دلم خیلی پره !

 

از دیشب کارد بزنید خونم در نمیاد ! دیروز حس کردم یه مرگیشه این خانومه کمکی ،تا موقع رفتنش فهمیدم دیگه نمیاد.کار اشتباهی که کردم این بود که با پیشنهاد خانومه زنگیدم به همسرش _ اگه شوشو بفهمه بیچاره ام البته الان فک میکنم خیلی خوب شد چون دیگه عمرا اگه بگم این خانومه بیاد _

 

می دونید من اصلا نمیخوام کار خودم رو بی ارزش کنم ولی ادم دوس نداره بلانسبت خر ونفهم هم فرض بشه دیگه .

 

زنگیدم به خونه اشون وبه دخترش گفتم گوشی رو بده به باباش وزدم رو ایفون که خانومه هم که خونمونه گوش کنه _ خدا شاهده یکی ازم می پرسه من حتی روم نمی  شه بگم کارگره یااسمش رو می گم یا نهایت طرف خیلی پیله ست میگم اومده کمکم - خنده ام می گیره یه عده چقدر پررواند....مرده می دونه من برای یکی دوماه خانومش رو خواستم هاا می گه نمی دونستم .می گم خودتون که میاوردینش خونه مون ( بعدش هم یه موضوع دیگه هم بود که می دونستم مرده می دونه قراره خانومش یکی دوماه بیاد خونه امون )

 

می گه نمی شه من هی از سرکار میام به بچه ها سر میزم _ میدونستم بیکاره ولی نمی شد به روش بیارم که ...می فهمید خانومش گفته _ بعد دهنش رو پر کرده میگه اگه خانومش بیاد خونه ما باید یکی دیگه برای خودشون بگیرن که بچه هارو نگه داره ( ادم معتاد به نون شبش محتاج چه حرفا )

خلاصه من گفتم نمی شه که ...من شناخت داشتم وگرنه قرارداد می بستم والان هیچی به خانومتون تعلق نمی گرفت که دست منو گذاشته تو حنا. خب من یکی دیگه رو می گفتم  بیاد نه اینکه یه ماه بیاد روش کار کنم وبعد اینجوری کنه  .میگه باشه من پولشو میدم ( ادم مفنکی؟ ) خب من نمی تونستم به یه سری حرفاش جواب بدم .اینکه گفت ما به این پول احتیاج نداریم _ میدونم به زور از خانومش پول می گیره هااا _ به روش نیاوردم تا اینکه گفت  خیلی لطف لطف کرده ... انگار من دارم به خانوشم ماچ میدم .اینجا جواب دادم که لطف دوطرفه ست هاا منم حقش رو میدم که ...یه حرفی زد که اونحجا کمی اتیشی شدم ولی نشد درست جوابش رو بدم .اینکه گفت خانومم گفته گناه داره هیچ کسی رو نداره ..انگار ادم کارگر میگیره  که به روش نگاه کنه یا خواهر مادر ادم میتونن نقش کارگر رو ایفا کنن .اینجا بود که حسابی ناراحت شدم وگفتم این چه حرفیه انگاربه خانومتون ماچ میدم...خلاصه خیلی ناراحت شدم .

خانومه که رفت یادم از کارایی افتاد که در حق هین مرد چشم سفید قدر نشناسش کردم .نمیخوام کارم رو بی ارزش کنم ولی آدم هم  نباید عین گربه باشه دیگه ...شب خوابم نبرد مخصوصا که به شوشو گفتم خانومه گفته نمیاد دیگه...(البته

به روم نیاورم که با  شوهر معتادش همکلام شدم ) خیلی شوشو ناراحت شد .گفت یعنی چی ..وقتی قول میده وادم برنامه میچینه .من نمیخوام که رو تو پسملی فشار بیاد میخواست از اول قبول نکنه وبعد یادش به خدماتش افتاد .

 

می دونید ادم حق الزحمه کارگر رو میده   هنر نکرده یا کمکش می کنه چون دلش خواسته  ولی  یه    سری کارا ست  که ادم می کنه که طرف براش بمونه حداقل تو مواقعی که ادم لازم داره .این خانوم 4 ، 5 سال ه میاد خونه ام خب تمیز کاری روزمره یا عید  وخونه تکونی رومی شد از از این مرکزاهم گرفت من نگهش داشتم که  به موقع احتیاجم به دردم بخوره  .بغیراز کمک مادی وجنسی که طبیعی وادم برای دل  خودش میکنه کلی اثاث بهش دادم که می شد حراجشون کرد.

 

.هنوز یه ماه از تشک تختی که بهشون دادم  نگذشته که شوهرش اینجور چشم سفیدی می کنه و هی لطف لطف می کنه انگار داره خانومش   برام مجانی کار می کنه

 

اینا که توسط شوشو بهم  یاداوری شد بیشتر ناراحتم کرد .

 

هنوز خانومه یه ماهش رو کامل نیومده یه جلسه اش مونده .یه جلسه هم نیومده یه جلسه هم که زرکی امد وفقط دوبارش رو تا نزدیک هشت شب که قرارمون بود موند. والا من خیلی لطف داشتم که گفتم وسط هر ماه نصف مبلغ کارکردش رو میدم به کارمند جماعت یه همیچن چیزی نمی گن !

تو همین سه هفته کلی به دخترش لطف کردم .با ترفند به روم اورد که دخترش از کادوم خوشحال شده ویه ارزو داره واوم رفتن به استخره موج های ابی ه .گفتم باشه بهش می دم ولی یکی دوروز دیگه .نصف  مبلغی  که باهاش طی کرده بودم رو همینجوری کمک کردم. تو دلم بود که این کمک و بذارم برای ماه بعد  به دخترش بدم اگه دیدم خواست ماه بعد رو هم بیاد ولی دلم نیومد .اونوقت خودش وشوهرش اینجوری کردن .

 

.

امروز طاقتم نیومد وزنگیدم بهش . به روش اوردم که می دونم همسرش می دونسته که خانومش ماهانه قراره بیاد  .با کمال پررویی گفت من الان چیکار کنم ؟ گفتم وقتی به هر دلیلی نمی تونی  قول نده خب منم این خدمات رو به یکی دیگه می دادم که    حداقل سر قولش می موند وهمین  دوماه رو میومد .بدم اومدم که خودش هم داشت دروغ می گفت ومی گفت به همسرش نگفته !!

 

 

.بهش گفتم عیبی نداره یه سری چیزا کمک که    دلم خواسته ولی جلوی چشمت شوهرت رو بگیره یه ماه نیست اون تشک رو از خونه امون برده _ بهش تخت وپرده وروتختی وچرخ خیاطی و...اینا هم دادم _ گفتم همسرم گفته که خیلی بدش اومده شماها مارو گول زدید من راضی نیستم  وخداحافظی کردم .

 

 منم به عمد یه سری کار رو کردم ویه سری بذل وبخشش ها رو داشتم  که ایشون به موقعش که من لازمش دارم باشه . با کمال پررویی با وجودی که با همسرش درگیری داشته ومی دونسته همین ماه رو هم به زور می تونه خونه امون بیاد  بازخواسته دخترش رو به من منتقل کرده که من بهش بدم ! می دونید اینجورکمک کرنا حالم رو بهم میزنه .طرف برگرده وتو روت  هم زر مفت بزنه وفک کنه که چیکار کرده .به شوشو گفتم دیگه نمی خوامش .

 

کلی براش کار درست کرده بودم ولی اینجاهاست که ادم متوجه می شه

یه عده باید تو همون فلاکت خودشون بمونن ادم نباید هیچ لطفی در حقشون کنه چون بعدا پاچه ادم رو گاز می گیرن .

نمی دونم می گیرید چی تو دلم ه یا نه ؟ راستی ایمیل هاتون رو بذارید دیگه

/ 0 نظر / 10 بازدید