تجربیات یه مادر آماتور !

 

 

روز یکشنبه قرار بود یکی از دوستامون برای دیدن پسملی بیاد .از شب قبلش من خوب نخوابیده بودم وصب هم اونقدری پسملی بهم وقت نداد .در حد میز تمیز کردن وکمی مرتب کاری .بعد از ظهری هم لوازم پذیرایی رو چیدم ومشغول رسیدگی به پسملی شدم وبا سختی گذاشت دوش بگیرم ویه لباس بپوشم .اصلا ساکت نمی شد ومدام می خواست شیر بخوره .

خانوم دوست شوشو گفت بعضی مواقع ادم شیر نداره اینجوری که مدام میخوادشیر بخوره شاید شیرت کمه ! .منم از شب قبل  وصب متوجه یه سری تغییرات تو نحوه خواب وبیدار شدن پسملی شده بودم که عصر روز یکشنبه به اوج خودش رسید وشب من متوجه شدم واقعا شیر ندارم وحسابی ترس برم داشت .هی این دست واون دست کردم ودید م نمی شه، شب چیکار کنم .؟ نمیشه که بذارم پسملی از گرسنگی گریه کنه ؟ شوشو هم باشگاه رفته بود وقبلش دنبال شیر خشک هم بودیم برای یه همچین روزایی که پیدا نشده  بود وخلاصه داشتیم سر سری از رو موضوع می گذشتیم  ( فکر کردیم کم شیر دارم یا جریان موقتی ه وبا ابمیوه و...اینا رفع می شه ) که من متوجه خطر شدم ودیدم اینجوری که بدتر ه وداره دیر وقت می شه .سریع زنگ زدم به خواهری وموضوع رو بهش گفتم ویه لعاب برنج برای پسملی درست کردم در حد یه شیشه خیلی کویک که تا رسیدن به خونه خواهری اروم بشه .نتونسته بودم خونه رو بعد از مهمون جمع وجور کنم با هر بدبختی بود ظرفا رو ریختم تو ماشین وساک پسملی رو بستم ورفتم خونه خواهری وسریع پسملی رو دادم بهش که بهش شیر بده.این مابین هم شوهر خواهری گفته بود حتما مژگان هیچی نخورده که اینجوری شده .

من اونروز واقعا فهمیدم چی به سرم اومده .درسته که غذا میخوردم واب میوه ومیوه هم به راه بود ولی بلانسبت بلانسبت !! مگه گاو میوه وشیر میخوره تا شیر بساز ..؟ هیچی مثل سبزی معجزه نمی کنه .طفلک خواهری اول پسملی رو سیر کرد وبعد من شام خوردم با کلی سبزی خوردن .

صب هم نیمرو خوردم با کلی سبزی خوردن که همون صبحی کل شیر داشتم .تا شب دوشنبه خونه خواهری موندیم وخیالمون که راحت شد برگشتیم خونه .

اونجا با خودم وپسملی عهد  بستم که طق روال قبل اولویت اول با پسملی باشه ولی بعدش با خودم. چون باید منم شیر داشته باشم ...سبزی خوردن معجزه کرد .تو برنجم هم سبزی می ریزم .کوکو سبزی هم برای شبا درست می کنم .دیگه نمیخوام این اتفاق بیفته .امروز صب بیدار شدم ونیمرو درست کردم وبا سبزی خوردن خوردم .کمی از خوابم زدم که حداقل پسملی بی شیر نمونه .شکر خدا الان همه چی روبراه ومن یک روز سخت رو پشت سر گذاشتم وتجربه ای برام شد که دیگه تکرارش نمی کنم .

/ 0 نظر / 19 بازدید