همین یک دم وغنیمت است


١_ هر جور باشی ویا زندگی کنی با هر ایده وعقیده ای ، بازم یه حرفی توش هست ! داشته باشی یه جور نداشته باشی یه جور ، خوش باشی یا نباشی هم همینطور وبگیر برو الی آخر.... ولی یه چیزی اکثریت داره واونم اینه که در اکثر مواقع ما آدمها خوبی وبدی رو می فهمیم ویه حدی براش قائل ایم  .اینکه طرف سواد داره یا نه هم یه معیاری داره که تا حدودی مرزبندی شده ( میگم تا حدودی که سلیقه ها وعقاید متفاوت ودر نظر بگیره ) مثل اینکه من یه خانم خونه دار دانشجو ام ودائم تو اینترنت باشم می تونه باعث حسد یه عده ( من اینجا هم می نویسم وباعث شده بود برای یکی لقب ادم بیکار رو داشته باشم ، نه لقب یه ادم فعال وبه روز که خونه داری ودانشجویی باعث نشده از خودش ودوروبرش غافل بشه ) خب برای یه عده دیگه هم می شم همونی که خودم گفتم .  معلومه یه عده از رو بخار معده حرف می زنن ! یا به قول یکی از دوستام که حرف قشنگی زد گفت : یه عده وقتی یه چیزی رو خودشون ندارند با تخریب کردن داشته ،  دیگران می خوان خودشون ودوروبرشون وهمینطور نحوه فکر وایده اشون ومنطقی وطبیعی جلوه بدن .  منم فقط یه روز ناراحتی کشیدم وخاله زنک بودنم فعال شد وحداقل تو خلوت خودم گیر دادم به نحوه زندگی همونهایی که رو من انگشت گذاشته بودند .بعدش کلمه ک... لق همه اشون وگفتم وبه روال عادی زندگیم ( میخواد خوشایند یه عده نباشه ، برن آب خنک بخورن ) برگشتم .

 

2_ دیروز یه وقت آرایشگاه گرفتم برای ابروهام ، راستشو بخوایید خیلی زورم میومد که بخوام کلی پول بدم ودوباره موهام ورنگ کنم ( برای چهارشنبه سوری رنگ کرده بودم ) از یه طرف هم بخاطر تولد امروز عصر ، بدم نمیومد یه دستی به موهام هم بکشم ( مرده شور حسمو ببرن که هیچ وقت خدا خودمو مرتب نمی بینم ! ) با وجودی که محتویات مالی کیف می گفت می تونم این خرج وهم بزنم به گردنم ! ولی ترجیح دادم یکی از رنگهای تو خونه رو ببرم که اگه احیانا ارایشگاه اون رنگ قبلی رو نداشت این رنگ خودمو بزنه ( انگار یه جورایی دلم میخواست که اون رنگ نداشته باشه تا کمتر هزینه کنم ) خلاصه درد سرتون ندم ابروهای زاغارتمو برداشتم ( برای دو لاخ ابرو کلی پول میدم ) وهمون رنگ تو خونه رو هم دادم بماله به کله ام ! .چند روز پیش هم که خبر دارید دنبال دوخت ودوز یه دامن بودم برای همین مهمونی خب تولد ، کادو گرفتن هم داره .کافی بود یه حساب سر انگشتی معمولی بکنم که برای یه تولد چقدر خرج باید به گردنم بیفته .هنوز کلی کار دارم که باید انجام بدم .اپیلیدی کنم ودوباره بعد از ناهار برم دوش بگیرم وموهام بیگودی بکنم که بعدش با سشوار حالت بدم .برای پام هم ناخن بذارم و....حداقلش اینه که این کارا من واز فکرهای خاله زنکی دوروبرم ( کی چیکار کرد وکی چی گفت ؟) راحت می کنه.

 

3_ جاتون خالی برای ظهر کباب تابه ای گذاشتم .برم سالاد وبرنامه های دیگه اشو ردیف کنم ولباسهایی که دیروز شستم واطوو بکشم وبرم سروقت کارای خودم وامشب خوش بگذرونم وخوش باشم وبه هیچ چیز احمقانه ای هم فکر نکنم .

 

 

 

اینجا نظربده

 

/ 0 نظر / 14 بازدید