تف !

 

 

وقتی تکتم رفت اونور اب !! سال 80 بود مامانش بهم گفت که منم باید یه همچین کاری بکنم .گفت اونور برای فکر واخلاق وایده های تو مناسب تره .تقریبا با دست خالی رفتن اول رفتن قبرس وبعد هم کانادا _قبول دارم اون موقع مهاجرت به مراتب راحت تر از الان بوده _

نمی تونم بگم کار خوبی کردم یا نه ؟ چون الان شوشو رو دارم ولی خودتون هم بهتر از من می دونید داشتن یه شوشو خوب هیچ ربطی به داشتن یه اجتماع وقوانین خوب نداره !...هیچی اینجا من وجذب نمی کنه .نه قوانینش نه مردمش نه اداب وسننش...اینجا نه اسایشی هست نه خوشبختی .

وقتی اقتصاد تا این حد مریض وبیمار باشه تو چه تضمینی برای دوروز دیگه ات داری؟... این یعنی عدم داشتم ارامش که خودش کلی چیز میز دیگه میاره وسط .وقتی برای سفرم دنبال اطلاعات بودم ومی بینم هنوز تو اون کشور بعد از سه سال همه قیمتها همونه _ وبلاگی که اون سفرنامه رو نوشته بود مال سه سال قبل بود وجالب اینکه موقعی که من رفتم قیمتها همون بود _  وقتی اسایش فکری نباشه ارامش هم از زندگی ادم رخت می بنده ودود می شه میره هوا .به تبع اون خیلی اتفاق های دیگه می افته .وقتی می بینم زندگی های نسبتا نرمال خودم واونهایی که عین خودمن داره به قهقراه میره لجم می گیره .از اینکه هیچ کسی جایی نیست که باشه از اینکه زحمت بکشی یا نکشی گاهی اوضاع یه جوره ...از اینکه باید تلاش کنی در بیاری واسون خرجش کنی .از اینکه قیمت یه چیز بی ارزش تو یه هفته کلی فرق کرده .از اینکه ببینم شوشو درگیره که هی درامدش بیشتر بشه...از اینکه دیگه نمیتونی یه سری خوشی های ساده رو هم داشته باشی .وقتی درامد ثابت ه وهمه چی چندین برابر یکی دوسال پیش شده...این یعنی زندگی اینجا ؟...تازه در بیاری کو جا برای خرج کردنش ؟بازم برای خرج کردنش باید متوسل اونور اب بشی .یه تفریح ساده که من هیچ بدی توش ندیدم .اینجا همه چی ممنوعه همه چی ...

اوایل شوشو می گفت وقتی نمیخوای بری ویا نمی شه بری دیگه اینجوری فک نکن که زندگیت سخت نشه .نمی دونم به چی اینجا دلخوشه که دل نمی کنه _ دلیلی که میاره منطقی ه ولی عملا می بینه که دنبالش هم نیست که ببینه راهکارهای دیگه ای هست یا نه _ خب اون به هر دلیلی اینجا رو ول نمی کنه منم باید زیاد تو ذوق خودم نزنم که سخت ترش نکنم . تف به این اقنصاد خراب .

/ 0 نظر / 26 بازدید