ...می گه اون موقع از سر کار میام حالا که بابام رو شب حساسه خب بهتره ظهر بریم بیرون دیگه _ این دوستم هم دانشگاه رفته هم الان سر یه کاره پر تماس ه وهمین که خیلی ریلکس ه وهمه چیزش رو داره تو کف این حساسیت فقط دیر رفتن خونه اش توسط باباشم _

 

4_گودری من عین یکی از کامنت گذارهام خل شده ! می بینم کلی نوشته قدیمی رو امروز بعنوان اپ شده بهم نشون میده .البته توش نوشته جدید یکی دوتا از دوستان هم بود ولی بقیه رو نه ....دیگه از یه سری از ادم ها انتظاری نیست از یه سیستم چه انتظاری ه ؟طرف تشکر بخوره تو سرش داره دستمو وپاچه ام رو گاز می گیره دیگه این قاطی کردن گودری برام طبیعی ه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

به کوری چشمت من خوبم هم خوبم هم شادم هم دارم از زندگیم لذت می برم هم اونقدر همه چی رضایت بخش هست که نخوام به دروغ ودونگ متوسل بشم اونم دروغ یک طرفه برای یه عده ادم بیچاره تر از خودم که  تو کف دروغام بمونن .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ به سلامتی امتحانات این ترمم هم تموم شد .هورادوماهی شد که درس خوندیم وهمت کردیم .فقط از پیشرفته 2 می ترسم فکر می کنم دیگه لبه مرز رو نمره بیارم .

 

2_ نتیجه این درس خوندن اضافه کردن سه کیلو وزن ناقابل ه  که باید دهنم صاف بشه وبرسونم سر جای قبلیش .دیگه پروسه این سه وسال ونیم درس خوندنم اینه شد که موقع  امتحانات پایانترم  وشبهای امتحانی وزن اضافه می کنم وتو طول ترم مشغول وزن کم کردنم وباز روزی از نو _ یه شل کن سفت کنی داریم ما با این بدن زبون نفهممون _نیشخند

 

3_ میخوام خودم وخونه رو خفه کنم .تصمیم داشتم از امتحان بر می گردم بچسبم به خونه که فعلا اینجم اونم بدون دراوردن لباس یونی .بعدش هم چندین قرار خوشگذرونی با دوستان داریم وچندین برنامه خرید هم این مابین داریم یه خرید با الهه میرم که پالتو وچکمه بگیرم ( نگید دیر شده چون واقعا دوس دارم بعدش هم سال دیگه رو ازم نگرفتن که ...تازه مشهد تو فروردینش هم سرده ) .یه سری خرید رو هم با مهسا بایدانجام بدم شلوار جین میخوام اونم دوسه تا با دوسه تا رنگ مختلف با مانتو ....کلا می خوام خودم رو خفه کنم دیگه زحمت کشیدم ومیخوام به خودم مزد بدم .مژه

 

4_ یادم رفت تو ابانماه تولد نه سالگی وبم رو جشن بگیرم .خیلی مشغول بودم برای همین فراموش کردم به جاش امروز یه پست نوشتم ولی تو اون تاریخ ارسالش کردم که حداقل ثبتش تو ماه تولد وبم باشه هر چند که با یه ماه تاخیر انجام شده .چاره ای نیست ...فراموش کرده بودم .تولدت مبارک دختر خوشگل چشم خمار میشی رنگم

 

5_ این عکسا هم اتفاق امروزه جلوی درب خونه امون ه _ بعد از برگشت از امتحان _ گربه خوشگل وملوسی که بدجوری خودش رو برام لوس می کردوعشوه میومد .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

ابان 81 بود که وبلاگ نویس شدم والان نه سال تمومه .دیگه بچه ام بزرگ شده وبه سن تکلیف رسیده وباید حجابش رو تو دنیای مجازی رعایت کنه .پارسال هیچی درمورد بزرگ شدن این مژی چشم خمار میشی رنگ ننوشتم وامسال هم اونقدر درگیر امتحانات بودم که یک ماه بعد یادم افتاد _ تاریخ این نوشتم اواخر آذرماه بود ولی من تو ابانماه ثبتش کردم که تولد رو مثلا خودم به موقع گرفته باشم  حساسیت دیگه... _

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۸/٢٧ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

درراستای نزدیک شدن به روزهای بیکاری بین دوترم وشروع سال نو وتمیز کاری ذاتی من تو هر زمینه ای. میخوام دستی به لینکا بشکم هم کنار وبم هم تو گودریم که دیده نمی شه .برای همین هر کی ما رو لینک کرده بگه که منم شرمنده اش نمونم هر چند که خودم این کنار نوشتم لینک کردن اجباری در کار نیست ولی خب ...شما حالا بگید وبرام کامنت بذارید. لطفا بگید هر کی کجا زندگی می کنه؟

 

تااطلاع ثانوی وجمع شدن اطلاعات ازشما این پست ثابت می مونه وپست های جدید در زیر این نوشته قرار می گیرند !

کامنت دونی این پست فقط برای دریافت اطلاعاتتون بازه !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خطر از بیخ گوشم رد شد .نزیک بود سر هیچ وپوچ ( فقط یه قسمت مالی داشت توش ) یه اشتباه بکنم ویه عمری خودم رو ملامت کنم .من خیلی رفیق باز واهل معاشرت و...اینا هستم ولی بعد از کلی ضربه خوردن یاد گرفتم بهتره ادم تنها بمونه یا تنها بره بیرون یا حتی از بی حوصلگی تو خونه دق بیاره !ولی متوسل به یه سری افردا نشه که باهاشون بره بیرون یا تفریح داشته باشه .وقتی گروه خونیت با یه سری از ادم ها مچ نمی شه خب مچ نمی شه دیگه ...تنها موندن وتنها پریدن به مراتب بهتر از دسته جمعی بودنی  هست که توش به قول خودمون حرف وحدیث باشه .سر یه معامله  مالی نزدیک بود باز با کسی هم کاسه بشم که از نظر خودم دوزار نمی ارزه !....خدارو شکر.

 

کامنت دونی بازه

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_دیشب از ساعت دوازده ونیم تا ساعت چهار درس خوندنم .عذاب وجدان داشتم هر قدر یه درسی برام راحت باشه ومیانترمش رو هم شش کامل گرفته باشم بازم یه دور اونم مدل من که روزنامه ای میخونم لازمه تا کتاب خونده بشه .از خود راضی

 

2_هر قدر شب دیر بخوابم ساعت ده ونیم صبح رو که رد کنم سر حال وقبراق بیار میشم  .شوشو خواب بود وتصمیم نداشتم بغیر از درس خوندن کاری بکنم .کل ظرفای مورد نیاز برای امشب حسابی تر وتمیز وبرق افتاده شدند _ دوست دارم قبلش ظرفا چک بشه که موقع میز شام چیدن یه وقت با مشکلی برنخورم _  حتی شات های خوشگل ودوست داشتنیم رو برق انداختم ! ظرف اجیل وظرف دوقلو خرما وشکلات هم حاضره .میوه وشیرینی رو موقعی که اومدن می چینم چون ظرف میوه پایه داره وتو یخچال جا نمی شه .دسر ژله  بستنی انارم حاضره .خیار ماست وخیار رنده شده با نمک وپودر سیر وسبزی معطر .سالاد هم حاضره اسفناج هم پخته شده وموقع شام بهش ماست اضافه می کنم .حداکثر تا نیم ساعت دیگه زیر سوپ وفسنجون رو هم خاموش می کنم .سینه مرغ هم مرینت شده وموقع شام اغشته به پودر سوخاری الیت میشه وشوت می شه تو سرخ کن .

 

3_همه چی حاضره  حتی لباس خودم وشوشو هم رو تخت گذاشته شده شوشو هم تو حمومه وبعدش من برنج رو هم دم می کنم که از اخر برم دوش بگیرم وحاضر بشم .باید یه لاک دست عوض کنم ویه مو درست کنم میکاپ که سریع می شه !

 

4_یادم افتاد از مهمون داری دوتا دوست خوب وبلاگی. لینک یکی رو سریع پیدا کردم ولی نوشته صمیم رو نمیدونم مال کدوم ماه وسال ه اونم خیلی قشنگ از استرس کار کردن هول هولکیش تو نهایت یک ساعت قبل از اومدن مهمونی که یک دفعه با خبر شده بود نوشته بود .من که اینور مونیتور غش کرده بودم از خوندن !قهقهه

 

 

بعدا نوشت :چگونه حالات روحی مرد جماعت رو شناسایی کنیم.نیشخند

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 فعلا در حد دوتا اتاق وکاشی برق انداختن از کارای خونه تموم شده ناهار خوردیم وشوشو رفته که از یه جایی یه چیزی برای اون شب بگیره !چشمک منم می خوام بچسبم به پذیرایی وبعدش اشپزخونه واز اخر هم سرویس بهداشتی .یه سری گیلاس میلاس وظرفای وارمر هم بود که با ظرفا ظهر گذاشتم تو ماشین که برق بیفتن !

اینم یه لینک باحال امشب شام چی بپزم ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_دیروز هم پرده وهم پشت پرده ای شسته شد وبعدش هم نصب شد .پرده اش کوچولو ه ولی خیلی تمیزیش به چشم میاد .دیشب هم راحتی های تو پذیرایی بخارشو زده شد ومراسم بخارشو کشی امروز هم ادامه داره .اوه

 

2_قید درس خوندن امروز رو زدم .تا عصری که مشغول خونه ام ( می بینید که الان اینجام وخیلی هم دیر بیدار شدم )مژه عصری هم  میریم خرید مهمون . قرار شد فسنجون با شنسل مرغ وسوپ داشته باشم .برانی وماست چکیده وسالاد هم که هست .کمی اجیل وشیرینی چیپس علاوه بر خوراکی های معمول پذیرایی مثل میوه هم میخوام !

 

3_من با این بازیافت مشکل دارم .روزای دوشنبه دم دربمون میاد ولی یه بار که تو خونه بودم وهی رفت واومدم واز اخر هم نفهمیدم ماشین کی از تو کوچه امون ردشد .اکثرا  سرراه یونی بازیافتی ها رو  می دادم به پایگاهش .شوشو که مخالف ه می گه یعنی چی اشغال می ذاری تو ماشین ومی بری ؟می گه جمع کن ولی هر وقت یه پلاستیک شد بذار جلوی درب تا یکی برش داره !! با وجودی که تراس داریم واین تراسمون یه منطقه مخفی محسوب می شه واصلا از تو خونه هم دید نداره حقیقتش یه بار دیگه هم نوشته بودم با جمع شدن بازیافت تو تراس هم خودم  مشکل دارم .قرار بود امروز با ماشین شوشو برم وبدمش همین پایگاه نزدیک خونه ! واز اونور هم میوه وکاهو و...اینا بار بزنم بیارم خونه ! خدارو شکر وسط کارم  بود وخیلی هم دیر بیدار شدم وشوشو هم که از ترس ماشین برداشتنش توسط من ( خب دوهفته کمتره که خودم بی ماشین شدم ) تقبل کرد خودش اینکاررو بکنه اونم با کلی زبون گرفتن من ...خجالتمی گه دفعه اخر باشه .اااااااااااای بابا .

 

4_الان کاپشن شوشو تو ماشین ه وبعدش هم پارچه ای که رو میز می ندازم برای درس خوندن با پارچه رو ماشین لباسشویی که تو تراس ه رو میخوام بشورم _ بابا تراس ما دید نداره سقف داره ودیوارش هم بلنده وکلی هم جا داره برای همین ماشین لباسشویی رواونجا گذاشتم هی نیاید بگید چه جالب لباسشویت تو تراسه _نیشخند

 

5_ می خواست برم سفر جنوب ب.رای یه کاری بود دیشب تا نزدیکای صبح با شوشو راجع به همین موضوع صحبت کردیم وحقیقتش منصرف شدم .از اول می دونستم ولی می خواستم دل به دریا بزنم وبه قول معروف ریسک کنم .امروز بازم دنباله بحث رو با هم می گیریم .

 

6_ برم که خونه رو خودم با دستای خودم شلوغش کردم .اینبار از اتاق ها شروع میکنم تا موقع ناهار به هر جای تمیز کاری برسم خوبه .بعدش هم سرویس بهداشتی وپذیرایی واشپزخونه .از اخر هم گیلاس های رو اپن ومیله بار وهمینطور ظرف های تو وارمرم رو می ذارم تو ماشین که بشوره که برای فردا تمیز باشند وروشون خاک نباشه .دیشب که میوه های تو سبد میله بار خونه رو شستم .یه لیست هم بنویسم برای خرید عصری بستنی ساده وژله انار هم باید بگیرم برای دسر ژله بستنی.خوشمزه

 

7_این مابین از حرف نیلوفر هم کلی خنده ام می گیره .نوشته بود مگه میان خواستگاریت ؟ تو دوران امتحانات وکمی قبل از اون دیگه دست به راحتی ها نکشیده بودم خداییش کمی جرم گرفته بود الان از سفیدی برق می زنه تازه رنگش کرم ومسی ه نمی دونم چیکار کردم اینقده سفید شده ؟!کاشی های مابین کابینت های اشپزخونه هم الان تازه شد باب میلم .من عاشق تمیزی ام .راستی من چرا این همه مهمون دوس دارم ؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_خیلی خوشحالم برای جمعه شب مهمون داریم .هنوز فکر نکردم برای شام چی درست کنم ؟ سوپ که حتما هست .نمی دونم فسنجون درست کنم با مرغ سرخ شده تو فر یا نه ؟ اونا فسنجون دوس دارند ودفعه قبلی تو خونه اشون فسنجون درست کرده بودند که خیلی خوشمزه شده بود فقط گردوهاش خوب سائیده نشده بود که میخوام من درست کنم فکشون بیاد پایین ( اخه می دونن شوشو دوس نداره ومنم درست نمی کنم .فکر نکنن چون درست نمی کنم وارد هم تو پختش نیستم !) مرغ هم که برای شوشو باشه .هردوشون تو یه جنس اند وتناسب دارند .اخه من برای مهمون ها به ندرت خورشت درست می کنم واگه خورشت باشه حتما یه مرغی ،ماهی ، میگویی هم کنارش هست .

 

2_برنامه شامم نامشخص ه ولی رنگ لباس خودم وشوشو انتخاب شده به این می گن میزبان واقعی .

 

3_امشب یا فردا صبح هم  دستشویی وکاشی های بین دو کابینت آشپزخونه رو بخارشور می زنم .می خوام پشت پرده ای وپرده اشپزخونه که نسبتا کوچیک رو هم باز کنم بشورم .هم تست می کنم که پرده ها موقع شستن  طوریشون نمی شه ( خب تو مدتی که اینجا اومدم اولین باره میخوام پرده بشورم ) هم اینک برای مهمونی جمعه شب هم تمیزه ومی شه با یه تیر دونشون !

 

4_امروز عصری که میرم خونه خواهری .نزدیکای ظهر لباس می شورم که از اونور پشت پرده رو هم بندازم تو ماشین ولی می دونم پرده رو باید با دست بشورم که خراب نشه ( تا بحال کارگرم این کاررو می کرده ومن هنوز به تکاپو پیدا کردن یکی دیگه نیفتادم ) .برای اینکه هنوز اب پرده خیلی نرفته وکمی مرطوب شوشو برسه خونه برای وصل کردنش .

5_همیشه اخر امتحاناتم هم که می رسه تو فکر تمیز کاری عید می افتم .امسال باید یه نفر جدید رو تست کنم .همین که امتحانم تموم شد خودم کمد های لباس وکشو های میز ارایشی تو اتاق خواب رو مرتب می کنم و می رم ببینم این خیریه کارگر داره یا نه ؟ برای پرده شستن وزیر مبل وتخت تمیز کردن وهمینطور یکی دوتا قالیچه کوچیک دارم که تو راهرو پهن کردم اونها روبشوره وصد البته اشپزخونه هم هست ..بقیه اش هم با خودم .

 

6_البته شاید بعد از امتحانات یه سفر با خواهرم اینا بریم .شوشو یه کار دستشه که تا همین اخر هفته معلوم می شه وامیدوارم معلوم بشه وکار تو دستش بیاد وما نریم ( مسافرت رو دوس دارم ولی انجام شدن این کاررو بیشتر ) در غیر اینصورت هم که می ریم . فقط خواهری اینا هم عجله دارند هم بلیط قطار رو باید رزو کنن. از امروز رزوو می کنن اگه ما رفتنی شدیم وتونستیم با اختلاف یکی دوروز بلیط پیدا کنیم که می ریم در غیر اینصورت بخواد فاصله بین رفتن اونا وما زیاد بشه دوس ندارم که برم ( زیاد از جنوب خوشم نمیاد ودارم به یه هوای دیگه ای میرم اگه بخواد خواهری هم نباشه اصلا مجبور نیستم برم ) دعا کنید کار شوشو اوکی بشه که بجای جنوب بریم ایتالیا !!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

ناهارم اماده ست .قیمه بادمجون درستیدم وبرای فردا ظهر هم قورمه سبزی رو اجاق ه ( عادت دارم قورمه سبزی رو با حرارت خیلی خیلی کم از ظهر بذارم تا شب برای همین صبحا نمیتونم با وقت کم درست کنم برای ناهار ) .الان میخوام برم دوش بگیرم وبه خودم برسم ولاک دستم رو عوض کنم مژه.بساط ناهار وهم اماده کنم بشینم سر درسم .این کتاب باید تا شب تموم بشه .یه کافی میکس هم برای خودم درست می کنم که اعصابم اروم بشه از خود راضی.من نمی دونم این مدافعین حقوق  بشر وقتی کسی با حرفاش ودروغاش حق ادم رو میخوره کجا تشریف دارند که یهو می شه کاسه گرمتر از آش؟نیشخند

 

 

تغییر عکس انگشتی ها رو خیلی می دوستم .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_طبق دید مثبتی که دارم ونوع تربیتی که  شدم خیلی خیلی بیشتر از اونی که باید وشاید به دیگران ارفاق می کنم وعیب هاشون رو با صد تا دلیل پیش خودم رفع ورجوع می کنم .وقتی یه موردی رو دررابطه با یکی می گم بدونید تا کجا هی رو رفتارش اغماض کردم وچقدر تحمل کردم که الان درموردش می حرفم !

 

2_اوایل خیلی از خودم ووقتم واحساسم مایه می ذاشتم الان هم بازم دوستی ورفاقت ورفتارهای این مابین برام اولویت دارند وسعی می کنم برنامه هام رو طوری بچینم که تو رفاقتم خدشه ای وارد نکنه فقط تا حد اذیت کردن خودم پیش نمیرم _ همین یه فرق رو با قبل کردم _ ولی واقعا اولویت می ذارم تو رفتارم ووقتم برای دوست ودوستی .

 

3_دیگه اینروزا مثل قبل نیست به نظرم کمتر می شه ادم نرمال پیدا کرد .می بینی طرف یه مدت یه طوریه بعد برعکسش می شه وتو می مونی دلیلش چی بوده ؟.منتها الان می شه بگی اصلا از تغییر رویه افراد ناراحت نمی شم چون همون اول یه حساب قرضه الحسنه هم روش باز نکردم چه برسه به حساب ارزی!

 

4_فرقی هم نمی کنه دنیا واقعی باشه یا مجازی طرف به خودش اجازه میده هر چی دروغ ودونگ هست بگه ! ومتاسفانه باور خودش هم می شه .کاش عین ادم می گفت من از فلانی خوشم نمیاد ...نه ؟...تا اینکه به دوستاش هم دروغ بگه .

 

5_جالبه ...من برعکسش هستم .وقتی با فهمیه درس خوندن رو شروع کردم فقط در حد درس خوندن بود .به مردم توهین نمی کنم ولی خصوصیاتمون از زمین تا اسمون ه . دلیلی نمی بینم با کسی بر بخورم که گروه خونیش خیلی با هام متفاوت ه وهنوز تو شش وبش یه سری رفتار های عادی روزانه ست .وقتی تعجب می کنه من عکسم تو پذیرایی باشه یا تو مسافرتم با شورتک هستم وهنوز خودش بدون 6_اجازه شوهرش اب نمیخوره ومدام توسط شوهرش به یونی برد میشه واورده می شه واز همه بدتر خانواده شوهرش که اون بالای سرش هستن چک ش می کنن وبراش تصمیم می گیرن که حتی اگه درس داره نباید تو خونه تنها بمونه واونا جایی می رند اونم باید به اجبار بره بیرون .خب معلومه من هیچ وجه مشترکی باهاش ندارم وبعدش هم که یک دفعه تغییر رویه میده تعجب نمی کنم .

 

7_یا اون آدم سطحی نگر دیگه بعد از اون لطفی که بهش کردم !! که کم کسی تو دنیای مجازی می کنه سر اینکه من کامنتش رو ندیدم _می مرد بیاد تو وبلاگ خودم پیغام بذاره ، به دوروغ گفت برام پیغام تو کامنت دونی خودش گذاشته خب آدم نا حسابی بگو دوس ندارم چرا دروغ می گی _وبعد از دعوتی که تو یه قسمت میل باکسم کردم ویه جمله خیلی بی ادبانه نوشته بود ( اینجا چه جای آشغالی ه بیاین تو ف ی س بوک ) می ره به دوستش می گه چون من وادد نکرده من ناراحتم .واقعا چی فکر کرده ؟هان ؟...ادم دروغگو واز خود متشکری که شب با همون لباسش میخوابه وصبح هم تو تنش اطوش می کنه این همه دک وپز اومدن داره ؟؟... به من هم مربوط نیمشه ولی دروغ چرا ؟...واقعا من خواستم اونو اد کنم واون نکرده ؟...مگه من مجبورم رقیه رو که الان با اسم آرمیتا  چیزی می نویسه اد کنم اونم تو دونقوز اباد سفلا که یه سفرش اونقدر به چشمشم میاد یا از اثاثی که من شونصد سال پیش گرفتم حالا اون بهشون رسیده همچین با اب وتاب برای یه مشت ادم هیچی ندیده تعریف می کنه که بیا وببین .خب من که میدونم کدوم ... ریه چرا یه همچین حرفی و به دوستش راجع به من زده ؟ واقعا من ادش کردم واون نخواسته ؟ ...تا همین چند وقت پیش حرفی رو که تو میل باکسم زده بود نگه داشته بودم ولی دیدم یه همچین ادمی ارزشش رو نداره یه ادم دروغگو وسطحی نگر وخودشیفته !

 

 

اخیش راحت شدم .انگار ملزم بودم به حفظ ابروی یه عده ادم بی ابرو .

 

کامنت دونی بازه وی اگه خواستی چیزی رو که لایقش هستی به من نسبت بدی بدون ادرس نباش ادم ترسو .پشت سر دیگران اونم به دروغ حرف زدن کار شغال ه نه شیری چون من !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_طبق قولی که به خودم داده بودم دیروز عصری رو به ارایشگاه رفتن وسر وسامون دادن به موهام اختصاص دادم .البته با اون پست دیروقت روز امتحانیم ترجیح دادم بعد از ناهار بخوابم وبعدش برم ارایشگاه. اخه برنامه درس خوندن با فهمیه رو هم نداشتم .

 

2_موهام رو همون مدل لایر زدم رنگم هم شکلاتی شد البته کمی از دفعه قبل روشن تر چتری هام رو هم کوتاه تر کردم طوری که رو پیشونی بریزه مخصوصا برای من پیشونی بلند بهتره وبیشتر بهم میاد.هوا اونقدری سرد بود که از رفتن به بیرون وخرید از م ا د ا م سجاد اونم تو شب پشیمون شدم .مخصوصا که وقتی از رایشگاه میام باید حتما دوش بگیرم .

 

3_امروز صبح فهمیه گفت نیست منم دیدم ناهارم سریع ادماده می شه وهمین که واقعا دوس دارم کمی بیرون برم زنگیدم به مغازه م ا د ا م  ببینم سایز من واون مدلی که میخوام اورده یا نه ؟ من از تهران مشتریشم .البته این نمایندگی بغل اون م ا د ا م اصلی رو داره ولی بازم کیفیتش خوبه ومن راضی ام .به این بهونه رفتم بیرون وبعدش هم یه سر رفتم پیش فاطمه که تازه از کار قبلیش اومد تو آژانس روزاسیون بلیط وهتل ....

 

4_بعدش هم خونه وناهار ولالا.قبل از ظهر به فهیمه اس زدم ببینم عصری میاد یا نه ؟جواب نداد عصری هم که زنگ زدم خونه نبود .البته کار خوبی کرد که نبود امروز صبحش رو از دیروز عصری خبر داد .اخه روز امتحان پیشرفته مریض بود ولی بازم خوشم نیومد که امروز رو بیخبر گذاشت شاید ادم برنامه داشته باشه ؟ من باشم مقید ترم .برای همین منم فردا نمیرم هم دلیلش اینه هم اینکه خودم باز فردا عصری رو میخوام برم بیرون .پس صبحش هم نمیرم پیش فهمیه .

5_نمی دونم دعاهاتون گیرا بود یا نه ؟خودم فک می کنم _ خیلی فکرم نزدیک به یقینه _ که امتحان دیروز رو بددادم واحتمال زیاد پاس نشه ببینم فکر خودم درسته از کار درمیاد یا دعاهای شما

 

6_ می دونم اکثرتون حداقل یکی دوتا لینک اشپزی بلدید .یه سری اموزش غذای خوشمزه وفوری که شب دیگه تو فکر تدارک شام نمونید .ولی اینجا یه فرق اساسی با بقیه وب ها اموزش اشپزی داره اونم اینه که نویسنده اش یه مردادیه ومی دونید مردادی ها کدبانو به تمام معنا هستند _ یه عدد مژی مردادی خودشیفته جو گرفته _از خود راضی

 

7_یه چیز دیگه ...میدونید یا بهتون بگم ؟... می دونید من خیلی دوستون دارم ؟خیلی از بعضی کامنت هاتون خوشبحالم می شه ؟ خیلی تو دلم قی جوجه می زنه وحسم بهتون خیلی مثبت ه؟... اگه نمی دونستید بدونید که منم تو فکرتونم خیلی بیشتر از یه دنیای مجازی ودوستتون دارم وبراتون بهترین ها رو آرزو دارم .قلب

 

اینم ادرس کامنت دونی فعال !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


1_فعلا که دارم پیشرفته دو رو میخونم .قرار امروزمون کمی زودتره برای همین تا کارام تموم شد دیدم بهتره نخوابم .

 

2_همش که درس نیست دیگهاز خود راضی ...ظهر کمی زودتر از خونه فهمیه زدم بیرون وتاساعت دواونجا نموندم .سرراه کمی خرت پرت برای ناهار وکلی خوراکی برای درس خوندن عصرمون گرفتم .جاتون خالی می خواستم برای ظهر پلو با مرغ سرخ شده درست کنم .شب هم برنجم رو خیس کرده بودم هم مرغ نیم پز شده بود.درسته که شوشو زیاد اهل دورچین غذا نیست مخصوصا یه سری هاش رو ( مثل هویج ونخود سبز یا فلفل دلمه ای ) اصلا نمیخوره وفقط با قارچ وسیب زمینی سرخ شده یا نهایت خیارشورش حال میکنه ولی خودم شدیدا علاقه دارم وحس می کنم طعم غذا بهتر می شه .حداقل باید سه چهارتا از دورچین ها باشه.خوشمزه

 

3_سریع مرغ رو انداختم تو تابه که سرخ بشه برنج رو هم دم کردم وسیب زمینی ها هم تو سرخ کن اماده شد وتا دم کشیدن برنج ظرف شکلات خوری وظرف خرما وهمچنین جای کافی میکسم رو پر کردم .بعدش رو میزا رو دستمال کشیدم ولباس هامو جا به جا کردم .بعد ناهار هم ظرفا رو شستم وگازرو تمیز کردم ومیوه های خریده شده رو شستم .کتری رو گذاشتم رو گازکه جوش بیاد . دیدم وقت دارم سرویس بهداشتی رو هم شستم به نظرم سینک وسرویس بهداشتی وهمچنین تمیز بودن میزا بیشتر به چشم میاد مخصوصا ما که دونفریم وزیاد رو زمین ریخت وریز نداریم وجارو کشیدنم اصلا به چشم نمیاد.

 

4_خودم هم الان لباس پوشیدم وبعد نت گردی میرم ظرف چای رو پر کنم ومیوه وظرفا رو هم رو میز بچینم وبعدش سراغ درس خوندن  میرم تا فهمیه ویا احتمالا الهه بیان.

 

5_تصمیمم اینه که فردا بعد از امتحان عصرش رو به خودم اختصاص بدم موهام احتیاج به نوک چینی داره که باعث می شه حسابی شاداب بشن بعدش هم یه رنگ شکلاتی بذارم واگه وقت شد برم بیرن تو سجاد چیزی میخوام بگیرم وشاید ازاونر برم خونه خواهری شاید هم نه .

 

6_اخر همین هفته باز دوروز تعطیلی ه برنامه هام رو درست بریزم می تونیم برای اخر هفته هم مهمون داشته باشیم فقط باید سمت روشن مبل راحتی هام رو حتما بخارشور بکشم .فقط همین مدت امتحانات رایت نزدم ( مبل راحتیم چرم ه وفروشنده اش می گفت با رایت هرزگاهی تمیز کن که جرم نگیره ) قسمت سفیدش اگه دقت کنی کمی تو بافتش تیرگی هست .خب دوس ندارم دیگه زبان....فعلا که برنامه هام همینه تا ببینم چی می شه .

 

7_برای دوتا امتحان دیگه ام اصلا نگرانی ندارم هر چند که پشت سر هم اند.

 

برای تغییر روحیه ام عکس انگشتی این کنار رو عوض کردم.نیشخند

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_دیشب یه ربع به سه شب شده بود که رفتم تو رختخواب ( تا اون موقع کار نداشتم هااا )نمیدونم چم شده بود که عین هر شب نبودم وراحت نتونستم بخوابم .برعکس همه شبا که سرم می ره رو بالشت خوابم میبره وتا خود صبح هم خوابم .هم دیر خوابم برد وهم اینکه دم به دقیقه بیدار می شدم .

 

2_جاتون خالی برای ظهر چلومرغ خونگی به سبک مژی جون داشتم. برای همین تصمیم این بود که موقع برگشت ناهار رو درست کنم .بخاطر خرید چرکنویس وهمینطور رسوندن من توسط شوشو، کمی دیر خونه فهمیه رسیدم .به جاش می دونستم می تونم تا دو دونیم اونجا بمونم .

 

3_امروز ظهر قصد لا لا کردن ندارم وبجاش کمی درس میخونم تا اومدن فهمیه .چون فردا جمعه ست ومی تونم صبح بیشتر بخوابم .

 

4_امروز کلاس رفع اشکال برای پیشرفته 2 گذاشتن ( همین درسی که یکشنبه امتحانش رو دارم ) نهایت سه چهارتا تمرین حل بشه .الهه که رفته ولی من وفهمیه امروز تو خونه درس میخونیم .

 

5_برنامه درس خوندن فردامون حتمیه وخدا کنه الهه هم بیاد( خونه اش خیلی خیلی از ما دوره ) اینجوری بشه می تونیم تمرینهای امروزی که الهه  سر کلاس نوشته رو ازروش فتو بزنیم !!.نیشخندشوشو که برنامه ورزش ظهرفردا رو داره ولی اوکی نداده ( ظهر جمعه در خدمت خانوده ست قلب) بهش گفتم بهتره بره میدونم که قبل از درس خوندن ماست ولی بهتره بره که زیاد حوصله اش سر نره .منم که بعد از ناهار ساعت چهار با فهمیه برنامه درس خوندن دارم .خیلی درس مشکلیه برام دعا کنید.مژه( هر چند که خودم تو این زمینه ها به دعا عقیده ندارم .می گم یعنی چی تا ادم زور روش میاد یاد خدا می افته؟ ولی به این اعتقاددارم که بگم خدایا کمکم کن یعنی هم خودم بخونم هم اون هوامو داشته باشه .حالا شما به اعتقادداشتن یا نداشتن من کاری نداشته باشید دعا کنید این درس مشکل رو به سلامتی پشت سر بذارم ).

 


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_برای امتحان امروزبا فهمیه رفتم وبا اون هم برگشتم .طفلکی همسرش ما رو رسوند وبعد هم اومد دنبالمون .برف خیلی سنگینی بود شوشو هی گفت برسونمت برسونمت ...بعد دید نخیر تحویل گرفتنی در کار نیست. گفت کمی زودتر برم بیرون که ترافیک سنگین ه.هر چی بود رسیدیم اونم خیلی زود .من که رفتم تو تریا ویه ظرف سوپ داغ خوردم وکلی با فهمیه شعر گفتیم !! تا موقع امتحان شد .خیلی خوب بود _ اونقدر درسای یونی ما سخت ه که وقتی می گی خیلی خوب یعنی در حد نمره 15 یا 16 ووقتی بگی خیلی خیلی خوب فوق فوقش همون 19 می شی_مژه

 

2_ قرارمون این بود که اومدیم خونه من کمی بخوابم وهمون ساعت های شش یا شش ونیم عصری بساط درس خوندن شروع بشه .پیشرفت خوبی نداشتیم ولی بازم کاچی به از هیچی بود اوهوحداقلش تا یه جایی کمی مرور شد .

 

3_ فهمیه کمی زود رفت وامشب هم شوشو کمی دیرتر از روال میومد خونه .منم ترجیح دادم خونه رو مرتب کنم .نمی دونم همون حس همه چی برعکسه ست یا واقعا اینجور مواقع همه چی بدتر وبیشتر بهم می ریزه ؟متفکر

 

4_لباس ها رو ریختم تو ماشین وبعدش لباس های یونی رو مرتب کردم ودوسه تا تیکه هم اطو کشی داشتم اونها رو هم اطو کردم تا اون اتاق مجردی بشه اتاق !

این وسط برای شام سوپ جو پرک شده قرمز درست کردم با پیتزا _ من موندم چرا یه مدت از جو پرک شده خوشم نمیومده وباهاش کار نمی کردم ؟!  خیلی عالیه تو یک ساعت ونیم یه سوپ باغلظت وجا افتاد بهت تحویل میده _ بعدش چسبیدم به بقیه کارا دوتا اتاق وسرویس بهداشتی تموم شد که شوشو اومد .

 

5_همونجور پیش بند بسته شام خوردم ودوباره مشغول شدم وبقیه لباس ها رو دراوردم وگرد گیری وجارو وبعد هم اشپزخونه وسینک و….این ما بین هم بغیر از شام ، میوه وچای هم صرف شد تا همین یک ربع پیش که کارام تموم شد ودستمال ها رو هم شستم وانداختم رو بخاری( ساعت پست گواه زحمت کشی این دانشجو خونه داره نیشخند)

 

6_ ناهار فردا ردیف ه واحتمالا بعد از نت گردی کمی ثبت میخونم ( منظورم ثبت های حسابداری ه  ) وبعد میخوابم . بازم فردا با فهمیه قرار دارم وکمی زودتر باید برم بیرن که هم کمی خرید کنم وبذارم تو ماشین برای ظهر، همین که کاغذ های چرک نویس کیلوییم تموم شد وباید از اونها تهیه کنم !.

 

 7_چهارمین امتحانم که روز یکشنبه ست یکی از سخت ترین درسامه .چهار صفحه A 4  فقط خلاصه نوشتم که همش هم ثبت ه .ثبتا یه طرف این که هر ثبتی تو هر شرایطی باید با چه قیمتی باشه یه طرف... یه بساطیه... از همه بدتر ش اینه که کل کتاب بهم مربوطه ونمی تونی بگی بیخیال فلان فصلش حالا نمیخونمش ورو بقیه بیشتر تمرکز می کنم ...نخیر ...از این خبرا هم نیست برای این درس لامصبی.فعلا که سه تااز امتحاناتم  ختم به خیر شد .هورا

 

 

کامنت دونی این پست فعاله !مژه

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

داره برف می باره یه برف خیلی قشنگ که همه جا رو سفید کرده ومنم خیلی خوشحالم تو این هوای عالی زمستانه میرم که سومین امتحانم رو به سلامتی پاس کنم .

 

 

پ ن : تو پست قبلی ،چرخه دانشجویی من عاشق صورت شکلکه هستم که داره بر می گرده خونه ! وبعد از اون عاشق اون احساس ابکیش هستم که تو ف ی س بوک ه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

فرا رسیدن روزهای زیبا و به یاد ماندنی آغاز سال 2012 میلادی و میلاد پیامبر مهربانی و عدالت ، حضرت عیسی ابن مریم(ع) را به تمامی مسیحیان تبریک عرض می کنم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_امروز دختر خوبی از نظر درس خوندن نبودم .نزیکای ظهر شوشو رفت مراسم سالگرد بابای یکی از دوستها وهمکارای قدیمی .بعد هم مراسم طوری بوده که یه سطل هم شله می دادن بیارن خونه ( اگه مشهد بودید می دونستید این شله چه غذای محبوب ودوست داشتنیه ).

 

2_من که ناهار حاضری خورده بودم ونه صبح که بیدار شدم ونه در نبود شوشو درسی هم نخونده بودم وتازه ترجیح دادم بخاطر فعال بودن خودم به خودم جایزه بدم ودوباره ناهار بخورم اونم شله !بعد اون شله هم که کمی تی وی دیدم وحسابی چشمام خسته وخواب الود شد ویه خواب درست درمون هم کردیم .

 

3_قرار بود بریم خرید خونه .شوشو که خیلی بی حوصله بود .خرید کردیم وبعدش رفتیم خونه خواهری واز اخر هم رفتیم بیرون به صرف بستنی شاد ( مثل اینکه شعبه اصلیش تو تهران واینجا هم چند تا شعبه باز کرد که همش شلوغ بود اونم تو این هوای سرد واون تایم دیروقتی که ما بیرون بودیم .)

 

4_با وجودی که موقع نبود امروز شوشو لباس شسته بودم ولی شوشو ساک باشگاهش رو هم اورد بالا ودوبار لباس ریختم تو ماشین واین مابین خریدا جابه جا شد وسطل زباله هم شسته شد _ هر وقت اشغال هار وبذاریم بیرون سطل رو می شورم می خواد هر شب باشه یا دوروز درمیون برای همین اصلا سطل زباله ما بو نمی ده _

 

5_شوشو که داره با گوشی اهنگ می زنه ولذت خرید کیبورد تازه اش رو می بره ( اونم این موقع شب ) منم چای دم کردم که بخوریم وبعدش احتمالا درس میخونم .

 

6_ پنجشنبه عصری فهیمه نیومد خونه امون واحتمالا منم فردا نرم خونه اش ولی قول میدم تو خونه وقت حروم نکنم ودرس بخونم درست عین موقعی که تو خونه نیستم .برای فردا زرشک پلو با مرغ درست می کنم که حتی غذا هم وقتم رو نگیره.

 

از این عکس انگشتی جدیدم خوشم میاد یاد خودم می افتم که خیلی از سر وکول شوشو بالا میرم !

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ دیشب برنامه ناهار امروزم رو روبراه کرده بود جاتون خالی پلو قیمه که قصدم این بود بعد از برگشتن از خونه فهمیه برنج رو درست کنم که تا دم می کشه سالاد وظرفا رو هم حاضر کنم .

 

2_صبح که می خواستم برم با ماشین شوشو رفتم ( بسلامتی خودم  دو سه روزه بی ماشین شدم وطفلکی رو فروختم ناراحت ) شوشو هم نشست کنار دستم که بعدش خودش بره شرکت.احتمال این وهم داد که شاید برای ناهار نیاد .

 

3_داشتیم درس میخونیدم ونزدیکای ظهر بود که اس از شوشو داشتم که ظهر نمیاد منم کمی دیرتر ( تا وقتی همسر فهمیه بیاد ) از خونه فهمیه زدم بیرون وبرای خودم یه ناهار دم دستی درست کردم وکمی نت گردی وبعدش هم لالا.

 

4_از صبح معلوم بود که فهمیه برای عصری گشادی به خرج میده ونمیاد خونه امون نیشخند.از خواب که بیدار شدم دیدم نخیر از اومدنش خبری نیست .منم نشستم درس خوندنم وگفتم کارای کوچولو جمع وجور کردن وشستن همون دوتا تیکه ظرف تو سینک باشه موقعی که شوشو میاد.

 

5_ طفلکی دوس داره با کیبوردش بلد بزنه نه با گوشی _ خب تازه گرفته ودوس داره حسابی تستس کنه _ برای همین بهتر دیدم اول درس بخونم وبعد که اومد به کارای کوچولو خونه برسم که اتفاقا همینجور هم شد .اول که زنگ زد ببینه امشب با احسان اینا میریم بیرون یا نه ؟...منم گفتم نه برای فردا که بیشتر حوصله ام سر میره خوبه _ اینجوری به شوشو هم زیاد سخت نمی گذره وفردا همش به درس خوندن منم سپری نمی شه و به قول معروف نه سیخ می سوزه نه کباب _

 

6_شوشو اومد وبرای کیبوردش هم کاور گرفت بود ومشغول همون کاری شد که من فکر می کردم منم در حد سه ربعی کار داشتم وبراش شیر گرم کردم که بخوره وبرنج هم دم کردم که ناهار ظهر رو امشب بخوریم .

 

7_شوشو اصلا به کارای من کار نداره ولی خودم مقید هستم .خوشم میاد که با یه مدیریت کوچولو هم خودم به درس خوندنم رسیدم هم دل اونو به دست اوردم .الان هم داره می نوازه منم دارم حالش رو می برم _ البته تمام این نکته دونی هام از دیدش پنهون نمی مونه  _ شاید بعدش تی وی ببینم وشام بخوریم واز اخر دوباره بخوام درس بخونم .( خواستید زن هم بگیرید یکی عین من بگیرید ...یه عدد مژی خود شیفته به توان بی نهایت !!!از خود راضی)

 

8_فردا هم که یه لیست نوشتم که بریم خرید وخواستیم ناهار یا شام بریم بیرون هم تفریح برای خودمه هم زیاد شوشو حوصله اش تو خونه بخاطر درس خوندن من سر نمیره  هم خونه باز پر وپیمون می شه که برای این شبا هی معطل نمی مونم چی درست کنم وچی بپزم ؟!

 

ای ول به خودممژه

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خداییش من اگه شماها رو نداشتم باید خودم رو حلق آویز می کردم ! از خود راضینیز خیلی برای شماره پنج پست قبلیم نظر دادید وراهنمایی کردید از اون لحاظ گفتم که شماها هم بدونید .منتظر

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_دیروز عصری فهمیه اوومد خونه امون _ دوتا عصر رو هی پیچونده بود _اینروزا سعی می کنم عین شوشو فکر کنم همیشه با دید غیر مثبت میره جلو تا عکسش ثابت بشه ( خلاصه گفتم شاید زیاد جالب نباشه ولی تو عمل خیلی به نفع ادمه )اگه نمیومد قرار فردا رو خودم کنسل می کردم .

 

2_امروز لش ام رسید خونه .هم خسته بود هم یه نموره داشت سرم درد می گرفت _ همچنان همون یه نموره سر درد باقیه _ ناهاررو اماده کردم که بعد از خوردنش خودم رو برای یه خواب توپ عصری حاضر کنم .امروز صبح که امتحان داشتم وعصری رو هم به فهمیه گفته بودم هر کی برای خودش !! می خواستم استراحت کنم .

 

3_شوشو که دوش گرفت ورفت وامشب هم بخاطر باشگاهش دیرتر از حد معمول میاد .برنامه ام اینه که تا هشت یا کمی اونور ترش نت گردی کنم وگاز رو تمیز کنم وخوشت فردا رو بذارم که بپزه وبعد بشینم سر درس خوندن .دوتا امتحان بعدیم پشت سر همه وبرنامه ام اینه که امروز وکل فردا رو امتحان دومی تمرکز کنم وبعدش که همش سه روزه رو امتحان اولی که فقط خوندینه .امتحان سومی که پاس بشه درد دلم برای امتحان چهارمی ه که یکی از سخترین درس های این ترمم ه .

 

4_برنامه صبح وعصر درس خوندن فردام که سر جاشه .

 

5_اینروزا اینترنتم خیلی ت خ م ا ت ی ک شده .به شوشو می گم این شاتل هم که گند زده؟...می گه مال خطمون ه که نویز داره .می گم چرا اشتراک یک ساله اول اینقده اذیتم نکرد که الان داره می کنه ؟...مثل اینکه اون نویزه بدتر شده .هر چی هست گاهی کار یه ربع رو تو یک ساعت انجام میدم ،جون به لبم می کنه .گاهی هم عین سابق سرعتش می شه توپ بحدی که کلی عکس مسافرت بلغارم رو گذاشتم تو پلاس .(  گاهی هم مثل الان نوشته ام تو ورد میمونه تا اینرنتم دوباره وصل بشه )

 

5_گفتم پلاس...من بلد نیستم کسی رو تو پلاس پیدا کنم یا اگه خواستم دعوت کنم باید حتما طرف جی میل داشته باشه ؟ خوشحال می شم یه دانشجویی که وقت سر خاروندن نداره ( آره جون خودم ) در این زمینه یاری کنید واطلاع رسانی کنید .اینم کامنت دونی جهت دریافت اطلاعات شما !

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

من همیشه مشکل داشتم شاید بهتر بگم تا همین اواخر با خودم واخلاقم ویه سری افراد مشکل داشتم .تا اون گفته پر از نکته شوشو واون نوشته تو الهام .همون نوشته ای که کلی بهم انرژی داد وشد نقطه عطف من تو این رویه اخلاقم .گفتی هر ادمی برای یه زمانی از زندگی ادم خوبه  اون نوشته رو می گم .

دیگه نه ناراحت می شم ونه تعجب می کنم همه چی خوبه فقط اگه بتونم از همون لحظه اول این نکته رو بکنم آویزه گوشم خیلی بهتره وگرنه تا همین الانش هم عالیه .هر کسی برای یه موقعیت ادمه ونمی تونه وشاید نباید همه جنبه های ادم رو در بر بگیره ...با یکی فقط باید درس بخونی وکلا تعجب نکنی از یه سری اخلاق هاش چون اگه قرار بود بعنوان دوست انتخابش می کردی مطمئن تو اون رده رو انتخاب نمی کردی .یه سری افراد فقط وفقط برای یه سری مقاطع زندگی ادم هستند .شاید در گوگل پلاس بقیه اش رو برای دوستام خصوصی بنویسم !

 

 پ ن برای یه دوست : یادت باشه من عادت ندارم بیخودی از کسی تعریف کنم تو این زمینه از اخلاقت خوشم اومده الهام وحقیقتش دارم حسابی از روت نکته برداری می کنم .رویه این دفعه ام رو مدیون تو هستم درسته که قبلش شوشو هم گفته بود ولی عوض شدن من سر اون نوشته ات بود ....دوست دارم بازم از این دید گاهات بنویسی .ازت ممنونم .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٦ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ به جرات می تونم بگم 98 در صد نوشته های الهام رو که در رابطه با برخورد ش با اطرافیانش ونشون دهنده خلق وخوی وشخصیتش رو می پسندم _ بله خره نت گردی ووبلاگ خونی باید یه جنبه مثبت هم داشته باشه _ وهمیشه هم سعی می کنم اشکال های خودم رو برطرف کنم وهی به خودم نگم الان دیره ویاد بگیره الهام تو این سن وسال اینقدر عاقلانه با قضیه برخورد می کنه وتو هنوز اندر خم یه کوچه ای ؟!چون نکوهش کردن خودم هیچ سودی نداره وبهترین کار درس گرفتن وانجام به اون ه .

 

2_دیروز فهمیه نتونست بیاد خونه امون ولی بهم خبر داد .امروز هر چی منتظر شدم نیومد وساعت شش وربع شده بود که دیگه بهش اس دادم واونم گفت مهمون داره _ کمی تعجب کردم چون ادمی ه که خبر میده _ برای همین احتمال دادم که شاید بخاطر خانواده همسرش نخواد با من رفت وامد داشته باشه _ با اونها زندگی می کنه تو یه طبقه مجزا ، برعکس قدیم ها الان بیشتر جنبه منفی قضیه رو می بینم که اگه درست بود خودم کمتر ضرر کردم در غیر اینصورت هم اتفاقی نیفتاده چون فکرش تو ذهنم بود واتفاقی نیفتاده که _ خلاصه بهش یه اس زدم که برنامه فردا درس خوندن هست یا نه ؟ فهمیدم delivery نشد تا اینکه بعد دو سه ساعتی فهمیدم اس به دستش رسید وسریع هم جواب داد اره فقط من کمی زودتر برم !

 

3_احساس می کنم  نسبت به دوستای قدیم کمتر می تونم خودم رو نشون بدم ولی تو ارتباط های جدید محکمتر برخورد دارم ...نمی دونم چطوری بگم.. برای قدیمی ها خیلی بیشتر کوتاه میام _ البته نه بازم خیلی زیاد _ ولی برای جدید ها با احتیاط قدم بر میدارم وهمون اول هم سفت ومحکم موضع خودم رو روشن می کنم .

 

4_شوشو کیبورد قبلیش رو فروخته ویه مارک دیگه ویه ورژن جدیتر والبته گرون تر گرفته !...تازه شام خوردیم وگذاشتم کتری جوش بیاد دلم نیومد زرتی بشینم پای درسم اخه بچه دوس داره وسیله اش رو امتحان کنه دیگه ...فعلا که تو مایه های شش وهشتی که من می دوستم داره می نوازه .تشویقبرای همین این پست اجباری رو نوشتم که هم دل اونو به دست بیارم هم خودم عین ماست ولو نشم رو مبل !!از خود راضی

 

آدرس اخرین کامنتینگ باز.

 

خودم که با عکسهای انگشتی که برای about وبلاگم  انتخاب می کنم بسی حال می کنم شما ها رو نمی دونم ؟

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_نزدیکای ساعت دو ظهر از خونه فهمیه زدم بیرون وبه شوشو سفارش خرید میوه دادم وخودم هم کمی خرت وپرت دیگه گرفتم ورفتم خونه .

 

2_امروز صبح رو کمی بیشتر خوابیدم ونزدیکای یازده بود که رفتم پیش فهمیه. برای همین برنجم رو دم کرده بودم وکباب تابه ای هم گذاشته بودم تو تابه ومنتظر بود که اماده بشه .تا شوشو بیاد سالاد هم درست شده بود بعد از ناهار چسبیدم به جمع وجور کردن خریدا .شوشو گوشت گرفته بود اونها رو جابه جا کردم وگوشت گوساله اش رو هم گذاشتم بپزه که بعدا رست بیف درست کنم .خورشت قورمه سبزی فرداررو هم گذاشتم بپزه واشپزخونه که جمع وجور شد نزدیکای چهار شده بود .گفتم یه ساعت ونیمی هم بخوابم تا موقع اومدن فهمیه .

 

3_شوشو که خوابش نبره یعنی منم نمی خوابم .از خوابیدنش خبری نبود قبلش هی می گفت جوجو بیا بخواب ( اخه من که اسم ندارم که ...مژه) ولی من باید اشپزخونه وخریدا رو جمع وجور می کردم .موقعی که من رفتم تو تخت ایشون بی خواب شدند .یه نیم ساعتی بیخودی غلت زدم واومدم بیرون وبراش شیر موز درست کردم راهیش کردم که بره .امشب بخاطر باشگاهش دیرتر هم میاد.

 

4_ شماها شاهد ...نصف عمر من که به شام وناهاردرست کردن گذشت اونوقت یه دیشب چای دم شده توسط خودم رو شوشو جان اورد که همینجور که وب گردی می کردم یه فنجون چای خوشرنگ ،تازه دم لب سوز رو بخورم ! وآرزو به دل چای اوردن توسط شوشو نمونم.قهقهه

 

پ ن : مدتی بود که دنیای مجازیم در آرامش مطلق بود امیدوارم با برگشت پینوکیو چیزی بهم نریزه چون منم بهم می ریزمش !!!_ یه مدت نبود همه چی خوب بود هاااا _

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_دیروز که رفتیم خونه خواهری . خیالتون راحت  بجای ناهار ،شب اون کنتاکی رو به بدن رسوندم وجاتون خالی حالش رو بردم .

 

2_امروز هم برنامه صبح وعصر درس خوندنمون برقرار بود فقط صبح کمی خسته بودم وکمی راندمان درس خوندنم  پایین بود .عصری هم بعد از رفتن فهمیه تایمر گاز رو رو یک ساعت ونیم گذاشتم وچسبیدم به خونه .اول یه پیتزا درست کردم وگذاشتم تو یخچال که هروقت شوشو اومد بذارمش تو اون .بعد دستشویی روشستم ولباس های شسته شده رو جمع وجور کردم وگردگیری وجارو وسفید کردن سینک ظرفشویی وتمیز کردن گاز وشستن ظرفا ومرتب کاری بساط درس خوندنم رو میز ناهارخوری وفقط تی مونده بود اوهکه شوشو اومد وتایمم هم اخراش بود دوش گرفتم وشام خوردیم _ من نخوردم تصمیم گرفتم عین فهمیه شبا شام نخورم ، البته فعلا نمی تونم عین فهمیه هیچی نخورم یه کاسه کوچیک برانی بادمجون خوردم واز اون پیتزا خوشمزه چشم پوشی کردم _

 

3_بعد از شام هم نشد لای کتاب رو باز کنم کمی خسته بودم جاتون خالی میوه وچای خوردم یه پیغامی رو می خواستم برای دوست عزیزم بفرستم اونو انجام دادم بعدش اپ کردن وبم .

 

4_از اینجا هم میرم سر درس .شب درس بخونم راندمانم بالاتره تا صبحا بجاش  صبح کمی دیرتر بیدار می شم ومیرم خونه فهیمه .برنامه ناهار فردا هم که ردیف ه

خداییش وقتی ادم برنامه بیرون رفتن از خونه داره _ چی میرم یونی چی الان برای درس خوندن یا اون دوران کوتاه سر کار رفتن _ برنامه ادم خیلی دقیق تره .کمی خسته می شی ولی همه چی ردیف ه .

 

5_وقتی فهمیه رفت وقتم رو هدر ندادم وکمی به خونه رسیدم که فردا نخوام بخاطر کار خونه از درس خوندن صبحم بگذرم .

 

_ من هستم ولی کمی خسته ام .قهقهه..نه شوخی بود هستم ولی شبای امتحانیمه نمی تونم بهتون زیاد سر بزنم .بغل

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

یک ساعت نشده که از کلاس اومدم وقرار بود بخاطر هوس من که از دیشب کردم ( هیچ خبری نیست من کلا دائم الهوسم !!) برای ناهار بریم کنتاکی بخوریم .خواهری زنگ زد که ظهر بریم اونجا وبجاش براش شام بریم بیرون .فعلا که منتظرم شوشو یه کوچولو رفته شرکت وبر می گرده .بعدش میریم خونه خواهری جزوه هام رو هم می برم درس خوندن که پیش کش،  گفتم شاید این یکی دوجلسه که جزو ه هام مونده اونها رو بتونم  تو خونه خواهری وارد دفتر کنم .باید تا شب کتاب حقوق تجارت رو به یه جایی برسونم.فعلا میخوام بیخیال باشم وکمی به سلول های خاکستری مغزم استراحت بدم .شاید بعد از ناهار اونقدری خونه اش نموندیم وبرگشتیم خونه که منم به درس ومشقام برسم !مژه

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یلدا، دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن، میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است. او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم. ایرانی بودن را فراموش نکنیم. یلدا مبارکباد

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ صبح کمی دیرتر از خواب بیدار شدم . اگه خواب الودگی داشته باشم راندمان درس خوندنم خیلی پایینه کما اینکه کلا صبحا سرعت درس خوندنم پایین تر از درس خوندنم در اوایل شب تا نزدیکای صبحه !!_ از ساعت ده شب تا سه وچهار صبح _ از اونور هم ترجیح دادم سریع خرید کنم وبعد برم خونه فهمیه .

 

2_ناهارم سریع حاضر می شد _ چلو مرغ خونگی _ تصمیمم برای درس خوندن تا دو، دو ربع ظهر بود که بعدش بیام خونه وغذا رو درست کنم ودر حین حاضر شدن غذا خریدای میوه رو هم جابه جاکنم .

 

3_بعد ناهار ظرفا رو گذاشتم تو ظرفشور وکنار شوشو یک ربعی خوابم برد ودیگه نتونستم بخوابم یه دوش گرفت بدون اینکه موهام خیس بشه تا سر حال بشم .بساط پذیرایی از مهمون عصری رو هم حاضر کردم ونشستم پای بساط درس خوندن  واونقدری نگذشته بود که اس از فهمیه اومد که امروز رو نمیاد.

 

4_منم بعد از نت گردی می شینم سر درس انگار فهمیه هست !! تا موقع بفرمایید شام درس میخونم .این مابین هم بساط شام شب رو حاضر می کنم .میخوام پیتزا درست کنم با کمی سوپ جو.

 

5_حقیقتش من سوپ جو رو فقط با جو درسته درست می کنم _ نه با پرک شده ش _ وچون تایم طولانی رو براش صرف می کنم سوپ هام خیلی عالی در میاد ومهمون پسنده .ولی دیروز  وقتی بسته جویی که شوشو خرید بود رو باز کردم که تو ظرفش بریزم دیدم پرک شده ست .سریع حاضر شد تو یک ساعت .برای همین امشب هم هوسم کرد در کنار پیتزا کمی سوپ جو پرک شده درست کنم _ اول کمی پیاز سر تف میدم بعد جو پرک شده با سینه مرغ رشته شده از اخر هم کمی ورمیشل وقارچ خرد شده + در صورت تمایل کمی رب وجعفری خردشده وادویه جاتش _

 

6_فردا ساعتی کلاس دارم که شوشو برای ناهار نمیاد خونه .میرم خونه فهمیه واز اونجا میریم یونی واحتمالا موقع برگشت با هم میایم خونه من برای درس خوندن .فعلا میخوام تا اخر هفته این درس لعنتی رو بخونم اگه نرسم ونتونم خوب یاد بگیرم احتمالا سر جلسه نمیرم _ اتفاقی نمی افته اگه امتحان ندم انگار حذف اضطراری کردم _ تا ببینم چه حد تو خوندن پیش میرم

 

7_دوستون دارم هوارتا ولی هم سرم شلوغه هم گودریم کن نات میده !!مژه

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

آدم های خاکی مثل زمین ، استهلاک ناپذیرند. رفاقت با آن ها گرچه با ارزش ترین دارایی نامشهود ترازنامه ام است ، ولی ثبتشان نمی کنم ، نه به خاطر عدم تطابق با استانداردهای حسابداری ، به خاطر اینکه در ترازنامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند که هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب نمی کند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 1_دارم تنبلی می کنم ولی می دونم تا اومدن شوشو هنوز کلی وقت دارم امشب باشگاهه وکمی دیرتر از حد روال میاد خونه .

 

2_امروز عصری رو بعد از میانترم به خودمون استراحت دادیم.امتحان عالی بود درسته که همه داشتند مشورت می کردند واین بغل دستیم به خودش زحمت محاسبه کردن رو هم نمی داد وبا وجودی که من می نوشتم چند درصد فلان چیز بازم صبر میکرد تا من درصد ها رو حساب کنم ولی برای من مهم نبود من مشکلی با تقلب کردن توسط خودم یا دیگران ندارم مساله این بود که من خیلی به امتحان تسلط داشتم وکیف کردم از سوالاتش !

 

3_گفتم زودتر بیام خونه که کمی بخوابم وبعدش به خونه برسم وبرنامه شام وناهار فردا رو ردیف کنم .ولی نشد که بخوابم فعلا هم دوتا اتاق رو تمیز کردم وهنوز اشپزخونه وسرویس بهداشتی وکل پذیرایی که اصل کار نظافت ه مونده ولی نمی خوام به خودم فشار بیارم حالا که حسش نیست منم کمی نت گردی می کنم وبعد کارا رو تموم می کنم !

 

4_این مابین هم هوس خرید زده به سرم اونم خریدپر تحقیق... دوسه باری هست به قصد بخارشور میرم بیرون وهی تحقیق می کنم وهی شوشو تو نت سرچ می کنه ولی از صرافتش ؟ می افتم .بخارشور میخوام وملحفه رو تشکی وبالشتی رو تخت ! از بس شستمش زرتش غمسور؟ شده .

 

5_ ادمی نیستم که وقتی تصمیمی رو  می گیرم بعد تو کف اما واگرش بمونم ولی همینجا اعلام می کنم خیلی بد کاری کردم ارشد دولتی شرکت نکردم .با خودم گفتم خودم رو مسخره نکنم بهتره... درسته ترم هفتم ولی اگه قبول می شدم ورودی مهر سال بعد بودم که درسم تموم شده بود .الان هم رفتم تو نخ آزاد _ اخه فقط می خواستم دانشگاه خودم اونم رشته دیگه ای شرکت کنم _ ولی حالا که تقاضا برای کار کردنم تو شرکت های مختلف زیاده جو گیر شدم ومی گم بهتره با هر جون کندنی هست همین درسای لامصبی سخت خودم رو تو ارشد ادامه بدم _ ادم بی جنبه به من می گن دیگه دوسه تا پیشنهاد شده دارم خودم رو می کشم _

 

 

6_فردا روزی از نو هست !! صبح میرم پیش فهمیه وعصری هم اون میاد خونه امون اخه چهارشنبه عصری هم کلاس داریم ویه روز رو عملا از دست می دیم وتازه شب چله هم هست !!...از اونور من جمعه صبح هم کلاس دارم وباید قال دوتا کتاب تا اخر این هفته هر طور شده کنده بشه که بشه بگی دست وپا شکسته سه چهارم درسا در حد یکبار خوندن معمولی مرور شده !

 

7_ گوگل ریدر من باز نمی شه وهی کن نات میده.صبحی باز شد ولی الان بازم عین دیشب ه وفعلا نمی فهمم کی اپ شده وکی نشده ؟ ...شرمنده.

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

پایه همت می کنیم من از روز  سه شنبه شروع شد که خواستم فهمیه رو تو درس تحقیق در عملیات به کلاس برسونم .درسی که خیلی برام شیرین ه( شماره یک اینجا ) دائم هم که به خودم نهیب می زدم که دختر جون داری خیلی خیلی دیر درس خوندن رو شروع می کنی بعد هم که باز قرار با فهمیه تا بتونم روش سیمپلکس رو خوب تو کتش کنم !  تا این  که تصمیم گرفتم برم بیرون وکلاس درس رو کمی دیر تر شروع کنم که تیرم به هدف نخورد ( شماره پنج اینجا ) وبعدش چقدر خوشحال شدم که فهمیه کلاس درس رو کنسل کرد چون کنسل کردن قرار توسط خودم برام خیلی عذابه ( شماره 4 ) واین درس خوندن هی کش وقوس پیدا کرد ( شماره دو این پستم) تا اینکه اولین جلسه درس خوندن شروع شد _ قبلش من بهش یاد می دادم ولی اینجا قرار شد بخونیم واگه سوالی برامون پیش اومد از همدیگه بپرسیم !) وباز به باد دادن وقت ها وتایم های نازنین توسط شخص شخیص خودم ! تا اینکه اون روز کذایی که واقعا درس خودنمون بصورت روزانه وبا برنامه ریزی شروع شد وصبحا خونه فهمیه وعصرا هم خونه من .حالا با این اوصاف تنبلی ودانشجو دقیقه نودی بودن،  فکر کردید نوشتم همت می کنیم واقعا همت کردم وقید نت رو زدم ؟از خود راضی...درس جای خودش ونت گردی هم جای خودش .تفریحاتم حساب شده ست وزیاد بیرون نمیرم در حد اخر هفته اونم شام با شوشو یا شام با دوستان .

الان فردا سه جا دعوتم .ظهر تو رستوران که مهمونی بچه یکی از دوستامونه که من امتحان میانترم دارم .بعدش خونه مامان الهه به صرف اش رشته ست که باید از این موهبت هم چشم پوشی کنم وعصری تا شب هم خونه مریم اینا  فعلا تصمیم نگرفتم چیکار کنم .( شاید خونه مریم رو برم چون به دوتای دیگه اش نمی رسم  ) اخه روز یکشنبه هم یه میانترم دارم !استرس

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ به سلامتی بعد از اخرین پستم وقبل از اینکه بتونم روز جمعه ای پستی داشته باشم ( اخه برای ناهار مهمون دعوت کرده بودم ) شارژ یکساله اینترنتم تموم شد ومن وگذاشت تو خماری چند روز بی نت بودن .

 

2_برنامه همت می کنیم هم واقعا خوب وعالی پیش رفت بغیر از امروز که صبح وعصرش رو با هم نبودیم من وفهیمه تمام این مدت صبحا تو خونه اون وعصرا تو خونه من درس خوندیم ویه امتحان میانترم رو هم دادم ویکییش هم انشالله همین جمعه واون یکی دیگه  هم روز یکشنبه هفته آینده ....یکشنبه هم تا اخر هفته باید قال دوتا کتاب رو بکنم .یکیش رو که با فهمیه مشترکم وبا هم میخونیم واین مابین رفت وامد تو خونه همدیگه  ه برای درس خوندن ، باید اون یکی دیگه کتاب رو هم خودم بخونم .تازه تمام این کارا به خوبی پیش بره اخر هفته دیگه من جایی ام که باید حداقل دوهفته پیش می بودم ولی بازم  کمی خیالم راحت ه که احتمال پاس کردن امتحانام با نمره ناپئلونی بیشتر شد !!اوه

 

3_ از بابت اینکه یه عده دوست مهربونم رو نگران کردم شرمنده خجالت....علاوه بر اینکه صبحا وعصرا مشغول درس خوندن بودم وقت نشد وقتی میرم یونی هم از اونجا یه ندا بدم که بی اینترنت هستم .برای همین شرمنده روی ماه همگیتونم .امیدوارم درد وبلای هر چی دوست عین شماست بخور تو ملاج  مهندس اتاق بغلیم وپسر همسایمون .دوستتون دارم قلبودر اسرع وقت بهتون سر میزنم ..واقعا با سر میام تو وبلاگتون چون دلم برای همیگیتون خیلی خیلی تنگیده .بغل

 

4_تعجب نکنید چرا الان این پست رو گذاشتم .گلاب به روتون سینک تو اشپزخونه گرفته بود وشوشو داشت به اون می رسید و متعاقب اون منم  مرتب کاری زیر کابینت رو انجام دادم  که بعدش بهم خبر مسرت بخش شارژ شدن اینترنت یکساله ام رو اونم نصف شبی داد .منم که داشتم از استخون درد بی نتی می مردم سریع اومدم که هم از خودم خبر بدم هم اخرین پستای شما دوستان رو تا جایی که شد بخونم . عاشقتونمقلبقلب

 

 

 

کامنت دونی فعاله

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٤ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_بعد از خواب عصری تمام وقتم به خونه داری گذشت .خرید کردم وخونه رو تمیز کردم ورب دشامبر های حوله ای حمام رو هم شستم وبعدش جاتون خالی یه پیتزا گوشت وقارچ هم ردیف کردم تا وقتی شوشو اومدم بذارمش تو اوون .

 

2_فردا سرمون گرمه .خواهری رو دعوت کردم که بیاد. همونطور که گفتم فسنجون درست می کنم وکمی هم مرغ سرخ شده برای شوشو که فسنجون دوست نمی دارند ! ...جو هم خیس کردم که نزدیک های ظهر برای شب سوپ درست کنم .نمی دونم برای شام چی بپزم ؟

 

3_فردا با اون آیلین شیرین زبون چه جشنی بگیرم من ...اگه دست دست نکنم می تونم بعد از اینجا بجای تی وی دیدن بشینم سر درس لامصبی !

 


نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

به چند نفر دانشجوی خود جوش جهت گند زدن به روابط ایران و چین نیازمندیم!


جمعی از تولید کنندگان به خاک سیاه نشسته

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/۱۳ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

جزو چای خورهای قهار وحرفه ای به حساب نمیام ولی خوب بلدم چای رو از چای تفاوت قایل بشم !دوتا فنجون کوچیک که حتما کریستال یا بلور باشه که رنگ خوش چای مشخص باشه برای عصری ونهایت یه چای هم شب قبل از خواب ویکی هم اوایل صبح برام کافیه .ولی همین چهار فنجون کوچیک هم باید با کیفیت باشه .چای باید خوشرنگ وخوش طعم وتازه دم باشه تا من بهش لقب چای بدم .هر چایی که چای نمی شود .وقتی می گویم چای پررنگ میخوام اکثرا با چای سیاه وکدر که بدون اینکه کسی متوجه بشه دوسه تا قلی هم بالای کتری زده است اشتباه می گیرند .نهایت یک چای برای من سه ربع بالای کتری بماند یا نه ...بیش از این تایم باید دوباره چای دم کنم تا بخورم .اینرا همه درمورد سلیقه خوردن چای من می دانند ولی تعداد معدودی بهش عمل می کنن.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ بابت پست قبلی خیلی ممنون بغل.نظرات وسلیقه هاتون برام جالب بود همش رنگارنگ بود دلم  حال اومد .مردم از بس حرفهای بدون رنگ نوشتم پست قبلی خیلی رنگ رنگی بود.

 

2_روزای تعطیل برای من وهمسری یعنی عزا مخصوصا که هوا سرد هم باشه وشوشو هم کمی سرمایی ودرضمن کمی سرماخورده باشه .دیگه می شه قوز بالا قوز.

 

3_ امروز کلاس داشتم .برای همین دیشب یه نصفه سینه مرغ رو مرینت کرده بودم که چلو مرغ خونگی درست کنم جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود تو یه تابه هم پیازهایی که برای مرینت استفاده کرده بودم رو به همراه خلال هویچ _ دوست دارم کنار غذاهای این مدلیم همیشه کمی هویج باشه برای خودم _ با خلال سیب زمین سرخ شده درست کردم .خیلی دیر رسیدم ولی ناهار زود حاضر شد.

 

4_به شوشو می گم تصمیمش رو بگیره .اگه میخواد این دوروز تعطیلی مهمون داشته باشه حتما اوکیش کنه که فردا یا نهایت پس فردا خریدا انجام بشه .اول اون دوستش رو دعوت کنم که روز پنجشنبه خونشون بودیم ، شماره پنج اینجا  _ برای اینکه دیگه می رم سمت شبهای امتحانی ومهمون رو دربایستی داربرام دعوتش سخت تر می شه _ یه روز هم باید خواهر تعارفیم رو دعوت کنم . یه روز که اونا بیان تا شب طول می کشه  مگه بخواییم شب مهمون دیگه ای داشته باشیم که زود پر خواهری رو تا عصری باز کنیم برند !! که بعید می دونم .از بس آیلین شیرین ه که ادم دلش میخواد همش با اون تحفه بازی کنم ....ببینم چی می شه ؟خودم که مهمون خیلی می دوستم .قلب

 

5_ بخاطر اینکه اصلا شوشو فسنجون دوس نداره من رب انارم رو فریز کردم .حالا میخوام از خواهری بپرسم فسنجون با رب فریز شده خوب از کار درمیاد یا نه ؟...هر چند که میخوام فسنجون رو برای موقعی درست کنم که خواهری رو دعوت می کنم قهقهه وبرای دوست شوشو باقالی پلو با ماهیچه وکمی برج سفید با پاچین دسته دار درست کنم .

 

 


نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۱ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

وقتی به جای درس خوندن یا به خونه برسی یا تست رنگ لاک برای خودت بذاری همین می شه ! البته قسمت تست کردنش که شوخیه .خب اخر هفته بر اساس لباس هایی که می خوام بپوشم لاک ام رو ست می کنم واینبارهم بنفش ونقره ای رو تست کردم واینم نتیجه ازمایش !این رنگ لاک بنفش زیرین واینم نتیجه کار

 

راستی اینم لاک انگشت شصت پامه .نارنجی ونقره ای +   +

پ ن : تو عکسهایی که فعلا از لاکم  گذاشتم کدوم رنگ رو خوشتون اومده؟

 

اینم عکسها


+

+

+

+

 

با کامنت دونی فعال !

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٠ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره





چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ دختر بدی ام خودم میدونم احتیاجی نیست به روم بیارید !باید تا اخر هفته دیگه کلک سه کتاب رو بکنم ...باید.

 

2_صبح میخواستم برم بیرون تنبلی کردم گفتم جوری حاضر بشم برم بیرون که وقتی رسیدم خونه در حد یه ناهار خوردن وقت باشه ودوباره حاضر بشم برم یونی ولی مگه تنبلی گذاشت برم بیرون .میخواستم به بهانه نون گرفتن یه سر هم تا فروشگاهی که لوازم ارایش می گیرم هم برم که نشد.

 

3_بجاش بعد از کلاس وقتی از تاکسی پیاده شدم مسیر یک طرف رو تا سمت نونوایی پیاده رفتم یه بسته نون لواش گرفتم ویه بسته هم نون سنگگ _ فکر کنم سنگگش دو سه تا داره _ واومدم گذاشتم تو فریزر که خیالم راحت باشه . بجاش سرراه تا لوازم ارایشی نرفتم گفتم باشه برای بعد...فعلا اصراری ندارم دستگاه بافت مو بگیرم .

 

4_فردا که هیچی ...احتمال زیاد اگه فاطمه تا اون موقع سقط نشه  نیشخندشنبه رو میرم پیشش  سرکارکه با هم باشیم  و بعد از همونجا هم برم یونی . روزیکشنبه صبح هم که با الهه قرار گذاشتیم بریم راهنمایی واحمد اباد اون میخواد پالتو بگیره منم شال وکلاه وخنزرپنزر...تفریح سالمه دیگه .

 

پ ن : هر کی عکس خریداش رو نذاره دختر بدیه! خب منم دوست دارم عکس ببینم دیگه .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

من دوسال ه که با ف ی س بوکم کار نکردم .برای همین تعجب نکنید اینقده کار کردن با شبکه های اج ت م ا ع ی من ضعیف ه....اوهچون تو گودری عضو بودم راحت اون گوگل پلاس رو درست کردم .همونه که دعوتنامه فرستادم وبه دست هیچ کسی هم نرسیده بوده ..نیشخندنگو باید به جی میل می فرستادم .هر چی هست من هیچی بلد نیستم ! من وادد کنید منم اکسپت می کنم ( این یه کاررو که بلدمنیشخند ) .فقط دوستای وبلاگی .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خیلی وقت پیش ( دوهزار وشونصد سال پیش خجالت) یکی از دوستام که عشق زبان انگلیسی داشت تو دوران دبیرستان یه کتاب گام به گام اموزش زبان به من داد که باز اون کتاب ه مال نهصدونود سال پیش بود !!!اوه یکی از داستانهاش که یادمه _ اموزش انگلیسی در قالب داستان بود _ در باره یه انشایی بود که  به بچه های یه مدرسه داده بودند که درمورد فقر بنویسند .یکی از شاگردا هم اخر بچه پولداری بود یه انشا ء نوشته بود به این مضمون یه خانواده ایی بودند که خیلی فقیر بودند .باغبون این خانواده خیلی  فقیر بود اونها حتی اشپز فقیری هم داشتند وسریدار وراننده شخصیشون هم خیلی خیلی فقیر بودند و.....نیشخند_ همینجوری بخونید تا اخر _  حالا چرا این وگفتم ؟

 

یادتونه چند وقت پیش درمورد یکی از برنامه های کانال R /T /L /2 نوشتم ؟ الان هم دارم همون برنامه رو می بینم  ZUHAUSE IM CLUCK   _ یه سوال برام پیش اومده .فقر چه ربطی به تمیزی داره؟...یعنی نمی شه ادم فقیر باشه ولی مرتب وتمیز ؟...میدونم که فقیر باشی رنگ در خونه ودیوارات قشنگ نیست وخونه ات کاغذ دیواری نداره ولی می شه که تار عنکبوت نداشته باشه ...نه ؟...یعنی حالم بهم خورد هاااا خونه پر تارعنکوبت ورو سطح زمین پر اشغال وفضله موش ! وتا دلتون بخواد ریخت وپاش ، جارو برقیشون وسط راهرو !!وتو حموم بازار شام بودو.قهر..خب اینا تو کت من نمیره دیگه...باید وقتی نداری خونه ات بشه اشغالدونی ؟...نمیدونم شما هم الان دارید این برنامه رو می بینید یا نه ؟ ولی گاهی باور نمی شم یه عده تا این حد می تونن کثیف وشلخته وبهم مالیده باشند .

 

پ ن : کامنت دونی فعاله !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

1_ قرار بود کلاس درسمون از ساعت پنج شروع بشه من که بعد از ناهار نخوابیدم وسعی کردم بعد از یه سری کارای خونه بشینم سر تمرین حل کردن که فردا سر کلاس ببرم ودونمره از استاد بگیرم !

 

2_یه شلوارک کتونی سفید پوشیدم ( +   +  ) با تی شرت صورتی ودمپایی رو فرشی ساده صورتی که همیشه پامه برای همون لاک دستم رو هم به ترک صورتی رنگ تغیر دادم دوست دارم موقع درس خوندن هم ست باشم !!

 

3_اونروز که رفتم خرید ( شماره دو اینجا ) گفتم که اگه لاک ترک رو مشکی بگیرید خیلی بهتره چون با هر رنگی ست می شه ( لاک زیرین مهم نیست چی باشه وچه رنگی این لاک ترک رو روش میزنی اونجوری می شه!) چون رنگ مشکی نداشت من به نقره ای بسنده کردم امروز با رنگ لاک زیرین صورتی استفاده اش کردم  که ترکیب خوبی از کار دراومد هم رنگ جیغ لاک صورتیم رو کمی گرفت هم با لباسم همخونی داشت ونما نقره ای لاک رویی بازم به چشم می اومد.

 

4_دوستم تا نه ونیم اینجا بود وشوشو این مابین زنگ زد که برای شام بریم ایران ایتالیا ( تو خیابون فرهاد سجاد ) الهی براش بمیرم ...من همینجا اعلام می کنم که غلط کردم با شوشو بحث کردم میدونم که حق دارم ولی شوشو ماهه بی عیب ه فقط گاهی از من یادش میره..من فقط توجه میخوام کاش به الارمم توجه می کرد. الان بلانسبت عین سگ پشیمونم همیشه یک روز بعد از دعوا همین حس رو دارم .یکی دوروز دیگه براش ادکلن می گیرم ( ادکلنش داره تموم می شه ) امشب هم بهش می گم حرفهام وجدی نگیره.

 

5_براش پیتزا رست بیف درست کردم خمیر وبا مخلفات وپنیر پوشوندم وگذاشتم تو یخچال همین که بیاد واعلام گرسنگی بکنه براش می ذارم تو توستر ....من عاشقشم .قلب

 

پ ن : اگه الهام جون نمی گفت من اصلا نمیدونستم عکسهایی که تو پ ن این پست گذاشتم مورد داشته وشما ها نتونستید ببینید ...دههه خب به ادم خبر بدید دیگهزبان

 

پ ن : دقت کردید شماره این پستم چه باحاله ؟!از خود راضی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ یه کوچولو حال عمومیم خوب نیست .سرماخوردگی خفیف ه .بخاطر موضوع بحث دیروز هم کمی بی حال وبی رمقم .من می گم فراموش نمی کنم این نیست که یادم بمونه ...نه ...راستش بدنم باهام قهر می کنه حوصله ام سر میره یه جورایی دمق وافسرده وبی حس وحال می شم .با این وجود هم ناهار گذاشتم وهم میخوام به نظافت خونه طبق روز دوشنبه هام برسم البته کمی کمتر وهم لباس شویی داره لباس می شوره که از اخر هم ملحفه رو تخت ورو بالشتی ها رو بشورم .

 

2_ برنامه درس خوندنمون افتاد برای امروز ساعت پنج امیدوارم تا ساعت نه جمع وجور بشه.دیروز هیچ کاری نتونستم بکنم از برنامه ریزی ام سه هفته عقبم واین یعنی زنگ خطر .باید تو هفته دیگه سه تا درس رو بخونم ....غیر از این باشه دخلم اومدست !

 

3_امروز سعی کردم یادم بمونه که ساعت یازده ونیم بزنم کانال تی وی پرشیا برای ضبط برنامه ورزش ور ق ص .... _ جالبه که فعلا هم خبری از پخش برنامه اش نیست _ مواقعی که یادمه، برنامه اش زیاد جالب واکتیو وپر تحرک نیست وقتی یادم میره حس می کنم برنامه هاش بهتره !  فعلا در حد سه چهار جلسه بیشتر ضبط نکردم .من اون مدلش رو که مثلا ایروبیک ولی داری می رقصی  روبیشتر از اموزش رق ص ش دوست دارم .

 

 

پ ن : برای اونهایی که  دوتا عکس زاغارت این پستم رو ندیدن دوباره عکسا رو اپلود کردم از طریق سایت دیگه اینجا هم می ذارمشون  +   +

 

پ ن 2:برنامه ورزش و ر ق ص داره پخش می شه ومنم دارم ضبطش می کنم اونم همون سبکی که من می دوستمنیشخند

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_گاهی وقتا برنامه اونجوری که دلت میخواد پیش نمیره وخیلی هم خوبه که اونی نمی شه که تو می خواستی.

 

2_دیشب هیچ کاری نکردم وبعد از شام هم خوابیدم ولی صبح بعد از دستشویی دیگه خوابم نبرد بیخودی بود تو جا غلت بزنم برای همین بلند شدم هم ناهاروروبراه کردم هم کتری رو گذاشتم هم گردگیری پذیرایی وشستن سرویس بهداشتی  رو انجام دادم شکلات وپسته کردن ظرف رو میز ، جاتون خالی یه کاسه فرنی داغ هم برای خودم درست کردم که بخورم .مژه

 

3_اوقاتم کمی تلخ بود سر یه موضوع با شوشو کمی بحث داشتیمدل شکسته البته خیلی کم ولی ظهر با وجودی که من وبرد بیرون وکمی گشتن زدیم  بازم آروم نشدم وعین یه اتشفشان جوشیدم وکار بیخ پیدا کرد هر چند که اخر دعواهامون شوشو بغلم می کنه ومی گه منظوری نداشته وهمه سعیش رو می کنه ولی من نمی تونم موقع انفجارم رو فراموش کنم .مخصوصا که خیلی دیر به این مرحله می رسم وهمیشه قبلش الارم میدم که حالم خوب نیست کافی بود همین دوروز اخیر کمی توجه نشون می داد تا من فوران نمی کردم .میدونم هیچ زندگی بی دعوا نمی شه ولی من اخلاقم اینه ...شما بگید حساس ...من فراموش کردن حرفی که تو دعوا می شنوم برام سخته خیلی سخت ودیر فراموش می کنم .

 

4_باز خواستم یه جمع وجوری کنم وبه خودم صفا بدم که خوشبختانه فهمیه هم از اومدن خونه ام ودرس خوندن بخاطر مهمون دار شدنش انصراف داد وکلی من وخوشحال کرد .واقعا حال عمومیم خوب نبود ومنم خیلی کم می تونم رل بازی کنم ...خوشحال شدم از نیومدنش.خجالت

 

5_برنامه ناهار بیرون رفتنم هم کنسل شد ولی حتما براش جایگزین می کنم به زودی ...یکی از دوستام تو رزواسیون یه هتل اپارتمان  وشوشو هم روش شناخت داره یه روز میخوام برم پیشش اگه این درس بذاره .الان که عین بچه های لوس پول از شوشو گرفتم . اون ناراحتیم ظاهرا اروم شده ولی دلگیر ودمقم .بعد از اینجا ظرفا رو بشورم ویه فرنی برای خودم درست کنم وبشینم سر درس ...درس وکتاب خوندن سریع من واز مسئله پرت می کنه بیرون ....برام خوبه کمی فراموشی.چشمک

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٦ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_خسته وبا کمی سردرد رسیدم خونه .این کلاسمون تو اموزشگاهیه که ...بیخیال هر چی هست نه پنجره داره نه هوای ازاد میاد تو ونه جریان درست حسابی از اکسیژن .

 

2_سرراه برای اینکه نخوام دوباره بیام بیرون یه سری خرید داشتم که انجامش دادم که اگه فردا فهیمه خواست بیاد خونمون خجالت زده نشم .از اونور کمی امروز کسل ام وهوسم کرد شیر بگیرم وبیام خونه که فرنی درست کنم .

 

3_فرنی داغ داغ خوردم ومیوه ها رو شستم وبعد جابه جا کردم وسینک هم حسابی برق انداختم .باید فردا پذیرایی وسرویس بهداشتی رو تمیز کنم هر چند که روز نظافت دوشنبه ست ولی خب قرار دوستم بیاد دیگه .

 

4_ سرم درد می کنه اگه غیر از این بود این کار تمیز کاری رو همین امشب انجام می دادم .اخه با مهسا که حرف زدم دیدم فردا قراره شش هفت نفری بشن وبره کافه سنتی ...تو طرقبه ! منم از خدا خواسته برای روحیه ام خوب ه. تازگی ها تصمیم گرفتم یاد بگیرم یه تایم هایی رو برای خودم صرف کنم یا اینکه خودم شخصا برای خودم تفریح درست کنم .برای همین دوس ندارم همچین موقعیتی رو از دست بدم .

 

5_ مهسا گفت تا 5 نشده بر می گردیم .گفتم نهایت کمی هم دیر برسم یه خبر به فهیمه میدم .اخه تقریبا همسایمون از کار دراومده .بهش می گم یه ربعی دیرتر بیاد تا من خونه برسم .اگه شوشو دوست داشته باشه که برای فرداش ناهار درست می کنم ورو بخاری می ذارم که گرم بمونه وگرنه که طبق مواقعی که می رم یونی باید بیرون غذا بخوره.

 

6_این نوشته اخر مخصوص یه دوست خوب ه .صبا جون ،من که شخصا خیلی بعنوان یه همسر ومادر قبولت دارم قلبومی دونم خودت خیلی کار درست تر از این حرفا هستی ولی همین روزمرگی نویسی های من نشون میده چطوری برنامه ریزی می کنم ( به قول یه دوست دیگه توش پره نکته ست ) بماند که گاهی پست هام همش در باره مدیریت وبرنامه ریزی ه .

 

پ ن : خواستم عکسهای خریدا اونروزم رو بذارم دیدم واقعا یه سری لباس ها تو تن نباشه نما درست نداره که بخوای عکسش رو بذاری .این لاک ترک امواینم اون بلوز ساده ای که برای تو خونه گرفتم ولی بلوز کجکی مشکیم اصلا تو عکس خوب نمی فتاد که خوابم عکسش رو بذارم .

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٩/٥ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ ساعت رو کوک کرده بودم که بیست دقیقه به نه صبح بیدار بشم وقبل از زنگ خوردن موبایلم بیدار شدم ورفتم تو اشپزخونه .می خواستم برای ظهر ابگوشت بذارم وبرای همین نباید خیلی دیر به قول معرف بارش می ذاشتم. شب هم گوشت رو تو یخچال گذاشته بودم هم حبوباتش رو خیس کرده بودم .تا وقتی ابگوشت رو بار بذارم کتری رو هم رو گاز گذاشتم ورفتم تو اتاق تا دوتا تیکه لباس شوشو جان رو اطو کنم وهمین که لباسهای شسته شده اونم از روی اجبار دیشب رو جابه جا کنم .

 

2_ بعد هم اومدم تو پذیرایی و شروع کردم به گردگیری که آخرای کار شوشو بیدار شد وبراش نون سوخاری با کره که تو توستر گرم شده بود تا کره اش به خوردش بره وبعد هم روش عسل ریخته بودم اوردم وخودم هم یکی دوتا تیکه کوچولو خوردم .

 

3_مسابقه والیبال ایران ولهستان بود وعشق شوشو... برای همین ترجیح دادم حالا که داره تی وی می بینه وفقط یه میز ناهار خوری پذیرایی مونده من برم تو اتاق ها .دوتا اتاق گردگیری شد وپتو ها هم جمع شد ورو تختی هم کشیده شد .وفقط یه اشپزخونه مونده بود ویه جارو سرویس بهداشتی رو هم که تا شوشو نمی رفت نمی شستم _ دوس ندارم وقتی می شورم وتوش خیس ه بریم دستشویی _ برای همین رفتم تو تراس .

 

4_ این تراس ما از بیرون دید نداره چون پشت خونه ست ودیواربلندی هم داره ولی بازم به مرتبی توش حساسم .هر چند که از تو اتاق هم جلوش پرده داره وماشین لباس شویی هم جلوی دیده قسمت پشتی رو گرفته ولی بازم بازیافتی های پشت لباسشویی رو ریختم بیرون وجمع وجور کردمشون تو پلاستیک های بزرگ وبطری ها رو هم حسابی فشرده می کردم عاقبت کارم شد دوتا پلاستیک بازیافت که تا جمعه دیگه ردشون می کنم بره !

 

5_شوشو این موقع بود که رفت ومنم کار گردگیر رو تموم کردم وترجیح دادم دوش بگیرم وحاضر بشم برم بیرون .اول یه مقدار خرید داشتم برای ناهار ظهر جاتون خالی دوغ وگوجه وخیار ویه سری هم همینجوری خرید دم دستی بود وبعد هم با خریدا رفتم ارایشگاه.

 

6_گفتم که قرار بود دوباره موهام رنگ بشه ولی وقتی موهام رو دید ودید که ساقه موم اونقدری رنگ باز نکرده گفت لازم نیست رنگ کنم چون تفاوت رنگ ریشه وساقه ام خیلی کمه وهمین که عمرا اگه ساقه موم از این روشن تر بشه .برای همین برگشتم خونه.

 

7_جارو خونه وتمیز کردن اشپزخونه وسرویس بهداشتی هم  تموم شد وباز به خودم لعنت فرستادم که بعد از کمکی که همیشه برام میومد چرا دنبال یکی دیگه نمی گردم وهی دست دست می کنم !

 

8_الان هم تو یه سینی بزرگ مخلفات وظرفای ظهر رو حاضر گذاشتم جاتون خالی چه ابگوشتی شده عطرش کل خونه رو برداشته اونم با این همه مخلفات سبزی خوردن وترشی وماست وسالاد ودوغ و... جاتون خالی.

 

9_بعد از ناهار می دونم که سنگین می شم برای همین می خوام با ظرف شستن وبعدش هم جزو نوشتن یه ساعت وخورده ای وقت تلف کنم که بعدش دوش بگیرم وموهام رو خشک کنم وبا بیگودی بپیچم ._ شوشو دیشب گفتم کمی زودتر بریم برای همین فکر نکنم به خواب ظهر برسم _ لباس ها رو هم حاضر کنم وبعدش به خودم برسم که دوسوت ه اماده می شم _ چون موهام رو بیگودی کردم دیگه _ اخه دخترش یه پیانو خریده واز وقتی خریده مدام به باباش گفته کی این اقای ...( شوشو من ومی گفته ) میاد خونه امون که پیانوم رو ببیینه واهنگ ها یی که میزنم رو چک کنه ....این دوستش یه زمانی تو شرکت قبلی شوشو جان هم شرکتیش بود که تو اتاق بازرگانی ایران والمان بود والان هم علاوه بر کارای خودش مربی بسکتبال ه ...یادمه اون موقع تازه این دخترش به دنیا اومده بود _ منم سرکار میرفتم ( الان بغیر از دخترش که فکر کنم دوم یا سوم ابتدایی باشه یه پسر حدودا دوسال ه هم دارند ، از شوشو بزرگ تره ) .عمره اینقده سریع می گذره هااااا

 

 

پ ن : در مورد اطلاعاتی که درباره دستگاه بافت مو گذاشتید ممنون .با توجه به قیمتی که از تو اینترنت دارم خریدنش حتمیه ._ مطمئنا قیمت بیرون خیلی کمتره _ فوقش یه کلاس فشرده یه روزه برای شوشو می ذارم برای بافت قسمتهای پشت سرم نیشخند

پ ن : براتون اخر هفته خیلی خوبی رو ارزو می کنم ایام به کامتون انشالله به خوشی وشادیقلب


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_حال جسمیم زیاد روبراه نبود ولی بعد از کلاس ترجیح دادم خرید رو برم چون هیچ وقتی برای فردا نیست وهمین که فردا وقت ارایشگاه دارم برای یه دست کردن رنگ مو ( یه شکلاتی خوشرنگ ه ).

 

2_برای همین سعی کردم چیزایی که برای فردا میخوام رو تهیه کنم وهمین که کلاه دارم ومی تونستم از خرید کلاه اونم با وضع عمومی نامساعدم صرفنظر کنم .یه لاک ترک گرفتم که ترک روش نقره ای ه دلم مشکی می خواست که بشه با هررنگ لاک زمینه ای ستش کنم ولی نداشت منم لاک زمینه رو مشکی گرفتم وترک روش رو نقره ای .دوتا لباس هم گرفتم که یکی معمولی تره برای این شب نشینی هایی که داریم واون یکی دیگه یه بافت خیلی ظریف ه از همین مدل کجکی ها که یه  شونه بیرون می افته ویه تاپ هم از زیرش داره .دوتا سایه خیلی خوشرنگ با دوتا گن ویه خریدم هم موند برای فردا اگه حوصله کنم وبتونم صبح کمی زودتر بیدار بشم .

 

3_الان هم خسته ام وهم حس می کنم کلی کار دارم .جزوه های رو دست مونده وبرنامه نظافت فردا که حتما قروقاطی می شه _بخاطر ارایشگاه رفتنم _ یه مقدار جع وجور کردن وعصری هم که بساط حاضر شدن ولباس ست کردن خودم وشوشو و مابقی قضایا روال هر مهمونی که خودتون بهتر از من می دونید .

 

4_ کاش خونه مهسا نزدیک خونه امون بود .یادتونه اونروز که رفتم خونه ش قرار بود موهای ثمانه رو درست کنه ؟  خداییش موهاش خوشگل شده بود .از این گذشته مهمونی فرداشب تو محدوده خونه خودمون ه وخیلی بهمون نزدیک ه .کاش مهسا همسایمون بود .اون موقعی که تازه از تبریز برگشته بود _ دوسال بعد از ازدواجش یه پروزه تو تبریز برداشتد ورفتند اونجا – دنبال خونه می گشت _ یه خونه دقیقا جای خونه قبلی ما داشتند _ ما هم قصد عوض کردن خونه داشتیم هر جا می رفتیم دوتا واحد می خواستیم .جایی که اونا خونه گرفتند جای خوبی بود ولی ما دلمون می خواست تو محدود شرکت شوشو خونه بگیریم _ اینجا هم محله خوب مشهد ه _ برای همین نشد .از بس من واین بشر به هم نزدیک بودیم اگه پیش هم بودیم از یه خواهر بهم بیشتر محبت می کرد ...حیف !!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ دیروز روز پر کاری بود .صبح قرار داشتم برم با فهیمه پژوهش کار کنم( تحقیق در عملیات یا OR ) .فقط رسیدم یه فصل رو باهاش کار کنم وفصل بعدی موند .( یه فصل خوندنیه ویه فصل هم از اول تقبل نکردم که بهش یاد بدم از بس وقت گیره ) از اونجا هم با فهمیه رفتیم یونی وبعد از کلاس با الهه رفتیم تو تریا وجاتون خالی نفری یه ظرف سوپ خوردیم ویه نصف کوکتل پنیری وراه افتادیم سمت نمایشگاه .

 

2_با فاکتور گرفتن از گلی شدن کفشم ، در کل نمایشگاه دیشب خیلی خوب بود.من عاشق رمان تاریخی ام ولی متاسفانه بغیر از دوسه تا نویسنده هیچ شناختی از بقیه نویسنده های خوب ندارم .اینجور کتابها رو شوشو خرید میکنه که دیشب در دسترس نبود .حداقل تخفیف هم 20 در صد بود تا 40 در صد وحتی 50 درصد یعنی در اصل باید جشن می گرفتی الهه که هر چی خرید برای دخترش بود ( از من کوچیکتره ولی تو این کارا زرنگ تره !!)  منم فقط سه تا کتاب گرفتم وبرگشتم سمت خونه البته من بصورت جنازه متحرک .

 

3_ موهای من لخت وبی حالت ه وحالا هم که بد فرشدن رو بهش اضافه کن  واگه سشوار نکشم وز داره !!همیشه می مونم تو مهمونی ها چه جوری درستشون کنم ؟تو طرف فامیلی مهسا اینا که همیشه بسته است حالا با کش های تزئینی یا کلیپس های خوشگل .تو یه سری مهمونی ها سشوار کشیده ست وتو یه سر جاها هم فر می کنم ویه جاهای دیگه بین فر وسشواره ! یعنی فر درشت می کنم وبعد سشوار می شکم وزیر هر لایه رو پوش میدم وتاف می زنم اینجوری قست بالای مو هام  صاف وپر وا می ایستن وپایین های مو یه فر لوله ای درشت دارند .ولی بغیر از اینها دیگه بلد نیستم وهمیشه سخت ترین قسمت حاضر شدنم همین مو درست کردنه .پنج دقیقه ای دوش می گیرم وده دقیقه ای ارایش می کنم ولباس هام هم سریع حاضر می کنم ولی مو ...حداقل نیم ساعت تا  سه ربع برای یه سشوار زپرتی وقتم رو می گیره !

 

4_ امروز عصری هم برای بعد از یونی کلی برنامه چیدم که امیدوارم به همش برسم .دیشب که سردرد شدم وتازه یادم افتاد باید کلاه سر کنم .سرم به باد حساسیت داره می بینید خودم اصلا سردم نیست ولی باید جلوی پیشونیم گرم باشه .یه کلاه ساده دارم ولی امروز حتما یه شال وکلاه شیک هم میخوام بگیرم که کمی شل باشه که رو پیشونیم خط نندازه . به امید یه روز خوب.بغل

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

برنامه فردام که مشخصه . بعد از یونی چرخیدن برای گرفتن یه بلوز ترجیحا مشکی چون میخوام یه سرویس بدلی ابی فیروزه ای بگیرم دوتا تیکه دیگه هم  میخوام که باید اونها رو هم تهیه کنم ومهمتر از همه فردا صبح از ارایشگاه وقت بگیرم برای رنگ مو روز پنجشنبه صبح ...گفتم که باید یک بار دیگه موم رو رنگ کنم تا همسانی رنگ ساقه وریشه اش یکی بشه ( شماره هشت همینجا ) .والا دوروبری های من کلی مهمونی میرند وهر دفعه هم همین پروسه من وتکرار می کنن تازه شدیدتر ...مهسا که دائم المهمون ه یعنی یا مهمونی میره یا مهمون داره .این بار تولد یکی از دوستای دانشگاهشون بوده که تبدیل شده بوده به د ی س ک و .اکثرا تو مهمونی موهاشون بافت داشته  سه تا از یه گوشه سر یا دوتا طرف سر یا فقط قسمت جلوی سر وبه ندرت هم کل مو ولی بافت زیاد انجامی می شه نمی دونم این دستگاه ها یه چیز به درد بخوری از کار در میاد یا نه ؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 

1_ نمایشگاه کتاب ه وفقط تا همین جمعه فرصت دارم .درسته که نمایشگاه کتاب مشهد با تهران اصلا قابل مقایسه نیست ولی خوب من کتاب می دوستم دیگه ...از یه طرفی کل برنامه های عصر این هفته ام رزو شده ست .پنجشنبه وجمعه که اصلا دوست ندارم نمایشگاه برم چون شرمنده خیلی گری گوریه .تازه پنجشنبه هم عصری مهمونی دعوت ایم .

 

2_ امروز که به الهه گفتم یه برنامه چید توپ ...قرار شد فردا صبح برم به این فهمیه پژوهش یاد بدم _ که قرار بود بعد از کلاس باهم درس کار کنیم _ بجاش بعد از یونی با الهه بریم نمایشگاه .الهه می گه هر چند بعد از یونی گری گوری  درب وداغونیم !! می گم مگه میخواییم  بریم نمایشگاه جواهرات ؟...خیلی هم تیپ وتالمون خوبه نمایشگاه فرهنگی میخوایم خیر سرمون بریم هااا

 

3_ تو راه یونی زنگیدم به فاطمه خاک تو سری _ یه کل کلی داریم بعد از حدود دوسال که همدیگر رو پیدا کردیم البته کل کل به خوبی ودوستانه _ اونم از خدا خواسته هم امشب با دوستای سر کارش قرار گذاشت که بره هم فردا ...می گم نترکی  ؟...می گه عواقب بیکاری دیگه ...هم امشب میرم هم فردا با شماها .

 

4_ اومدم خونه ونت گردی ...میخوام راحت بگیرم .شامم حاضره وامروز روز نظافت بوده که صبح بخاطر درسام نشد انجامش بدم .الان برم شروع کنم واز پذیرایی برم سمت اتاق ها .که اگه نشد دوتا اتاق ها بمونه .سرویس بهداشتی وپذیرایی واشپزخونه درجه اول ه کار .بعدش هم لباس شستم باید اونا رو جمع وجور کنم واطو کشی هم دارم اگه فرصت شد دوتا اتاق رو هم تمیز می کنم وگرنه تا همین حد هم کافیه .

 

5_فردا باید کمی زود بیدار بشم که ساعت یازده نشده خونه فهیمه باهاش قرار گذاشتم .بعدش بریم یونی وبعد از کلاس هم نمایشگاه .قول میدم به جای همگیتون هم لذت ببرم هم بگردم وهم خرید کنم .

 

6_ باز یه افت افتاده تو جونم ( همون کک خودمون )  واونم مهمونی عصر پنجشنبه ست به صرف شام وچه کنم چه کنم های من برای لباس ...روز چهارشنبه بعد از یونی تنها فرصتیه که دارم خدا کنه یه بلوز خوب وساده وشیک پیدا کنم وپنجشنبه صبح هم که برم ارایشگاه چون باید دوباره موهام رو رنگ کنم که ساقه وریشه همخونی پیدا کنه وهمین قدر بیام وبتونم خونه رو تمیز کنم وعصری هم دوش ولاک عوض کردن ومیکاپ ومو درست کردن لامصبی که خیلی باهاش مشکل دارم .برای همین تنها فرصت باقیمونده همون چهارشنبه عصری ه اونم بعد از یونی . ( من می توانم )از خود راضی

 

 

پ ن : نمیدونم چرا الهام جون تو این جور قرار هام جای تو رو خیلی خالی می کنم ؟!

 

 

بعدا نوشت : نمی دونم متوجه تغییر عکس ونوشته About وبلاگم شده اید؟ خب اگه نشده اید خواستم یادآوری کنم ...همیننیشخند

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۸/۳٠ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

_ اگه ادم یه اس به طرف بفرسته که جوابش کلی ه ومجبور کنه طرف مقابل رو به زنگ زدن

_اینکه جواب اس ادم رو که یه کلمه اره یا نه بیشتر نمی شه رو نده

_ این که بعد از کلاس سریع بره بیرون وخودش رو گم وگور که مبادا به دوستش تعارف کنه که بیا تا یه مسیری برسونتم

_ یا اینکه اگه ببینه دوستش داره جلوتره میره خیلی تو کلاس طول واطول بده که دوستش بره که بازم مبادا بهش تعارف کنه یه مسیری برسونتم

_این که ادم هر وقت کار داره یاد طرف بیفته وهروقت نه گور بابای طرف

_ این که ادم مثلا خودش زرنگ بازی دربیاره ویه سری مسایل واداب اجتماعی رو رعایت نکنه به فرض اینکه خوب تونستم طرف رو بپیچونم

_اینکه ادم از سر وته هر چی که فکر می کنه بزنه وتا می تونه جیب دوست یا طرفش رو جیب خودش فرض کنه

_ اینکه ادم بجای زدن از برج هاش بیاد واز خرج های اساسیش بزنه

_ یا به قول معروف اب از دستش نچکه

_ یا دائم سرش تو حساب وکتاب باشه وحتی میخواد خونه کسی بره ببینه به صرفه یا نه ؟

_ اینکه دائم تو دستش چرتکه باشه وبخواد از مرام ومعرفت وانسانیت فاصله بگیره

_ واز همه مهمتر اینکه ادم دلش دریایی نباشه به امید پس انداز کردن _ من که می گم چ س خوری )

 من که می گم فکر نکنم این کارا آدم رو گدا کنه .من که گدا نشدم ولی نمی دونم اون طرف ها پولدار شدند یا نه ؟(تا جایی که سراغ دارم ومی بینم اونم پولدار نشده )

 

 

( در رابطه با یکی از بچه های یونی که این موضوع رو یادم انداخت )

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

1_ به سرعت برق و باد خرابکاری رو راست وریست کردم رفت پی کارش !نیشخند

 

2_ اول ماه شوشو پرسید تولد خانم ....کیه ؟( منشی شرکتش ) منم گفتم اواخر همین ماه .خب  هفت هشت سال ه که تو شرکت شوشو کار می کنه وقبل تر ازاینها ما کلی این مراسم رو تو شرکت خوش می گذرونیدم منتظر بودیم یکی سوتی بده که بره برامون شیرینی ، بستنی ویا حتی شام وناهار بگیره .مناسبت ها هم که به یاد هم بودیم وکلی همدیگر رو خوشبحال می کردیم ! وبهم کادو می دادیم .حتی روز زن همین خانم ...به من یه دسته گل داد .اینه که زیاد تعجب نکنید چرا برای منشی شرکت من کادو گرفتم .ایشون هم تولد من وتولد شوشو لطف می کنن وهدیه می دند .

 

3_متاسفانه این روزا یونی وکلاس ها داره بهم فشار مضاعف وارد می کنه دیروز که تا ساعت دو کلاس داشتم وهمین که اومدم دوباره حاضر شدم که با شوشو ناهار بریم ایران وایتالیا وبعدش هم با مهسا اینا قرار داشتیم شب نشینی خونه مامانش اینا که تا ده ونیم بیرون بودم وحتی از نصف های ا ک ا د م ی رو هم دیدم .ولی خوب شد که شوشو امروز صبح موقع صبحونه یادش اومد ومنم یکی زدم پشت دستم وگفتم درستش می کنم .البته گاهی بهش تراول هم دادیم ولی تراول رو باید روز پنجشنبه می دادیم _ تولدش جمعه بود _ بهتر دیدم براش کادو هدیه تهیه کنم .

 

4_ سریع حاضر شدم .گزینه ام خرید یه بافت بود وتو مرحله دوم اگه نشد لوازم خونه ایی چیزی تو این زمینه می خواست بگیرم .خدا رو شکر سریع یه بافت پسند کردم وتونستم بعد از یه ساعت ونیم  برسم شرکت شوشو _ از خونه بیرون رفتن وتهیه کادو _ دوسه تا فشفشه هم تو پله های شرکت روشن کردم وکادو هم گرفتم دستم ووارد شدم _ خواستم جبران کنم که دیروز بهش یه اس تبریک هم نفرستادم _ بعدش هم گفتم به عمد دیروز بهت تبریک نگفتم که کار امروز لوس وبی مزه نشه !! ..اوهخدارو شکر که تونستم جمع وجورش کنم وگرنه خیلی از دست خودم دلخور وناراحت می شدم .از خود راضی

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


Design By : Pichak