...ومن سورپرایز می شوم !

 

بهتون گفتم که همین پنجشنبه سالگردازدواجمه که مصادف با چهارماهگی گل پسملی ه وباید بهش واکسن بزنم .همین که من اینروزا واقعا نمی تونم بیرون برم وبه شوشو گفتم بیاد وکادوش رو خشکه قبول کنه وخودش بره یه چیزی برای خودش بگیره نیشخند...گفتم دیگه ..همه اینارو گفته بودم .

دیشب خواهری سمت خونه ما میاد برای خرید یه چیزی وبعدش که بهم می زنگه می گم بیان اینجا حتی شده برای خوردن چای .از اونور شوشو می زنگه میگه خواهرت اینا شرکت بودن ودارن میان خونه ( بهش گفتم که خبر دارم )  گفت میره شام بگیره وبعد میاد خونه .

دیدم کمی دیر کردن  ...نگو خواهرم می بینه که شوشو میره تو راهنمایی تا برای من کادو بگیره اونم میره که یه کیک بگیره وبیاره .نتیجه اش این شد که من شاخ دراوردم .دیدم دست شوشو کادو ه وخواهری هم  به یه کیک اومد .جاتون خالی اول ترتیب شام رو دادیم که سرد نشه بعدش چای دم کردم که با اون کیک بخوریم و اینگونه بود که من دوروز زودتر سورپرایز شدم.هورا

/ 0 نظر / 22 بازدید