می توان ...
می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان درخلوت شیهای راز
فکر رسم آبی پرواز بود
می توان تا فرصتی ادراک هست
با خلوص یاس ها هم راز بود
می توان با لهجه سرخ دعا
مدتی با اسمان خلوت نمود
می توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان درآرزوی کودکی
با حضور یک عرسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم باد بود
دردلی یک شاخه نیلوفر گذاشت
می توان درقلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زدو خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
گاه آن ابری که می بارید شد .


دیدید خفه نشدم وبرگشتم جاتون خالیُ، خیلی خوش گذشت واقعا جای خفه کردنم داشت، حق داشتم از سه ،چهار روز پیش به فکر خفه کردن بودم ها...... وبا کلی انرژی اومدم سر کار

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیم متر شیلنگ

سلام....اولا که داستان وبلاگم تموم شد...دوما اینکه پس چرا من رو همراه خودت به تولد نبردی؟؟؟:D

مهرداد

سلام . خوب اين که غصه نداره منم نميدونم چندم شدم. به هر حال اول نشدم

MuMy

:::xlotf kardy be webloge ma sar zadi:X:Xjigareto:Xbazam bia oon tarafa::">rasty webloge to kheily bahaleha:::x:X:Xbazam miam sar mizanam be weblogeto nahaiaye estefadaro mikonam .to ham bia oontarafa ye sary bezan:X

مهدي

سلام از اينکه لينک دادی ممنون>اميدوارم هميشه خوش و سرحال باشی>تنت سالم و دلت شاد باد>دوستارت>مهدی

بلا

خدا را صد هزار مرتبه شكر خفه نشدي

عمانوئل

سلام مژگان عزيز...به خاطر پيامت ممنون...ما مسيحی هستيم..عاشق مسيح..چون زندگی من وجود من و همه چيزم مال مسيحه...من مبشر مسيحم...مسيحی که گفت:من راه و راستی و حيات هستم هيچ کس جز بوسيله من نزدپدر نمی رود...دوست دارم با تو در اين باره صحبت کنم تا بشارت انجيل را بگويم..تا مجال آن کی باشد....

مهران

سلام ... امیدوارم که خوش گذشته باشه ...ضمنا شعر بسیار زیبایی بود ... شاد باشید ...

رضا

ممنون که دعوت من را پذیرفتی در ضمن امید وارم تو تولد خودت را خفه نکرده باشی تا بتونی باز هم بیای به ما سر بزنی