سوزی کوچولو

 

 

صبح روز پنجشنبه _ همین دیروز _ وقتی از خواب بیدار شدیم وسوزی رو صدا کردیم وهیچ تکونی رو ازش ندیدیم ، فهمیدیم حیوون بیچاره مرده ! این مدت مریضیش که خیلی بی حال بود باعث شد که کمتر ناراحت بشم .از یه طرف حسابی دلم سوخت وناراحت شدم هم از مردنش هم از اینکه این چه کاریه که یه موجودی رو بیارم خونه واین جوری شاهد مردنش باشم ،هم اینکه  یاد بیماری شوشو افتادم وتصمیم گرفتم که به هیچ عنوان حیوون برای نگهداری تو خونه نیارم . از اون طرف هم یاد شیرینکاریهاش افتاده بودم ودلم میخواست سریع برم یکی دیگه بخرم وجایگزینش کنم ! ما آدمها هم عجب موجوداتی هستیم هااااا

 

/ 0 نظر / 26 بازدید