<b>عدل سالاری</b>



در جواب کامنت بعضی ها : من اصلا داستان سرایی نمی کنم ،همچنین قوی تخیل قوی هم ندارم.من تمام اتفاقاتی که برام افتاده رو بصورت یه نوشته در وبلاگم می ذارم فقط همین .
وقتی دوم دبیرستان بودم یه بحث جنجالی با معلم ادبیاتم داشتم واونجا بود که به یه واقعیت تلخ پی بردم ودقیقا از همون جا هم بود که سعی کردم خودمو بشناسم وسعی کنم در این آشفته بازار کلیم خودمو از آب بیرون بکشنم ، هر چند که زیاد موفق نبودم وتجارب تلخی هم از این بابت کسب کردم . ولی این یه حقیقته وهر کسی هم که می خواهد موفق باشه باید حقیقت وقبول کنه وباهاش کنار بیاد وگرنه خودشو اذیت کرده.همین مسله باعث شد که من رو حرف دبیر ادبیاتمون کلی فکر کنم .اون موقع هم بحث داغ فمینیست واوضاع نابسامان حقوق زنان مطرح بود.وطبق معمول منم مشغول دفاع از حقوق خانم ها اونجا بود که دبیرمون گفت : این خانم ها هستند که حقوق خودشون ونادیده می گیرند وگناه از خودشونه حالا بعد از گذشت چندین سال من معنی اون بحث ها رو می فهمم.و واقعا هم همینطوره ، من هیچ بحثی با آقایون ندارم وطرف بحث من خانم ها هستند.شما نوشته خواستگار عجیب من وخوندید؟ می دونید بیشتر آقایونی که می خوان بهتون نزدیک بشن از حربه دوستت دارم ، وخواستگاری وازدواج استفاده می کنند؟
چرا شما به پسرها اجازه می دید که ازتون سوء استفاده کنند که شاید بعدا با هم ازدواج کنید؟!!من می دونم این ضعف خانم ها نیست ، بلکه این خلقت یه زنه که با احساس باشه واگر اینگونه نبود سنگ رو سنگ بند نمی شد. من به دنبال احقاق حقوق زنان یا نشون دادن برتری زنان ومردها نیستم من بدنبال واقعیتم وواقعیت اینه که زن ومرد با یکسری ویژگی ها وتفاوت هاست که می تونند بهم علاقه مند بشن وباهم زیر یه سقف زندگی کنندوگرنه اگه هر دو یکسان فکر می کردند وعین هم بودند چه نیازی به وجود هم پیدا می کردند.!!
این تفاوت ها طبیعی بنظر می رسه ولی مهم اینه که ما از این خصوصیات چگونه استفاده کنیم .
همیشه می گیم پسرها بی معرفتند ونامرد، ولی من اصلا این گونه فکر نمی کنم اگه منم برای پسرعموم بیشتر از لیاقتش خرج می کردم و.....الان منم مثل همه فکر می کردم که وای چقدر نامرد بود وفلان وبهمان.........(من فقط گفتم بعضی ها از چه حربه های که استفاده نمی کنند )
مشکل این که ما دقیقا نمی دونیم که احساساتمون و کجا وبرای کی خرج کنیم .مشکل همین جاست.وبعد هم طرف مقابلمون و متهم به بی وفایی ونامردی می کنیم ..... در صورتی که ما خطا کار بوده ایم
روی سخنم بیشتر با خانم هاست ، این ضعف شما نیست این عین لطافت خلقته ولی اونو بجا خرج کنید.البته اینو هم قبول دارم که بخاطر جبر زمانه وفرهنگ حاکم بر جامعه ما ،‌آقایون هم کاملا حرفه ای شدند وکمال سوء استفاده رو از این نعمت خدادادی خانم ها می کنند ...ولی باور کنید این راه حل داره ومن در نوشته بعدی ام راهشو می گم !!!

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده آتش

سلام عزيز با شما موافقم من هم هميشه گفتم و می گم حق و حقوق گرفتنی است نه دادنی . اما من ايده ديگه ای هم دارم من با سوختن و ساختن به خاطر بچه ها موافق نيستم اما می گم به آسانی شکست و قبول نمی کنم و خراب نمی کنم تا بعدی را بسازم بلکه تلاش می کنم تا آنجا که ممکنه آشيانه ام را بسازم خوشبختانه قدرت اونو دارم که زندگی مو در دست بگيرم و خودم بسازمش

پرنده آتش

ميده ببخش خيلی پر حرفی کردم و سرتو بردم شرمنده ولی چون دوست داشتی بيشتر بدونی برات گفتم موفق باشی ضمناْ من از شما ۴ سال بزرگترم عزيز تازه وبلاگ نويسای بزرگتر از خودم هم سراغ دارم زمانی من هم خودمو مادر بزرگ وبلاگ نويسا ميدونستم . موفق باشی .سا ميدونستم . موفق باشی .

پرنده آتش

دارم ولی اين نامردی بود من يه يا علی گفته بودم بايد تلاش می کردم حاضر نبودم به آسانی مشکلات را زير پابگذارم و بگذرم من خودمو ثابت کردم و حالا نمی گم زندگی فوق العاده ای دارم بلکه می گم اونقدر توانا بودم که بسازم ويران کردن راحته خيلی راحت ولی اگه تعمير کنی و بسازی هنر کردی ومن احساس خوشايند پيروزی دارم و اين احساس نيک به من نويد خوشبختی در آينده را ميده

پرنده آتش

من به همسفرم فرصت می دم خودشو ثابت کنه و اگر نتونست کمکش می کنم يعنی عملا خودم ستون زندگی ی شم ولی هميشه وانمود می کنم سکان در دست همراهمه اين طور بدون جريحه دار شدن غرور خودم يا همراهم زندگی رو هدايت می کنم و فکر می کنم دارم موفق می شم و احساس سر بلندی می کنم من می تونستم همه چيز رو خراب کنم و به راحتی اين زندگی رو رها کنم و خوب می دونستم در اون صورت من بازنده نبودم به خاطر اطمينانی که به خودم و توانايی هام دارم

tafteh

کاری رو که دوست داری بکن... وبلاگ صفحه ی شخصی ات هستش...هر چی دوست داری بنویس...و کسی حق ایراد نداره!! گولبولت

پانته آ

نوشته های اخيرت رو خوندم. متأسفانه نميتونم درست درک کنم که منظورت چيه، يعنی يه خرده گيج شده ام! بدبختی اينه که هر وقت با بچه های ايرانی صحبت اينجور چيزها ميشه همين برنامه است. ميشه گفت يه نوع تفاوت فرهنگی هست که فهم اينجور چيزها رو برام مشکل ميکنه. اولا وقتی طرف آدم مناسبی برای ازدواج نيست و از قرار معلوم دوستش هم نداشتی چرا اينقدر بهش رو دادی و حتی تا پای آزمايش پزشکی هم رفتی؟ يک کلام ميگفتی گورت رو گم کن و راحتم بذار! وقت و اعصابت زيادی کرده که اينقدر راحت تلفشون ميکنی؟ بعدش هم يعنی همخوابه شدن با يک زن اينقدر مشکل و بغرنجه که يارو ماهها وقتش رو گذاشته و دون ريخته و انتظار کشيده و وعده ازدواج داده (اون هم تو فاميل!) که مثلا تو رو گول بزنه؟ من اسم اين رو نامردی نميذارم، اين خنگيه! ميگم که، نميفهمم...

reza

زياد خودتو خناراحت نکن......بخوای نخوای زن و مرد مکمل همديگه هستن......پسرهای زيادی هم ديدم که گول دختر و عشوه گريش رو خوردن و تن به ازدواج کور دادن و بعد پشيمون شدن ولی چه سود........پس کافيه که همه چشمشون رو خوب باز کنن......مثال خوبی نيست ولی ميگم : پيچ بدون مهره بدرد نميخوره ولی بايد پيچ و مهره به هم بخورن وگرنه يا پيچ هرز ميشه يا مهره!!!!!!!.......يا حق

آرش کمانگیر

من به شما کاملا حق ميدم. اما يک مسئله را هم بگم که هميشه موضوع را از يک طرف بررسی نکنيد. خانمها هم بخاطر جبر زمانه به قول معروف «آبديده» شده اند و هر کس که برای دوستی يا ازدواج پا پيش ميگذاره را با يک نوع بی اعتمادی خاصی مينگرند. و اين زياد صحيح نيست.