مشکلی که قبل از عنوان شدن تو اینجا حل شد !!

 

 

 تا دیشب همه چی خوب بود .احساس خستگی می کردم ولی ته دلم ، دلمو خوش کرده بودم که تونستم مدیریت خوبی داشته باشم وهمه چی رله باشه ...اره تا دیشب که نوشته دوست عزیزم رو خوندم ...زدم زیر گریه .من اصلا مادر خوبی برای پسملی تا این لحظه نبودم ودیدم مردم چه کارا که برای بچه هاشون نمی کنن .

هنوز به خودم اطمینان ندارم پسملی رو ببرم حموم وخواهرم این کاررو می کنه .عوضش می کنم باهاش حرف می زم ولی یه برنامه روتین براش هنوز نچیدم !! یعنی به منم می گن مادر ؟اوه..خب شیر دادن وتر وخشک کردن بچه خیلی هنره ؟... یه ماهگرد سه نفر براش نگرفتم وفقط تو وبلاگ پسملی نوشتم که یه ماهه شده ( زور زدم ناراحت) داشتم اشک می ریختم .اس زدم به شوشو واونم فهمید تو خونه بیاد طوفانی به پا ست .همین که اومد زدم زیر گریه وبهش موبایلم رو دادم که اون پست رو بخونه .می گفت فکر کرده اینا نوشته های منه !! ..می گم من ؟..من که یه برنامه روتین برای پسملی نچیدم اونوقت ادعا میکنم خیلی هم دوسش دارم .نه خونه روبراهه نه پسملی ازم راضیه نه تو نه خودم از خودم ...هنوز دوش نگرفتم و...من خسته شدم  از خودم بدم میاد ...شوشو هم داشت منواروم می کرد ونکات مثبت رو یاداوری می کرد ودر عین خوندن نوشته هی میگفت تو هم این کاررو که می کنی.منم به قول فندق سگ درونم فعال شده بود واز فندق وامی جون مثال زدم که همشون مادرای خوبی اند الا من ..من که گفتم بشینیم جمعه یه برنامه برای این مشکلات بچینیم .خلاصه زر زدم هااااا هی زر پشت زر ...شوشو اول پسملی رو گرفت که من دوش بگیرم شاید خلقم برگرده سر جاش ..من نمیدونم این دوستام چطوری به کاراشون می رسن ...من که نمی تونم .با یه کمکی هفته ای ودوبار غذا از بیرون وکمک شوشو تو بچه داری .،دوش گرفتن صبحگاهیم مختل شده  چه برسه رسیدگی های دیگه ...تو این مابین  چون دیروزش موهام رو کوتاه کرده بودم شوشو گفت بیا ...تازه تو رسیدی بری ارایشگاه موهاتو کوتاه کنی ولی ایشون که نتونسته _ داشت هنوز پست دوستم رو میخوند _

خیلی مستاصل شده بودم قصد داشتم بیا واینجا عنوانش کنم واز شما ها کمک بخوام از همین سه دوستی  +   +   که شرایطشون عین منه ولی ظاهرا که خیلی موفق تر از من هستن . وقتی حرف زده میشه سو تفاهمات هم از بین میره .من فکر می کردم شوشو با این خانومه کمی مشکل داره چون خواب ظهرش بهم می ریزه .ولی بهم گفت اصلا اینجوری نیست تازه می تونیم من واون با هم تو اتاق بخوابیم وایشون هم به کاراش برسه واز اخر جارو بکشه که سر وصدا داره .طفلکی شوشو به قول خودش یه شام می گیره کلی هزینه داره بعد هزینه ماهانه کارگر اصلا به چشمش نمیاد مخصوصا اگه من رله باشم اونوقت بچه اش هم رله می شه وخودش هم روبراهه .خلاصه قبل از اینکه بیام ویه پست چ س  ناله ای اینجا بذارم به یه نتیجه خوب رسیدم وفعلا یه ماهه امتحانش می کنم .

 

همین خانومه از ساعت دو یا سه ظهر روزهای زوج بیاد تا هشت شب  .دوروزش رو نظافت کنه ویه روز هم به سرویس بهداشتی ولباس شستن بگذره وبعدش خونه من خیلی کار نداره وعملا یک یا دوساعت انتهایی بیکاره تو اون تایم مراقب پسملی باشه تا من دوش بگیرم وبساط شام شب وناهار فردا رو راست وریست کنم .باور م نمی شه به همین راحتی مشکلی که داشت دیشب پدرم رو در میاورد حل شده باشه .

 

امروز این خانومه اومد واحساس کردم چقدر همه چی خوبه .می دونید من استرس ندارم ولی گاهی که به پسملی شیر میدم همش می گم زودتر تموم بشه تا برم دنبال اون یکی کارم ومی دونید که بچه ها چقدر باهوشند پسملی هم این درک می کرد .امروز تا دو ونیم ظهر خواب بودیم که با زنگ خانومه بیدار شدم _ شبش پسملی نفخ داشت ومن 5 صب خوابیده بودم ، شوشو هم گفت نگران نباشم وبخوابم وناهار با اون _ خلاصه که ایشون کار میکردن ومن کلی قربون صدقه پسملی رفتم براش اهنگ گذاشتم با خونسردی کامل بهش شیر دادم ویه جا هم دادمش دست خانومه که ناهارم رو راحت بخورم .خلاصه هم به من خوش گذشت هم به پسملی هم خونه شد دسته گل .بعدش هم که گلاب به روتون شکم پسملی کار کرد دوسه بارشیر خورد وخوابید وهنوز هم خوابه .قبل از رفتن هم مراقب پسمبلی بود تا من دوش بگیرم وشام رو روبراهه کنم . خیلی خوشحالم که کوه مشکلاتم به این راحتی حل شد .اینم نتیجه صحبت کردن با شوشوه.. همش فکر می کردم بخاطر خواب ظهرش شاکی ه کسی بیاد درصورتی که اصلا اینجوری نبوده .نمیدونید چقدر الان خوشحالم .می خوام یه مامان خیلی خوب برای پسملی باشم .

 

 

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر بانو

مژی موج مثبتت کجا رفت ییهو ؟! باز خوبه شوشو هست و کاری کرد به خودت بیای ... [مغرور] خودتو دست کم نگیر خانومی ... اتفاقا خیلی هم خوب داری پیش میری ... مهم اینه که تو در کنار شوشو ارامش داری و اون خوب درکت میکنه ... مهم آرامشه ... مطمئنی دوستایی که گفتی آرامش تورو دارن ؟! [چشمک] میگن از 3 ماهگی به بعد همه چی اوکی میشه و به همه چی عادت میکنی و ... هنوز کلی مونده ... [پلک] به نظرم این هفته گرد و ماه گرد و ... مسخره است ! مهم تک تک لحظه های باهم بودنه ... هنووووووووووز کلی فرصت داری برای برنامه ریزی کردن ... به خودت فشار نیار ... ارزش نداره ... بجاش از ثانیه ثانیه این لحظه ها و باهم بودن ها لذت ببر [ماچ]

نیلوفر بانو

این مدل مویی که گفتی بغل های گوش بلنده و پشت گوش کوتاهه بهش میگن مدل سوفیا ... اگه موهات لخت باشه مدل فوق العاده ای میشه اما اگه موهات مواج باشه دردسره و باید دائم اتو بزنی [نیشخند]

ریحانه

عزیزمممممم من مدتیه وبت رو می خونم چند بار خواستم نظر بزارم ولی بسته بود. از یه موضوعی که خیلی خیلی خوشم می اومد این بود که در مورد پسملی اصلا غر غر نمی کردی که چه قدر اذیت می کنه چه قدر گریه می کنه کلا دیدگاه مثبتت به زندگی خیلی برام لذت بخش بود هر وقت می اومدم می خوندم می دیدم که چه قدر با انرژی می نویسی. ولی احتمالا چون که می خوای همه چی پرفکت باشه دیگه بهت فشار اومده بود. خدا را شکر که مشکلاتت حل شده. امیدوارم که همیشه شاد باشی

مهرسا مستقل

عزیززززززززم٬ تو نمونه ای مژی! اون فکرا چیه کردی دختر؟[بغل] من هی میخونم این روزاتو بعد به خاله کوچیکم کار یاد میدم٬ اونوقت تو میگی خوب نبودی؟! [ماچ]

bita

عزيزكم..مژى.... چقدر به خودت سخت ميگيرى...من كه هميشه از نظم و تلاشت پر از انرژى ميشم...به نظرم توقعت از خودت كمى زياده... هم مامان خوبى هستى، هم همسر خوبى. تورو خدا اين مژى نازنين منو اينقدر اذيتش نكن! چجورى دلت مياد؟[ماچ][قلب]

نیلوفر بانو

ای جااااان ... اون حالت دراگون شدنش کشت منو [قهقهه] از دست تو مژی [قهقهه]

memol

وإِن یَکادُالّذینَ کَفَروالَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّاسَمِعُواالذِّکرَویَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ ومَاهُوَ إِلاّذکرللعالمین ای جان...این پسملت خوردنیه...هزار الله اکبر...خدا حفظش کنه...ایشالا زیر سایه‌تون بزرگ شه...همه ی لحظاتت سرشار از خوشی...عیدتون مبارک...[بغل]

رایحه ی اردیبهشت

همه چیز عالی و ایده آله.درسته برا ادمی مثل تو هر دقیقه ارزش داره برا راست و ریس کردن کارها و به سر انجام رسوندن بچه ،اما خوب سن این گل پسر اینطوری ایجاب میکنه دیگه.شما کمی دیگه صبر کن از میزان شیرخوردنش کم میشه.برا وقتهایی هم که نیاز داری پیش کسی بذاریش،میتونی شیر خودت را با استفاده از شیردوش بریزی تو شیشه و بدی به شوشو و خاطر جمع باشی گرسنه نمیمونه.اما اینجور بچه ها نیاز زیادی به شیر ندارن بیشتر نیاز به مکیدن دارن.از الان هم گفته باشم که بچه های بی نهایت وابسته به مادر هستند.من خودم دو تاش رو دارم [قلب][قلب]

امی

مژی جون نگران نباش همه ما در شرایط یکسان هستیم و به زمان احتیاج داریم که بتونیم موقعیت جدید رو بپذیریم و کم کم باهاش تطبیق پیدا کنیم، برای این پستت من یک پست مجزا نوشتم چون حرفام زیاد بود در قالب یک کامنت نمی گنجید.

نیلوفر بانو

گربه چکمه پوش ؟! [تعجب][نیشخند] چقدر بهش میاداااا ... جدی میگم ... مژِی تو باید طنز پرداز میشدی به خدا [مغرور]