اینروزای من

 

 

باید خدارو خیلی شکر کنم .هر کی یه اخلاقی داره وخوب شد منم یه تصمیم درست حتی شده کمی دیر گرفتم وخودم وپسملی واز اونور شوشو رو راحت کردم .

 

شبی که مهمونی بودم با وجودی که بچه اشون شش ماه تموم ه وبه قول خودش الان خیلی راحت تره وتمام مدتی که ما اونجا بودیم دویا سه بار شیر خورد وعین فرشته ها تو تخت خواب بود ولی خونه اش دیدن داشت .البته از اول هم همینجور بود والا ن هم بدتر ...اونوقت من یه باکس کنار تخت خودمون گذاشتم که پمپرز وپنبه ودستمال مرطوب پسملی با روغن پاش توش ه فکر می کنم چقدر خونه از شکل دراومده .تو پذیرایی هیچ چیز اضافه ای نیست  مگه همون کریر پسملی .اشپزخونه هم همیشه مرتب ه شاید رو گاز کثیف باشه ولی اصلا شلوغ پلوغ نیست .بعد ..خدای من ...یه عده چقدر راحت خونه داری می کنن – من نمی خوام بگم کار کی درسته کار کی نادرست هر کی یه اخلاقی داره ولی بازم مرتبی چیزی نیست که بشه از روش به سادگی گذشت _ اشپزخونه که بازار شام بود ویه تیکه خلوت رو کابینتا پیدا نمی کردی اتاق خواب خودش هم که بدتر اتاق بچه هم عملا شده بود انباری.

الان می گم به فلان کارم نرسیدم فردا یکی هست انجامش بده .

دوشب ه که نخوابیدم .پسملی نمیذاره بخوابم. نق نق میکنه وبسختی شیر یا حتی شیشه میخوره وبیداره ومی خواد باهاش بازی بشه !!!دیگه امروز صب یک ساعت ونیم بیهوش شدم که شوشو نگهش داشت وبعدش هم که اون رفت سعی کردم باهاش بخوابم تا ساعت دونیم ظهر که شوشو با ناهار اومد !_ خواب هاش کوتاه کوتاه شده تو این دوروز وبیشتر زیر جی جی ه تا خواب _

بعدظهر باز پسملی نخوابید عوضش کردم وا اتاق اومدم بیرون که حداقل شوشوخوب بخوابه .براش اهنگ گذاشتم باهاش حرف زدم وبه زور بهش شیر دادم ویه ربع خوابیده تواین یه ربع ظرفای یه بار مصرف ناهار وشیشه های خالی دلستر وریختم تو یه پلاستیک سطل اتاقش رو هم خالی کردم وکتری گذاشتم ویه اشپزخونه مرتب شده ویه دستشویی رفتم که باز بیدار شده .شوشو که بیدار شد گفت من نگهش می دارم برو دستشویی ، کاری چیزی داری می گم کاش می شد دستشویی فردا رو هم امروز می رفتم .خنده اش گرفته ...تازه هنوز بی بی خوبی ه واصلا اهل جیغ زدن های انچنانی همه روزه نیست ولی راست وحقیقتش دهنمون فعلا صاف شده ست .

فردا اگه دوستام نیان – قراره بچه های یونی بیان _ یکی دوساعتی میدمش دست خانومه ومن خودم میخوابم ! بقیه چیکار می کنن  من نمیدونم ؟

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرسا مستقل

همونقدر که با وسواس مریض گونه و مرتبی همیشگی بیش از حد مخالفم٬ آشفتگی همیشگی هم روح و روانمو شخم میزنه!!! این خانومه خودش اذیت نمیشه؟! وسیله هاش گم نمیشه؟ [متفکر] مژی نی نی دیگه سفت و محکم شده!! دیگه از طرف من خاستی ببوسی لطفا محکم و درست حسااااابی!!! جوووووون!!!![خوشمزه][ماچ]

سانی

خسته نباشی خانوم گل. بچه نگه داشتن کار خیلی سختیه من یه تجربه 5 دقیقه ای داشتم می خواستم بچه رو بندازم دور بس که اعصاب ندارم. [خنثی] ولی خدا به شما مامانا صبر خوبی داده. تو هم کلا آدم منظمی هستی مطمئنا توی این مار هم موفق میشی. [ماچ]

رایحه ی اردیبهشت

انقد از ادمهای به هم ریخته بدم میاد.من نمیتونم با اینجور آدمها رفت و آمد کنم.دور و بریهام کسانی هستند بدتر از خودم.یکی از یکی دیگه وسواس تر.وای نگو...من بچه کلاس اولی داشتم.محیا هم که بود.اما تحمل دو ماه بیخوابی یک توفیق اجباریه که همه مامانها پشت سر میگذارن.هماهنگ شدن خیلی سخته.من خودم از لحظات خواب اون استفاده میکردم برا انجام کارهام.مژی جان کمی هم بچه رو عادت بده روی پا بخوابه.اینطوری کمتر هم شیر میخوره.بچه اینطوری یاد دوران جنینی میافته.که مثلا" مادر حرکت که میکرد خواب بود.اما تا مادر بیچاره میخواست کمی استراحت کنه بیدار میشد.الان هم یه همچین حالتی داره.نوزاد تا وقتی که بهش شیر بدی،میخوره.زمان بندی کن شیر خوردنش رو.

رایحه ی اردیبهشت

انقد از ادمهای به هم ریخته بدم میاد.من نمیتونم با اینجور آدمها رفت و آمد کنم.دور و بریهام کسانی هستند بدتر از خودم.یکی از یکی دیگه وسواس تر.وای نگو...من بچه کلاس اولی داشتم.محیا هم که بود.اما تحمل دو ماه بیخوابی یک توفیق اجباریه که همه مامانها پشت سر میگذارن.هماهنگ شدن خیلی سخته.من خودم از لحظات خواب اون استفاده میکردم برا انجام کارهام.مژی جان کمی هم بچه رو عادت بده روی پا بخوابه.اینطوری کمتر هم شیر میخوره.بچه اینطوری یاد دوران جنینی میافته.که مثلا" مادر حرکت که میکرد خواب بود.اما تا مادر بیچاره میخواست کمی استراحت کنه بیدار میشد.الان هم یه همچین حالتی داره.نوزاد تا وقتی که بهش شیر بدی،میخوره.زمان بندی کن شیر خوردنش رو.

کیانادخترشهریوری

انگار بعضیا کثیفی تو خونشونه![نیشخند]

فرشته زمینی

چه عجب کامنتدونی رو بازگذاشتی؟[ماچ][قلب][قلب]

نیلوفر بانو

بعضی بچه ها بعد سن بلوغ استخون میترکونن ... برادر خودم بعد بلوغ یهویی هم قدش ( 185 ) بلند شد هم وزنش [قهقهه] یعنی یه بچه فسقلی بعد 2-3 ماه شد یه غول بیابونی [قهقهه] فداش شم [نیشخند]

الهام

salam man pesaram ro pishe aghaye doctor bazrafshan to kohsangi 4 fekr konam khatnekardam karesh aliye aslan pesaram bain ke 40 roozesh bood aziyat nashod va pesare khaharm ro to 15 roozegi khatnekard va on ham aslan aziyat nashod movafagh bashi