<b>بیداری</b>



هر که هستى:
به شامگاهان بیرون بیا
و قدمى فراتر از چاردیوارى که مى شناسى بگذار
آخرین چیزى که از دور مى بینى
همانا چاردیوارى ات است
هر که هستى :
با چشمان خسته، فرسوده، که گویى از حدقه بیرون زده است
‌آرام درختى سیاه بر خاک بنشان
مى بینى:
جهانى ساخته اى
همچون واژه اى
که در سکوت به ثمر رسد
و آن هنگام که خواست و اشتیاق ات
حس و جانى شد
به نرمى و آرامش
چشمانت را ببندو
بگذار همه چیز رها شود
هر که هستى... (ماریا ریکله)

***************************************************************

بامن اکنون چه نشستنها، خاموشی ها
با تو اکنون چه فراموشیهاست
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانه هاشان ویران باد
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی،
خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وانکنیم
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجهی هر دشمن دون
آویزد
دشتها نام تو را میگویند
کوهها شعر مرا میخوانند
کوه باید شد و ماند،
رود باید شد و رفت،
دشت باید شد و خواند
در من این جلوهی اندوه زچیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه؟
در من این شعله ی عصیان نیاز،
در تو دمسردی پاییز - که چه؟
حرف را باید زد!
درد را باید گفت!
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخنی از
متلاشی شدن دوستی است،
و بحث بودن پندار سرور آور مهر
...
سینه هام آینه ای است
با غباری از غم
تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
...
من چه میگویم، آه...
با تو اکنون چه فراموشیها؛
با من اکنون چه نشستنها، خاموشیهاست
تو مپندار که خاموشی من،
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر میخیزند»
.

***************************************************************

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ravvi(راوی)

سلام . عجب شعری بود من که خوشم اومد.موفق باشی

m

سلام. اگه اين رسم اسم دوم در ايرانم بود اسم بعضی ها ميشد اصغر صغرا اشگری!!!

باربد

سلام ... نی نی جون.../ ببين تو واقعا نی نی هستی ؟؟؟/ قبل از هر چيز ازت معذرت می خوام که ... ( که ...ای وای يادم رفت ... اه کلی تمرين کرده بودما...) ... شايد اون اتفاق ساده تو باشی ؟؟؟؟؟؟؟/ شايد..../شايد .../ شايد.../اه ... خسته شدم از اين شايد ها.... اين شايد ها که بايد می شن.../ اين ايکاش ها کی واقعيت می شن ..../ خسته شدم از بس که شايد و ايکاش .... چرا واسه من هيچ چيز اون طوری که بايد باشه نيست ... من انتظارم از قلمم چيزی نيست مگر نوشتن برای عشق و آزادی ... اما گاهی اوقات ... که قلمم از دستم می رود... من از شب آرامش می خواهم اما..../ ( ببخشيد انگار اينجا رو با دفترچه يادداشتم اشتباه گرفتم....) بای بای.../ نی نی کوچولو... به جای تو هم باستيل می خورم!!!!!

بلا

من خيلي از اين شعر خوشم مياد ممنون كه نوشتي

gentelman

مژگان جان اول خسته نباشی برای انقدر تایپ بعد ممنون که اين شعرو کامل نوشتی من خيلی دنبال اين شعر می گشتم

reza

سلام ....يکی از شعر ها را حبيب هم خوانده ..چه کسی می خواهد من و تو ما نشويم .... کلا با حبيب خيلی حال ميکنم ...موفق باشی .

پارسا کوچولو

سلام مژگان جون .چه خوب .تو هم هم سن منی ؟چه شعرای قشنگی توی وبلاگت مينويسی.از اينکه به من سر ميزنی خيلی خوشحالم .بازم بيا.