اینم از این اخر هفته امون !

 

1_ چهارشنبه صب فهمیدم که برای پنجشنبه شب تولد خانوم دوست شوشو تو باغ شاندیز دعوت شدیم .قبل از اینکه برم خونه خواهری هم لباس شستم هم ظرفا رفت تو ظرفشور .می دونستم که شب برگردم نباید زیاد بهم ریخته باشه .

 

2_رفتم خونه خواهری واولش با شوشو جان رفتم پرو مانتوم .بعد هم خواهری ماشین نداشت وپسملی و گذاشتیم تو کالسکه ورفتیم خرید .ساق ولوازم ارایش وهمینطور نوار برای مانتوم می خواستم .کرم برنزه گرفتم برای شب تولد _ من چندین سال ه برنزه ارایش می کنم ولی این مارکم ازاین برنزه تر کرم نداره برای همین مارک اکوا گرفتم که حسابی برنزه بشم _

نوارتزئینی رو دیر تونستم دست خیاط بدم برای همین یه ساعت طول کشید تا مانتو رو بده وده شب شده بود گفتم اگه عیب هم داشته باشه می برمش چون فردا برای تولد میخوامش .اتفاقا سرشونه هاش کمی می افتادن پایین ولی بیخیالش شدم .

 

شب که رسیدم خونه لباس شوشو رو اطو کردم ولباس های شسته شده رو مرتب کردم وساک پسملی رو هم خلوت کردم برای فردا شب که راحت باشم .

 

3_پنجشنبه ظهر شوشو پسملی رو نگه داشت ومنم موهام رو قهوه ای روشن کردم . با وجودی که چندیدن سال ه مدرک ارایشگری دارم چی موهام کوتاه بود وچی بلند بلند من یه بار هم موهام رو خودم رنگ نکرده بودم فقط تو این ایام پسملی داری به این وضعیت افتادم !! کارراحتیه ولی من دوس دارم برم ارایشگاه واون برام انجام بده .اخه قرار بود ما زودتر بریم که شوشو کیبوردش رو هم ببره ومهمونا تو باغ جمع بشن. خانومش خبر نداشت وهمسرش می خواست غافلگیرش کنه .

جاتون خالی واقعا جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت .من از وقتی شوشو درگیری کاریش زیاد شده سعی کردم پنجشنبه جمعه ها رو راحت حروم نکنم وکاری کنم بهمون خوش بگذره .خیلی عالی بود پسملی هم فقط بغلم بود ولی اذیت نکرد واز موسیقی لذتش رو برد .

 

4_جمعه صب بعد از صبحونه خوردن داشتم به خونه وریخت وپاش های شب قبلش سامان می دادم ودوباره لباس شستم که خواهری گفت بیاین ناهار اینجا .هر چی اصرار کردم افاقه نکرد .گفت بیاین که شب بریم بیرون برای شام .

 

خلاصه رفیتم اونجا وبرای شب هم رفتیم شاندیز جاتون خالی شیشلیک خوری .

از تیپم خیلی راضی شدم .موهام ومانتو وکفشم همخونی داشت .برای شب تولد هم لاک دست وپام رو عوض کرده بودم. لاک پاهام هم طبق روال جدیدم لاک متضاد زده بودم که همخونی با مانتوم داشته باشه وصد البته با لباسی که شب تولد تنم بود .تازه اون گوشواره ها هم بود .همون گوشواره ای که شبی که پارچه مانتوییم رو خریدم اونو هم گرفتم به نیت مانتو جید.

 

5_خواهریم تو محدود خونه اش مانتو دیده از همین تیپ تال های جدید که سایز منم هست .بهتره این دومی رو اگه بهم بیاد حاضری بگیرم .برای دوخت مانتوم خیلی به خواهرم زحمت دادم وزیاد درست نیست برای  یه خیاطی این همه مزاحمشون بشم .

شبش که پسملی رونگه داشت تا پارچه بگیرم قبلش که با ماشین ماروبرد برای اندازه گیری .اون شب هم باز پسملی رو نگه داشت تا من نواررو به خیاط برسونم ومجبورشدم همونجا بمونه تا کار خیاط تموم بشه بعد همسرش اومد دنبالم ...خوووو خوب نیست دیگه ...بیرون که بودیم یه مانتو که تن یه خانومی بود رو بهم نشون داد گفت فلان فروشگاه از این مدل داره .این بار برم سمت خونه اش میرم سراغ دیدن حاضری ها .اینجوری می تونم پسملی رو هم بذارم تو کالسکه وبا خودم ببرمش .خدا کنه حاضری پیدا کنم .فعلابرای مانتو نیمخوام مزاحمت درست کنم باشه مزاحمت برای دوخت لباس .

 

6_ جمعه تولد خواهریه .بعله ...ایشون وشوشو دوتایی خردادی  تشریف دارن .با شوهر خواهرم هماهنگ کردم با هم بریم برای خرید کادو تولدش .می خوام یه چیز خوب وشیک براش کادو بگیرم .چون تازگی کل لوازم خونه اش رو  عوض کرده . کلی تزئینی جات بزرگ گرفته ترجیح می دم براش اباژوری ...مجسمه ایی ..چیزی بگیرم که می دوسته .شاید همون روز برای ناهار هم دعوتشون کنم خونه که غافلگیرش کنیم وسورپرایز تولدش بشه.

 

 پ ن : پست قبلی کامنت دونی فعال داره .فعلا به ایمیلم دسترسی ندارم نه با موبایل نه با لپ تاپ نه با مرورگرهای فایرفاکس واکسپلورر ودلفی واوپرا !!!!

/ 0 نظر / 58 بازدید