مژی جون وشوشو

یه مژی چشم خمار ویه شوشو جنتلمن

 

 

تا یکی دوسال پیش تو کل زمینه ها مبنا رضایت خودم بوده وبس .از خود راضیکلا اونقدری اعتماد به نفس بالایی دارم واونقدری خودم رو قبول دارم که کسی رو نمی دیدم از خود راضی_ باور کنید به دور از غرور وخودخواهی_ همه چی خودم ملاک بود واز نظر خودم خیلی چیزای عالی وخوبی داشتم که می تونسته رو دوسه تا ضعف کوچولوم رو بپوشونه _ هر چند که تمایل در برطرف کردن ضعف هام داشتم _ مثلا من ادم جوشی نبودم ونیستم چون ادم جوشی خیلی راحت از کنار مسایل مادی وضررهای اون نمی گذره ولی من عین خیالم هم نبود قبلنها برای خودم والان هم برای شوشو اصلا برای ضررهای مادی ناراحت نمی شم وروش فکر هم نمی کنم ولی ادم خونسردی هم محسوب نمی شم .از وقتی شوشو اومده سعی کردم خونسرد بشم .مثلا موقع رانندگی یا وقتی کنار شوشو بودم خیلی از حرکت مردم ناراحت می شدم وعنوانش می کردم .از عابر پیاده وقت نشناس که تازه چراغ سبز می شد یادش میومد از وسط ماشینها از خیابون رد بشه تا راننده ای که سر چهارراه دوسه ثانیه مونده بود چراغ سبز بشه بوق می زد وبهت می فهموند که حرکت کنی و...تا اینکه یه بار شوشو گفت دوس داره وقتی من کنارش هستم حداقل گاو بودن یه عده رو نبینم واین همه راجع به فرهنگ یه عده حرف نزنم ._ حقیقتا از وقتی این کاررو کردم حداقل انرژی منفی کمتری به من رسیده ، من که نمی تونم فرهنگ یه عده رو عوض کنم ولی خودم می تونم که کمتر ناراحت بشم _خلاصه همیشه وهمه جا خودم رو قبول دارم وخیلی خوشحالم که یه عده هم عین منن واین به من فهموند زیاد هم از خود متشکر نیستم !

تو درس خوندن چیزی که از بچگی به یاد دارم هوشم بوده نه زرنگی .من یه درس رو فقط یه بار می خونم وبا اونی که چندین بار خونده یا قبل از شبهای امتحانی هم یه مروری داشته نمره یکسان ودر خیلی مواقع بالاتری می گیرم ولی بیشتر از این دوس ندارم بلانسبت خرخونی کنم .همیشه اونهایی که از نزدیک منو می شناسن بهم می گفتن یه ذره تلاش کنم همیشه شاگرد ممتاز خواهم شد ولی من همینقدر تلاش رو دوس دارم .از یک چهارم مغرم استفاده می کنم ونه اینکه خیلی راضی باشم  نه ...ولی نمراتم خوبه واین نشون میده که من خیلی تیز هوش تر از اونیه ام که دائم سرش تو کتابه . تو کارای شخصی واون چیزاهایی که مربوط به زندگی مشترک هم می شه تا بحال فقط رو خودم فوکوس می کردم .تا همین اواخر که کمی خسته وتنبل شدم .دیدم تازه از تمام اطرافیانم هنوز بیشتر کار می کنم _ معلوم شد قبلا بیشتر از موتورم کار می کشیدم _ درسته که مهسا سرکاررفتن رو می کنه تنبون عثمان وهمش می خوادکسری های رفتاری وکارکردی  هر نفری رو به سر کار رفتنش بچسبونه ولی من قبول نمی کنم چون یه مدت علاوه بر دوشیفت سرکار رفتن درس هم خوندم وخونه مجردیم هم عین دسته گل بود ! شاید تو یه سری اخلاق ها مثلا مهربونی یا خونسردی یکی رو ملاک قرار بدم  ولی اینها برای من خیلی انگشت شماره . تو کار ورفتار با مردم جامعه وخونسرد بودن همیشه شوشو رو ملاک قرار میدم .بیشتر می گم خوبه من این اخلاق فلانی رو ندارم تا اینکه بگم کاش من این اخلاق فلانی رو میداشتم .گاهی به دیگران نگاه می کنم که فاصله رو ببینم نه اینکه خودم رو عین کسی بکنم .حالا تازه فهمیدم تا بحال اصلا از خود متشکر واز خودراضی نبودم حسم به خودم قویه وخودم رو خیلی قبول دارم وصد البته هم همچین بیخودی نیست این قبول داشتنم .

پ ن : دوسه روز پیش وسط کارم تو مدیریت وبلاگم دسترسیم به هرنوع وبلاگی قطع شد امروز هم با وجود رویت گودری وگذاشتن کامنت برای وبلاگ های اپ شده الان اونم به فنا رفته .تو نت خبرهاییه که من و شما ها نمی دانیم !متفکر

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

درسته که گاهی از افکار مخالفم خودم ناراحت  می شدم ویه جورایی خون خونم رو می خورد ! ولی بعدها آروم تر شدم .دیگه الان خیلی منطقی تر با قضیه برخورد می کنم البته هر کسی با هر عقیده ای تاثیر خودش رو داره .قرار هم نیست همه تاثیر ها باعث تغییر عقیده ادم بشه .ولی باعث تغییر فکر ادم گاها می شه .اینکه بیشتر مواقع حس می کنم ما ادمهای خیلی خاصی هستیم .راحت بخاطر عقاید خودمون به دیگران توهین میکنیم .هیچ کسی رو با هیچ اعتقادی جز خودمون قبول نداریم و هر چی مابگیم  می شه وحی منزل !(؟) من یا دلم خواسته یه چیزی رو اینجا نوشتم یا نخواستم وننوشتم ولی دروغ نگفتم. مگه می شه ادم خاطرات دروغ رو ثبت کنه ؟ خب اینجا قبل از اینکه مال این باشه که شماها بخونیدش مال خودمه  ومن چیزی رو می نویسم که وجود داره .حالا میخواد یه عده عادت کردن باشند به دروغ شنفتن مشکل خودشونه .بارها دیدم کسانی که چرت وپرت نوشتن وگند گ..زی کردند بیشتر خواننده داشتن .خب بازم به من چه ؟...وقتی من از ارزوی کوچک خودم می نویسم مگه شوخی کردم که یه عده  تو همه چی دخالت می کنن وحتی به خودشون حق میدند که دخالتشون رو عنوان هم بکنن .من همونی رو می نویسم که هستم .شوشو نه اهل شستشو ه نه جارو کردن نه تی کشیدن نه غذا پختن ( بغیر از غذاهای سیخی که توش ماهره )  ولی مردیه که خیلی هاتون حسرت داشتنش رو میخورید .هیچ وقت تو این مملکت مرد سالار نون به نرخ روز نخورده وهمرنگ جماعت هم نبوده چیزی که خیلی ها تو خواب شبشون هم نمی بینن که اینجوری باشن .وقتی نوشتم جنتلمن ه واقعا هست چون فقط حرف نمیزنه ازادی وبرابری رو  حق هردومون می دونه .برای تنبلی وکار نکردنش هم که متاسفانه ذاتشه کلی راه حل هست ولی اگه این بزرگ منشی رو نداشت هیچ راه حلی براش نداشتم .اگه دهن بین بود وعین اکثر مردای جامعه امون فکر می کرد وعمل می کرد واگه میخواست از مردیش کوهی بسازه هیچ چیزی نمی تونست  منو خوشبخت کنه _ کارایی رو قبول داره وانجام میده که خیلی هاتون تو قبولی تئوری وارش درجا می زنید _ اگه دلتون دروغ ودونگ میخواد خودم بهتون ادرس میدم چند تا رو حسابی می شناسم که اونی که هستن ورو نمی نویسند میرن دونقوز اباد سفلی ومی گن رفتیم پاریس ! دلتون اون نوشته هارو میخواد من ادرس میدم .من اونقدری خودمم که تو یه جمع چندین نفره راحت می تونید منو پیدا کنید تکه کلام ها ، حرفام وعقایدم سریعا لوم میده که نویسنده اینجام .اگه خوش نداری نخون جانم... نخون عمرم !

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 شاید آشپزیم یا خونه داریم نسبتا خوب باشه ._ یه زمانی کلی شیرینی برای سال تحویل خونه امون درست می کردم وکلی قر وفر به هر غذایی می دادم ولی الان با داشتن شوشو بد غذا وجیره بندی شدن وقت ،  ترجیح میدم زیاد تایم در کنار گاز حروم نکنم وکما اینکه همچنان غذای خوب وخوشمزه وباب میل همسر بپزم .خونه داریم هم نسبتا تحت شعاع درس خوندن واقع شده . دیگه یه خانوم صددرصد خونه دار نیستم که فقط بشورم وبسابم هر چند که زیاد اهل این کار هم نبودم وکمکی داشتم که علاوه بر تمیزی خونه که ذاتا دوست دارم زیاد هم رو خودم فشار نیاد ._درسته که در کمد وکشو وکابینت من وباز کنید همه چی سر جای خودش ونظم وترتیب حرف اول رو تو خونه ام می زنه ولی  ادعایی در مورد بهترین بودن تو این مقوله رو ندارم واگه قرار باشه نمره ای به خودم تو این زمینه بدم  B +  ست ( اگه  A رو بالاترین نمره وc  رو کمترین نمره فرض کنیم ) ولی بدون تعریف واقرار باید بگم که تو داشتن مدیریت وتقسیم بندی زمان حرف اول رو می زنم ومی تونم با صاحب ادعاها تو این زمینه مجادله کنم ( هر چند که بازم می دونم  بهترین نیستم ولی جزو بهترین هام ) وتو این مورد به خودم نمره   A++میدم ! مدیریت تو هر زمینه... فکر نکیند فقط امور خونه داری رو می گم یا احیانا درس خوندنام رو ...نه ...منم یه شش هفت سالی سر کار می رفتم منم یه مدتی باید خودم بصورت صددرصد گلیمم رو از اب می کشیدم .منم کارآموزی رفتم وکلی هم با خیلی ها از هر رده ای که فکر کنید خودم رو قیاس کردم وبارها وبارها انتظارات وتصورات دیگران رو بهم ریختم ..من با خیلی ها واونم از هر رده ای  خودم رو قیاس کردم ومی تونم سرم رو صاف بگیرم وبگم آره ..من واقعا بهترین مدیر می شم چون مدیریت کردنم حرف نداره .من واقعا یه مدیر به دنیا اومدم .از خود راضی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۳ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یه اعتقادی دارم واونم اینه که مهم نیست بقیه اخلاق های خوب ادم و حتما متوجه بشن. بیشتر مواقع داشتن اخلاق ورفتار خوب قبل از اینکه به بقیه برسه به خود ادم که ارامش وامنیت خاطر رو میده . یه حس خیلی خوبی که دارم اینه که من همیشه خوبی یه قوم ویه نژاد یا مردم یه شهر رو به همه انها تعمیم میدم وبرعکس بدی یه نفر باعث نمی شه کل اون جامعه وشهر وقوم رو زیر سوال ببرم .به قول معروف تر وخشک رو با هم بسوزونم .مگه چقدر روم یه فشاری بیاد یا چند سال از یه ناحیه ویه طایفه ضربه بخورم که مثلا بگم من از مردم فلان شهر خوشم نمیاد .بازم این موضوع رو هر جا وبی دلیل عنوان نمی کنم مگه ازم سوال بشه وبخواب جواب بدم .

 

من از مردم تبریز خاطره خوب دارم اونها رو مردمی بسار بسیار با سلیقه وتمیز وکدبانو می بینم .قوم وقبیله شوهر دختر عموم ناتنیم تبریزی اند ونمی دونید چقدر شیرین حرف می زنن وچه کدبانو های باسلیقه ای هستن ماشالله وضع مالیشون هم عالی .اون شب که تو باغ افطاری دعوت بودیم _ شماره سه _ ایشون هم تبریزی اند .درسته که پولدار هستند ولی من پولدار زیاد دیدم که سلیقه اش معمولی بوده ویا حتی بد ...ایشون افطاری دادن به معنای واقعی با سلیقه .اون از دسر هاش خوشگل وخوشمزه ای که تو ظرفای یک بار مصرف ولی خوشگل ریخته شده بودند  وروشون هم سلفون کشیده بودند یا میز افطاری که خیلی شیک  دیزاین شده بود با وجودی که چای تو فلاکس ریخته شده بود ورو هر میز یه فلاکس بود _ میزا چهار تا پنج نفر چیده شده بودن _ ولی نمی دونید چه چای خوشرگ وخوش عطر وبوی توش بود .نان شیرمال های خوشگل وتازه ای که تو دیس گذاشته بودند ورو ش رو سلفون کشیده بودند همیشه از بهترین رستوران یا اشپزخونه بهترین نوع غذا رو با بهترین نوع پذیرایی ودیزاین سفارش میده .خلاصه نوع پذیرایی که بغیر از خرجش اوج سلیقه طرف رو نشون میده .اون سالی هم که عید رفتیم تبریز صاحبخونه مهسا اینا اونقدری با محبت ومهربون بود که فقط گذاشت با کوله باری از لذت بردن از این شهر برگردیم _ برعکس خیلی شهرهای دیگه _

 

یادتونه که گفتم تو سفر به وارنا هم با یه خانواده خیلی مهربون که دلچسبمون هم بودند اشنا شدم که همدانی بودند .امروز صبح به یادشون بودم که اتفاقا دو، سه ساعتی نگذشت بود که تماس گرفتند همونجور گرم ومهربون ودوست داشتنی کلی اصرارمون کردند تا قبل از مهر یه سر همدان بریم .

من خیلی خیلی به ندرت از جایی بدم میاد ووقتی می گم از فلان جا بدم میاد بدونید چقدر عذابم دادن که اینو می گم وگرنه عادت کردم خوبی رو به همه تعمیم بدم وبدی رو فقط به شخص مربوطه !

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

خیلی وقتا خیلی چیزا باب میل وسلیقه وتو خط اعتقادی من نیست .شاید منم تعجب کنم یکی که با مانتو وروسری می ره تو دریا وارنا ، چه فرقی براش می کنه که همین ومی رفت دریا شمال . یا یکی فلان کار رو انجام می ده برای اینکه چشم وچال اون یکی دیگه دربیاد...خب همیشه همه چی موافق میل وایده ادم نیست ومنم اگه ، بازم می گم اگه بحث راجع بهشون بشه درموردش نظر مخالفم رو حتما ابراز می کنم ولی هیچ وقت نه به خودم نه به بقیه این اجازه رو میدم که هر چیزی که مخالف ایده ونظر واعتقادشون بود رو با تمسخر بگن . بذارید واضح تر بگم ...دیدید با بعضیا که حرف می زندید بجای اینکه بگن نه ...من فلان چیز رو دوس ندارم یا فلان جا مورد علاقه ام نیست _ یعنی خیلی درست ودرمون ابراز مخالفت کنن _ برمی گردن ومی گن : اه ...فلان چیز که آشغاله یا کی میره اون خراب شده ...نه دیدید ؟

 

یه چیز دیگه هم برام خیلی جالبه به جای اینکه  از افراد موفق الگو برداری کنیم یا خودمون از دیگران یاد بگیریم چگونه شاد باشیم واز لحظات زندگی لذت ببریم یا چوب لای چرخ ادم موفق می کنیم یا تو سر اون ادم شاد می زنیم که عین ما دمق وافسرده بشه .

 

درسته که وب ادم می تونه یه جای شخصی باشه ولی من این احترام رو به خواننده هام گذاشتم که بتونن گاهی نظراتشون رو هم بگن .حالا یکی بدون اسم ونام ونشون فقط از سر سوز دلش وحماقت وتنگ نظری خودش میاد بدون هیچگونه رد پایی که نشونه از ترس وخطاب دادن من اونم یکطرفه ست من وبه باد انتقاد یکطرفه می گیره که من که پول دارم _ من گفتم پول دارم ؟!_ چرا ماشین لباسشوییم دوقلوست ؟...نه ...البته نه این ادم نه هیچ ادم دیگه ای که یک طرفه به قاضی میره وخودش برای خودش می بره ومی دوزه وبعدش هم می گه کوتاه بلنده  برام ارزش بحث کردن نداره که بخوام جوابش رو بدم. همینطور که الان هم جواب این ابلهه رو نمیدم .موضوع از خوندن یه نوشته تو یه وبلاگ دیگه شروع شد که طرف رفته جایی چیزی رو خونده باب میلش نبوده حالا درست یا غلطش هم به ما مربوط نیست بعد همه رو به باد انتقاد گرفته که همچین تزی دارن .والا  اون تز خیلی هم برای من عجیب وغریبه .من خیلی چیزا رو درک نمی کنم که چرا طرف تا این حد کوته بینه ولی نمیام تو نوشته هام با فیس وافاده بگم اونم وبلاگی که هیچ نظر خواهی نداره .تنها کارم اینه که دیگه اون نوشته ها رو نخونم همین.

 

حالا هیچکدوم از این موضوعات ربطی به تصمیم من نداره . یادتون باشه خیلی خیلی وقت پیش من کلا مشکل داشتم با این نظر خواهی. یه بار بود ویه بار نبود . یه بار هم یه مدتی لینک نظر خوای رو تو ستون کناری وبلاگم گذاشته بودم .والان هم هر چند تا پست یکی اپن کامنتینگ می کنم .مساله اینه که هر چی بالا وپایین کردم من همون مژگانم که زیاد علاقه ندارم کامنتینگم فعال باشه .این پست رو محض اطلاع یه سری از دوستان که خواننده همیشگی وبلاگم هستن ومنم خیلی خیلی بهشون ارادت دارم نوشتم .

 

به نظرم اونهایی که میان واز اتفاقات ناخوشایند زندگیشون می نویسن ویا در مورد نداشته هاشون بحث می کنن وبه خودشون می بالن خیلی قوی تر وقابل احترام تر حداقل برای من یکی هستن .برای همین شماها رو دوس دارم والبته یه سریتون رو بیشتر !

دلم خیلی پر بود البته مربوط به هیچکی وهیچ چیزی نیست .ایده ها وعقایدم بود که خواستم شرینگش کنم .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٥ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

نمیخوام بگم ادم بی عیب ونقصی ام ...اصلا ...ولی هر چی به این همه ادم دوروبرم نگاه می کنم می بینم حق اداب معاشرت وبرخورد اجتماعی رو خیلی خوب به جا آوردم .درسته که تو خیابون متاسفانه از هوش میرم وحواسم فقط به خودمه ولی وقتی تویه محیط قرار می گیرم مراقب خودم هستم .حواسم هست فروشنده چه برخوردی باهام داره یا چه جوری نگاه می کنه .کلا از ماست مالی کردن خوشم نمیاد .می دونم تو یه سری چیزا ضعف دارم .شاید هر جایی عنوانش نکنم ولی خودم قبول دارمشون وهیچ وقت از ضعفام دفاع نمی کنم .می دونید وقتی ادم خودش خودش رو گول بزنه کم کم باورش میشه که اون نداشته ها رو داره !...کلاس الکی هم نمی ذارم .ولی جای جاش برسه هر کسی رو قبول ندارم .نه شماها ببینید خانوم فلانی که تحصیلات انچنانی داره ومسافرت خارج کشورش کمتر از آلمان نیست با شوهر مهندسش وقتی میاد خونه مایی که بچه نداریم وپوشک بچه رو بدون محافظ می ندازه تو سطل دستشویی من باید چه فکری در موردش بکنم ؟

یا اونی که در عین خوب بودنش میدونم چه خانواده اشفته ای از نظر رفتاری وکلاس داره _ فوق العاده بی کلاس اند _ بیاد برای من ژست بگیره وبگه دوس دارم یه مانتو خاص داشته باشم که تن هیچکی نباشه ولی تا بحال تو یه همچین چیزی ازش ندیده باشی وهمیشه هم داغون لباس بپوشه یا یه کفش مرتب پاش نباشه یا بدتر از اینا موقع راه رفتن پاهاش صدا کنه وپاشو بکشه رو زمین  شماها چی فکر می کنید ؟ _ متنفرم از شل وول راه رفتن بنظرم راه رفتن وکفش خیلی خوب شخصیت ادم رو نشون میدن _ یا دائم حرفای قشنگ وشیک از کسی بشنوید وکف کنید از این همه عقیده خوب ولی ببینید تو خالیه وعمرا اگه خودش بتونه فقط به یکیش عمل کنه شماها چی فکر می کنید ؟...من نمی گم کوچکترین عیبی مانع از رفت وامده ...نه ...بله خره هست .ولی اگه همین طرف مدام از خودش بگه حتی اگه من وزیر سوال هم نبره بازم نمی تونم طاقت بیارم وعین مترسک ساکت بمونم .میدونید هی خودخوری می کنم وقتی می بینم دائم می گه من اینم من اونم ...ولی هیچی هم نیست !طرف خودش از وضعیت مالیش برام گفته خب عیبی نداره همه ماها تجربه اش کردیم ولی میاییم با اینکه می دونیم وضعیتمون تا چه حده حرف از  رفتن به سواحل فرانسه بزنیم ؟_ حالا فراسنه منطقه ساحلی داره یا نه ؟_ یا بگیم فقط اسپانیا ...ها ؟  نه خدایشش چه حالی می شید وقتی می بینید دختر عموی ندیده اتون می ره سبزوار _ یه شهر نزدیک مشهد _ بعد میره به خواهرتون نه شما _ چون اون موقع من کیش رفته بودم _ میگه رفتم کیش ..._ موضوع حداقل مال ده سال قبله وخیالم راحت ه که هفت سالی می شه کلا دور فامیل رو خط کشیدم _ یا می گه برادرم با خانومش اول رفتن یه سفر دبی حالا برای عروسی فقط یه عصرونه می گیرند در صورتی که شما می دونید اصلا این پسر عمو کارت پایان خدمت نداره که بخواد پاسپورت بگیره که بخواد بره دونغوز اباد چه برسه به دبی ...ها چه حالی می شدید ؟ تا چه حد تحمل می کنید ؟ اصلا به روی طرف میارید ؟ یا اون یکی دیگه با همسرش مشکل داره وبرفرض همسرش به حرفش نیست تو جمع بی ادبی کنه ووربچوسونه ! وناز کنه اونم برای مردی که تحویلش نمی گیره ولی با این کارش فقط شما رو دلخور کنه چیکار می کنید ؟...می دونید من از کلاس گذاشتنی که پشتت هیچی نیست متنفرم .بدم نمیاد یکی که نقاشیش خوبه بیاد مدام از نقاشیش تعریف کنه ...شاید خیلی تعریف کنه بگم چی از خود متشکره ولی خداییش به دلم نمیاد تا یکی دیگه که کلی عیب ونقص تو کاراشه وخداییش ادم تو مرحله اول می مونه که این ادم می تونه تحصیلات داشته باشه بیاد ویه همچین ادایی رو اونم به مراتب داشته باشه..که چی؟ ..شوشو می گه بهت قبصه میخورن .من می گم اینا کلا کم دارن.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

درسته که ذات واخلاق ادم ها با هم فرق فوکوله .ولی من یه اخلاقی دارم واونم اینه که هیچ وقت فکر خامم رو تو جمع نمی گم ! یعنی کلا یه چیزی که تو ذهنمه همونی می شه که میخوام بهش برسم ویه سری ارزوهایی هم هست که مطمئنم از آرزو بودن بعدها درمیاد ولی الان موقعش نیست .هر چی هست به ندرت حرف زیادی می زنم اونم بدون اینکه بهشون عمل بشه .

مثلا نمی گم من میخوام برم کلاس آیروبیک وبعد از یه ماه دیگه نرم ! چون کلا آیروبیک با روحیه من سازگار نیست واگه بخوام ورزشی رو انتخاب کنم بستکبال وتنیس وشنا خواهد بود نه ورزش آیروبیک .برای همین به ندرت در حد صفر کسی از من حرفی شنیده که بهش عمل نکرده باشم .به قول یه عده جزو دسته افرادی قرار نمی گیرم که فقط حرف می زنن .یه نفر دم دستم هستم که اتفاقا خیلی دوس میدارمش ولی کلا رو حرفاش حساب باز نمی کنم بگه برای فلان روز فلان برنامه رو داشته باشیم رو برنامه اش حساب باز نمی کنم چون می دونم تا فلان روز صدبار این فلان جا رفتنش تغییر کرده .حالا همه اینا یک طرف .... یه شش یا هفت سالی می شه که کلا برنامه هام رو به کسی نمی گم . اونم منی که برنامه ام رو می دونم حتمیه .نمیدونم چرا ؟...ولی دوس ندارم به کسی بگم .وقتی الان الهه ازم فلان سوال رو می پرسه _  تازه خیلی دوسش دارم _ مجبورم بگم منصرف شدم _ اخه خودم گفتم یه همچین برنامه ای رو شاید تو تیر ماه داشته باشم _ نمیخوام وقتی در شروع انجام یه کاری ام کسی با خبر باشه .درسته که شاید به یکی دونفر گفته باشم میخوام ارشد شرکت کنم ولی مطمئنا از حالا دیگه حرف نمیزنم واگه شرکت کنم به کسی چیزی نمی گم _ اینجا می نویسم ، منظورم دنیای واقعیه _ تا اینکه نتایجش بیاد مهم نیست قبول بشم یا نه ؟. چون حتما بعدا می گم که شرکت کردم .مهم اینه که وقتی دارم یه کاری رو شروع می کنم تو اوایلش به کسی چیزی نگم _ حالا ببینید که دیگه هدفام وافکار وارزوهام رو عمرا اگه بگم _ حس خوبی برام داره .وقتی کارشناسی قبول شدم به مهسا که یکی از دوستای صمیمی بود خبر دادم ولی قبلش یواشکی درس میخوندم اون موقع ها هم خیلی بیشتر با هم در تماس بودیم چون اون تو عقد بود وما خونه دار یه ریز باهم برنامه شب نشینی وددر وباغ موندن داشتیم .بارها شده بود بعد از کلاس کنکورم باهاش قرار می ذاشتم ولی چیزی بروز نمی دادم .یا از بیرون با هم میومدیم خونه ونمی ذاشتم بساط کتابهام رو ببینه _ عاشق این اخلاقمم که قبل از بیرون رفتن چنان میرم بیرون که فکر کنم موقع برگشت کسی باهام میاد خونه ونذارم خونه اشفته بمونه _ این اخلاقم اصلا از سر بدی من نیست .نمی دونم ...یه حس خوبی بهم میده .اینکه تمرکز می کنم رو اون هدف بدون اینکه دیگران حتی شده از روی خوبی ومحبت مدام ازم بپرسن چه خبر ؟...از این چه خبر رسیدن گاهی خوشم نمیاد شاید برای همینه که یواشکی کارامو انجام میدم وهمین که به یه نتیجه رسید علنیش می کنم که دوستام هم در خوشیم شریک بشن .با این اوصاف هیچ کسی تابحال از دهن من فکر خام وحرف اضافه ای نشنیده که معروف بشم به این که ای بابا ..طرف فقط حرف می زنه !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

میدونم کله خراب ویه دنده ولجباز ومغرورم .ولی خداییش عاشق این اخلاقامم .درسته که از نظر خودم گند دماغم ولی خداییش خیلی خاکی با دیگران برخورد می کنم وباعث تعجب خیلی ها هم هست که من دوستانی با ظاهر های متفاوت دارم .برام ایده وعقیده دیگران اونقدری مهم نیست که دوستی ورفاقت وسلامت نگه داشتن رابطه مهمه ._ ایده های برام مهم ه که تو رابطمون مهم می شه وگرنه از نظر من عیسی به دین خود وموسی هم به دین خود _ یکی از دوستای خوبم تو یونی با چادر اونم چادر ملی سر کلاس می شینه واون یکی دیگه پا به پای مردای جمع به سلامتی می نوشه وخودم هم اگه صددرصد به خودم بود الانش هم دلم میخواست بی حجاب بیرون می رفتم !!...شاید این همه تنوع ظاهری تو دوستای یه نفر عجیب باشه .اونم برای ادم بی دین وایمونی مثل من .اینا رو گفتم که بدونید چی تو چنته دارم .ولی اکثر مواقع خدا رو خیلی شاکرم بخاطر اخلاق گندی که بهم داد .من عاشق اخلاقمم دوسش دارم . لجبازیم  جوری ه که اسیب به زندگی واطرافیان نمی زنه فقط بیشتر منو از دست ادمهای تنگ نظر محافظت می کنه .اون غرور وکله خرابیم هم بهم بیشتر عزت نفس می ده واعتماد به نفسم میره بالا .یه دنده بودنم هم باعث می شه تا به چیزی نرسم دست بردار نباشم .من عاشق تک تکشونم از اینکه می بینم تو اعماق قلبم هم نه اثری از زیر اب زدن دیگران ه نه حسودی نه تنگ نظری خدا رو خیلی شاکرم .دمت گرم که منو گند دماغ ومغرور افریدی .یه عدد مژی خود شیفته !

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/٢۳ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

سعی من بر اینکه که تو خونه درمورد اشتباه اخلاقی ورفتاری دیگران کمتر صحبت بشه .اینکه مثلا شوشو بگه فلانی اشتباه کرد که فلان جا خونه گرفت واین همه راه باید بره وبیاد تا محله کارش – محل کارش جای خوبیه ولی طرف رفته تو اوج راه ترافیکی خونه گرفته _ دیشب به شوشو می گم ای بابا چیکار به مردم داریم .خب باید اینجوری بشه .مردی گفتن زنی گفتن تصمیم درستی گفتن .وقتی من وتو خونه رو می فروشیم ومیام تو یکی از محله های خوب مشهد خونه می گیریم جوری که تا شرکتت فقط 5 دقیقه پیاده روی باشه _ بدون اینکه خونه قبلیمون جای بدی باشه یا ازش راضی نباشیم _ مثلا اهمیت نمیدم پهلوی فلانی باشم یا به اون مرکز خرید نزدیک باشم .می شه تفاوت دیگه ...چه انتظاری داری از کسی که هیچی براش اولویت نداره واشتباه پشت اشتباه با اونی که برای هر قدمش حساب وکتاب می کنه . یکی که زحمت می کشه وتلاش می کنه با اونی که تصمیمات اشتباه می گیره باید فرق بکنه .خوبیش اینه چون خودمون رو پای خودمون ایستادیم وخوشبختانه یا متاسفانه خانواده محترم شوشو جان هم هیچگونه کمکی بهمون نکردند حرفام بیشتر معقول واقع می شه .

خب منی که تو خونه برای خونه داری مدیریت دارم و نسبتا زحمت می کشم وتا جایی بهش می رسم که به خودم فشار نیاد واولویت همیشه خونه ست بعد تفریحات خودم باید فرق بکنم با کسی که این کاررو انجام نمیده .چندین بار مهسا ازم برنامه گرفت ، تصمیم گرفت واراده کرد – به قول شوشو عمرا اگه اون عین من بشه یا من در حد اون بشم – خب نتونست دیگه ...چرا ؟...برای اینکه نتونست پیروی کنه از چیزی که من پیروی می کنم .بعد بیاد وهی بگه خوب تو مرتبی ولی تو خونه من این همه کار هست .والا اگه منم ازشش صبح تا ساعت سه وچهار برم سرکار دیگه هرروز عصری بیرون نیستم . کما اینکه الانش با وقت اضافی که دارم هم همیشه بیرون نیستم .مخصوصا که زیاد غذا هم درست نمی کنه .بهش می گم من زیاد اهل ریخت وپاش نیستم مهمون میاد خونه ام ومیره می بینی حتی یه دونه برنج هم رو گاز یا کابینت موقع کشیدن دیس برنج ریخته نشده بعدش هم تا کارام تموم نشه اهل بیرون رفتن نیستم  وگرنه این مرتبی که از کره مریخ نیومده تو خونه من . نباید منم عین کسی بشم که خیلی موفق ه در حالی که من هیچگونه تلاشی نمی کنم .همینه دیگه ....

خوشبحال خودم که باید بخاطرش خیلی شاکر خدا باشم نه اهل حسادتم نه رقابت !!... اهل رقابت به این دلیل نیستم که کله خرابم وخودم جاده صاف کن وصف شکنم. پشت هیچ دیواری نمی مونم یا راه رو دور میزنم یا دیوار رو خراب می کنم واصلا برام مهم نیست دیگران هم از راه باز شده توسط من استفاده کنن .مهم برام اینه که خودم پشت هیچ دیواری نمونم .برای همین کمتر چیزی تو دیگران نظرم رو جلب می کنه _ گفتم کمتر _ حاالا هی بیایم بگیم چرا فلانی اینجوری ه ما اینجوری...خب بابا طرف داره خودش رو جرواجر میده داره زحمت می کشه داره تلاش می کنه ایده اش اصلا اینه...سوا از یه سری تفاوت ها طرف ذاتش اینه.والا من نمیام یه مانتو مارک دار فلان قیمت بگیرم درحالی که کفش پام مناسب نیست .بعد هی می گن چرا تو اینجوریه وما اینجوری ...یا می گه من حوصله ندارم فلان کار رو بکنم بعد که تشتش از پشت بوم می افته می شینه خودش رو سرزنش می کنه ولی باز روزی از نو..خب من این ایده رو نداشتم وندارم .منم اشتباه می کنم منم خطا دارم تا دلتون بخواد .مساله سر اینه که چرا مدام یه عده هی میگن فلانی این وداره یا می تونه این باشه ولی ما نه ؟...خب بالام جان به تفاوت های عمیق تر نگاه کن وبگو چیکار کرده که اینه وما واینیم ؟..نه ؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٢ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

فکر کردید اگه من موضوع پست قبل رو قبول داشتم اصلا عنوانش می کردم ؟ اونم منی که در اکثر مواقع در خلاف جریان اب شنا می کنم چون اعتقاددارم شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ی ماهی مرده هم برمی آید.اونم برای منی که تو شرایط خاص کارای خاصی انجام دادم  یا نخواستم تو روال زندگی کنم یا اماده هرگونه تغییرات مثبت بودم  یا تو هر شرایطی که بودم سعی کردم خوش باشم منی که ایده ونظرم اینه که تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند....می دونید اونقدری پیله ام که گاهی به سرعت علت یه موضوع رو می فهمم .این اموزش ماست چی بخواییم چی عین من نخواییم .از بچگی باهاش بزرگ شدیم هر چند تو خانواده امون بهش عمل نشده باشه ولی قدرت اجتماع قوی تره اموزش داده شدیم تو لحظه لحظه های زندگیمون از کتاب وتلویزیون وروزنامه بگیر تا مقررات وشرع وقوانین وجامعه حالا هر قدر خودت وخانواده ات مخالفش باشی می شی عین من یا کمی بهتر از من  درسته که قبول نداره ولی گاهی رعایتش می کنه .حالا این موضوع بد نیست ولی در دراز مدت بد هم می شه این که من از زندگیم هیچی نفهمم یا همش در حال بار کشیدن معنوی ومادی باشم .هر چی هست من دیگه نمیخوام به این وضعیت عمل کنم .همه چی هست جز کمی اراده که اونو هم عملیش می کنم .درسته که جامعه من رو بعنوان یه زن درکنار مرد می بینه موفقیت من در داشتن یه مرد خلاصه می شه وگردشهای من در دامن اونه ولی نه خودم نه همسرم این ونمی خوایم .از این به بعد برای لحظات ناب زندگیم که میرن وبر نمی گردن بهتر برنامه ریزی می کنم یه برنامه ریزی که فقط الان احساس ارامش نکنم برنامه ریزی که سالها بعد هم که بهش نگاه کردم ازش لذت ببرم واحساس ارامش کنم .خوشبختی فقط در با هم بودن خلاصه نمی شه که....یه لحظاتی فقط مال خودتن فقط فقط مال تو که نباید به هیچ کس دیگه ای بدی.من این اموزش غلط رو درستش می کنم اول از خودم


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

برعکس شوشو جان من اصلا فکر نمی کنم کنکاش تو رفتار واخلاق خود آدم یه جور حساسیت باشه که بعدا ببینی عمرت تموم شد وهیچی به هیچ .البته شوشو این ومی گه ولی خودش رو یه سری چیزای دیگه همینجور کنکاش می کنه وقتی حرف اینجوری پیش میاد بهش می گم هر کنکاشی به منزله اذیت کردن خود ادم نیست .مثلا من اصلا اذیت نمی شم که مرتب باشم یا فلان دیسپلین رو داشته باشم یا همیشه کفشام تمیز باشن .وقتی این ومی گم شوشو خیالش راحت تر می شه .باید بگم طبق خیلی تست های رواشناسی اصولی که زدم یه ادم تقریبا نرمال وعادی محسوب می شم .یه اعتقاد هم دارم ،  ادم اگه میخواد به همه عالم وادم دروغ بگه ولی به خودش نه ...من تعجب می کنم یه سری از افراد چطوری بلانسبت احمقانه با هر عیب ونقصی بصورت طبیعی برخورد می کنن واسمش رو همی می ذارند عادت یا قضا وقدر یا ذات ..چی می دونم؟ بهتر ادم حداقل به خودش دروغ نگه از اینا گذشته به نسبت ادم واقع بینی هستم وسعی نمی کنم خودم رو گول بزنم این از همه بدتره ...درسته ادم تو یه سری شرایط گیر می کنه وبراش از زمین واسمون می باره ولی این دلیل نمی شه تا اخر عمرش سعی کنه تو همون وضعیت باقی بمونه وهی گیر سه پیچ هم بده به اون عواملی که قبلا داشته _ ولی حالا نداره _ نه ؟...  نمیدونم مستند راز رو دیدید یا نه ؟... به این مساله هم خیلی خیلی اعتقاددارم .وقتی یه چیزی رو میخوام روش فوکوس می کنم وتو بعضی اوقات بیکاریم حتی اون خواسته ام رو برآورده شده می بینم و حتی می تونم لمسش کنم .خیلی دوستون دارم ومی خواستم بدونید اینا شروور نیست من یکی از همون افرادی هستم که این مستند دررابطه با اون صادق بوده دلم خواست شما هم حسش کنید.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٢/٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

وقتی روزای پایانی سال تصمیم گرفتم تو سال جدید یه مژی جدید بشم  یه سری خصوصیات تو ذهنم بود که باید بهشون می رسیدم ویا انجامشون می دادم .یکی راحت نه گفتن بود .یکی دوری از هر گونه انرژی منفی بود .والا زندگی اونقدر سخت شده یا اگه برای ادم سخت نیست اونقدر اجتماع واقتصاد وجامعه وقوانینش بهت سخت می گیره که بهتره حالا که انرژی مثبت از کسی دریافت نمی کنی حداقل بار منفی افکار وایده های دیگران رو به دوش نگیری .نه اینکه ادمی بشم که غم وشادی دیگران برام بی اهمیت باشه ...نه ...ولی منم که پیامبر نیستم .اینجور باش اینجور رفتار کن... یه عده که بد جوری به خودشون اجازه فضولی میدند ومی گن اینجور بنویس !!خب اولین کار اینه که مثل قبل ،  خودم باشم  ولی اینبار میخوام هر دفعه هم عنوانش کنم که میخوام خودم باشم یه موقعی اگه یه حرف یا نصیحتی می شدم مبنی بر اینکه اینجور باش واینجور نباش از کنارش می گذشتم درسته که تغییر نمی کردم ولی از کنارش راحت رد میشدم .الان می خوام به هر کسی که به خودش اجازه میده منو تغییر بده یا امر ونهی کنه واخلاق واعتقاد من و ندیده بگیره بگم استپ !....اینجوری باعث می شم دیگه اون دهنش رو ببنده وبازم نصیحتم نکنه !مثل اینکه مردم یادشون میره هر کی یه خصلت وخصوصیت رو داره هر کی یه جور فکر می کنه – درسته اونی درست تر فکر می کنه که تو اون کار موفق تر باشه _ ولی یادمون باشه هر یک راه وروش خودش رو داره با اعتقادات خودش. خب امروز اولین حرف دلم رو زدم .نه اینکه از دست کسی ناراحت باشم .فقط خواستم بهشون بفهمون ببو گلابی نیستم که هی راه جلوی پای من می ذارید وهی برام تعیین تکلیف می کنید اونم بدون اینکه خودتون به حرفاتون اعتقاد داشته باشید .امروز فهموندم من ادمی نیستم که تو خیابون یک طرف تردد کنم .برای من تو هر کاری بده بستون باید باشه .یکی رو دوس دارم ودوس دارم ازش پذیرایی کنم چون دوس دارم ودلم میخواد .ولی نمی تونم به خاطر فکر ومنش دیگران که از نظر من دوزار هم نمی ارزه تمام راه وروش خودم رو عوض کنم .

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

یه اخلاق خیلی متفاوت دارم حداقل در حداکثر اطرافیانم ، که خودم خیلی باهاش حال می کنم ویه طور دیگه که متفاوت از بقیه است بهش نگاه می کنم !.....گفتم حداکثر اطرافیانم که صدق گفتاررو نگه دارم .یه سری افراد هستند که با مورد تقلید واقع شدن از سوی اطرافیانشون دچار این حس می شن که اونا دارن بهشون حسودی می کنن ویه جورایی از جنبه بد ومنفی قضیه  به موضوع نگاه میکنن ولی برعکس من ....من خیلی خوشحال می شم که خواه نا خواه مورد توجه یه سری از افراد هستم که یه جورایی منو الگو قرار دادند.مثلا طرف اصلا علاقه به درس نداشته واین موضوع رو بارها وبارها عنوان کرده ولی درس خوندن من تو این شرایط برای اون هم شده یه مساله وحالا دانشگاه قبول شده ( به اینکه چه رشته درپیتی وچه دانشگاه ابکی قبول شده کار نداریم ، اصل قضیه رو میگم ) یا طرف حالا اومده وگواهینامه رانندگیشو گرفتم ( نهایت دوساله ) بعد بخاطر ثابت کردن یه سری قضایا مثلا به من !! می شینه پشت فرمونی که تا بحال اصلا تو فکرش نبوده ...اون یکی میره دقیقا کاری رو می کنه که من انجام دادم بدون توجه به شرایط وموقعیت ها وتوانایی خودش !...راستشو بخواید این موضوع نه تنها منو ناراحت نمی کنه وکوچه بازاری بهش فکر نمی کنم ( حرف خاله زنکی طرف حسودی می کنه وطرف تقلید می کنه ) از جنبه خیلی عالیش بهش نگاه می کنم که انگار چی من بخوام وچی نخوام مورد توجه خیلی ها هستم که با توجه ودقت به من والگو قرار دادن من حتی در خفا دنباله رو کاری هستن که من شروع کردم واصلا تو مخیله اونها هم انجام دادنش وجود نداشته چه برسه بخوان بهش فکر کنن یا یه نموره علاقه ای وجود داشته باشه .خوشحالم که خواسته یا ناخواسته این همه مورد توجه قرار می گیرم که کسی میخواد تا این حد با الگو برداری از من خودش رو در سطح واندازه من نگه داره.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

  ماه مرداد,توسط خورشید هدایت مى شود و سمبل آن شیر است.بنابراین انتظار داشته باشید که همسر مرداد ماهى شما شخص برجسته اى باشد.او یک شخصیت درخشان و پویا دارد.شوخ و تیز هوش است و اکثرا در مرکز یک دایره بزرگ از دوستان قرار دارد.اعتقاد او به تساوى زن و مرد بسیار قوى است و اگر دلش بخواهد شغلى داشته باشد شما نبایستى مانعش بشوید.او با لیاقت
و با استعداد است و ممکن است در کسب و کار یا دنیاى هنر به مقامات بالا ارتقا یابد.به هر حال احتمال زیادى هست که شغل انتخابى او خانه داری باشد.
او بچه ها را خیلى دوست دارد و عاقلانه است که مدت کوتاهى پس از ازدواج,
یک یا دو بچه به زندگى شما رونق بیشترى بدهند.داشتن بچه شخصیت زیباى او را شکوفایى بیشترى می بخشد.او یک مادر فوق العاده است.میل دارد و خوشحال است که با از خود گذشتگى وقت و توجه خود را صرف بزرگ کردن کودکانش بنماید.با توجه به ماه تولدش طبیعتا میل دارد اداره همه چیز به عهده
خودش باشد.براى شما عاقلانه است که بگذارید او سلطه کاملى روى منزل و مسایل مربوط به آن داشته باشدکه شامل دوستان شخصى خودش هم مى شود,لیکن از همان اوایل ارتباطتان این مطلب را کاملا تفهیم کنید که او هم باید بگذارد شما کارهاى شغلى تان را خودتان بگردانید.هیچیک از شما نباید
بدون در خواست یکدیگر,به محدوده دیگرى تجاوز نماید.براى همسر مرداد ماهى
شما لازم است که محیط دور و برش پر از صلح و صفا باشد.
اگر در مورد مسایلى که در بالا اشاره شد تفاهم کاملى بین شما دو نفر ایجاد
شود,مسایل و مشکلات بزرگتر خود به خود حل مى شود.اگر میل داشته باشید مى توانید در مورد کارهاى شغلى خود با او مشورت کنید زیرا او یک مغز
عالی دارد.البته این مطلب را بایستى بسادگى روشن کنید که او فقط می تواند
پند بدهد ولى نمی تواند فرمان بدهد!او موجودى است با وقار و از نظر روانى متعادل.بندرت در سرگرمى یا ولخرجى برای دوستانش افراط مى کند.شما متوجه خواهید شد که او می تواند از پس امور مالى برآمده و مقدارى هم پس انداز کند.ارزش واقعى او زمانى ثابت خواهد شد که شکست یا مصیبتى پیش
بیاید,زیرا او در بدترین اوقات زندگى,وفادار,بى شائبه,صادق و کمک کننده است.او موجودى است با شخصیت و با اصالت.

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

 1_ وقتی موقع سال تحویل می شه یه نگاه می کنم به گذشته وکارام یه فکر میکنم وبه آینده وبازم کارا...امروز داشتم فکر می کردم چقدر از سال 80 زندگی من سراشیبی خوب وخوش بودنشو طی کرده واز سال 84 دیگه خیلی سرعت گرفته وهمچنان خدا داره به من حال میده ومن گاهی یادم میره برای این چیزایی که الان دارم یه موقعی فکر می کردم وجزو آرزوهام بوده !

 

 2_ شوشو معتقد ِ  رفتار آدم ِ که  باعث نوع وعملکرد  برخورد اطرافیان با ادم می شه  . منم موافقم ولی نه در حد اون ... .به  نظرم آدم بیشعور ،  بیشعوره  وهر جوری تو رفتار کنی اون بیعشوری شو بهت ثابت میکنه . من فلان حرف ونزدم وفلان رفتار رو نداشتم بعد می بینم طرف باهام اونجوری برخورد می کنه یا حرف میزنه . دیشب فهمیدم هنوز یه عیب خیلی بزرگ تو این زمینه دارم واون اینکه متاسفانه من ناراحتیمو از حرف یا رفتار یکی همونجا نشون نمیدم .نه عرضه دارم همونجا بگم ناراحت شدم خیلی مودبانه و  نه عرضه دارم حداقل گپ کنم وساکت بمونم وبرم تو خودم تا دست طرف این  موضوع رو بدم که بعله بنده از حرفتون ناراحت شدم . باید رو این یکی کار کنم .

 

 3_ خیلی نکاتی هست  که در کنار شوشو یاد گرفتم . اینکه خونسرد باشم واصلا بخاطر دیگران زندگی رو به کام خودم تلخ نکنم  .خدا نکنه یه نفر یه چیزی رو تو دلش می گفت اونوقت من خر ! همچین براش به تکاپو می افتادم واز کارو زندگی وقتم مایه می ذاشتم که بیا وببین والبته در 99 در صد قضایا وقتی موقع من می شد جا  تر بود وبچه ای هم در کار نبود .

 

4_ خواهر م  درست وسط امتحانات من ،  بچه اش به دینا میاد . من واقعا دوس دارم کنارش باشم وبهش کمک کنم ...خب شاید ما ننه نداریم.. .دهههه...هی سوال می پرسید. ولی منم نمی تونم زیاد اون موقع از درسم بگذرم . سعی می کنم این ترم آتی درسام رو هم تلنبار نشه ...ولی درس ودانشجو کی تو طول ترم باهم آشتی بودن که حالا نوبت من باشه ؟.... همیشه می مونه برای شب امتحان .. .بهش گفتم چندین بار ... ولی می خوام وقتی انتخاب واحد کردم وبرگه رو گرفتم اونجا هم بهش نشون بدم ونیت قلبیمو هم براش بگم . درسته که یه نفر میاد کمکش که همه کار هم براش میکنه ...ولی شاید حتی نشه تو بیمارستان پیشش بمونم .

 

 5_ یه موقعی خودمو می کشتم واین کاررو انجام میدادم  .الان هم سعیمو می کنم ولی تا یه حدی ...تا حدی که به خودم وبرنامه هام وشوشو لطمه نخوره ... یه موقعی صد برابر ظرفیت وتوانم برای یکی خود شیرینی می کردم  ووقتی اون حتی یه کوچولو برای من کاری نمی کرد خب طبیعتا ناراحت می شدم . دلم میخواست برای صد قدم  من بیست قدم بر می داشت ! ...داشته  باشید توقع رو چقدر کم بوده ... حالا میدونم خواهر من اصلا نمی تونه برای من حتی نیم قدم برداره ...اگه من تو یه همچین موقعیتی (زایمان وبچه داری  دیگه ) قرار بگیرم خب طبیعیه که خواهرم با دوتا بچه فقط می تونه دست وپا گیر باشه تا اب رو آتیش....

 

6_ می فهمم چقدر نسبت به سه سال پیش تغییر مفید ودرست کردم .حالا نه رو خودم فشار میارم نه اعصابمو بهم می ریزم نه وقت زندگیمو حروم می کنم که بخوام به زور وبلا هم که شده برای یه نفر کاری انجام بدم وهمه اینها رو مدیون شوشو تنبلم هستم ! که اگه تنبلی تو خونه رو ازش فاکتور بگیری ( عدم کمک کردن درست وحسابی  تو خونه )  شوشو بی عیب ونقصی می شه که خیلی از خصوصیات داشته امو مدیون اون واخلاق ریلکس وخونسردش هستم .

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/٥/٢۳ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

۱- من کی هستم:

 

خب اینکه تابلو معلومه ! مژگانم... با اسم واقعیم اینجا می نویسم... اگه چیزی رو ننوشتم مفهومش این بوده که نمیخواستم کسی جزئیات  زندگیمو بدونه واگر هم چیزی رو نوشتم حقیقت بوده نه حس وحال شاعرانه داشتن . چندین سال پیش جهت زندگی به مشهد اومدیم ودر حال حاضر هم اینجا هستم ! خیلی خیلی شادم وروحیه صلح طلب ومثبتی دارم ! که این نکته اخری تا بحال بدجوری برام دردسر شده ! وکلی از نظر معنوی ومادی باعث شکستم شده .

 

۲- فصل، ماه، روزی که دوست دارم: 

 

فصل پاییز و دوس دارم که اونم نه بخاطر داشتن حسهای شاعرانه بلکه بخاطر گرمایی بودن شدیدمه  که به سمت سرما میرم پس دیگه مقوله دوست داشتن ماه بخودی خود روشنه. روزی رو هم که کار داشته باشم ومثل دیروز تموم نشه وشاد باشم دوس دارم مطمئنا اون روز هم می تونه هرروزی بغیر از جمعه باشه.

 

3_ رنگ من:

 

همه رنگهای شاد ودوس دارم ولی عاشق رنگ سبزم ! یه وقت فکر نکنید که الان تمام دکور مکور خونم از این رنگه ...نه !...نمیدونم چطوری این رنگ ودوس دارم که حتی یه تیکه اثاث به این رنگ ندارم بغیر از یه دسته گل قشنگ که رو در ورودی خونه زدم وداشتن چند تا تیکه لباس به این رنگ. جدیدا هم از رنگ نارنجی خیلی خوشم اومده ولی جای رنگ سبز ونگرفته ! که اینم از رنگ قالب وبلاگم که چشم اکثریت وکور کرده معلومه !

 

۴- غذای مورد علاقه من:

 

غذایی که از اول دوس داشتم وهنوز هم دوس دارم قورمه سبزی وآش که پر سبزی وپر سیرداغ پیاز داغ باشه .کلا اکثر غذاها رو دوس دارم .شیشلیک وشله مشهدی رو هم خیلی دوس دارم .ادمی ام که با لذت غذا میخورم برای همین اگه غذا خوب طبخ شده باشه مورد علاقه من واقع میشه.

 

 

 

۵- موسیقی مورد علاقهء من:

 

موسیقی ایرانی خودمون که رتبه اوله بعد از اون از ترکی خوشم میاد. یا اهنگهایی که توش ضرب عربی داره! اهنگ مورد علاقه من برا ی رقصیدنه .

 

۶- بدترین ضدحالی که خوردم:

 

اینکه فهمیدم یه عده ای تو خالی از کار دراومدن .از بس که مثبت اندیشم اکثریتشونو فراموش کردم ولی باحال ترینشون که الان یادمه این بود که وسط عروسی یکی از دوستان موقع رقصیدن دامنم از پام افتاد ومن اون وسط مارس مونده بودم که چیکار کنم ؟ ...چاره ای نبود دامنو کشیدم بالا وبقیه رقصمو کردم تا اخر اهنگ !!

 

۷- بزرگترین قولی که دادم:

 

تحت هیچ شرایطی به کسی خیانت نمی کنم نه رازشو فاش می کنم نه دستشو تو حنا می ذارم ! بزرگترین قولم هم به شوشو همین بود !

 

۸- ناشیانه‌ترین کاری که کردم:

 

ممممممممم.......کدومو بگم ؟

 

۹- بهترین خاطرهء زندگیم:

 

برای  یه ادم مثبت  تقی به توق بخوره میشه بهترین خاطره ...ولی مهمترینشون ازدواج با شوشوم بود. خیلی مرد خوبیه .

 

۱۰- بدترین خاطرهء زندگیم:

 

نگم بهتره....

 

۱۱- کسی که دلم می‌خواهد ببینم:

 

تا بحال بهش فکر نکردم الان هم که دارم فکر می کنم چیز خاصی به دهنم نمیرسه.

 

۱۲- برای کی دعا می‌کنم:

 

برای اکثریت... میام تو نت بیشتر برای سلامتی ویولت... دلم میخواد یه بار بشه که وبلاگشو باز می کنم نوشته باشه که تو مسابقه دویدن با امید اول شده. جنگ ومی بینم برای همه مردم دعا می کنم که نه جنگ باشه نه فقر نه بیماری .اسباب کشی یه نفر تو خیابون می بینم می گم ایشالله دفعه اخرش باشه ....نه فکر بد نکنید دفعه اخر به معنا خلاص شدن نه ... به این معنا که ایشالله دفعه بعد خونه خریده باشن... به این منظور می گم دفعه اخرشون باشه...از جلوی بیمارستان رد میشم می گم کاش هیچ کسی تو اینجا حتی یه شب هم نخوابه .دلم میخواد دوستام خوشبخت به معنای واقعی باشن.دلم میخواد سارا ارشد شرکت کنه واز شهریه اش نترسه...دلم میخواد فاطمه زودتر سروسامون بگیره واز اون زندگی بیاد بیرون .وخیلی ارزوهای دیگه وبعدش هم برای خودم که هیچ وقت خدا رو فراموش نکنم .چون هر چی دارم از لطف وتوجه اونه.

 

۱۳- چه کسی را نفرین می‌کنم:

 

تو این همه بدبختی وناراحتی رسیده از اطرافیان فقط دونفر رو نفرین می کنم که راحت نمیرن ! همین...

 

۱۴- وضعیتم در ۱۰ سال آینده:

 

به احتمال زیاد دارم پول پارو  می کنم   ویه تویوتا کمری _ اگه تا اون موقع ماشین دیگه ای نیاد که ازش خوشم بیاد _  برای خودم دارم .

 

۱۵- حرف دلم:

 

الهی هیچ کس روز بد نبینه اگر هم دید واقعا براش بشه تجربه که دفعه اول واخرش باشه .همه در سلامتی وتندرستی ونیکروزی وخوشبختی باشن وهیچ کس در حسرت براورده شدن ارزوهاش نباشه ! همه رو دوس دارم وبرای همه ارزوی بهترین ها رو دارم .

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٦/۸/٩ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

 

از چی می ترسم،لایه برداری پوست ، من با تبعیض نژادی موافقم !!، مردهای خودشیرین ، تورم ، فیلمهایی که دیدم ، بی خیاط شدنم اونم دم عیدی!!

 

 

 

1 _ در ادامه پستهای اختصاصی که داشتم مثل هزینه خانومها وآقایون ....یا چی دوس دارم وچی دوس ندارم .یا همون پستهای ادامه داره افتخارات من وهمین اواخر هم پست بازی شب یلدا تو این پست کاملا خصوصی و اختصای میخوام بگم از چی می ترسم !

_ ازخدا وترس از گناه وعذاب

_ از اون روزی که خدا این بنده سرپا گناهشو فراموش کنه ودست لطف وکرم ومرحمتشو از سرش برداره

_ از از دست دادن سلامتی

_ از فیلمهای خیلی خشونت بار که دل وروده یکی رو از ته حلقش می کشن بیرون یا مغز یکی می پاشه رو سنگ فرش خیابون ویا خون همه جا رو می گیره.

_ از فیلمهای وحشتناک که خیلی خیلی ترسناک باشه ومدام یه شبح ظاهر بشه وجن ودیو وآدمهای عجیب غریب که گوشت انسان یا سوسک وملخ می خورن .

_ از دیدن عمل جراحی.

_ از اینکه ببینم یکی یه بند انگشتتو کرده تو تخم چشمش که لنز بذاره.

_ از اینکه خودم جرات بکنم ولنز بذارم ویا بدم شخص دیگه ای اینکاررو بکنه .

_ از دیدن مرده ویا تصادفاتی که کشته مرده هاش همینجور وسط خیابون ویا جاده ولو اند.

_ بطور کل از خون کمی می ترسم.مثلا دسته یکی جلوم قطع بشه یا انگشتتش بره زیر ساطور وتیکه تیکه بشه .

_اگه فرض کنم تو جنگل یا کوه ام به تناسب از تمام حیونهایی که ممکن در این دو منطقه ببینم می ترسم .ولی از حیونات خانگی مثل سوسک وملخ وموش و...نمی ترسم .

_ از اینکه بی پول بشم ویا موجودیم از یه حدی پایین تر بره.

_ از نداشتن امنیت وآسودگی خیال.

_ از نارفیق ودشمن دوست نما .موقع رانندگی ، از موتور سواره.

_

_ از رفتن تو ارگانهای دولتی نه همه ، از اون تعدادی که همه می ترسن.از روبرو شدن با مامورین مالیاتی ، اماکن و....وطرف حساب شدن با هر کدومشون _ از نظر من زبون آدم سرشون نمیشه _

_

 

البته این پست بصورت اپن سرس می باشد ودر صورت بیاد اومدن مطالب بیشتر حتما در ادامه به این پست اضافه می شود!

 

2 _ این چند روز حسابی مشغول بودم. تفریبا به اندازه زمان مصرف شده باید زمان بزارم تا همه چی سروسامان بگیره ، هرچند که اصل کارتا حدودی تموم شده ، البته

اگه روزگار بذاره ویه کار دیگه برامون نتراشه !سرم حسابی شلوغ بود اونقدری که حتی هوس خرید هم بسرم نزد! وقتی خیلی مشغول ویا نگران باشم معمولا بعدش یه

حال اساسی بخودم میدم واز خجالت خودم به یه طریقی درمیام .ایندفعه تصمیم ندارم چیزی بگیرم .رفته ام تو کوک این لایه برداری وپیلینگ وخلاصه صفا دادن به پوست

صورت وبدن .میرم پیش یه از خدا بیخبر دانمارکی که حداقل موقع حساب وکتاب پوست از سرم نکنه! _ با دین وایمونها واون با خداهاش که تاجی بسرمون نمی زنن _ به سارا

دوست خوبم گفتم که دیگه این هفته که خلاص می شم .می تونم دنبال این جنگولک بازی ها باشم .میدونم تو کارش وسواس داره وهم معتقده که کارشو خوب انجام بده .

 

3 _ من با یه لوول از مردم ویه عده از شغلها وهمینطور یه عده از شهرها مشکل دارم .نمی خوام همه رو با یه چشم نگاه کنم .ولی به حق یا نا بحق _ البته همیشه هم

درست از کار دراومده _با این جماعت مشکل دارم وخوشحالم که حداقل تا چند سال سروکارم به این جماعت نمی افته ! اهههههههههه...آدمهای زبون نفهم بی کلاس! نه قصد

توهین دارم ونه قصد تبعیض نژادی .ولی گاهی این تبعیض نژادی هم چیز بعدی نیست . بابا یه عده خونه خراب کن واعصاب بیار پایینن! واقعا حوصله میخواد که باهاشون

سروکله زد.قبول دارم که کلا معلم خوبی از کار درنمیام وتو توضیح دادن به یه جماعت خاص، کم صبر وحوصله ام وتا حدودی هم حس دیکتاتوری دارم ولی باور کنید خدا

سروکارتون به این گروه نندازه! بالاخره کارم با این جماعت هم تموم شد. ولی دهنمون هم صاف شد._ می ترسم شغل طرف حسابمو بگم باز به کسی بربخوره _ مهم اینه که

الان خلاصم!! همین لحظه رو خوش است .

 

4 _ایییییییییییی بدم میاد از این مردهای خود شیرین! طرف خبر نداره دسته بیل هم بهش نمی ماسه!میدونید من متاسفانه یا خوشبختانه با اکثریت گرم برخورد می کنم .

وبرام مرد وزن فرق نمی کنه .بقول معروف دوغ ودوشاب برام یکیه.اونقدری هم دوروبرم دیدم که فرق گرم بودن ذاتی طرف وبا خودشیرنی تشخیص بدم .با وجودی که یک کمی

بیشتر از حد هم ریلکسم ولی بلدم چطوری دم این افراد واز ته ببرم که هوسش هم حتی به مخشون خطور نکنه چه برسه که رو لب ولوچه اشون بیاد!

 

5 _ با این تورم سرسام آور چکار می کنید؟ مگه حقوقا چند برابر شده که گرونی داره بیداد می کنه ؟ ای دهن اونی که رفت وتظاهرات کرد سرویس که حالا ماها باید تاوان

ندونم کاریشو پس بدیم !بنزین بقول خودشون قاچاق می شد .دیگه نون ومایحتاج مردم هم قاچاق می شد که اینقدر باید همه چی گرون بشه؟ .لعنت....لعنت....

 

6 _ تو این مدت زیاد هم سرگرم کار نبودم چند تا فیلم دیدم .یکیشو که براتون توپستهای قبلی نوشتم ، کد داوینچی ، افسانه 1900، امیلی ومرده!!

 

7_ یه بدبیاری دیگه ...البته شاید در ظاهر مهم نباشه ، ولی یه جورایی مهمه، این خیاطم زده بسرش ودیگه نمیخواد کار خیاطی بکنه ! ایواااااااااای حالا من کی رو پیدا کنم

که هم کارش تمییز وخوب باشه وهم به نسبت قیمتش مناسب؟ اونم دم عیدی!!...بعد از گرونی ، وتو فکر بودن خرید چند تا لوازم ونداشتن پول ، این بی خیاط شدن دم عیدی

سومین معضل این چند روزمه! خاک تو سر این مهندس اتاق بغلی بکنن.....دهههههههههه...خب باید یه جوریی خودم خالی بکنم یا نه ؟! .حالا نشین اون پشت کامپیوتر وهمینجور سرسری نوشته هامو از سر باز کن ! اگه تو مشهدی ویه خیاط خوب وپدرمادر دار سراغ داری بهم یه ندا بده که حداقل از فکر این معضل بیام بیرون چون با گرونی وبی پولی

که نمی تونم مقابله کنم چه برسه که بخوام بهش فکر کنم تا حلش کنم پس حداقل این یکی که در توانمه رو حل کنم .

 از احمدی ن ژاد می پرسن نظرت درمورد این تورم سی درصدی ملک واین گرونی چیه ؟

می بینن داره می خنده

می گن چرا می خندی؟

می گه گل مراد نمی خنده داره گریه می کنه !!

۸ـ شماره هفت این پست وبخونید .مگه دستتون تو دماغتونه؟بابا یه چیزی ازتون خواستم هااااااااا....بعد میگید چرا نظر خواهیمو می بندم ؟ خب برای همینه دیگه...چرا برام جمله آموزنده ننوشتید؟.......دههههه

 

راستی من هنوز ایرانسل میخوام

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

۱ـ فقط دوروزدیگه ....

 

۲ـ درسته که دوروز به تولدم مونده ولی فردا خونه ساراجون دعوتم وشنبه هم که روشه ( شنبه گشاده ) شاید نشد که آپ کنم!! ـ تازه شاید آقای مربوطه به جبران کاری که روز پدر براش انجام دادم ،تمام اونروز منو مشغول کنه ـ  

۳ـ برای همین تولدم مبارک !!

بفرمایید نوش جان

 این چهارمین  تولدیه که تو وبلاگم گرفتم !

اینجا..........و اینجا

 شاید یه عده از شما به طالع بینی معتقد نباشید.البته حق هم دارید! می دونید؟.... چون ترجمه خوبی از کتابهای طالع بینی چینی تو ایران نشده ، یعنی یه جورایی ترجمه لغت به لغته وشاید شما تعجب کنید که چرا بعضی از این حرفا با خصوصیات شما نمی خونه! خب معنی اون کلمات رو باید تو کل خودتون جستجو کنید! برای من که اکثرا درست بود (کمترین مورد ۸۰ درصد بوده ).جالبترین طالع بینی که تازگی خوندم مربوط بوده به طالع بینی گروه خونی!!

 

اینم خصوصیات گروه خونی خودم .

گروه خونی B فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و25%هم دارای گروه خونی B- هستند

خصوصیات:

بشاش وخوشرو،خوش بین،فعال،حساس،مهربان،فراموش کار،آشفته،درهم وسازمان نیافته،پرسروصدا،خودپسندوخودبین،پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند.شخصیتهای ماجراجوودلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/٢٦ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

۳۶۷

تولدفردام مبارک !!

بفرمایید کیک

مطمئنا همه شماها تا بحال در مورد طالع بینی ماه ویا سال خودتون واحیانا درورو  وری هاتون شنیده ویا خونده اید. اینکه تا چه حد اونو قبول داشته باشید بر می گرده به اعتقادات وعقاید خودتون !

امروزاین پستم اختصاص داره به تمام مردادی های عزیز، هر چند که برای گفتن تبریک به تمام متولدین مرداد کمی دیر شده ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره !!

 

مردادیهای گل

 

متولدین مرداد ماه (برج شیر)

متولدین مرداد ماه افرادی خودخواه ـ مغرور ـ معاشرتی ـ خوش سلیقه ـ شهرت طلب-با اراده ـ راستگو ـ مودب ـ هنرمند  ـ متین ـ افتاده ـ ارام ـ سرحال ـ سرزنده ـ معتمد-مهربان ـ باگذشت و خوش خلق هستند.

عنصر وجودی مرداد ماهی ها اتش و عدد خوش یمن انها عدد 1 است.سنگ یاقوت کبود-الماس-عقیق و رنگهای زرد-نارنجی و طلایی برای انها خوش شانس است.بهتر است کارهای مهم خود را در روز یکشنبه انجام بدهند.

مردان متولد ماه مرداد متکبر-با اراده-راستگو-صبور-پر تحمل-پرکار-جدی-باگذشت-راستگو-صادق-طبیعت دوست و طالب خانواده و زندگی خانوادگی هستند.

زنان متولد ماه مرداد با سلیقه-زیبا-متکبر-بانشاط-هوشمند-ورزشکار-راستگو-صادق-بی شیله پیله-معاشرتی-قدرتمند و سخاوتمند هستند.

کارهایی چون فروشندگی-روانشناسی-تدریس-مدیریت-ستاره شناسی و کارهای هنری برای این افراد بسیار مناسب است.

متولدین ما ههای فروردین و اذر رابطه ای بسیار خوب با متولدین مرداد ماه دارند.خرداد و مهر ماهی ها رابطه ای خوب.اردیبهشت-ابان و بهمن ماهی ها رابطه ای بد و متولدین تیر-شهریور-دی و اسفند رابطه ای بسیار بد با متولدین مرداد دارند.

اینم خصوصیات جامع متولدین مرداد....کلیک کنید

بازم طالع بینی مردادی ها.... کلیک کنید

اینم یه طالع  بینی که به درد همتون میخوره....طالع بینی درختان

طبق طالع  بینی درختان وبا توجه به روز تولدم من درخت سدر ( صمیمی) هستم .ودارای این خصوصیات :دارای زیبایی نادری میباشند و میدانند چگونه با محیط سازگار شوند - به تجملات علاقه دارند و از سلامتی خوبی برخوردارند. فردی خجالتی نمیباشند. غالباً دیگران را کمتر از خود میبینند و دارای اعتماد به نفس بسیار بالایی هستند. مصمم و علاقه مند به گروه افرادی زبردست و دارای خوش بینی سالم میباشند. همواره منتظر یک عشق واقعی اند و قادر به گرفتن تصمیم های سریع هستند.

مشخصات کلی متولدین مرداد.... کلیک کنید

نی نی ودوستان

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٤/٥/٢٧ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط مژگان نظرات ()

 

1_ خیلی از شماها شاید به طالع بینی معتقد نباشید وشاید هم عقید به فال وطالع داشته باشید.ولی اونچه مسلمه حداقل هر کدومتون یکبار به یکی از این سایتهای طالع بینی سرزدید ویا فال گرفته اید. در مورده من که 95 درصد طالع ام درسته ولی چیزی که مسلمه اینه که شرایط زندگی وفشارهای اقتصادی واجتماعی تاثیر زیادی می تونه رو اعقاید ونظرات ما داشته باشه . حالا چرا این وگفتم …بر می گرده به طالع بینی من !!! که چطور جامعه از من شیر ( تو برج اسد بدنیا اومدم ) تونسته یه گربه بوجود بیاره…..هر چند که جای شکرش باقیه وهنوز جزء گربه سانانم !!

2_ بعضی از صفات متولید برج اسد رو در زیر نوشته ام وتاثیر اجتماع رو بر اون اخلاق در جلوی هر جمله تو پرانتز …..

 

3_شیر - اسد ( 1 مرداد - 31 مرداد ) -  ( 23 جولای - 22 آگوست)

 

نام فارسی : شیر , نام عربی : اسد , نام لاتین : LEO , نام انگلیسی : Lion , اختر : شمس – خورشید , عنصر وجودی : آتش , فلز وجودی : طلا , سنگ وجودی : یاقوت سرخ , سنگ قدرت --- , گل : رز , رنگ : زرد , شعار : من اراده می کنم , نقطه مثبت : توانا بودن - مقتدر بودن  , نقطه منفی : مستبد بودن , شماره شانس : 8 و 9 , انگیزه : پیشرفت , هدف : شهرت و ثروت

اسد ، پنچمین برج در طالع بینی است و از خورشید فرمان می برد .( حالا می تونید بهش گربه هم بگید واز باد پیروی می کنه ...بنا به مصلحت روزگار).

 

 متولد این ماه خوش بین ، مصمم و قدرتمند است. هدفش در زندگی ، زیستن به بهترین شکل ممکن است .( اگه روزگار بذاره...روزگار که چه عرض کنم ...خودتون بهتر می دونید)

 

 او گرمترین قلب را در میان دیگر نشانه های و طالع بینی دارد و به توجه دیگران نیازمند است تا ویژگیهای نه چندان مثبتش همچون ریاست طلبی و ناشکیبایی را فراموش کند. (چه فایده.....)

 

نیاز او به تحسین ، از او شخصی بسیار مستعد تملق ساخته است .( خاک تو سرم نکنن....)

 

 او همه چیز را رک و راست می خواهد و از دروغ متنفر است .(چیزی که فراونه ومد شده، دروغه )

 

 او می خواهد با اهمیت جلوه کند . هر چند گاهی خودمحور به نظر می رسد ( البته خود محوری متولد این برج چندان هم کم اهمیت نیست ) اما در مقابل بسیار حساس است و معمولاً از خودش انتقاد می کند .

 

 چیزی که والدین او باید به خاطر بسپارند این نکته است که کلمات تیزو برنده ، غرور شکننده او را به سرعت جریحه دار میکند .(کیه که رعایت کنه .....)
او استعداد نقاشی و هنرهای دراماتیک دارد .
(باور کنید این یه قلمش دروغه ، نمره نقاشی ام حداکثر به 14 می رسید)

 

 هر شغلی که انتخاب می کند , باید چنان ظرفیتی داشته باشد تا به او اجازه درخشیدن را بدهد . او مصداق نظم و سازمان دهی است و به مدیرتهای جزیی علاقمند است حتی دوست دارد که جزء کارمندان خود دیگران را نیز کنترل کند . وقتی در موضع قدرت قرار می گیرد بسیار شادمان می شود مشروط بر اینکه دیگران صلاحیت و قدرت او را بپذیرند. ( تقصیر کیه ؟که جلوی درخشندگیم وگرفته ؟؟)

 

 از آنجا که صادق است ، به عنوان نماینده گروه به نحو مطلوبی عمل می کند. ندرتاً خود را مشغول سرگرمی های روزمره می کند و بیشترین علاقه او به انجام کارهای حرفه ای و تخصصی است . ( اینم از اون موارد 5درصدی که تو وجودم نیست هاااااا)
وقتی کسی را از صمیم قلب دوست داشته باشد، علاقه اش را فاش می کند .
( حیف ..........)

 

 تمایل او برای بدست آوردن دل دیگران و تسلط بر دیگران به برقراری روابط نزدیک و خصوصی می انجامد، او دوست دارد که در جشن تولدها و سالگردهای ازدواج ، با طراحی رویدادهای هیجان انگیز و دادن هدایای خوب دیگران را خوشحال کند و خود نیز به رضایت قلبی دست یابد. با این همه چون انتظار دارد دیگران نیز همانند او عمل کنند اغلب دچار مشکلاتی می شود او نمی خواهد بپذیرد که دیگران در زندگی همان روش افراطی او را ندارند . ( از این بابت از دست خودم خیلی عصبانیم )

 

 دلش نازک است و قلبش به اسانی شکسته میشود .(مثل دیشب........ )
او همه چیز را از طریق تجربه می آموزد و بیش از آنکه بفهمد همیشه همه چیز را نمی تواند طبق روش خود پیش برد ، از سرخوردگیهای زیادی رنج خواهد کشید ، وقتی در مصالحه و انعطاف پذیری مهارت لازم را کسب کند آرامش قلبی خویش را بازخواهد یافت و می تواند شریکی برای خود انتخاب کند
(خیلی بده که از تجربه دیگران ندرتا اسفاده میکنم )



زن متولد مرداد
اگر می خواهید در زندگی شاد باشید و برقصید ، به دنبال دختر متولد برج مرداد بروید .( تو این روزگار خوشی سیری چند؟؟)

 

 اسد نشانه هنرپیشگان و خوانندگان معروف است و بیشتر زنان متولد این برج هم عاشق بازیگری هستند . ( مثل اینکه فقط من معروف نشدم !!)
زنان متولد این برج از بسیاری لحاظ ملکه های نمایشی و اغلب خوشگل هستند . ( خدا به فریادتان برسد اگر به او بگویید خوشگل نیست ، حتی اگر حوشگل هم نباشد هیچ وقت نگویید . ) او موهایش را افشان می کند و کلاه بزرگی بر سر می گذارد
( حیف که نمی ذارند این استعداد ذاتیم شکوفا بشه!! )

 


زن متولد پنجمین برج سال عاشق دوست داشتن است. دوست دارد عشوه بیاید و دیگران را به دنبال خود بکشاند ، و آنها لی لی به لالایش بگذارند . فرقی نمی کند که شمادر ظاهر او چه می بینید ، درون چنین زنی گربه ای است که می خواهد ناز و نوازش و ستایش شود . او زنی است که نه تنها در تأمین معاش خانواده کمک می کند بلکه از بچه ها هم مراقبت می کند .


اگر همسر شما متولد مرداد است به خاطر داشته باشید که نمی توانید به او بی توجهی کنید او خود شیفته است و عاشق این است که ببیند روی دیگران چه تأثیری می گذارد .

4_ راستی بخاطر شرایط زندگی چند نفر ما اونی هستیم که باید باشیم ؟؟؟

( کو گوش شنوا؟.......).
او زندگی مرفه ، گشت و گذارهای دست جمعی و رفتن به مهمانی با شما را می پسندد .
( مرفه رو با کدوم "ف " می نویسند؟).
به هر حال اگر شیفته زنی شیک و همیشه آرایش کرده هستید ، فقط به دنبال زن متولد مرداد باشید .
( اگه ارزش ، ارزشها رو می دونید........)

 

( یادبگیرید نصف شماهام....... )

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٢/۱٠/٢۸ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()

تابلوس دیگه اسمم مژگان ِ یه دختر مردادی پر شروشور که یادش رفته تو چندمین دهه زندگیشه !خیلی مهربون ومرتب ِ ، بلند پروازه وخدا نکنه رو یه چیزی کلید کنه  در حال حاضر دانشجوی کارشناسی حسابداری هستم وحالشو می برم .


یه عشق حدود 5 ساله خیلی رمانتیک وواقع بینانه داشتم که تو 28 دیماه سال 84 منجر به ازدواج  شد . یه ازدواج استثنایی ...یه همسر فوق مهربون ومنطقی وصد البته سخت کوش وباهوش که تو این مدت من وصاحب همه چی کرد .اینجا بهش می گم شوشو


علایقم همه چی می تونه باشه .هر کار یا چیزی که باعث شادی من بشه ومنو خوشحال کنه. خوندن کتابهای رمان تاریخی رو خیلی دوس دارم .خواننده های محبوبم در حال حاضر ابی وسیاووش قمیشی وچاووشی هستن البته از صدای مهدی مدرس هم خوشم میاد.


دیگه ...خب من بیشتر نیمه پر لیوان رو می بینم حتی اگه لیوانی در کار نباشه

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٢/٦/۱ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط مژگان نظرات ()


Design By : Pichak